کانون نمازوقرآن جرعه نورزابل

تفسیر قرآن با قرآن

یک قطعه ادبی در توصیف بهترین ماه خدا، بهار قرآن

می آید و می رود چون ماههای دیگر و دوباره در انتظار خواهیم بود که آیا دوباره روزی فرا می رسد که میهمان خدا شویم. همه انسانها به دنبال معبود واقعی خویش هستند، آنکه بتواند تمنای وجودشان را آرام کند و گاه به آواز شیرین دل کند اما برخی در راه پر پیچ و خم رسیدن به او منحرف شده و معبود بدلی چون سنگ و چوب و آتش می یابند و او را قبله گاه خود می کنند.

آه! چه پر حسرت از آنان که جاهلانه و از سر غرور و خودخواهی از این همه نعمت می گریزند و خود را در تاریک ترین نقطه جهان ناپدید می کنند و خوشا به حال آن سپیدپوشان که با قلبی پاک به استقبال این ماه رفتند و لحظات آن را قدر دانسته اند.

رمضان ماه میهمانی خدا، نزول ترنم کلام الهی ، ماه غفران، ماه خود سازی است. شبهای دارد با سحرهای زیبا و ملکوتی و غروبی دارد با افطاری ساده و روح انگیز. ماهی که تنفس، تبسم، خفتن و آموختن همه تسبیح اوست. عزیزترین ماه خدا. این ضیافت است، ترک شهوت است. شهوت خوردن و نوشیدن و آنچه انسان اقتضا می کند. ماه نزول است، نزول مائده های غیبی، نزول قرآن و قرآن: یگانه وارث سخنان خداوند در زمین، ندای محمد و رازهای خفته علی است یاری که پاک ترین و بی شائبه ترین شبنم ها توانی برابری ندارد.

 رمضان ماه علی است. تو که در قرنهای مظلومیت شیعه حک شد، او محرم رازهای نهفته اش آرامش شب بود او که بغض فرو کوفته اش را در چاه فریاد می کرد، او که سکوت محمد را ستاره باران کرد.... و اکنون من و تو مهمان خداییم، مهمان علی....!

رمضان یک حقیقت شیرین است که سی(30) شبانه روز در قلب ما را عرصه جولان نور و سرور می کند. اصل نور است، مجسم درخشندگی است. رویت تلالو تابناک زیبایی است.

ماهی که عرفان پر می ریزد و در افق پروازهای نور و عشق آنگاه بر سجاده کوچک دلمان می نشیند و ترانه های دیگر در دشت های بی انتهای ولایت علی ساز می کند.

رمضان ماهیت خورشید است، اصل نور است. برق جهنده نگاهی است که پروانه به شمع می کند مظهر لطف و کرامت خداوند است، رویش محض است.

..... رمضان، ای زیباترین نقش خدا بر چهره روزها و ای شگفت انگیز ترین ؟؟؟

قلم پروردگار بر لوح خلقت:

می روی و دوباره در انتظار آمدنت روزها را می گذرانیم که آیا دوباره در این مهمانی حضور داریم و یا شایستگی خود را زا دست داده ایم؟....

بدرود

   فاطمه نیمروزی

معنای لغوی و اصطلاحی تفسیر

فیروزآبادی: فشر را چنین معنی کرده است.«الفشر. الآیاته و کشف المفطی کالتفسیر»[1] تفسیر به معنای آشکار کردن و پرده برداری است.

ابن منظور علاوه بر معنای مذکور اضافه می کند:«الفشر: کشف المضطی و التفسیر کشف المراد عن اللفظ المشکل»[2]

«فشر یعنی برداشتن پوشش و تفسیر یافتن مقصود از کلام پیچیده است.

طریحی در این باره می نویسد: تفسیر از ریشه فسر است و آـن به نحو اشتقاق کبیر، از سفر یعنی کشف و ظهور، مشتق شده است. چنانکه هنگام طلوع فجر صادق و ظاهر شدن صبح گفته می شود: اسفر الصبح و هنگامی که نقاب از چهره برداشته و صورت خویش را هویدا می سازد گفته می شود : اسفرت المراه من وجهها

البته این اجمال نیز وجود دارد که تفسیر از فسر تفیسیر از باب ضرب یضرب گرفته شده باشد. در این صورت به معنی آشکار ساختن و کنار زدن پوشش و پرده خواهد بود. چانکه «فسرت الشیء» را وقتی می گویی که آن را تبیین نموده باشی. واژه شناسان نیز گفته اند: تفسیر عبارت از بیان معنی واژه و آشکار ساختن آن می باشد.

زرکشی علک تفسیر را اینگونه معرفی می کند: «التفسیر علم یعرف به فهم کتاب الله المنزل علی نبیه محمد(ص)»

و بیان معاینه و استخراج احکامه و کلمه دینی: «تفسیر عبارت از دانشی است که بواسطه آن می توان به فهم کتاب الهی که بر پیامبرش محمد(ص)فرو فرستاده شده و نیز روشن ساختن معانی_نهفته در-آن و کشف احکام و حکمت های آن، دست یافت.»  

علامه طباطبایی(ره) در تعریف علم تفسیر فرموده: «التفسیر و هو بیان معانی الآیات القرآنیه والکشف عن مقاصدها و مدالیلها» یعنی تفسیر روشن کردن مفاهیم آیات قرآن بوده و پرده برداشتن از مراد و مقصود آنهاست.

موضوع و هدف از فراگیری علم تفسیر

موضوع این علم عبارت است از کلام خداوند متعال و هدف از فراگیری آن به دست آوردن توان استنباط احکام شرعی به نحو صحیح و شناخت معانی آیات آن که به نحو معجزه آسایی منظم و مرتب گردیده اند باشد.

اهمیت و ضرورت علم تفسیر

اصولا هر دانشمندی که کتابی در علم و فن خاصی می نگارد، به این منظور است که نوشتارش بدون نیاز به شرح فهمیده شود و مورد استفاده دیگران قرار گیرد . اما گاه بواطه یکی از اسباب ذیل نیاز به تفسیر حس می شود:

1- فوق العاده بودن کلام نگارنده از جهات مختلف علمی

اگر نویسنده به علت قدرت بالای علمی معانی دقیقی را در قالب عبارات و الفاظ کوتاه بیان کند، مراد وی بسختی درک می شود . در اینجا نیاز به تفسیر به منظور آشکار کردن آن معانی پنهان احساس می شود. لذا شرحی که توسط خود نگارنده کتاب نوشته می شود مستند تر از کلام شارحان دیگر است.

2- ممکن است نویسنده بعضی از مطالب تکمیلی یا شروط و قیود آنها را به جهت اینکه واضح انگاشته یا به علت مربوط بودن به علمی دیگر ذکر نکرده باشد. این وظیفه شارح است که مطالب حذف را ذکر کند تا ابهامی برای خواننده باقی نماند.

3- ممکن است در مفهوم کلماتی که منصف به کار برده است . احتمالات گوناگونی وجود داشته باشد. چ.ن مجاز به اشتراک و امثال آن. در این حال برای توضیح مقصود نگارنده و ترجیح آن بر سایر متعلقات نیازمند به شرح و تفسیر می باشیم.

4- هیچ انسانی جز معصومان پاک نهاد از گزند خطا ایمن نیستند . دربسیاری از کتابها به منظور توضیح اشتباه یا تکراری بودن یک مطلب یا حذف مسایلی مهم نیاز به شرح احساس می شود.

غیر از موارد اخیر سایر موارد درباره قرآن کریم صادق است. این کتاب هدایت درزمان فصیح ترین مردمان عرب نازل شد. او ظاهر قرآن و احکام آن را فهمید اما مطالب دقیق باطنش، بعد از دقت و بحث بسیاری از موارد پس از سوال از پیامبر(ص) برایشان آشکار شد. مثلاً: زمانی که آیه شریفه: «و الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلمهم لولئک لمه المومن و هم مهتدون» نازل شد. عده ای از رسول اکرم پرسیدند : کدام یک از ما به خود ستم نکرده است؟! در پاسخ ایشان آن حضرت، «ظلم» را به «شرک» تفسیر نمود و به آیه «اء ن الشرک *لظلم العظیم»[3] استدلال فرمود.

و چون داستان «عدی بن حاتم» که مراد از ریسمان سیاه و سفید را در آیه «و کلوا واشربوا حتی یتبین لکم الخیطا الابیض من الخیط الا سود من الفجر.... »[4] را نمی فهمید و حضرت رسول برای وی بیان کرد که مرا جداشدن فجر صادق از فجر کاذب است.

ما علاوه بر آنچه از ایشان نیازمند به شرح و توضیح بوده اند به تفسیر احکام ظاهری قرآن نیز نیازمندیم زیرا بدون فراگیری قواعد ادبی، احکام مختلف زبان عربی را درک نمی کنیم. لذا احتیاج ما به تفسیر به مراتب بیشتر است[5] اگر چه ابن خلدون می نویسد: چون قرآن به زبان تازی نزول یافت و سبک و اسلوب بلاغی آن با این زبان هماهنگ بود، لذا تمام تازیان عصر پیامبر(ص) معانی قرآن را در قالب تک واژه ها و جمله بندی های آن درک کردند، ولی همین دانشمند پس از این گفتار یادآوری می شود که رسول خدا(ص) مطالب مجمل و پیچیده قرآن را تفسیر می فرمود و ناسخ و منسوخ آن را باز می شناساند.

با توجه به اینکه یکی از خطیرترین مسئولیتهای که از خدا به سول اکرم(ص) واگذارشد، براساس آیه شریفه:

«و انزلناه الیک الذکر لتبین الاسلام ما نزل السهیم و لعلهم یتفکرون» تبییتن و تفسیر قرآن کریم است. لذا پیامبر اکرم (ص) اولین کسی بود که به تفسیر آیتقرآن پرداخت. یسوطی در پایان کتاب اتقان آیات فراوانی را که توسط آن حضرت تفسیر شده ذکر می کند. از تصریح قرآن کریم براین ویفه مهم و اهتمام شدید حضرت رسول (ص) بر آن در طول عمر شریف خود، اهمین فوق العاده این علم روشن تر می شود.

 سیوطی دراین رابطه می گوید: شریفترین علمی که انسان به آن مشغول می شود و در آن غور می نماید علم تفسیر است. توضیح مطالب چنین است که: شرافت هر علمی بواسطه شرافت موضوع آن علم است. چون حرفه زرگری که برتر از دباغی است زیرا موضوع زرگری طلا است از موضوع دباغی که پوست مردار است برتر است و یا به سبب شرافت غرض آن است. چون علم طب که از کناست افضل است زیرا مقصد علم طب بهبود بیماران و فایده کنست نظافت مبرز است. و یا به واسطه نیاز مبرم به آن است، چو علم فقه که احیاج آن از علم پزشکی بیشتر است .

زیرا همه انسانها نسبت به هر علمی که در عالم از ایشان سر می زند نیازمند علم فقه اند چرا که نظم و ترتیب امور دین و دنیا در گرو آن است.

از آنچه گفته شد نتیجه می شود که علم تفسیر از هر سه جهت برترین مقام را نسبت به علوم دیگر داراست. ولی از جهت موضوع، موضوعش کلام خداوند است که سرچشمه همه حکمتها و فضیلتهاست.... و هدف از آن چنگ زدن به ریسمان محکم الهی و رسیدن به سعادت حقیقی که نابودی در آن راه ندارد می باشد.

اما از جهت نیاز به آن به دلیل اینکه هر کمال دینی یا دنیوی به هر حال به علوم شرعی و معارف دینی محتاج است و این علوم و معارف نشأت گرفته از کتاب الهی می باشند. اب کثیر در این رابطه می نویسد: پیامبر اسلام (ص) فرستاده خداوند به سوی همه جن و انس است، تا کتابی را که بر او وحی کرد برایشان برساند «لابیته الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید» یعنی«کتابی که هیچ باطلی به هیچ وجه در آن راه ندارد و نازله ای از جانب پروردگار حکیم ستوده است»

و درآن جانب خداوند ایشان را آگاه کرد که حق تعالی آن را به سوی فهم قرآن کریم خوانده.

