زیارت

زیارت

زیارت دیداریست مشتاقانه٬باحضور در پیشگاه آنکه دوستش داریم و بزرگش می شماریم.زیارت حضور در اماکن مقدسه است و رویارویی با اولیای خدا و ائمه دین که با حرکتی از شهر و دیار به شوق دیدار شروع می شود٬حرکتی ضاهراْ در مکان و به حقیقت در دل و جان.زیارت حضور جسم است در برابر خلیفه اللهِ در زمین،راهنمای عالم ظاهر و باطن روشنگر راه زندگی و مشعل فروزان در مسیر الی الله.زیارت برقرار کردن ارتباط قلبی است با حجت خدا.قرار دادن خویشتن خویش است درحوزه روحانیت و فیض بخشی امام و انسانی است متعالی و خدانمای٬با ابعاد وجودی گسترده٬که بار معنویتش را از آفریدگار می گیرد و واسطه رحمت و خیر رسانی است به آفریده ها.زیارت حضور در مشهد اهلبیت(ع) است و تجلیل و تکریم شهید.یعنی جان باخته در راه خدا و زنده به حیات ابد…

بسیاری از شما که این نوشته را می خوانید به زیارت یکی از امامان معصوم(ع)در ایران،عراق،یا عربستان رفته اید.شاید بهترین لحظه زندگی یک مسلمان شیعه وقتی است که برای زیارت در کنار یک امام معصوم(ع)باشد. وقتی قدم به قدم به مضجع این طاهرین نزدیک می شویم ،انگار از دنیای خاکی قدم به افلاک می گذاریم.از غم ها و دلواپسیهای دنیا رها می شویم.دنیا در پشت سرمان حقیر و پست است.در این لحظات خدا را با تمام وجودمان حس می کنیم،نزول رحمت الهی تمام وجودمان را دربرمی گیرد.به یاد گناهان گذشته خود شرمگین می شویم.واین امام معصوم را که پناه خلقند را واسطه فیض٬بین خود و خداوند قرار می دهیم.

خود را در برابر معدن رحمت حق و گنجهای علم و معرفت الهی و صاحبان مقام حلم و اصول صفات کریمه می بینیم.و حضور ملائک را در کنار مضجع شریف آن امام معصوم احساس می کنیم.در کنار چراغ هدایت٬وجودمان در این نورانیت ذوب می شود. هر که می خواهی یا هر که بودی باش ٬همه در برابر این اقیانوس قطره ایم وحالا خود را متصل به این اقیانوس می بینیم.این وجود نورانی خوب ما را می شناسد٬نگرانمان بوده ٬برایمان دعا کرده است٬بسیاری از بلاها را از سرمان دور کرده است٬از پدر و مادر دلسوزتر به ما بوده٬ما هیچ گاه این مهربانی را درک نمی کنیم٬طبیعی است ما قطره ایم و آنها دریا.

گاهی فرزندی بیماری لاعلاجی می گیرد٬طبیبان عاجز از درمان این بیماری می شوند،مرگ او حتمی است٬شمع وجود این فرزند ذره ذره در پیش چشمان پدر و مادر آب می شود و آنها کاری از دستشان ساخته نیست اما به واسطه ی معصومین (ع) که،البته آنها نیز شفای او را از خدا خواسته اند آن فرزند شفا می گیرد.چقدر محبان خود را دوست دارند. درشبی تاریک بر روی دریای طوفانی با موجهای سهمگین که باد٬باران و رعد و برق عالم را تیره و سرخ می کنند٬یک کشتی گرفتار این طوفان،درتلاش برای نجات است.در این تاریکی چگونه به سوی ساحل نجات بیاید در حالی که امکان برخورد به سنگها وموانع دارد.لحظات مرگ وزندگی است٬نا امیدی همه را فرا گرفته است کشتی درآستانه غرق شدن است.در این لحظات پر اضطراب ناگهان نوری از سوی ساحل نجات همه جا را روشن می کند٬نوری که زندگی می بخشد و امید را به ارمغان می آورد٬موانع و صخره ها نمایان می شود٬ راه نجات پیدا می شود٬ان نور کشتی را همراهی می کند تا به ساحل آرامش برسد.

امام معصوم نقش همین نور را دارد.وقتی انسانهای گرفتار در تاریکیها و منجلاب دنیا و آنهایی که در آستانه گمراهی هستند٬و آنهایی که در برابر راههای متعدد شیاطین انسی و جنی و دامهای آنها حیران هستند٬این امام معصوم است که با گفتار خود که بر گرفته از قرآن است٬و عمل خود که منطبق باسنت پیامبر(ص) است باهدایت های آسمانی خویش همه رادرصراط مستقیم الهی قرارمی دهد.دست کسانی که در باتلاق دنیا فرو رفته اند،گرفته و بیرون می کشندوانسانهای تشنه هدایت را درمسیر رستگاری قرارمی دهند. در این مسیرشیاطین٬مستکبرین ٬حاکمان زر و زور و گمراهان نمی توانند این انوار هدایت را تحمل کنند و به مبارزه با آنها بر می خیزند.چون منافعشان به خطر افتاده است ٬چون بقای آنها در گمراهی و عقب ماندگی انسانهاست.اما امامان معصوم (ع)در برابر تمام این سختیهاایستاده اند و برای رضای خدا صبر می کنند و همه این مشقات را با جان می خرند تاانسانهاآزادباشند٬تا انسان اسیر خاک قدم برافلاک بنهد.
نوشته شده با محوریت زیارت جامعه کبیره

راه حق و پای شیطان

راه حق و پای شیطان

صبر کن! چند لحظه ای را میهمان ما باش،درد دلی بیش نیست،زود تمام می شود.می گوییم شیعه علی(ع) هستیم و او مولا،مقتدا،الگو،اُسوه،رهبر و پیشوای ماست و همه به این قائلیم که شیعه یعنی مشایعت کننده ی علی(ع) و پیرو و تبعیت کننده از او.