خداوند متعال فرمود: «افلا تسیرون القرآن و لو کان من عند غیرالله لرحبوا اختلافاً کثیرا» آیادرقرآن نمی اندیشند؟ و اگر د جانب غیر خداوند بود هر آیینه درآن اختلاف بسیاری می افتند و فرمود «کتاب انزلناه ؟؟؟ مبارک ایدبروا آیاته و لیتذکر اولالباب» ترجمه«قرآن کتابی است مبارک که به سوی تو فرو فرستادیم تا در آیاتش بیاندیشند تا خردمندان متذکر گردند» پس بر دانشمندان پرده برداری از معانی کلام الهی و تفسیر آن و طلب نمودن درمضامینش و فراگیری و آموزش آن واجب است. چنانکه خدای متعال می فرماید:«و اذ اخذالله میثاق الذین اوتو الکتاب ؟؟؟ للناس و لا تکتمونه فنبنوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون»

ترجمه«و پا دارید آن هنگام را که خداوند کسانی که برایشان کتاب داده پیان گرفت که آن را برای مردم تفسیر کند و کتمان ننماید»  اما ایشان آن را پشت سر افکنده و به بهای ناچیز فروختند پس چه معامله بدی کردند. و نیز فرمود: «به راستی که عهد الهی و سوگندهایشان را به بهای ناچیز می فروشند در آخرت بهره ای از خیرات نخواهند داشت و روز بازپسین خداوند با ایشان سخن نمی گوید و به آنان نظر نمی کند و ایشان را پاک نمی کند و برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.»

خداوند پیش از ما اهل کتاب را به واسطه روی برتافتن از کتاب الهی که برایشان نازل شده بود و روی آوردن به دنیا و جمع آوری آن و اشتغال به غیر کتاب خدا نکوهش کرد. پس ای مسلمانان بر ماست که در انچه حق تعالی به خاطر آن ایشان را مزمت نموده دوری کنیم و به آنچه از فراگیری کتاب و آموزش آن درک کردند و فهماندند و به آن ما را امر فرموده اطاعت کنیم.

واژه تفسیر در قرآن کریم:

کلمه تفسیر در قران یک بار بیشتر استعمال نشده و آن در آیه 33 سوره فرقان است و خدای متعال پس از بیان برخی از ایرادهای کافران و پاسخ به آن می فرماید:«.... و لا یآتونک بمثل الا جئناک بالحق و احسن تفسیرا» آراء مفسران در بیان معنای تفسیر در این آیه کریمه مختلف است. جمعی آن را به بیان، یا بیان و تفسیر و یا بیان و کشف(که همه قریب به هم است) معنا کرده اند. و برخی به ذهن دو معنا برای آن پرداخته اند:

1-    معنا و مؤدی 

2-    کشف کردن و دلالت و بعضی با تردید بین بیان و معنی، یا بین بیان و معنی و کشف، از آن گذشته اند.

و برخی نیز واژه تفسیر را در آیه شریفه مترادف با واژه معانی دانسته اند. با توجه به آنچه که از مفسران نقل شد می توان گفت: دربین آنان دو رأی در مورد معنای این کلمه وجود دارد. در رأی اول که نظر اکثر آنان است، تفسیر در این آیه کریمه، به معنای بیان، کشف، تفسیر کشف کردن و دلالت بر و در رأی دوم معنا آن در این آیه«معنا و مؤدی» است.

به نظر می رسد که رای اول درست است زیرا خواه مقصود از مثل به قرینه آیات قبل، سخنان و ایرادها و بهانه هایی باشد که کافران بصورت دلیل در رد نبی اکرم(ص) اظهار داشته اند.و خواه آن را شامل مثلهای دیگری که غیر از این سوره در استبعاد معاد ابراز کرده اند، مانند: آنچه در سوره یس(آیه 78 و 79)آمده است: «و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم قل یحیی الذی انشأها اول مره و هو بکل خلق علیم» نیز بدانیم در هر حال مفاد جمله مستسنی این است که خدای متعال در برابر مثل آنان پاسخی می آورد که هم حق است و هم آن حقایق را به بهترین وجه بیان می کند.

واما اینکه مقصود از نفسیر «معنا و مؤدی» باشد، گرچه براساس استعمال مصدر به معنای وصفی قابل توجیه است ولی در این آیه کریمه حمل کلمه تفسیر بر این معنا خلاف ظاهر است. زیرا استعمال مصدر به معنای وصفی مجاز است و نیاز به قرینه دارد که دراین جا وجود ندارد بویژه که استعمال کلمه تفسیر در«معنا و مؤدی» متداول نیست و اذا اکثر قریب به اتفاق لغت دانان چنین صفاتی معنایی را برای آن ذکر نکرده اند. پس تفسیر دراین آیه کریمه به معنای بیان است و با توجه به اینکه در شرحی که گذشت، نبوت نبی اکرم (ص) است می توان گفت در قرآن کریم تفسیر در مورد بیان و آشکار نمودن حقیقت معقول به کار رفته است و از توصیف کلمه «تفسیرا» به وصف احصن در این آیه کریمه می توان دریافت نمود که معنای تفسیر امری تشکیکی است، یعنی از نظر کیفیت بیان متفاوت و دارای مراتب مختلف است.

تعاریف تفسیر:

بسیاری از مفسران تعریفی برای تفسیر ارائه نکرده اند و گویا آن را بوضوح معنای متبادر حرفی اش واگذاشته اند ولی د عین حال، تعریف های مختلفی سرمقدمه برخی از تفاسیر و آثار دانشمندان علوم قرآن و کتاب شناسان اسلامی به چشم می خورد که در دسته ای از آنان تعاریف تفسیر بعنوان کاری که مفسر در مورد کشف معنا و مدلول آیات کریمه انجام می دهد و در دسته ای دیگر تفسیر بعنوان یک علم تعریف شده است.

هر چند بحث از اینکه آیا تفسیر علم است یا نیست، و اگر علم است چه نوع علمی است و علم بودن آن به چه اعتبار است . سودمند است و نیز بررسی تعاریفی که درمورد علم تفسیر ارائه شده است علاوه بر نکته های علمی نهفته در آن حقیقت مفهوم واژه تفسیر را آشکار تر می کند.

الف) امین الاسلام طبرسی: «تفسیر، کشف مراد از لفظ مشکل است». البته قبل از وی بفوی(م1560) تفسیر را چنین تعریف کرده است«تفسیر سخن گفتن در اسباب نزول آیه و شان و قصه آن است». برخی کلام طبرسی را که در فن سوم مقدمه تفسیر مجمع البیان آمده است یکی از تعریفهای قابل ذکر به شمار آورده اند و برخی دیگر نیز به مشابه آن عبارت(رفع الابهام عن الفظ المشکل ) را یه عنوان معنای اصطلاحی تفسیر مطرح کرده اند ولی این کلام به بیان معنی لغوی آن شبیه تر است تا معنی اصطلاحی آن.

به همین دلیل برخی از لغت دانان نیز این معنا را برای آن ذکر کرده اند و به هر حال اگر مقصود از تعریف فوق و نظایر آن تعریف اصطلاحی قرآن باشد روشن ترین اشکال آن این است که این تعریف اعم از تفسیر قرآن است و نیز اختصاص دادن تفسیر به لفظ مشکل بی دلیل است زیرا ممکن است واژه های بکار رفته در یک آیه معنای روشنی داشته باشد و از جهت لفظ مشکلی در کار نباشد ولی به دلیل نا معلوم بودن خصوصیات زمانی و مکانی و قرایین حالی و مقامی کلام و یا از جهت لفظ، و یا از جهت علو معنی و مطلب مراد گوینده نامعلوم بوده و نیازمند به تفسیر باشد و در یک جمله این تعریف مانع اغیار و جامع افراد نیست، زیرا هم غیر تفسیر قرآن را شامل می شود و آن قسم از تفسیر قرآن را که به دشواری الفاظ مربوط نیست فرا نمی گیرد.

ب) راغب اصفهانی: «تفصیل در عرف دانشمندان، کشف معانی قرآن و بیان مراد است اعم از اینکه به حسب مشکل بودن لفظ و غیرآن و به حسب معنای ظاهر و غیر آن باشد.» این تعریف را زرکشی در برهان از راغب و سیوطی در اتقان از تفسیر اصفهانی نقل کرده. بهترین تفسیر و توصیه آن تفسیر آن است که : مقصود از کشف معانی مفاد استعمالی الفاظ قرآن و مقصود از بیان مراد تعیین مراد جدی خداوند از عبارات خداوند است.

عبارت«به حسب مشکل بودن لفظ و غیرآن» قید کشف معانی است و مقصود آن است که مکشوف و روشن نبودن معانی و مفاد استعمالی گاه به علت مشکل بودن لفظ و گاهی به علل دیگر است. و عبارت«به حسب معنای ظاهر و غیرآن» ناظر به «باین مراد است» و منظور آن است که مراد جدی خداوند ، خواه طبق معنای ظاهر باشد یا برخلاف معنای ظاهر، در قلمرو تفسیر قرار دارد.

طبق این توجیه راغب به دو مرحله ای بودن تفسیر(کشف معنای استعمالی و بیان مراد جدی خداوند) توجه داشته است و این از امتیازهای این تعریف به شمار می آید ولی این که راغب از این تعریف همین توجیه را مدنظر داشته مورد تردید است و توجیه و تفسیرهای مختلف دیگری می تواند مدنظر وی باشد که در آن صورت، این تعریف مشتمل بر نواقص متعددی خواهد بود(زیرا بدون این توجیه اشکال می شود) که هر چند تعمیم تعریف به «لفظ مشکل و غیر آن» از نقاط قوت این تعریف است ولی تعمیم آن به حسب معنای ظاهر و غیر آن ضعف این تعریف به شمار می آید.

زیرا اگر منظور از غیر معنای ظاهر معنای باطنی غیر قابل تفسیر قرآن کریم باشد تعمیم تفسیر به آن صحیح نمی باشد. زیرا در فرق تفسیر و تعویل آمده است که قلمرو تفسیر آن قسمت از معانی قرآن کریم است که دلالت آیات کریمه برآنها به خودی خود آشکار نیست ولی می توان آن را  بر مبنای قواعد زبان عرب و اصول عرفی محاوره تفسیر و آشکار نمود.

اما آن قسم از معانی باطنی که دلالت آیات کریمه بر آن آشکار نبوده و بر مبنای قواعد زبان عرب نیست همان تأویلی است که تنها خدا و راسخان در علم به آن دانا هستند و برای آگاهی از آن باید به آنان مراجعه کرد.

علاوه بر این بر فرض آنکه همین توجیه مورد نظر باشد این تعریف رسا و گویایی لازم را ندارد و با صراحت و روشنی بر توجیه و تفسیر یاد شده و دو مرحله ای بودن تفسیر دلالت ندارد.

در صورتی که یک تعریف کامل باید از صراحت و روشنی برخوردار باشد اشکال دیگر این تعریف آن است که مبنای تفسیر و روشن بودن آن مورد غفلت قرار گرفته و روشن نشده است که کشف معانی و بیان مراد بر چه اساسی باید صورت گیرد و همچنین بهتر بود به جای معانی قرآن، معنای آیات دیگر قرآن نیز گفته می شد.

ج) کلبی:« معنای تفسیر شرح قرآن و بیان معنای آن و آشکار کردن چیزی است که با تصریح و اشاره و نجوایش آن را اقتضا می کند.» این تعریف چهار تعریف به شرح ذیل دارد:

1- اگر شرح قرآن و بیان معنای آن و آشکار کردن چیزی که آن را اقتضا می کند هر سه به یک معنی باشد مشتمل بر الفاظ زاید است و اگر چند معنا مد نظر باشد نیازمند توضیح و بیان تفاوت و تمایز هر یک از دیگری است.

2- اگر مقصود از نجوا مطالبی باشد که قرآن کریم به صورت رمز و راز در اختیار نبی اکرم(ص) قرار دهد و در قالب قواعد لغت عرب و اصول عرفی فهم ان ممکن نیست، تعمیم تعریف تفسیر به آن نادرست است زیرا این دسته از مطالب در قلمرو تفسیر قرار نمی گیرد.

3- آنچه را که قرآن با صراحت بیان کرده است نیاز به تفسیر ندارد و بنابراین ذکر آن بعنوان بخشی از تفسیر وجهی ندارذد زیرا پرده برداری و توضیح که معنای تفسیر است در مورد آن صدق نمی کند.

4- در این تعریف نیز مانند دو تعریف سابق مبنای تفسیر ذکر نشده است.

د) جرجانی: «تفسیر در شرع، توضیح معنای آیه و شأن و قصه آن و سببی است که آیه در آن شرایط نازل شده با لفظی که با دلالت آشکار بر آن دلالت نماید»

این تعریف دارای نقص های زیر است:

1-    با این که غرض اصلی مفسر آشکار کردن مراد خدای متعال از آیات کریمه است. در این تعریف تنها مرحله اول تغییر (بیان معنا و مفاد استعمالی آیات کریمه را) بر می گیرد و نسبت به مرحله دوم آشکار کردن برای خدای متعال ساکت است. مگر آنکه گفته شود مقصود از مفاهیم مفاد استعمالی وهم مقصود خداوند از آیات کریمه است ولی دراین صورت تعریف گفته شود به دلیل آنکه در آن، لفظ مشترک(معنا) بدون قرینه به کار رفته است دچار نقص می باشد.

2-    معنای تفسیر در آن بیان نشده است.

3-    در این تعریف بیان شأن و قصد و سبب نزول تفسیر قرآن قلمداد شده در صورتی که بیان امور یاد شده خود تفسیر نیست بلکه مقدمه آن است که تفسیر بوسیله آن انجام می گیرد.

هـ- آقابزرگ تهرانی:«تفسیر بیان ظواهر آیات قرآن براساس قواعد و لغت عرب است» عبارت «ظواهر آیات قرآن»به قرینه جملاتی که بعد از تعریف آمده است. هر نوع معنای ظاهری خواه مراد خداوند باشد یا نباشد را در برمی گیرد. او در پی این تعریف می نویسد:«اما حجیت جمیع این ظواهر و حکم به اینکه همه آنها مراد واقعی خدای متعال است. قرآن ما را از آن منع کرده است»... دیدگاه درستی که مفسران کحقق آن را برگزیده اند این است که محکمات آیاتی است که تکیه بر ظواهر آنها صحیح و حکم به مراد واقعی بودن آنها جایز است زیرا اگر آنچه ظاهر آیه است، مراد واقعی باشد امر باطل یا محالی به آن مترتب نمی شود و متشابهات آیاتی است که تکیه به ظواهر آن و حکم به مراد واقعی بودن در آن ممکن نیست، یا اساساً ظاهری برای آنها  وجود ندارد مانند: «حروف مقطعه » آغاز سوره ها، یا بدلیل آنکه ظواهر آن ها مستلزم مطلبی باطل و محال است و بنابراین آن ظواهر قطعاً مراد خدانیست»

براین اساس تعریف یاد شده شامل همه معنای ظاهری قرآن می شود، خواه مراد خدا باشد یا نباشد. البته حجیت و اعتبار این دو نوع معنای ظاهری متفاوت است. این تعریف از آن جهت که مبنای تفسیر در آن ذکر شده است بر تعریف پیشین امتیاز دارد ولی نقص مهم آن این است که فقط مرحله اول تفسیر را در بر می گیرد و مرحله دوم آن را شامل نمی شود د صورتی که مرحله دوم از اهمیت خاصی برخوردار است و مقصود اصلی مفسر است و مرحله اول در حقیقت مقدمه ای بر آن است.

و) علامه طباطبایی: «تفسیر، بیان معانی آیات قرآنی و کشف مقاصد  مدالیل آنهاست. معانی جمع معنا است و مفاهیم درمفهوم کلام به کار می رود در مقصود و مراد از آن استعمال می شود و مقاصد جمع مقصد است و معنای ظاهر مقصد مکانی است که شخص قصد می کند به آنجا برود ولی در معنای مقصود و مراد از کلام نیز کاربرد دارد که اخص از معانی است و ذکر آن در تعریف فوق بعد از معانی، دلالت بر آن دارد که منظور از معانی خصوص مفاهیم آیات است.

بنابراین تفسیر به دو چیز تعریف شده است: یکی بیان مفاهیم آیات، یعنی معناهایی که از آیات به خودی خود با قطع نظر از سایر آیات و ادله و شواهد دیگر فهمیده می شود و دیگر کشف مقاصد آیات، یعنی معناهایی که خدای متعال از آیات کریمه قصد نموده است و براساس آنچه گفتیم در این تعریف برای تفسیر دو مرحله لحاظ شده است:

مرحله بیان مفاهیم و مرحله کشف مراد

و این وجه امتیاز این است ولی در عین حال تعریف کاملی نیست، زیرا اولاً: مبنای تفسیر مشخص نشده است و ثانیاً با توجه به اینکه مداللل جمع مدلول است و مداول مانند معنا هم درمفهوم کلام و هم دمقصود از کلام به کار برده می شود.

چنانکه در آغاز بحث یادآور شدیم برخی از دانشمندان به تعریف تفسیر بعنوان«تلاش فکری مفسر» پرداخته که مهمترین آنها مورد بررسی قرار گرفت. برخی دیگر نیز به تعریف تفسیر بعنوان یک علم پرداخته اند. علاوه بر آنچه که در تعاریف تفسیر بعناون تلاش فکری مفسر آمده قیود دیگری نیز ذکر شده که به جز دو مورد از آنها بیشتر جنبه توصیفی دارد. در این قسمت به بررسی آن دو مورد می پردازیم:

1- برخی«چگونگی تلفظ آیات قرآن» را نیز در قالب تفسیر قرار داده اند و از آن با تعابیر «چگ.نگی نطق به الفاظ قرآن» از جهت نزول سند و «از جهت قرآنی بودن» یاد کرده اند به نظر می رسد که این نکته از حیطه تفسیر قرآن بیرون است و درقلمرو مبانی و مقدمات تفسیر قرار دارد.

در مبحث تفسیر قرآن فرض بر آن است که می خواهیم قرآن را تفسیر کنیم و بنابراین قرآنی بودن و چگونگی تلفظ آیات کریمه به میزانی که مربوط به تشخیص قرائت واقعی قرآن می شود، مفروض تلقی می شود هرچند ما نیز در مباحث آینده بعنوان اولین گام در روش تفسیر، تلاش برای تشخیص قرائت واقعی را ذکر کرده ایم ولی تنها بعناون مقدمه و و مبنای تفسیر از آن سخن به میان آورده ایم.

2- برخی قید«به قدر طاقت بشر»  در تعریف گنجانده اند. ذکر این قید تعریف علم تفسیر، برای اشاره به این نکته است که دستیابی به مراد خدا به طور کامل درتوان مفسر قرآن نیست و مفسر درحد توان خود به حقایق قرآنی دست می یابد چنان که مفران قرآن در یک پایه و همتراز نیستند و هرکس به میزان توانمندی خود به مقاصد قرآنی راه می یابد.[6] با این حال به نظر می رسد ذکر این قید در تفسیر ضرورت دارد. زیرا تفسیر کاری پژوهشی است که مفسر آن را انجام می دهد اما این نکته که در سایه این پژوهش تا چه حد می توان به مفاد آیات و مراد خداوند دست یافت؛ مسئله دیگری است که نباید درتعریف تفسیر گنجانده شود.

تعریف  پیشنهادی

«تفسیر عبارت از بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و آشکار نمودن مراد خدای بزرگ از آن بر مبنای عربیات عرب و اصول عقلانی عقلایی محاوره »

توضیح:

هر کلامی یک«مفاد استعمال» دارد و یک«مراد واقعی». مفاد استعمالی معنایی است که کلام با توجه به مفاهیم عرض کلمات و قواعد حاکم بر هیئات و ترکیبات و قراین متصل بر آن دلالت دارد و مراد واقعی، مطلبی است که گوینده آن را از کلام خویش اراده کرده است، خواه با مفاد استعمالی مطابق و خواه برخلاف آن باشد. بر این اساس، فهم هر کلامی دو مرحله دارد: فهم معنا و کشف مقصود

در مرحله اول ممکن است کلام هیچ ابهامی نداشته و مفاد استعمالی آن آشکار باشد و امکان دارد در اثر عواملی مفاد استعمالی آن مبهم باشد و با برطرف کردن عامل ابهام، بتوان آن را آشکار نمود و از این جهت کلام محتاج تفسیر است و در مرحله دوم گاه گوینده همان مفاد استعمالی کلامش را ادا کرده و گاه آن را ادا نکرده است.- خواه بخشی یا مواردی از مفاد استعمالی را ادا کرده بادش و خواه معنای لازم یه معنایی فراگیریم مفاد استعمالی بخش یا موردی از آن است مد نظر داشته باشد- در صورت اول کشف مراد از کلام نیازمند تفسیر نیست ولی در صورت دوم تفسیر ضرورت می یابد.

از سوی دیگر گاه روش گوینده سخن آن است که تمام مطالب خود با تفاصیل و جزئات را یکباره بیان می کند و گاه مطالب مربوطه به یک موضوع را به صورت پراکنده مطرح می کند یا با ابهام از آن سخن می گوید و برای رفع ابهام ها مرجعی را برای مخاطبان تعیین می کند که در صورت اول، مفاد استعمالی همان مراد جدی است و نیازی به تفسیر نیست زیرا چنانچه مفاد استعمالی مراد گوینده نباشد باید قراینی برای انتقال مخاطبان ذکر می کرد، ولی در صورت دوم مراجعه به سایر سخنان وی که مربوط به آن موضوع است- و یا به مرجع تعیین شده برای رفع ابهام های آن- لازم است و در نتیجه تفسیر ضرورت می یابد.

البته در صورتی که مخاطب در پرتو دلیل معتبری قبل از بررسی سخنان دیگر گوینده و پرسش از مرجع تعیین شده، به این نتیجه برسد که مراد واقعی گوینده همان مفاد استعمالی سخن اوست، نیازی به تفسیر آن نیست

معنای لغوی تأویل:

تأویل از«اول» به معنای رجوع اشتقاق افته و معنای آن به ناظر ریشه اصلی اش ارجاع است. درکتاب های لغت برای تأویل معانی فراوانی ذکر شده که می توان آنها را در سه دسته قرار داد:

الف) برگرداندن چیزی به هدفی که از ان مد نظر است، ارجاع کلام و صرف آن، از معنای ظاهری به معنای پنهان تر از آن نقل ظاهر لفظ از وضع اصلی آن به چیزی که محتاج دلیل است، صرف آیه از معنای ظاهر به معنای احتمالی موافق با کتاب و سنت و معانی : رجع ، ارجع و رد برای فعل ماضی آن،(اول) ذکر شده، مناسب با همین دسته است. اگر بخواهیم معنای جامعی برای معنای یاد شده درنظر بگیریم می توان گفت: جامع همه این معانی بازگردانیدن شیئی یا کلامی به مقصود و مراد از آن است. این معنا با معنای ریشه اصلی آن و نیز با آنچه طبرسی در مجمع البیان ذکر نموده موافق است.