یک سئوال قدیمی طراوت و تازگی خاصی به ذهنم بخشیده است.آن گاه که علی(ع)،این سبب خلقت و آشناتر به راه های آسمان از زمین،در محراب مسجد و رکوع نماز،ذکر می گفت و شمشیر یک مُتحجّر متعصب عوام افراطی که فریب بازی شیطان را خورده بود،بر فرق او نشست و عالَمی را محروم از یک نمونه ی بی عیب و نقص حکومت دینی می نمود،آیا پایان علی(ع) آغاز گشت؟ نه! این با عقاید شیعه سازگاری ندارد.شهادت معصوم،خود دلیل بر درستی و پویایی حرکت و عمل اوست،پس علی(ع) و عملش زنده است و امروز ما می توانیم و البته باید بتوانیم که شرایط،جایگاه و چگونگی رفتار خود را بیابیم و الگوی عمل و برنامه خویش را از میان کارهای مختلف شناسایی و انتخاب کنیم،که شیعه مسئولیت پذیر است و مجاهدت در راه عقایدش او را رستگار می کند.شیعه درد تکلیف دارد که شیعه ی بی درد،شیعه نیست،ظاهر است و عمق ندارد.

حال برمی گردیم به ۲۵ سال خانه نشینی علی(ع).منافقان عصر او،این جریانی که به موازات قدرت گرفتن حق و به طمع استفاده از دین برای سلطنت،همزاد حرکت انقلابی پیامبر(ص)،متدین و مؤمن شدند،همچنان زنده هستند و مترصد فرصت.آنان پس از رحلت پیامبر(ص)،غدیر تاریخی و تاریخ غدیر را با جنگ روانی و غوغا سالاری از اذهان خارج کردند.و این علی(ع)،اصل بحث غدیر،آن گاه که گرفتاری و فریب خوردن اطرافیان و شاهدان روز غدیر و دیگران را می بیند،برای این که این جریان بدلی،حاصل سختی های پیامبر(ص)،یعنی رسالت را به کنجی نفرستد،سکوت می کند.

او سعی می کند تا اختلاف از امامت به رسالت کشیده نشود.نفاق،نفاق،نفاق،این جریان است که علی عالی را زمین گیر می کند،اما این علی(ع) نمی تواند از هدف های خود چشم بپوشد و نمی تواند به تحمیل و استبداد روی بیاورد.نمی تواند به قلع و قمع و ترور مخالفین خود مشغول شود.او وظیفه ی سنگینی بر عهده دارد.

باید وجود شیطان و نفس و جلوه های دنیا،امکان انتخاب را برای انسان فراهم کند و دو امکان و دو راه را جلوی پای آن ها بگذارد تا خود با نیرویی که فراهم می کنند،دشمن را محاصره،معدوم و یا محصور و کنترل نمایند.

استادی می گفت:«روش های مافیایی و فرصت طلبی قدرت ها،الهی و اسلامی که هیچ،حتی انسانی هم نیست و با انتخاب و آزادی انسان ناسازگار است».او می گفت:«از بین بردن حریفان و خالی کردن میدان به درد استبداد طلبانی می خورد که حوصله،شهامت،قدرت روحی و سعه صدر،برای برخورد با حریف را ندارند و بیشتر از گلوله و دندان خود استفاده می کنند تا بحق یا ناحق از کسانی حفاظت کنند و نگه داری نمایند،در حالی که حتی تا بهشت خدا این گونه نمی توان رفت و گرنه از اوّل همه را به گونه ای کوک می کردند که رو به بهشت بیاورند و از بدی ها چشم بپوشند و دیگر مجاهدت،تلاش،زحمت و اصلاً خوبی و بدی معنایی نداشت».

آن عزیز سئوال می کرد:«چرا پیشوایان با زد و بند با فرصت طلبان و شیاطینی همچون ابن زیاد و مسلم بن عُقبه و عبدالله زبیر و حُجّاج،آن ها را نخریدند و به کار نکشیدند؟ تنها به یک دلیل؛حق با پای باطل راه نمی یابد و به مقصد نمی رسد و کسی که در روز اوّل به این ها باج داد و از آن ها کمک گرفت،نمی تواند فردا از آن ها باج نگیرد و آن ها را کنار بگذارد،مگر این که از هدف ها و حرف هایش چشم بپوشد و فقط حکومت و قدرت را طالب باشد».

امروز نیز خیلی ها حق را نمی خواهند که قدرت را می خواهند و به خاطر ریاست و سلطه می جنگند،به انتخاب انسان کار ندارند و تنها درصددند که کارها از پیش برداشته شود و به رفعت و پیشرفت انسان توجهی ندارند.مهم نیست که زمینه ها آماده شود.مطلوب شان این است که پُست ها را در دست بگیرند و بر موضع مسلط بنشینند تا بتوانند از حق دفاع کنند و برای حق سینه بزنند.