ب- آشکار ساختن آنچه شیئی بدان بازمی گردد روشن ساختن کلامی که معانی آن مختلف بوده و جز با بیاناتی فراتر از الفاظ آن میسر نباشد، خبردادن از معنای کلام، تبیین معنای متشابه، تفسیر باطن و خبر دادن از حقیقت مراد، تببن کردن خواب و از معنای فعل آن«دبره، قدره، فسره» که برای فعل ماضی آن ذکر شده مناسب با همین دسته است.

و جامع این دسته از معانی، تفسیر و بیان مقصود و مراد پنهان از شیئی و کلام است و با توجه به خصوصیاتی که در پاره ای از این معانی وجود دارد می توان گفت: تأویل، نوع خاصی از تفسیر است و این معنا موافق با نظر کسی است که تفسیر را اعم از تاویل معرفی کرده است.

ج) انتهای شییء، مصیر، عاقبت و آخر آن، عاقبت کلام و آنچه که کلام به آن باز می گردد، معنای پنهان قرآن که غیر معنای ظاهر است. جامع این نعانی را می توان «چیزی که شیء یا کلام به آن باز می گردد» دانست و تفاوت اصلی این دسته با دو دسته قبل معنای مصدری است و این دسته معنای وصفی.

با تو جه به آنچه گفته می شود روشن است که از دیدگاه لغت شناسان، تأویل هم به معنای مصدری استعمال می شود و هم به معنای وصفی و در هر معنا، کاربرد آن نه تنها اختصاص به قرآن کریم ندارد بلکه در مورد غیر کلام نیز به کار می رود و نیز معلوم شد که تأویل نزد اهل لغت ؟؟؟ دسته معنای بکار می رود که در دسته اول و سوم کاملا با تفسیر مغایرت دارد و در دسته دورم اخص از تفسیر است.

موارد استعمال تأویل در قرآن کریم:

کلمه تأویل هفده بار در قرآن استعمال شده است. دوازده بار در مورد غیر قرآن و پنج بار در مورد قرآن به کار رفته است و از آن دوازده مورد چهار بار در حال اضافه به احکام و رویا و ضمیری که به رویا باز می گردد، به کار رفته،[7] که به طور تبیین و به اتفاق مفسران به معنای تعبیر خواب و محکی عنه رویا است و سه بار در حال اضافه به «الاحادیث» است.[8] که به تبع اختلاف در اینکه از«الاحادیث» چه معنای مقصود باشد، در معنای تأویل نیز اختلاف شده است ولی به قرینه سیاق ، معنای تعبیر خواب و محکی عنه رویا با ظاهر آید سازگارتر است و یک بار هم در حال اضافه به ضمیر به کار رفته است[9] که به تبع اختلاف در مرجع آن ضمیر در معنالی تأویل نیز اختلاف شده است، اگر در این مورد، مرجع ضمیر، رویا و آنچه که آن دو زندانی در خواب می دیدند، باشد یا واژه«طعام ترزقانه» باشد و مقصود از طعام برگردانده و طعام را نیز همان طعامی که برای زندانیان آورده شده، دانسته اند. تأویل را  در اینجا نیز تأویل به حقیقت و مآل طعام و ماهیت و کیفیت و سایر احوال آن معنا کرده اند.

علاوه بر موارد یاد شده، کلمه تأویل دو بار در مورد کارهایی که حضرت خضر(ع) انجام داد و اسرار و اهداف آن برای حضرت موسی(ع) پنهان بود به کار رفته[10] که در این دو مورد، به معنای حکمت و اسرار آن کارهاست. و یک بار در مورد رجوع به خداوند و رسول، برای اطاعت از حکم و داوری آنان در تنازعی که در پیش آمده به کار رفته است و یک بار در مورد ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم استعمال شده است.

هر چند که تعبیرات مفسران در بیان معنای آن در این دو مورد مختلف است. ولی این دیدگاه که مراد از آن نتیجه و ثمری است که بر آن کارها مترتب می شود و می توان آن را عاقبت نامید. با ظاهر آیه سازگارتر است. دوازده مورد یاد شده همه مربوط به غیر قرآن بود و در چهار معنا خلاصه می شود.

الف) تعبیر خواب و حقیقتی که رویا از آن حکایت می کند ولی هر کسی نمی تواند از رویا به آن پی ببرد.

ب) حکمت و اسراری که در کارهای حضرت خضر نهفته و مورد نظر بود ولی برای دیگران و حتی برای فردی مانند حضرت موسی معلوم و آشکار نبود.

ج) ثمره و نتیجه ای که بر کارهای اختیاری انسان(مانند رجوع به به خدا و رسول و تنازعات و اطاعت از حکم آنان و ایفای کیل و توزین با ترازوی مستقیم) استعمال شده است که هر چند تعبیرات مفسران در بیان معنای آن، در این دو مورد مختلف است ولی این دیدگاه که مراد از آن، نتیجه و ثمری است که بر آن کارها مترتب می شود و می توان آن را عاقبت نامید با ظاهر آیه سازگارتر است.

د) حقیقت و مآل طعام و ماهیت، کیفیت و سایر احوال آن، که برای افراد عادی نامعلوم است. و اما پنج که در مورد قرآن به کار رفته است گر چه در معنای تأویل در این خصوص در بین مفسران تا حدی اختلاف وجود دارد ولی بر اساس تحقیقی که با دقت در آیات مربوطه و ملاحظه قراین متصل و منفصل در روایات مر بوطه با این آیات انجام گرفته، تأویل قران در لسان آیات کریمه و روایات مربوط به آن در معنای ذیل به کار رفته سات:

الف- معنای حقیقی و منظور واقعی برخی از آیات متشابه

ب- معنا و معارف باطنی آیات کریمه اعم از آیات محکم و متشابه

ج- مصداق خارجی و تجسم عینی وعده و وعیدهای قران کریم در مورد آخرت و سایر پیشگویی های آن.

د- مصادیق برخی از آیات کریمه که از دید عرف و افراد عادی پنهان است.

شایان توجه است که نسبت به یان معانی با یکدیگر اشتراک لفظی نیست بلکه اشتراک معنوی است یعنی چنین نیست که لفظ تأویل برای تک تک این معانی به نحو تعیین یا یقین وضوح شده باشد. بلکه همه آنها از مصادیق عامی است که در هر یک از آن موارد تأویل به حسب قرینه در مصداقی از آن مصادیق استعمال شده است و آن معنای عام عبارت است از: چیزی که شیء(اعم از سخن و غیر سخن) به آن باز می گردد و این معنا همان معنای است که ابن فارس در مورد تأویل کلام ذکر کرده و در دسته سوم معانی لغوی ذکر شد ونیز معنای وصفی معنای مصدری است که راغب برای تأویل بیان کرده و در دسته اول معانی لغوی گذشت همچنین این نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد که مصادیق این معنا ممکن است به حسب موارد استعمال فرق کنند. بعضی از آنها به تبع خصوصیت مطلق دارای خصوصیتی باشد که مصادیق دیگر فاقد آن است. پس نباید خصوصیت بعضی از مصادیق را به مصادیق دیگر نسبت داد مگر انکه دلیلی غیر از کاربرد واژه تأویل در دست باشد. به عنوان مثال، نمی توان گفت: چون تأویل رویا وکارهای حضرت خضر(ع) از حقایق خارجی است. پس تأویل قرآن نیز از حقایق خارجی است و از سنخ مفاهیم  و مدالیل الفاظ نیست، زیرا روشن است که تأویل غیر کلام از قبیل رویا و کا از نسخ مفاهیم نیست ولی این امر موجب نمی شود که تأویل غیر کلام نیز فرق باشد، چه بسا رویا و کار چون وجود خارجی دارند تأویل آنها نیز حقیقت خارجی باشد. ولی کلام چون دارای وجود لفظی یا کتبی است و غرض از آن اولا معنا و مفهوم است. تأویل آن از نسخ مفاهیم و مدالیل باشد.

فرق تفسیر و تأویل:

با توجه به آنچه گذشت، روشن شد که واژگان تأویل و تفسیر از یکدیگر به کلی بیگانه نبود و دارای وجوه اشتراکی هستند هردو در مورد قرآن و غیر قرآن و کلام و غیر کلام به کار می روند و طبق برخی از معانی تأویل، تفسیر، شامل تأویل می شود با این حال، هم کلمه تأویل و تفسیر به طور کلی و هم تأویل و تفسیر قرآن، وجوه تمایزی از یکدیگر دارند که گفته می شود:

الف) فرق واژهای تفسیر و تأویل:

1-    تفسیر از کلمه فر اشتقاق یافته که در همه معانی آن، نوعی آشکار کردن و رفع ابهام و پوشیدگی وجود دارد ولی تأویل از کلمه«اول» به معنای رجوع و بازگردیدن گرفته شده است.

2-    همه معناهایی که برای تفسیر ذکر شده همه از یک نوع است و در همه آنها گونه ای آشکار کردن و رفع ابهام وجود دارد ولی برای تأویل سه دسته معانی ذکر شده که تنها یک دسته از آن مانند معنای تفسیر یا قریب به آن است و زا دو دسته دیگر یک دسته معانی مصدری است که همه آنها«باز گردانیدن» است و دسته دیگر، معانی وصفی است که جامع آنها«ما یوؤل الیه الشیء» است یعنی چیزی که شیء به آن باز می گردد. این دو دسته با معنای اول مناسب است و همان فرقی که بین معنای اول و فسر وجود دارد بین معنای تفسیر و تأویل نیز وجود دارد.

3-    استعمال واژه تفسیر، به معنای رایج و شایع نیست لذا در معناهایی که اهل لغت برای تفسیر ذکر کرده اند، معنای وصفی به چشم نمی خورد. جز اینکه از برخی نقل شده که تفسیر و تأویل و معنا مترادفند ولی استعمال تأویل، به معنای وصفی رایج است و نیز در هفده موردی که در قرآن کریم استعمال شده است در معنای وصفی به کار رفته است.

علوم مورد نیاز مفسران:

علم لغت:

اصولا آگاهی از معانی مفسران قرآن یکی از پایه های اساسی برای تفسیر قرآن است زیرا فهم مرکب متفرع بر فهم اجزاء و مفردات آن می باشد و تفسیر می کوشد تا معانی الفاظ را روشن کند. در قرآن کریم دو نوع لفظ وجود دارد. یک نوع الفاظی که در معانی عرفی و معمولی استعمال شده اند و نوع دیگر الفاظی که در فرهنگ اسلامی معانی جدیدی یافته اند. جهت کشف آن باید بدانیم که «معنی» چیست؟ در بیان مفهوم «معنی» آراء گوناگونی مطرح شده است«لولمن» معنی شناس انگلیسی می گوید:

معنا اربطه دو جانبه ای است که بین تصویر ذهنی و کلمه وجود دارد ولی باید توجه داشت که «معنی» از مقوله رابطه نیست، بلکه این رابطه، که در پرتو انس و عادت به وجود آمده، موجب می شود که پس از شنیدن یا خوراندن کلمه، تصویری در ذهن انسان تداعی شود. به عبارت دیگر «معنی عبارت است زا تصویر ذهنی که لفظ آن را به موجب رابطه ای که با آن پیدا کرده تداعی می کند.»

علم نحو:

علم نحو یا اعراب عبارت است از علم اصول و قواعدی است که توسط آن حلات کلمات عربی از حیث اعراب و بناء (یعنی حالاتی که در حال ترکیب بر کلمات عارض می گردد) شناخته می شود. به واسطه این علم است که حالتی که آخر واژه ها پس از قرار گرفتن در جمله می پذیرد، چون رفع، نصب، جر و جزم یا بناء بر یک حالت خاص، معلوم می شود.