این ها حاضرند تا با  هر زد و بندی و با هر قلع و قمعی،به تسلط بر مطلوب خود راه بیابند و معتقدند می توان زد و بندها را زیر پا گذاشت و مزاحمت ها را با قدرت برداشت.ولی نمی دانند کسی که مجبور شود در اوّلین گام،باج بدهد و با غیر حق زد و بند کند،در واقع در همین گام اول،از دست رفته است و تنها فریفته حُسن نیّت خودش شده و مغرور هدفش گردیده است.

باید روش علی(ع) را ببینیم و به کار ببندیم که حق را تنها باید از راهش دنبال نمود،با پای شیطان به بهشت نمی توان رفت.

منبع:ماهنامه فرهنگی و اجتماعی خیمه –  مجتبی حسینی – شماره ۴۲ –  تیرماه ۱۳۸۷٫

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

شناخت جایگاه هر کار و هر سخن
امام حسین(ع):«لا تَتکلّمَنّ فیما لا یَعنیکَ! فإنّی أخافُ عَلَیکَ الوزرَ،و لا َتکلّمَنّ فیما یَعنیکَ حتّی تَری لِلکلام مَوضِعاً؛فَرُبّ مُتکلّم قَد تکَلّمَ بالحقّ فَعِیبَ…».۱

«درباره ی آنچه به تو مربوط نمی شود سخن مگو،که بیم آن است که مرتکب گناه شوی،و درباره ی آنچه به تو مربوط می شود نیز سخن مگو،تا آنگاه که جایی برای سخن گفتن ببینی،که چه بسیار سخنگویی که به حق سخن گفته و گرفتار عیبجویی دیگران شده است…».

سخن و گفتار،گرچه از مقوله ی رفتار و اعمال انسانی است،که با عضو زبان انجام می گیرد،لیکن به خاطر اهمیت عمل زبان،و تأثیرگذاری و تحریکی که در گفتار وجود دارد،به گونه ای که بیشتر کارها با تشویق زبانی و تحریک کلامی انجام می شود،امام بزرگ حضرت حسین(ع) بر موضع شناسی در کلام تأکید فرمود؛زیرا که رعایت نکردن موضع ر گفتار،چه بسیار جامعه و افراد فراوانی را به رفتار های ناهنجار و ناستوده بر می انگیزد،بویژه اگر گوینده و سخنران ماهر و خوش بیان باشد.از این رو بر موضع شناسی در کلام پای فشردند.

گاهی نسنجیده گفتن و جایگاه سخن را بررسی نکردن،از تأثیر کلام می کاهد،و نتیجه ای که انسان می خواهد به دست نمی آید.و گاهی نیز به عکس مقصود نتیجه می دهد.و اینها زیان و خسارت است؛چون انسان برای رسیدن به هدفی و کاری گفتگویی را آغاز می کند،و در اثر نسنجیدگی نتیجه ی مطلوب را به دست نمی آورد و با پاسخ منفی روبرو می گردد.

موضوع مهم دیگری که در هر کلام و گفتار ممکن است باشد،و در نسنجیده گویی بیشتر راه می یابد،این است که در موارد بسیاری رعایت نگردن جایگاه کلام،موجب گناه و نافرمانی خداوند،و آزار انسانها می شود.بسیاری از گفتارها که از سر بی توجّهی گفته می شود،مایه دل شکستن و رنجش دیگران می شود،و این کار با تعالیم اسلامی ناسازگار است.

برای نمونه،زبان به راهنمایی کسی می گشایند،و جای مناسب آن را بررسی نمی کنند،و در دید جمع و میان مردم این کار را انجام می دهند،و این موجب نفی شخصیت دیگران می گردد،و توهین به اشخاص و نادیده گرفتن شخصیت آنان کاری غیر اسلامی و ناانسانی است،افزون بر اینکه تأثیر خوبی نیز ندارد،و چِندِش و نفرت به بار می آورد.

بنابراین چنانکه امام فرمود:سخنی به حق بر زبان می آورد،لیکن نکوهش می شود؛چون جای مناسب آن را رعایت نکرده است.

گاهی نیز در جلسات گفتگوهایی انجام می شود،که به انسان مربوط نیست،در آن زمینه اطلاعات کافی هم وجود ندارد،در این گونه موارد لب به سخن گشودن،و وارد گفتگو شدن،جز نکوهش و سرزنش دیگران ره آوردی ندارد.

امام صادق(ع) می فرمایند:«از من سخنی بشنوید که برای شما از اسبان گرانبها نیکوتر باشد:هیچ یک از شما نباید درباره ی چیزی سخن گوید که به او ارتباطی ندارد.همچنین درباره ی آنچه به او مربوط می شود نیز باید کمترین سخن را بگوید،مگر هنگامی که جایی مناسب برای سخن بیابد.بسا سخنگوی در غیر مورد لازم که با سخن گفتن در حق خود جنایت کرده است.نیز مبادا که هیچ یک از شما با «اَبله» یا «فرزانه» به مجادله برخیزد؛چه هر کس که با شخص فرزانه به مجادله برخیزد از او دور می شود،و مجادله با اَبله سبب شکست خوردن است…».۲

«جدال» و «مجادله» ستیزه گری و دشمنی کردن است،و اگر در گفتمانها صورت گیرد،گفتگوهای ستیزه گرانه و پرخاشگرایانه است،که هیچ حقیقتی را روشن نمی سازد،و چنان است که امام صادق(ع)فرمود.

باید در همه ی کارها خردمندانه گام نهاد،و بویژه در گفتار بسیار سنجیده و عاقلانه دهان گشود.

به امام علی(ع) گفتند:عاقل را برای ما توصیف کن!
گفت:«عاقل کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد.سپس گفتند:جاهل را برای ما توصیف کن!گفت:این کار را کردم».۳

«یعنی از توصیف «عاقل»،وصف «جاهل» نیز دانسته گشت.اگر انسان «عاقل» و خردمند «کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد»…و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون،بنابر حکم خِرَد،به تناسب لازم رفتار کند،انسان «جاهل» و بی خرد «کسی است که هر چیز را در جای خود قرار ندهد»…و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون – از روی نادانی و بی خردی – بی تناسب لازم،رفتار کند».۴

پی نوشت ها
۱- بحار الأنوار ۷۸/۱۲۷؛الحیاة ۱/۲۷۸٫
۲- امالی شیخ طوسی ۱/۲۲۸ و ۲۲۹٫
۳- نهج البلاغه /۱۱۹۱،حکمت ۲۳۵٫
۴- الحیاة ۱/۲۷۶٫
منبع : گزیده ای از : سخنان امام حسین(علیه السّلام) -۱- محمّد حکیمی .

چگونه امتحان می شویم؟

چگونه امتحان می شویم؟

»،یکی از سنّتهای الهی است.امتحان و آزمون،آن است که برای انسان،صحنه و شرایط و مسائلی پیش آید که میزان آگاهی،توانایی،صبر و شجاعت،ایمان و تقوا،مهارت و کاردانی او برای خودش یا دیگران روشن شود.

ابزار امتحان هر کس گاهی با دیگری متفاوت است.گاهی فقر و غنا مایه ی امتحان است،به ویژه تنگدستی و فقر که تحمّلش دشوار و زمینه ی لغزش در آن بسیار است.

برخی افراد به خاطر کمبود امکانات،تنگدستی،نیازمندی و فقر،دچار فساد و فحشا می شوند،یا دزدی و اختلاس می کنند،یا به درگاه الهی ناسپاسی و کُفران نعمت می کنند،یا به تقدیر و قسمت الهی ناراضی می شوند.

بعضی هم به وسیله ی برخورداریها و داشته هایشان امتحان می شوند و ثروتشان وسیله ی امتحان است که آیا از آن در راه درست استفاده می کنند یا غلط،طاعت می کنند یا گناه،به فقرا می رسند یا خودشان بهره می گیرند،حقوق واجب دینی را ادا می کنند یا طفره می روند،انفاق و احسان دارند یا بُخل می ورزند،شکر می کنند یا از نعمت و صاحب نعمت غافل اند و ناسپاسی می کنند؟ پس همه ی اینها صحنه های آزمایش الهی است.

امیرمؤمنان،با اشاره به اینکه دنیا خانه ی عبور است و آخرت سرای ابدی،و توصیه به اینکه از این «گذرگاه» برای آن «قرار گاه» توشه برگیرید و دلبسته ی این دنیا نباشید و پیش از اینکه بدن های شما را از دنیا ببرند،دلهای خود را از دنیا بیرون ببرید،می فرماید:
«اِنّ المَرءَ اِذا هَلَکَ قالَ النّاسُ:ما تَرَکَ؟ و قالَتِ المَلائکةُ:ما قَدّمَ؟».۱
«وقتی انسان می میرد،مردم می گویند:چه بر جا گذاشت؟ و فرشتگان می پرسند:چه پیش فرستاد؟»

و آیا این امتحان نیست؟ و آیا برنده آنان نیستند که در دنیا با دنیا خانه ی آخرتشان را آباد می کنند؟
برگِ عیشی به گور خویش فرست                                                                                                                                                                                                        کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

آنچه در اختیار ماست،از خداست.در عین حال،خدا از ما خواسته که از موهبتهای او در راه خیر و رفع نیاز بینوایان استفاده کنیم.او به ما داده،امّا از ما قرض خواسته است.برخی افراد حاضر نیستند به خدایی که صاحب اصلی نعمتها و داده هاست،قرض دهند.آیا این شکست در آزمون نیست؟ خداوند سرچشمه ی نصرت و امداد و یاری است،امّا از مسلمانان خواسته که با جهاد در راه حق و اسلام،خدا را یاری کنند.این هم نوعی امتحان است.