لذا هدف از فراگیری این علم را حفظ زبان از خطای لفظی در کلام عرب دانسته اند. از جمله فواید مهمی که بر این دانش مترتب است شناخت معنی عبارات می باشد. زیرا اعراب مبین معانی جملات و مراد متکلمان است.

علم تعریف:

از نظر لغوی«تصریف» به معنای تغییر و دگرگون ساختن است. «آیه..... و تصرف الریاح .....»(بقره، 164) یعنی «..... و وزش بادها به هر سو.....» همین معنی به کار رفته است و گاه به معنی تبدیل شیء به شیء دیگری می باشد چنانکه گفته می شود«صرف سعید دارهمه بالریاح» سعید همه درهم ها یخود را به ریال تبدیل می کند و یا «صرف لی ماته تومان بالریالات السعودیة» یعنی برای من صد تومان را به ریال تبدیل کن و امثال آن. در اصطلاح اهل ادب عبارت است از تحویل الاصل الاواحد(المصدر) الی ضیع مختلفه لمعان مقصودة لا تحمل الا ابها. یعنی دگرگون ساختن یک اصل (یعنی مصدر که اصل اشتقاقات در زبان عربی است) به صیغه های گوناگون جهت دلالت بر معانی خاص مورد نظر به طوری که آن معانی جز به واسطه آن صیغه ها پدید نمی آید.

علم بلاغت:

برای تعریف بلاغت ابتدا باید معنی فصاحت روشن شود. فصاحت در لغت عرب بر معانی بسیاری اطلاق می شود که از جمله آنها «بیان و ظهور» است مانند کلام الهی«وافی هارون هو افصح منی لسانا فارسله مصی رداء یصدّقنی» یعنی «برادرم هارون را که سخنش از من آشکارتر است با من همراه کن تا مرا تصدیق کند» در این آیه چنانچه ملاحظه می شود«افصح» به معنای روشن تر و آشکارتر می باشد و نیز زبان عرب زمانی گفته می شود:«افصح الصبی فی منطقه» که سخن کودک روشن و قابل درک می شود و نیز کلام عرب«افصح الصبح» هنگامی که گفته می شود که صبحگاهان همه جا روشن می گردد اما در اصطلاح دانشمندان علم معانی عبارت از الفاظی است که روشن، آشکار و نزدیک به فهم و نیز به جهت نیکویی در بین نویسندگان و شعرا زیاد استعمال می شود.

منابع تفسیر:

1-    قرآن

قرآن نخستین و مهمترین منبع تفسیر است چنان که در بحث از قواعد تفسیر گذشت. منبع بودن قرآن علاوه بر آنکه مقتضای روشن عقلایی محاوره است در آیات و روایات هم بر آن تاکید شده است و بهره گیری از آن در تفسیر روش تفسیری اهل بیت به شمار آمده است.

پیشینه مراجعه به قرآن د رتفسیر:

پیشوایان دینی در تفسیر قرآن از خود قرآن استفاده کرده اند و این امر بیانگر سابقه طولانی و بهره گیری از این منبع گرانبها است. علاوه بر پیشوایان دین عده ای از شاگردان مکتب تفسیر یاهل بیت(ع) و برخی دیگر از مفسران قرن اول و دوم آیه ها را مفسّر یکدیگر قرار داده اند. د رتفاسیر به جای مانده از ابن عباس، سعید بن جبیر، مقاتل، مجاهد، عکرمه، ابن زید، استفاده از آیات قرآن در تفسیر کاملا نمایان است و می توان گفت که قرآن از جمله منابع تفسیری آنان بوده است. ابن عباس در تفسیر آیه«و سلیمان الریح عاضقه تجری بامر الی الارض التی بارکنا فیها...»

«و سلیمان تبد باد را مه به فرمان او به سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم، جریان می یافت.....» گفته است: هر گاه سلیمان اراده می کرد که باد تندی بوزد، می وزید و هر گاه می خواست آرام شود، آرام می شد و این قول خداوند است: «تجری بامره رخاء حیث اصاب» به فرمان نرم، روان می شد، به هر جا که می رسید. در اینجا آیه36 سوره صادفعه آیه 81 سوره انبیاء قرار داده شده است.

گونه های مختلف منبع قرار گرفتن قرآن:

الف) سیاق

نقش های مختلف سیاق در تفسیر آایت قرآن:

1-    پذیرش یا رد روایت های ناظر بر مفاد آیه

2-    تایید یا ابطال برداشت های تفسیری

3-    شناخت سوره های مکی و مدنی

ب) غیر سیاق:

استفاده از آیاتی در تفسیر آیات دیگر به شکل های مختلفی صورت می گیرد که برخی از آنها چنین است:

1-    محدود شدن غیر زمانی (تخصیص و تقسیر)

2-    محدود شدن زمانی نسخ

3-    تعیین مصداق آیه

4-    تعیین یا ترجیع یک معنا بر معنای دیگر

5-    روشنگری محدود نسبت به مفاد آیه

6-    دستیابی به تبیین جامع و حل تعارض ظاهری آیات

7-    کشف منشا، علت و حکمت

2-    روایات معصومین(ع)

پس از آیات قرآن کریم، روایات معصومین(ع) مهمترین منبع تفسیر به شمار می آید. در این قسمت به معرفی این منبع می پردازیم. منبع بودن سخن معصوم در توضیح و تبیین کتاب خدا، نیز همزمان با نزول قرآن مطرح بوده است و خداوند در قرآن کریم از آن سخن به میان آورده و پیامبر(ص) را مبین و شارح قرآن معرفی کرده است:

«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزّل الیهم» «ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنان روشن سازی» بر این اساس، معاصران پیامبر(ص) بیان های ایشان را شرح و تفسیر و یا رفع اجمال و یا تقیید و تخصیص آیه ها در یافت کرده و بدون هیچ دغدغه خاطری می پذیرفتند، بعدها صحابیان خود در مقام بیان و تفسیر آیه ها به سخنان پیامبر(ص) استشهاد می کردندو مفسران و قرآن پژوهان دوره های بعد نیز روایات را از منابع تفسیر دانسته اند و ظاهر هر سخن برخی از دانشمندان مسلمان، این است که تنها منبع قابل اعتماد تفسیر، روایات است و خود در شرح آیه های قرآن، تنها به نقل روایان نقل شده بسنده کرده اند.

روایات بیانگر معانی و مصادیق واژگان:

نخستین گام در فهم و تفسیر هر کلامی از جمله قرآن فهم واژگان است و نیز باید به مفهوم واژها در زمان نزول دست یافت.

بخشی از روایات عهده دار ایفای چنین نقشی هستند.

الف) در روایتی که عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) نقل کرده است، آن حضرت در توضیح واژه های منخنقه، موقوذه، مترّدیه و نطیحه که در آیه سوم وسره مائده به کار رفته اند فرمود: منخقه حیوانی است که خود خد خفه شده است و مرده است. موقوزه حیوانی است که بیماری او را زا پا در آورده است، متردیه آن است که از جای بلندی به پایین افتاده است یا از کوه سقوط کرده و یا در چاه افتاده و مرده استو نطیحه حیوانی است که حیوان دیگری او را شاخ زده است و مرده است.

ب) درباره مصداق های مختلف«سحت» روایات متعددی نقل شده است از آن جمله از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: حضرت علی(ع) فرمود: پولی در مقابل حیوان مرده و سگ گرفته می شود و پولی که به روسپی می دهند و رشوه ای که قاضی می گیرد و مزد کاهن، از مصداق های سحت است.

ج) از امام صادق(ع) درباره معنای تضرع در آیه«.... و ما یتضرعون» روایت شده که مراد از آن بالا بردن دستهاست و در روایت دیگری از ایشان نقل شده که مراد از استعانت، دعا و منظور از تضرع بالا بردن دستها در نماز است.

نگاهی به متون روایات تفسیری:

روایاتی که در ارتباط با آیه های قرآنی است. اعم از تفسیر یا بیان تأویل و معنی باطنی، به طور پراکنده در جوامع روایی شیعه و سنی آمده است و بر پژوهشگر قرآنی است که برای دستیابی به روایات یاد شده در همه جوامع روایی جستجو کند.

مشهورترین مجموعه روایات تفسیری اهل سنت الدر المنشور فی التفسیر بالمأثور اثر جلال الدین سیوطی است پیش از او، محمد بن جریر طبری نیز بیشتر روایات تفسیری را در کتاب جامع البیان عن تأویل آی القرآن آورده است و در میان تفاسیر روایی شیعه، تفسیر علی بن ابراهیم قمی، تفسیر عیاشی که نیمی از آن در دست است. تفسیر فرات کوفی، تفسیر نعمانی، تفسیر نور الثقلین و برهان فی تفسیر القرآن مشهورترین تفاسیر روایی به شمار می آیند.

3- منابع لغوی:

مقصود از آن، هر گونه منبعی است که ما را در فهم معنا و کاربرد واژه های قرآن در زمان نزول یاری دهد، بر یان اساس قرآن مجید روایات، سخن صحابیان، فرهنگ عامه مردم در دوران نزول همه از منابع لغوی تفسیر است به این معنا که با مراجعه به آنها معانی و کاربرد واژه های قرآنی در عصر نزول روشن گردد. شایان ذکر است که از قرآن به روایات و سخن صحابیان گاه در فهم مقاصد قرآن و گاه در فهم کاربردهای واژه گان قرآن، استفاده می کنیم، آنچه در اینجا مدنظر است، نوع دوم استفاده شده است.

راه های دستیابی به معنای واژگان قرآن:

1-    قرآن کریم که مفردات آن به عنوان یکی از منابع لغوی است.

2-    روایات پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع)

3-    سخنان عرب های عصر نزول قرآن (فرهنگ عامه زمان نزول) که در دو بخش نظم و نثر خلاصه می شود.

4-    سخنان صحابیان که از منابع است که مفسر در رسیدن به معنای رایج در زمان نزول کمک می کند.

5-    فرهنگهای واژگان عربی، تنوع آنها به اسم و فعل و حرف به نوعی در شکل گیری منابع لغوی تاثیر داشته.

6-    فرهنگ های ویژه واژگان قرآن، از جمله:«غریب القرآن» نوشته ابان ابن تلف که از یاران امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است.

4- منابع تاریخی:

از آنجا که برخی آیه های قرآن در ارتباط با حوادث گذشته، به ویژه درباره تحولات عصر نزول است، ضرورت آگاهی از تاریخ برای فهم آیه های یاد شده انکار نشدنی است و به همین جهت همان روزهای نخستین نزول آیه ها، سبب نزول نیست در کنار آن دهان به دهان نقل می شد. سبب نزول چیزی جز شرایط تاریخی نیست. از یاران رسول اکرم(ص) گروهی به آن آگاهی داشته اند که برترین ایشان حضرت علی(ع) است و دیگران هر چه دارند از دریای بی کران وی بهره برده اند. گروهی نیز برای آگاهی یافتن از آیه های مربوط به امتهای گذشته به اهل کتاب مراجعه می کردند و تفصیل مطالب مطرح شده در قرآن را از آنان فرا می گرفتند[11] که این مراجعه را می توان یکی از علل نفوذ اسرائیلیات در تفسیر قرآن نیز دانست.