حضرت علی(ع) در یکی از خطبه های پند آمیز خویش،از مردم می خواهند که تا سالم و تندرست اند،عبادت و کار خیر کنند و تا مجال باقی است،برای آخرت بکوشند و خود را آزاد کنند،در راه نیکی گام بردارند و از اموالشان انفاق کنند و جسمها و بدنهای خود را خرج روح و روان خود کنند.سپس آیاتی از قرآن را یاد می آورد که پروردگار،از بندگانش نصرت و یاری خواسته است «إن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم…»۲ و آیاتی که به مردم می گوید به خدا وام نیکو بدهند تا برایشان بیفزاید «مَن ذَا الَّذی یُقرضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أضعَافاً کَثیرَةً »۳ و می فرماید:
خدا از روی ناداری و فقر از شما قرض نمی گیرد،و از شما که یاری خواسته،نه به خاطر ضعف و ناتوانی است،چرا که سپاه آسمانها و زمین،همه از آنِ اوست و همه ی گنجینه های عالم در زمین و آسمان از آنِ خداست،بلکه خواسته است شما را امتحان کند که کدامتان بهتر عمل می کنید.پس با کارهای نیکتان بشتابید تا در سرای ابدی از همسایگان و مقرّبان پروردگار باشید:«و اِنَّما اَرادَ اَن یَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَملاً…».۴

این یک نمونه از «امتحان مالی» است که متأسفانه بعضی در آن ناکام می شوند و شکست می خورند.

کمی و زیادی روزی و وسعت معیشت و تنگنای آن نیز یکی از صحنه های امتحان است.حضرت امیر(ع) می فرماید:
«وَ قَدّرَ الاَرزاقَ فَکَثَّرَهَا و قَلَّلَها و قَسَّمَها عَلَی الضَّیق وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِیها لِیَبتَلِیَ مَن اَرادَ بمَیسُورها و مَعسُورها،و لِیَختَبرَ بذلکَ الشُّکرَ وَ الصَّبرَ مِن غَنِیّها وَ فَقِیرها…».۵

«خداوند،روزیها را مقدّر و معیّن ساخت،بعضی را فراوان و بعضی را اندک،در کار برخی گشایش داد و بر برخی تنگ گرفت و در هر مورد عدالت رعایت گردید،تا هر کس را بخواهد با وسعت رزق یا تنگدستی بیازماید،تا بدین وسیله شکر توانگر و صبر تنگدست را امتحان کند».

همان طور که قرآن،گاهی کاهش ثمرات و مرگ و میرها و مصیبتها و گرسنگی و ترس را وسیله ی آزمایش می داند،۶ امیر مؤمنان هم این گونه سختیها را آزمایش الهی معرّفی می کند،تا هشدار و بیدارباشی برای غافلان و بدکاران شود و بدانند که این گونه ناملایمات در زندگی،نتیجه ی گناهان خودشان است و دست از بدی و فساد بردارند.

کلام نورانی آن حضرت چنین است:
«اِنَّ اللهَ یَبتَلِیَ عِبادَهُ عِندَ الاَعمالِ السّیّئَةِ بنَقص الثَّمراتِ و حَبس البَرکَاتِ و اِغلاق خَزائن الخَیراتِ،لِیَتُوبَ تائِبٌ و یُقلَعَ مُقلِعٌ وَ یَتَذَکّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ».۷

«خداوند،بندگانش را هنگام انجام کارهای ناپسند،دچار کاهش میوه ی درختان و قطع شدن برکتها (ناباریدن باران) و بسته شدن گنجینه های خیرات می سازد [و بدین وسیله آنان را می آزماید]،بلکه توبه کننده ای باز گردد،و گناهکار از گناه دست بردارد،و پند گیرنده پند گیرد،و بازدارنده،راه نافرمانی را [بر بندگان خدا] بگیرد».
از نسیمی دفتر ایّام بر هم می خورد                                    از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن۸

گاهی هم امتحان،به مهلت دادن و نعمت بخشیدن و پرده پوشی است.در قرآن کریم از این نوع آزمون به «استدراج»،و «امهال» و «املاء» یاد شده است و استدراج،یکی از سنّتهای الهی است،یعنی خداوند دست انسان را باز می گذارد و با همه ی بدیهایش به او مهلت می دهد و نعمتش را قطع نمی کند،تا ببیند آیا دست بر می دارد یا نه؟ متنبّه می شود یا نه؟

در کلام امیرالمؤمنین(ع) به این شیوه ی آزمایش الهی نیز اشاره شده است:«کَم مِن مُستَدرَج ٍ بالاِحسانِ اِلَیهِ و مَغرُور ٍ بالسّتر عَلَیهِ وَ مَفتُونٍ بحُسن القَولِ فِیهِ،وَ مَا ابتَلَی اللهُ اَحَداً بمِثل الاِملاءِ لَهُ».۹

«چه بسا کسی که با نعمتی که بدو دهند،به دام افتد و چه بسا کسی که با پوشاندن خطایش،دچار غرور گردد و چه بسا کسی که با سخن نیک دیگران درباره ی وی،فریفته شود.خداوند هرگز کسی را به امتحانی همچون «مهلت دادن» نیازموده است».

اگر کسی راز این مهلت دهی را در نیابد و از حِلمُ و ستّاریّتِ خدا سوء استفاده کند و همچنان به گناه ادامه دهد،در لحظه ای و با حالتی مچ او را می گیرند و مؤاخذه می کنند که نه راه برگشت دارد،نه راه انکار و نه جبران.پس باید چنین هشدارهایی را جدّی گرفت و فرصت و مهلت الهی را نباید به حساب این گذاشت که خداوند پیگیر نخواهد بود.