موارد در بهره گیری از نقل های تاریخی:

استفاده ازمنابع تاریخی برای فهم و تفسیر آیه ها باید به اندازه ای باشد که مشکلات فهم را برطرف کرده و مراد واقعی را بفرماید منابع نقلی تاریخ را می توان در سه بخش خلاصه کرد:

الف) پیامبران گذشته و امامان پیشین

ب) جامعه جاهلی قبل از اسلام

ج) پامبر اسلام و جامعه اسلامی

در اینجا نمونه ای از تفسیرهای متکی به نقل های تاریخ ساختگی که با داده های عقلی قطعی و بیانات قرآنی ناسازگار است اشاره می شود: سیوطی درالمنشور در تفسیرآیه«ما کان علی النبی من حرج نیما فرض الله له سنته الله فی الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرا و مقصورا» « بر پیامبر در آنچه خدا برای فرض گردانیده گناهی نیست این سنت خداست که از دیرباز در میان گذشتگان بوده و فرمان خدا همواره به اندازه سنجیده است»از قتاده چنین نقل گرده است:

 همان گونه که داوود(ع) به آن زن نگاه کرد شیفته او شد او را به زنی گرفت همان طور که خدا برای محمد(ص) مقرر کرد که با زینب ازدواج کند. این تفسیر بر دو گزارش تاریخی نادرست مطرح شده است: یکی سخنی که کتابیان درباره داوود پیامبر گفته اند و دیگران مطلبی که برخی درباره پیامبر و زینب دختر حجتش نقل کرده اند و خلاصه آنچه درباره حضرت داوود گفته اند: روزی داوود(ع) در محراب خود مشغول عبادت بود که کبوتری طلایی توجه او را به خود جلب کرد. داوود(ع) خواست وی را بگیرد ولی کبوتر پرواز کرد و برفراز بلندی نشست و به دنبال رفت که ناگاه چشمش به زنی افتاد که مشغول شستشوی خویش بوده داوود مطلع شد که او زن اوریا یکی از فرماندهان نظامی است فرمانده لشکر نامه نوشت که اوریا را بکشد و داوود همسر وی را به زنی گرفت. پس از آن دو فرشته شکل انسان خاصم نزد وی آمدند داوود به خطای خود پی برد و سجده کرد و توبه کرد.

داستان اسرائیلی فوق در بسیاری از کتابها راه یافتند از جمله طبری در تفسیر جامع البیان در آیه های21-25 سوره ؟؟؟ این روایت را نقل کرده است که البته از معصوم در این باره سخنی به ثابت نشده است و این گونه نقل ها در فهم کتاب خدا زیانبار است.

5. عقل و نقش های آن:

منظور از عقل به عنوان یک منبع نیرویی است که در هر انسانی بی رودیت نهاده شود و مجموعه اصول کلی هستی شناختی، ارزش شناختی که بدیهی یا نزدیک به بدیهی باشند در اختیار انسان قرار می دهد. بدیهات عقلی و برهان های قطعی برگرفته از تفسیر از قراین متصل آیات به شمار می آید و عقل این قراین را در اختیار قرار می دهد.

نقش عقل در چهار محور متصور است:

1.     نقش صلبی که معنای ظاهری را نفی می کند

2.     نقش ایجابی که ارائه قطعی عقل ظاهرا آیه را تأیید می کند

3.     نقش تبینی و توضیحی: در تفسیر مهمترین نقش تحایل آیه های قرآن با توجه به راههای فهم کلام است.

4.     کشف استلزامات یعنی کشف استلزامات مفاد آیات است که علاوه بر آنها استلزامات عقلی نیز مقصود خدا است.

آنچه برای تفسیر لازم است.

در تفسیر ظاهری، یعنی بیان مطابقی و تضمنی آیات قرآن مجید. آنچه لازم است اموری است که مربوط به زبان و ادبیات عرب است. از این جهت است که مفسران گفته اند: هر آن کس که بخواهد معانی قرآن را درک کند، علاوه بر ذوق کامل و روانی و استعداد سرشار باید به اصول و مباری ادبیات عرب از صرف، اشتقاق، نحو معانی قصص و حکایات وارده باشد و در علم رجال و حدیث و درایت و اوضاع و احوال رجال حدیث متحیر باشد و با تمام این احوال نیروی استباط قوی داشته باشد و به اصول دین اسلام نیز وارد باشد. موارد امر را ازنهی بازشناسد و بداند در چه مورد امر دلالت بر وجوب می کند و در چه امر دلالت بر استحباب دارد و در کدامیک از موارد دلالت بر ؟؟؟ با مردان. کجا دلالت برخورداری و کجا دلالت بر تراضی و بازشناسد واجب کفایی چیست و کدام موارد از وجوب، وجوب کفایی است و کجا عینی است. چه مورد تخییری و چه موردی تضمینی است. نهی در چه مورد دلالت بر حرمت دارد، و در چه مورد دلالت بر کراهت. نهی تنزیهی چیست و احرار از شادی کدام است؟ احکام تاسیسی کدام است و احکام امضائی کدام است. ناسخ کدام است و منسوخ چیست؟

به معنی لغات وارد باشد، تا حقیقت را از مجازبازشناسد. مشترکات، متبانیات، مترادفات، کنایات استعارات زبان عرب را بخوبی بداند. ؟؟؟، ظاهر، مؤدل، محکم و مشابه را به خوبی بشناسد توضیح اینکه استفاده حکم و احکام از قرآن در درجه اول واز روایات و اخبار در درجه دوم، مستلزم این امر است که الفاظ قرآن از لحاظ استعلامات حقیقی و مجازی بخوبی شناخته شود. او امر قرآن مشخص شود که کدام در مقام افاده وجوب است و کدام مفید استحباب است؟ و نیز در جهت نواهی که معلوم شود در کجا نهی مفید حرمت است و در کجا مفید کراهت و نیز آیاتی که ناسخ اند و مدنی اند ازیا مکی.

آیات نص که قابل تفسیر و تأویل نمی باشد با آیات مشابه که در تعبیرات و تأویلات متعددی پذیرند به خوبی شناخته شوند. آیات مربوط به اخلاقیات و مربوط به احکام قطعی و آنچه مربوط به اصول دین است، شناخته شود و دسته بندی شوند. از همین رو است که اغلب مفسران مقدماتی برای فهم این معانی در ابتدایی تفاسیر خود ذکر کرده اند.

تفسیر قرآن با قرآن

از روش های نوینی که در عصر حاضر در باب تفسیر قرآن معمول و متداول شده است مبنای این روش تفسیری، براساس استغنای قرآن از غیرقرآن بوده، طرفداران آن مدعینه هر نوع ابهام و اجمال ابتدایی که دربادی امر نسبت به پاره ای از آیات قرآن مشاهد می شود، معلول عدم توجه به سایر آیات مشابه بوده، با مرا حبصه و تدبیر در مجوع آیاتی که در موضوع آنها با موضوع آیات مورد نظر یکسان یا نزدیک به آنهاست برطرف خواهد شد.

از این رو، در تفسیر آیات و فهم مقاصد قرآن، نیازی به سنت و روایات تفسیری نیست و هر مفسری می تواند در کمال آنها را بدون آنکه خود را به امری جز قرآن مقید نماید، معانی و مقاصد هر آیه را با تدبیر در آن و آیات مشابه آن به استخراج نماید. طرفداران این تفسیر که روش مرزبور را تنها صحیح فهم و درک معانی قرآنی می دانند برای اثبات ضمن مبنا و روش تفسیری خود چنین استدلال می کنند:

قرآن برای هدایت توده مردم و طبقات مختلف نازل شده است و خود نیز صریحا به این حقیقت اعتراف نموده آن کتاب هدایت عمومی مردم معرفی کرده است پس واضح است کتابی برای هدایت مردم از گمراهی و تباهی و جهل  و بی ایمانی و نیز به منظور رفع ابهام و شبهات و غموض در امر دین و بیان راه و رسم فلاح و رستگاری نازل گردیده است. چگونه می تواند خود مبهم ، غامض و غیر قابل فهم باشد!!

قرآن کرفن را«نور»« تبیان کل شئ»،«سان آشکار»و نظایر آنها معرفی نموده است. چگونه می توان تصور کرد که«نور» ضمن تاریک و غیر واضع باشد و برای مشاهده آن احتیاج بهنوری دیگر. و نیز چگونه می توان پذیرفت کتابی که بیان کننده همه چیز است، ضمن با چیز دیگری بیان گردد و با داشتن ؟؟؟ آشکار و اضح خود به زبان دیگری نیازمند باشد؟!!!

در جای که قرآن با کمال صداقت، و حدت مقاصد و اهداف آیات قرآن را بیان می داردو کوچکترین اختلافی را از خود نفی می کند، آیا قرینه ای شایسته تر، بهتر و مفیدتر زا خود آیات برای توضیح آیات دیگری می توان یافت؟!!!

به علاوه؟ تذکرات مکرر و تکرار پاره اری از مطالب اساسی در آیات که از نقطه نظر تربیتی امری ضروری می باشد و بیان ها و اسلوب های مختلفی که در این باره در آیات متعدد به کار رفته است خود برای توضیح بسیاری از آیات می تواند موثر باشد.

ارزش سنت در تفسیرقرآن به قرآن:

از جمله موضوعاتی که در این روش بیشتر مورد نظر است مساله ارزش سنت در تفسیر قرآن و نیاز به روایات تفسیری می باشد. در میان مفسران قرن اخیر که روش«تفسیر قرآن به قرآن» را به عنوان روشی تفسیری اتخاذ نموده اند، در خصوص این مساله دو نظریه کاملا متفاوت مشاهده می شود.

1-    نفی احتیاج به سنت در تفسیر قرآن و عدم اعتماد به روایات در فهم مقاصد و معانی قرآن و انکار ارزش تفسیری روایات بر طبق این نظریه، برای رسیدن برهانی دست نخورده آیات قرآن، تنها راه صحیح همان است که به متن قرآن و توضیحات و قراین موجود در آن مراجعه شود و از استعانت به غیر قرآن به هر نحو که باشد خودداری شود. زیرا تنها مرجع تحریف نشده و دست نخورده ای که از دروغ ها، پیرایه ها و پندارهای غلط مدعیان دین مبرا مانده است. متن قرآن می باشد و روایات به جهت آنکه دچار دستبرد جاعلان و سوداگران حدیث گشته است و چند برابر آنچه صحیح است، روایات جعلی و دروغین بر آنها افزوده شده است لذا ارزش و اعتبار خود را از دست داده اند.

2-    درست است که در آن قرآن خود مبین خویش است ولی روایت نیز می تواند توضیح آیات و نیز به منظور تشریح آیات احکام و قصص و تشریح بعضی از اموری که در قرآن به اختصار بیان شده مورد استفاده قرار گیرد بر طبق این نظریه که شکل تکمیل شده رو ش«تفسیر قرآن به قرآن» می باشد منافاتی بین واضح بودن معانی قرآن و لزوم استفاده از سنت در پاره ای از حقایق قرآن وجود ندارد قرآن در عین این که نسبت به مقاصد و مفاهیمی که در صدد بیان آنها بوده است، کامل، واضح و مستغنی از بیان غیر می باشد. بدیهی است در جایی که قرآن، خود به توضیحات پیامبر اکرم(ص) ارجاع داده باشد نباید بیان را جدا از قرآن به شمار آورد و استفاده از آن را به معنای عدم استغنای قرآن تلقی نموده.

الهدایة و العرفان فی التفسیر القرآن با القرآن:

این کتاب همانگونه که از نام آن پیداست، بر اساس روش«تفسیر قرآن به قرآن» تألیف شده، مولف آن سعی نموده است قرآن را با حذف پیرایه های اضافی، تنها از راه مراجعه به متن قرآن تفسیر نماید. در مقدمه ی این تفسیر درباره ارزیابی و بررسی تفاسیر دیگر و توضیح روشن تفسیری صحیح و مختار مولف آن، چنین آمده است:

کار پیرایه بندی در کتب تفسیری به آنجا کشیده که هیچ اصلی از اصول قرآن نمانده است مگر آنکه در کنارش روایت ساخته شده ای را به منظور از بین بردن و تحریف قرآن مشاهده شود و مفسران نیز بی آنکه به حقیقت امر واقف باشند این مطالب را آورده اند ... همین دستبردهای مرا بر آن داشت که تفسیر را بنویسم و روش خود را در تفسیر قرآن بر اساس کشف معنای آیه از راه تدبر در آیات و سوره های مشابه و متحدالموضوع قرار دهم تا با بررسی کامل آیات مشابه به تمام مواضع قرآن معلوم شود.

مفسر مزبور بر این اساس روایات را به کلی کنار گذارده و ارزش تفسیری آن را به یکباره انکار نموده است تا آنجا که در مورد آایت احکام و قصص نیز از توضیحات روایات صرف نظر کرده، به استناد ظواهر آیات قرآن قسمتی از مسلمات و مطالب اتفاقی را انکار کرده و ادعاهای عجیبی به قرآن نسبت داده است. نمونه های از نظریات تفسیری این کتاب:

1-    در تفسیر آیه«فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصبیهم فتنه او یصلیهم عذاب الیم» (نور/63)

از این آیه استفاده می شود که آنچه درباره ؟؟؟ رسول اکرم(ص) ممنوع می باشد مخالف اعراض از امور آن حضرت است اما اگر مخالفت با اوامر بنا بر مصلحت و مقتضای رأی باشد عذری نخواهد داشت بلکه این خود بر وفق طریقه و فلسفه مشاوره است.

2-    در تفسیر«و السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما»:

بدان لفظ«سارق» و «سارقه» معنای اعتیاد به دزدی را در بردارد و مراد از کسانی هستند که سرقت از اوصاف و عادات غیرقابل انفکاک آن گشته است و از این جا معلوم می شود کسی که برای یک بار یا دو بار مرتکب سرقت گردد در صورتی که اعتیاد به دزدی نداشته باشد دست او بریده نمی شود زیرا قطع دست مایه ناتوانی است.

3-    در مورد آیه«فان خفتم ان لا تعدلثوا فواحده او ما ملکت ایمانکم» می نویسد:

با توجه به آیات 25-28 از سوره نساء آیه 33 از سوره نور آیه 60 از سوره کهف، آیه 220 از سوره بقره، آیه 7 از سوره حجرات و 28 از سوره توبه معلوم می شود که منظور از « ما ملکت ایمانکم» کنیزانی است که در منزل خدمت می کنند و مردم می توانند با آنان ازدواج کنند بنابراین مقصود از اباحه ملک یمین، این است که آنان را از راه ازدواج شرعی به عقد خویش درآورند.

4-    در مورد آیه زکات می گوید:

زکات زراعتی است که از زمین به دست می آید و بر طبق این آیه واجب است که مقداری از آن برای ؟؟؟ گذارده شود.

5-    در تفسیر آیه های 5 و 6 سوره مومنون: مراد از فروج، عیوب و نقایصی است که مردم از اظهار آن شرم دارند لکن در مورد کنیزان، اطلاع بر آنها محزوری ندارد.

المیزان فی تفسیر القرآن

علامه طباطبایی مولف آن با این که روش«تفسیر قرآن به قرآن» را مورد تایید قرار داده آن را به عنوان پایه اصلی تفسیر خود معرفی نموده است اما در عین حال ارزش تفسیری سنت را نیز نادیده نگرفته . این استاد پس از اشاره به روش های مفسران می گوید:

شما اگر در روش هایی که درباره تفسیر قرآن برشمردیم دقت کنید مشاهده خواهید کرد که همه آنها در یک نقص شریکند و آن اینکه نتایج حاصل از بحث های غلمی و فلسفی را برقرآن کریم تحمیل نموده اند بی آنکه دلالتی بر این معانی داشته باشد در نتیجه تطبیق خود را تفسیر نام نمادند و حقایق قرآن را به صورت مجازهایی در نظر گرفته وجه تنزیل عده ای از آیات را تاویل نمودند.

نیز درباره فهم حقایق قرآن چنین می نویسد: اصولاً در فهم حقایق قرآن دو راه وجود دارد:

1-    راه اول این است که ما پس از اثبات مطالب به کمک بحث های علمی و فلسفی آنها را به آیات عرضه نماییم و آیات را بر آن معانی حمل کنیم. این راه گر چه از نظر علمی مورد پسند است ولی قرآن به آن رضایت نمی دهد.

2-    راه دوم این است که قرآن را با خود قرآن تفسیر نموده با تدبری که به آن داریم از خود قرآن برای کشف معانی آیات استمداد جوییم و نظایر آنها را به دقت بررسی قرار دهیم از مجموع آنها تفسیر آیه مورد مطالعه را بدست آوریم آن گاه مصادیق مختلف آیات را که از خود آیات بدست می آید جستجو کنیم. درست همان گونه که خداوند خود می فرماید:

و نزلناه علیک الکتاب تبیانا لکل شیء

و ما کتاب قرآن را که بیانگر همه چیز است بر تو فرستادیم حاشا قرآنی که بیان کننده هر چیز است مبین خود نباشد.

هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان

خداوند قرآن را بعنوان هدایت کننده مردم فرو فرستادند و در آن نشانه هایی از هدایت و فرقان قرار داد.

وانزلنا الیکم نوراً مبینا

و ما نوری آشکار به سوی شما فرستادیم

والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

و کسانی که برای ما و در راه ما کوشش کنند هر آیینه راه های هدایت خویش را به روی آنان خواهیم گشود.

و در سطوری بعد برای تایید روش خویش به کلام حضرت علی(ع) استفاده کرده و چنین می فرمایند:

حضرت علی(ع) در نهج البلاغه، قرآن را چنین تعریف می کند:

ینطق بعضه ببعض و یسهه بعضه علی بعض

قرآن، برخی از آیاتش بوسیله برخی دیگر سخن می گوید و بعضی بر بعضی دیگر گواهی می دهد. این همان راه مستقیم و همواری است که معلمان قرآن و هادیان کتاب رب در آن سلوک کرده اند.

و در جای دیگر چنین می خوانیم:

..... روشی که روایات به آن ترغیب شده، همان تفسیر از طریق قرآن است و آنچه از آن نهی وضع شده تفسیر از غیرطریق قرآن می باشد. بنابراین تنها روش مورد قبول در تفسیر قرآن استمداد از قرآن جهت فهم معانی آیان قرآن و تفسیر آیه به آیه می باشد این روش در صورتی مورد قبول خواهد بود که براساس تفحص و جستجوی کافی در روایات نقل شده از پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) به عمل آمده پس از تحصیل ذوق معلومات برگرفته از آنها به تفسیر کلام اشتغال ورزید.

به هم زدن ترتیب آیات قرآن

در بعضی از روایات از به هم خوردن ترتیب آیت قرآن نکوهش شده به طور صریح از تفسیر قرآن با به هم ریختن آیات . حمل آیه ای بر آیه دیگر تحت عنوان«ضرب القرآن بعضه ببعض» نهی شده است مخالفان نیز عنوان«ضرب القرآن بعضه بعضاً» را به معنای همان «تفسیر قرآن به قرآن» دانسته اند. برای بررسی این مطلب باید روایات مزبور را مورد مطالعه قرار داده، مفاد آنها را به دقت بررسی نمود.

1-    سیوطی در کتاب«السدر المنثور» نقل می کند که:

رسول خدا از کنار گروهی گذشتند که آیات قرآن را تفسیر کرده آیه ای را به آیه دیگر ارجاع می دادند ایشان در حالیکه از عمل آنان خشمناک بودند فرمودند: به همین طریق امت های قبل از شما گمراه شدند چه درباره پیامبرانشان با یکدیگر اختلاف کردند و مطالب کتابشان را به یکدیگر ارجاع دادند.

فرمودند: براستی که قرآن نازل نشد تا بعضی از آن برخی دیگر را تکذیب نمایند بلکه نزول آن به آن جهت بود که بعضی از آن برخی دیگر را تصدیق نمایند پس از آن قرآن هر چه را به درستی شناختید به آن عمل کنید و هر آنچه را که بر شما متشابه بود به آن ایمان آورید.

2-    باز هم در«السدر المنثور» از جد عمروبن شعیب نقل می کند که وی گفت:

رسول خدا که درود خداوند بر خاندانش باد: هنگامی که شنیدند گروهی در مورد قرآن اختلاف کرده اند فرمودند: همانا مردمان قبل از شما به سبب چنین کاری هلاک شدند بعضی آیات کتاب خدا قرآن را با کمک بعضی آیات دیگر تفسیر کردند بدانید قرآن نازل شد تا بعضی از آن بعضی دیگر را تصدیق کند پس برخی از آیات آن را با برخی دیگر تکذیب نکنید آنچه از آن می دانید بیان کنید و به گوش همگان برسانید و آنچه را نمی دانید به داننده اش واگذار کنید.

3-    کلینی و عیاشی از امام صادق(ع)  نقل می کند که فرمود:

ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الا کفر

هیچ شخصی، بعضی از قرآن را با برخی دیگر تفسیر نکرده مگر آنکه کافر باشد.

و در روایت دیگر چنین آمده است:

ما ضرب رجل من القرآن بعضه ببعض الا کفر

هیچ شخصی آیه ای از قرآن را با آیه دیگر از قرآن تفسیر نکرده مگر آن که کافر شد.

مرحوم صدوق در تایید معنی مزبور، روایتی از امام صادق(ع) نقل می کند که در پایان آن حدیث آمده است:

.... و این بدان علت است که برخی قرآن را با بعضی دیگر تفسیر کردند و به منسوخ استدلال کردند در حالیکه گمان می بردند ناسخ است و به متشابه احتجاج نمودند در حالیکه به اعتقاد خود آن را محکم می دانستند و لفظ خاص را دلیل قرار داده اند در حالی که آن را لفظ عام به حساب آورند ابتدای آیه را دلیل قرار دادند و سبب تاویل آن را ترک کردند.

نکته ای که در روایت فوق باید مورد توجه قرار گیرد مساله کفر کسانی که اقدام به عمل« ضرب القرآن بعضه ببعض می نمایند»  به طوری که در روایات بدان تصریح شده است.

بی تردید عمل«ضرب قرآن» به معنای تفسیر غلط قرآن، هیچگاه موجب کفر مفسر نخواهد بود آنچه می تواند مفسر قرآن را تا سرحد کفر بکشاند عملی است که لازمه آن انکار آیات قرآن تکذیب آنها باشد. پس واضح است که«ضرب القرآن بعضه ببعض» به آن معنا که گفته شد مستلزم چنین عمل کفرآمیزی بوده، انکار وحی و آیات الهی را در بر خواهد داشت.

تفسیر قرآن به قرآن در روشهای تفسیری معصومان(ع)

ردیابی پیشینه تفسیر قرآن به قرآن، از رهگذر تاریخ شناسی تفسیر های کهن و نمونه شناسی تفاسیر معصومان این حقیقت را آشکار می سازد که این روش تفسیری، ریشه در آغازین روزهای نزول وحی دارد و اساساً بنیاد آن بدست پیامبر اکرم(ص) و سپس امامان معصوم استوار گردیده به گونه ای که نخستین نمودها و تجلیات تفسیر مفاهیم قرآن که توسط معصومان صورت گرفت در قالب روش تفسیری قرآن به قرآن بوده است.

در این باره از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که:

«ان القرآن لیصدق بعضه بعضاً»

همانا قرآن برخی از آیاتش برخی دیگر را تصدیق(تاکید) می کند.

از حضرت علی(ع) نقل شده است که:

«کتاب الله تبصرون و تنطقون به و تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهه بعضه علی بعض ....»

قرآن کتاب خداست که با آن حقایق را می بینید و به کمک آن سخن می گویید و می شنوید و بعضی از آیات آن بعضی دیگر را توضیح می دهد و بعضی از آن به تفسیر و تاویل بعضی دیگر گواهی می دهد.