امام علی(ع) در هشدار دیگری چنین می فرماید:«اَلحَذَر! اَلحَذَر! فَوَاللهِ لَقَد سَتَرَ،حتّی کَأنّه قَد غَفَرَ».۱۰
«بترسید ،بترسید،به خدا سوگند که گاه چنان گناه را می پوشاند که گویا آن را آمرزیده است!»۱۰

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه،خطبه ی ۲۰۳٫
۲- سوره محمّد – آیه ی ۷٫
۳- سوره ی بقره آیه ۲۴۵٫
۴- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۸۳٫
۵- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۹۱ (خطبه ی طولانی «اشباح»).
۶- «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بَشَیء مِنَ الخَوفِ وَ الجُوع» – سوره ی بقره آیه ۱۵۵٫
۷- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۴۳٫
۸- صائب تبریزی.
۹- نهج البلاغه،حکمت ۱۱۶ و ۲۶۰٫
۱۰- نهج البلاغه،حکمت ۳۰٫
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (۶) – امتحان – جواد محدّثی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : مرداد ۱۸م, ۱۳۹۰

نمونه ی یک انسان خود ساخته

نمونه ی یک انسان خود ساخته

امام علی(ع) در نهج البلاغه،از یک برادری سخن می گوید که در نظر آن حضرت،بسیار خود ساخته و وارسته بوده است.بی آنکه نام از او بیاورد،اوصاف و ویژگی های او را بر می شمارد۱ و می فرماید:
«آنچه او را در  چشم و نگاه من عظیم و بزرگ کرده است،این است که دنیا در نظرش بسیار حقیر و کوچک بود».

کسی که تا این حد در دل مولا جا داشته است،بی شک برای رهجویان خودسازی می تواند الگو باشد،به ویژه که امام،جزئیات خوبی از صفات و حالات او را بر می شمارد.در این جا فشرده ای از ترجمه ی آن سخن را می آوریم:
«او از سلطه و اسارت شکمش خارج بود.
آنچه را نداشت هوس نمی کرد و در استفاده از آنچه داشت زیاده روی نمی کرد.
بیشتر روزگارش را ساکت بود.
وقتی سخن می گفت،بر صاحبان سخن چیره بود و تشنگی حق جویان را فرو می نشاند.
به ظاهر،ضعیف و ناتوان می نمود.امّا هنگام تلاش و جدّیت،شیری خشمگین بود.
بر کاری که می توانست برای دیگری عذری بیابد،ملامت نمی کرد،تا آنکه عذر او را بشنود.
از هیچ دردی شِکوه و ناله نمی کرد،مگر هنگامی که بهبود یابد.
به آنچه می گفت عمل می کرد و آنچه خود عمل نمی کرد به دیگری هم نمی گفت.
اگر بر کلام مغلوب می شد،در سکوت کسی بر او غالب نمی گشت.
برای شنیدن،حریص تر بو تا گفتن.
وقتی دو کار پیش می آمد،آنچه را مخالف «هوای نفس» بود بر می گزید».۲

این ها صفاتی است که علی(ع) برای او بر می شمارد.سپس می افزاید:
«بر شما باد داشتن چنین اوصاف.همراه این صفت ها باشید و برای داشتن آن ها با هم به رقابت و مسابقه بپردازید.اگر هم همه ی آن ها را نمی توانید داشته باشید،بدانید که برگرفتن اندک،بهتر از واگذاشتن بسیار است».

به تعبیر دیگر:
آب دریا را  اگر نتوان کشید                                                                                         هم به قدر تشنگی باید چشید
چه کسی گفته یا همه یا هیچ؟ هر مقدار از این ارزش های اخلاقی را بتوانیم کسب کنیم خوب است.

آنچه امام پیش روی ما قرار داد،فهرستی از فضایل و آینه ای از کمالات خود ساختگان است.

مهم نیست که آن «برادر دینی» که بوده است که علی(ع) به دوستی او می بالد،بلکه مهم «چگونه بودن» است که در این اوصاف آمده است.

اینک،این گوی و این میدان!

پی نوشت ها
۱- در اینکه او چه کسی بوده است،نظرهای متفاوتی است.برخی گفته اند مقصود آن حضرت،ابوذر غفاری یا عثمان بن مظعون بوده که هر دو از اصحاب والا قدر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) بودند.
۲-ـ کانَ لی فیما مَضی اَخٌ فی الله،و کانَ یُعظِمُهُ فِی عَینی صِغَرُ الدّنیا فِی عَینه،و کانَ خارجاً مِن سلطانِ بَطنِه،فلا یَشتَهی ما لا یَجِدُ،وَ لا یُکثِرُ اذا وَجَد،و کانَ أکثرَ دَهره صامتاً…» – نهج البلاغه،حکمت ۲۸۹٫
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (۱۶) – خودسازی – جواد محدّثی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : شهریور ۱م, ۱۳۹۰

شانه های بی تفاوتی در برابر منکر در جامعه

شانه های بی تفاوتی در برابر منکر در جامعه

بی توجهی به مقوله فرهنگ،ضعف و عدم کارآمدی برخی از متولیان و نهادها،فقدان شناخت دقیق جبهه مهاجم و برنامه هایش،نبود راهبرد و هماهنگی لازم در بین قوا،ضعف کمی و کیفی و عدم تناسب تولیدات فرهنگی از حیث محتوا،ارائه  توزیع اثر و میزان اثر گذاری،عدم اهتمام لازم به کادر سازی و توجه به منابع انسانی،وجود اختلافات و کارهای سیاسی و سلیقه ای،همه حکایت از عدم تحقق مهندسی فرهنگی در کشور دارد آن هم در سال هایی که باید تمدن اسلامی شکل گیرد و نظام بر اساس جبهه متحد فرهنگی به قله های شکوفایی خویش دست یابد،فرصت های مغتنمی که گاه با غفلت و بی تفاوتی و اهمال کاری از دست می رود و این ها همه دغدغه کسی است که سال ها با نوازس هشدارهایش،تهاجم فرهنگی،شبیخون فرهنگی،ناتوی فرهنگی،غارت فرهنگی و قتل عام فرهنگی! را گوشزد می کند و ماشاهد این همه منکر در جامعه اسلامی هستیم …

از جلوه های برجسته تساهل و تسامح در دین،بی تفاوتی در برابر منکر  در جامعه  است.معامله گران بر سر دین و طرفداران آزادی بی حد و مرز هم با گفتار و هم با رفتار خویش مروّج این نوع تساهل و تسامح در جامعه اند.بی تفاوتی در برابر منکر ابعادی دارد:

۱- بی تفاوتی قلب
عبارت از این است که انسان حتی قلباً هم از منکر بی زار نباشد که این واژگون شدن دین یک مسلمان است.آنانکه راضی به گناه باشند و حتی قلباً از آن انزجار نداشته باشند،خود گنه کارند.

۲- ابراز تنفر نکردن از منکر
غیرت دینی اقتضا دارد که اگر کسی نمی تواند جلوی منکری را بگیرد حداقل باید در برابر آن ابراز ناراحتی و تنفر کند،و اگر چنین نکند بی تفاوت است و قطعاً مشمول عذاب و قهر خدوند واقع خواهد شد.امام علی(ع) فرمود:«أمرنا رسولُ الله (ص) أن نلقی أهل المعاصی بوجوهٍ مکفهرّةٍ:پیامبر گرامی اسلام (ص) ما را مأمور ساخت که با روی گرفته و خشمگین با اهل معصیت برخورد کنیم».

قرآن کریم بی تفاوتی های بنی اسرائیل – آنانکه اظهار ناراحتی در برابر گناه نکردند – را مورد لعن و طرد خداوند می داند:«لُعنَ الّذینَ کَفَروا مِن بَنی إسرائیلَ عَلَی لِسانِ داوُدَ و عیسی ابن مریمَ ذلکَ بما عَصَوا و کانوا یَعتَدُونَ*کانوا لایَتَناهَونَ عَن مُنکر فَعَلوهُ لَبئسَ ما کانوا یَفعَلُونَ:آنها که از بنی اسرائیل کافر شدند بر زبان داود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند.این به خاطر آن بود که گناه می کردند و تجاوز می نمودند.آنها از اعمال زشتی که انجام می دادند یکدیگر را نهی نمی کردند.چه بدکاری انجام می دادند!»۱

در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم:«أما أنّهم لم یکونوا یدخلون مداخلهم و لایجلسون مجالسهم،و لکن کانوا إذا لقوهم ضحکوا فی وجوههم و أنسوا بهم:آگاه باشید اینان (که مورد لعنت قرار گرفتند) هرگز در کارها و مجالس گناهکاران شرکت نمی کردند،بلکه جرمشان این بود هنگامی که آن ها را ملاقات می کردند به صورت آن ها می خندیدند و با آنان اُنس می گرفتند».۲

در آیه مورد بحث بر این مطلب تأکید شده که اظهار ناراحتی نکردن در برابر منکر جرمی است که دو پیامبر بزرگ (داود و عیسی علیهم السّلام) مرتکبان آن را مستحق لعن می دانند.

۳- توجیه گناه
بُعد دیگر بی تفاوتی،توجیه گناه است.توجیه گناه اگر از اصل گناه،معصیتش بیشتر نباشد کمتر نیست،زیرا توجیه گناه هم رضایت گناه را در پی دارد و هم استخفاف به آن را.
توجیه گناه،یعنی گناه را برای خود و دیگران به گونه ای جلوه دهد که گویا جرمی صورت نگرفته است.قرآن کریم این را از خصیصه های منافقان به شمار می آورد.

هنگامی که پیامبر گرامی اسلام(ص) مسلمانان را آماده جنگ تبوک می ساخت،یکی از رؤسای طایفه «بنی سلمه » به نام «جدّ بن قیس»،که ازمنافقان بود،خدمت پیامبر آمد و عرض کرد:اگراجازه دهی من در این میدان جنگ حاضر نشوم،زیرا علاقه شدیدی به زنان دارم مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومی بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم و دست ازجنگ بکشم.در این هنگام این آیه نازل شد:«وَ منهُم مَن یَقولُ ائذَن لِی و لا تَفتِنِّی الا فِی الفِتنَة سَقَطُوا و إنّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بالکافِرین؛بعضی از آن ها می گویند به ما رخصت ده تا در جهاد شرکت نکنیم و ما را به گناه گرفتار مساز.آن ها هم اکنون در گناه سقوط کرده اند و جهنم کافران را احاطه کرده است».۳

این آیه شریفه یک نمونه از بهانه تراشی و توجیه گناه را ذکر کرده است.عدم حضور در جبهه دفاع از دین به بهانه به گناه افتادن در آینده،خود گناهی بزرگ است؛در حالی که وظیفه آن است که هم در جهاد مقدّس شرکت کنند و هم فرمان صریح الهی را زیر پا نگذارند و پس از حضور در جبهه نیز،باید چشم از گناه بپوشند و به دختران زیبا روی رومی ننگرند تا به گناه،آلوده نشوند.