و نیز علامه طباطبایی در تفسیر خود معتقد است که حجم انبوهی از روایات تفسیری معصومان(ع) از نوع استدلال به یک آیه برای توضیح آیه ای دیگر و با استشهاد به مفهوم یک آیه برای آشکار شدن معنای آیه دیگر است و این همان تفسیر قرآن به قرآن است.

از جمله روایات،روایتی است که محاسن برقی به نقل از امام باقر ذکر کرده که فرمودند:

«فمن زعم ان کتاب الله مبهم فقد هلک اهلک»

«آنکه بپندارد که کتاب خدا ابهام آمیز است خود دیگران را به هلاکت افکنده است»

در این باره قرآن شناسی عارف آیت الله آملی می نویسد: «بهترین و کارآمدترین شیوه تفسیر، شیوه تفسیری اهل بیت است، روش خاصی است که به تفیر قرآن به قرآن موسوم است در این روش هر آیه از قرآن با تدبر در سایر آیات قرآنی شکوفا می شود تبیین آیات فرعی بوسیله آیات اصلی و محوری و استناد و استدلال به آیات قوی تر در تفسیر بر این اساس است که برخی از آیات قرآن کریم همه موارد را برای پس ریزی یک بنیان مرصوص در خود دارد....»

تفسیر قران به قرآن از نگاه قرآن پژوهان

برجستگی جایگاه روش تفسیری«قرآن به قرآن» نزد معصومان و مصونیت و سلامت بالای آن از خطاهای تفسیری در فرض به کارگیری روشن سبب شده است تا مفسران و تفسیرپژوهان از این روش بعنوان نخستین و بهترین و سالمترین روش تفسیری یاد کنند. از جمله ابن تیمیه در مقام بیان بهترین روش تفسیر می نویسد:

«اگر پرسیده شود که بهترین روش تفسیر کدام است در پاسخ می گوییم: صحیح ترین روش آن روش تفسیر قرآن به قرآن است چه این که آیاتی از قرآن که در جایی مجمل آورده است تفسیر و تبیین آن در جای دیگری از قرآن آمده و نیز آنچه در مواردی به شکل مختصر آمده در جایی دیگر به گونه ای مبسوط توضیح داده شده و در فرض ناتوان بودن از تفسیر قرآن به قرآن به سنت رجوع نما»

ابن کثیر، مفسر برجسته اهل سنت نیز سخنی نظیر آنچه ابن تیمیه گفت، دارد و از روش تفسیر قران به قرآن به«اصح الطریق» یاد کرده است.

یادآوری می شود گر چه کاربرد اصطلاح تفسیر قرآن به قرآن نزد مفسران متعددی چون شیخ بزرگ طوسی و معاصران او دیده نمی شود ولی باید در خطه تفسیر گرانقدر اینان مشاده می شود که وی و همعصرانش این شیوه را به کار گرفته اند. با این حال حاصل سخن در این باره همان است که تفسیر قرآن به قرآن شیوه ای است شناخته شده و مورد قبول مفسران، به گونه ای که هر یک از آنان به تناسب میزان توانمندیش در اجرای این روش از آن بهره برده است.

اقسام تفسیر قرآن از نگاه آیت الله جوادی آملی

1-    قسم اول:

گاهی صدر آیه قرینه ذیل آن یا ذیل آن شاهد صور قرار می گیرد در این قسم از تفسیر بخش مفسر متصل به بخش مفسر است مانند اینکه برخی از کلمات داخلی آیه مباهله را می توان با کمک شاهد متصل داخلی و نیز با عنایت به شاهد منفصل خارجی معنا کرد.

2-    قسم دوم:

گاهی از ظهور سیاق آیات یا هدف نمهایی آنها معنای آیه ای روشن می شود. در این قسم گرچه مفسر به هم مرتبط است لیکن پیوند آنها از قبیل اتصال لفظی نیست مانند اینکه تدبر در سیاق آیه تطهیر«انما یرید الله لیذهب ارجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» نشان می دهد که محتوای گروه معین است و مشمول همه زنان پیامبر نیست.

3-    قسم سوم:

گاهی از ذکر مبتدا یا خبر یا فاعل و فعل و نی ز از ذکر شرط یا جزا و مقدم یا تالی در آیه ای معلوم می شود آنچه از این عناوین در آیه ای دیگر حذف شده چیست؟ این قسم ممکن است هم اتصال لفظی داشته باشد و ممکن است هم از هم منفصل باشد مانند اینکه گاهی فعل در جمله محذوف است و چند فعل می توان در تقدیر باشد لیکن به شهادت فعل معین که در جمله دیگر واقع شود و در همین سیاق قرار دارد می توان استغفار کرد که آن فعل محذوف کدام است.

4-    قسم چهارم:

گاهی از تصریح به علت یا معلول و از ذکر علامت یا دلیل و از تعرض لازم، ملزوم، ملازم یا متلازم در آیه ای می توان فهمید که انچه در آیه دیگر از این عناوین حذف شده چیست؟ مانند این که گاهی وصف یا حکم یا حال یا قیدی برای شخص یا گروهی ذکر می شود و علت آن یا دلیل آن یاد نمی شود.

5-    قسم پنجم:

گاهی آیات هم آوای تفسیری نسبت به یکدیگرند نه تنها اشتراکی در واژگان آیات ندارد بلکه کلمات آنها نزدیک به هم نیز نیست و تنها پیوند عمیق مفهومی بین آنها می تواند راه گشای تفسیر آیه به آیه باشد.

6-    قسم ششم:

گاهی آیات هماهنگ تفسیری نسبت به یکدیگر پیوند تصوری یا تصدیقی از جهت تحلیل مبادی فهم ندارد تا بوسیله آیه دیگر معنای آیه دیگر روشن شود، بلکه با هم پیوند ترتیبی و تاریخی دارد مانند اینکه از انضمام آیه ای به آیه دیگر معلوم شود که کدام آیه قبلاً نازل شده و کدام بعداً فرود آمده است.

بهره گیری از قواعد زبان عربی در تفسیر برخی از آیات

در بیان سخنان تفسیری معصومان گاه دیده می شود که در مقام بازگویی برخی از نکات و برداشت های تفسیری، به قاعده ای صرفی یا نحوی استناد شده و به این شکل برداشتی روشمند، استوار و قانع کننده ارائه شده است.

در برخی از روایات گاه دیده می شود که امام علی(ع) چگونگی برداشت خود را به قاعده ای از قواعد ادبیات عرب مستند ساخته و نشان داده است که سخن تفسیری اش بر پایه خاص استوار است.

بنابراین روش تفسیری آنان بر مبنای اصول و قواعد ادبیات عرب است.

پایان سخن:

بی گمان روشهای تفسیری معصومین(ع) به آنچه گفته شد محدود نمی باشد، بسا در گذر زمان و با گسترش دامنه مطالعات روایات تفسیری آن پاکان گونه های عمیق تری از روش تفسیری آنان آشکار شود و در راستای فهم قرآن و درک معارف آن، دریچه های دیگری بر قرآن پژوهان و مفسران گشوده شد.

به هر حال آنچه در این نوشتار انجام گرفت، نمی بود از نم بیکران و قطره ای کوچک از دریای بی پایان معارف تفسیری و قرآنی معصومان، امید آنکه این متعال توفیقات خود را بر پویندگان راه خاندان عصمت افزون نماید.

منابع مورد مطالعه:

1-    مبانی و روشهای تفسیر قرآن- عباسعلی عمید زنجانی

2-    آداب و شروط تفسیر و مفسر- کامران ایزدی مبارکه

3-    روشهای تفسیری قرآن- سید جعفر سجادی

4-    روش شناسی تفسیر قرآن – علی اکبر بابائی و مجتبی روحانی راد

5-    آسیب شناسی و روش شناسی تفسیر معصومان(ع) – علی اکبر رستمی

6-    ترجمه و تفسیر نهج البلاغه – محمد تقی جعفری

7-    روش شناسی تفاسیر موضوعی قرآن- سید هدایت جلیلی

8-    اخبار آثار ساختگی – هاشم حسنی معروف ترجمه حسین صابری

9-    علوم قرآنی – محمد باقر سعیدی روشن

10-                        شناخت قرآن – سید علی کمالی دزفولی

11-                        قرآن در اسلام- علامه سید محمد حسین طباطبائی

12-                        تفسیر تنسیم- عبدالله جوادی عاملی

13-                        درایت الحدیث – کاظم مدیر شانه چی

 



[1] - فیروز آبادی، محمد بن یعقوب، القاموس المحیط، دارالجیل، بیروت،2/114 و نیز بنگرید، جوهری ، اسماعیل بن حماد الصالح، به کوشش احمد بن عبد الغفور عطار، بیروت، 1407ق=1987.م

[2] - ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحورة، قم، 1405ق= 555.م

[3] - لقمان، 13. ترجمه: «به راستی که شرک ستمی بزرگ است.»

[4] - بقره/187. ترجمه: «و بخورید و بیاشامید آنگاه که خط سفیدی روز از سیاهی شب در سپیده دم پیدا گردد.»

[5] - بنگرید: سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان (د. 911ق)، ممقرک القرآن فی اعجاز القرآن

[6]- احتمال دارد که در فهم معارف قرآنی، هیچ مفسری مصون از خطا نیست و در فهم مراد خداوند امکان خطا وجود دارد و بنابراین هر مفسری که در حد توان خویش برای فهم قرآن تلاش می کند امکان اشتباه فهمیدن او در برخی از موارد وجود دارد.

[7] - و دخل مع ؟؟؟ قال احدهما انی ارینی اعصر خمرا و قال الاخرا رینی احمل فوق رأسی خبزا تاکل الطیر منه نبئنا بتاویله . السوره یوسف-آیه 36 در این آیه ضمیر «بتأویله»به آنچه دو زندانی در خواب می دیده اند که همان رویاست اشاره می کند«قالوا اضعاف احلام و ما نحن بتأویل الاحلام بعالمین» (آیه 44) «و قال الذی بجانبها و ادکر....» آیه 45

[8] - «کذالک یجتنبک ربک و یعلمک من تاویل الاحادیث ....» سوره یوسف آیه 6 «و کذالک مکنا لیوسف فی الارض و لنعلمه من تأویل الاحادیث ....» آیه 21   «رب قد آتیتنی من الملک و علمتنی من تاویل الاحادیث » آیه 101

[9] - «قال لا یأتیکما طعام ترزقانه الل نبأکما بتاویله قبل ان یاتیکما ....» سوره یوسف آیه 37

[10] - «.... سأنبئک بتاویل ما لم تستطع علیه صبرا» سوره کهف آیه 78     «....ذالک تأویل ما لم  تطع علیه صبرا» آیه 82  سوراخ کردن کشتی، کشتی نوجوان و تعمیر دیواری بود که حضرت خضر(ع) آن را انجام داد و مورد اعتراض و مقصود از تأویل آن کارها، محفوظ ماندن کشتی از غضب ملک و مصون پدر و مادر مومن آن نوجوان از طغیان و کفر بود (سوره کهف آیات 71-82)

[11] - افسانه های زیادی مطرح شده است به گونه ای که به برخی از انبیای الهی مانند حضرت داوود(ع) و حضرت سلیمان(ع) نسبتهاب ناروا داده اند که این همان اسرائیلیات و نصرانیات است.

äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه نهم خرداد 1390ÓÇÚÊ 19:19 ÊæÓØ حسن جلالی نژاد|


ÂÎÑíä ãØÇáÈ
» عیدنوروزدرآیات وروایات
» اشعار محرم و صفر
» پیامک های ولادت امام رضا (ع)
» اشعار ولادت امام رضا(ع)
» اشعار شهادت امام صادق (ع)
» ويژه ماه مبارك رمضان
»
» فضيلت ماه شعبان
»
» 15خرداد


Design By : Abbasi