این گونه توجیهات نشان بی تفاوتی در برابر دین است.همین خصیصه را برخی از منافقان در جنگ احزاب داشتند؛محضر پیامبر عرض کردند: خانه های ما بدون حفاظ است و هیچ یک از خانه های انصار هم چون خانه های ما نیست و میان ما و طایفه «غطفان» که از شرق مدینه هجوم آورده اند حایل و مانع وجود ندارد.اجازه فرما به خانه های خود بازگردیم و از زنان و فرزندانمان دفاع کنیم:«و یَستَأذِنَ فَریقٌ مِنهُمُ النَّبیَّ یَقُولونَ إنَّ بُیُوتَنا عَورَةٌ و ما هِیَ بعَورَةٍ إن یُریدُونَ إلّا فِراراً؛و گروهی از آنان از پیامبر رخصت (ترک جهاد) می طلبیدند و می گفتند خانه های ما را حفاظی نیست در حالی که بدون حفاظ نبود.آن ها فقط می خواستند از جنگ فرار کنند».۴ این هم بهانه ای دیگر بود برای شانه خالی کردن از تکلیف.

این نسبت به توجیه گناه خود.بدتر از این،توجیه گناه دیگران است که گناه بسیار بزرگی است.گناه رابطه نامشروع پسر و دختر را به بهانه دوستی سالم پسر و دختر توجیه کردن! آلودگی و عشق های پست حیوانی را به نام عشق مقدّس خواندن! هرزگی و لاابالی گری را با این توجیه که دین ارتباط دل با خداست،توجیه کردن و کوچک جلوه دادن! به بهانه توسعه سیاسی،میدان دادن به گروه های منحرف برای تاختن به معنویات و مقدسات پذیرفته شده مردم و … جلوه ای دیگر از توجیه نادرست گناه است که ریشه در بی تفاوتی و حساس نبودن در برابر مقدسات دینی دارد.

۴- هجمه به غیرتمندان
بُعد دیگر بی تفاوتی،هتک غیرتمندان دینی است؛خشک سر خواندن آن ها،فضول نامیدن آن ها،فالانژ خواندن غیرتمندان دینی و … تعابیری است که برخی از دشمنان دین یا بی تفاوت ها در برابر دین به خدمتگزاران پرشور که جانشان مملوّ از غیرت دینی است،به کار می برند.آنان بر اینند که با این چهره ها آن چنان برخورد کنند تا دیگر کسی را جرأت خروش و فریاد علیه بی دینی ها و منکرات نباشد!

امام باقر(ع) اینان را بد قومی معرفی کرده است:«قال ابوجعفر(ع):یئس القومُ قومٌ یَعیبون الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛آنانکه بر امر به معروف و نهی از منکر عیب وارد می کنند بد قومی هستند». ولی غیرتمندان دینی باید با نشاط،استوار،همچنان به راه خود ادامه داده و به تکلیف خود عمل کنند.

تاریخ،چهره هایی به قداست انبیا و امامان در باب غیرت دینی سراغ ندارد.اینان در هجوم انواع تهمت ها و جسارت ها مردانه ایستادند و به تکلیف خود عمل کردند و از میدان به در نرفتند که هدف اساسی دشمنان از میدان بیرون کردن حافظان حریم دین است.

مگر پیامبر ما را مفتری۵،ساحر۶،مسحور۷،مجنون۸،شاعر۹و… نخواندند.مگر دشمنان حضرت شعیب پیروی از راه او را مایه خسران ندیدند.۱۰مگر حضرت هود پیغمبر را سفیه نخواندند؟۱۱و … .

در روایتی آمده است:علقمه به امام صادق(ع) عرض کرد:مردم تهمت های بزرگی به ما می زنند به حدی که دیگر طاقت ما تمام شده است؟ حضرت فرمود:«رضایت مردم تحصیل کردنی و زبانشان کنترل شدنی نیست! شما چگونه توقع دارید که از تیر زبان مردم سالم بمانید،در حالی که انبیا و حُجج خدا سالم نماندند:آیا یوسف را متّهم با زنا نکردند؟

آیا درباره ایوب نگفتند که گناهانش او را به این روز (بیماری سخت) انداخته است؟ آیا داود را متهم نکردند که عاشق همسر یکی از رزمندگانش شد.او را به جبهه فرستاد تا کشته شود و همسرش را به تزویج درآورد؟ آیا همه انبیا را متهم به ساحر بودن و دنیا طلب نکردند؟ آیا مریم دختر عمران را متّهم به زنا نکردند؟

آیا پیامبر ما را متّهم به این نکردند که شاعر و مجنون است؟ آیا حضرتش را متّهم نکردند که عاشق همسر زیدبن حارثه شد و سرانجام با طلاق زید او را به تزویج در آورد؟۱۲ این همه تهمت های بزرگ به این مردان خدا زدند ولی آنان از راه خود عقب نشینی نکردند».

۵- معروف را منکر دیدن و منکر را معروف دیدن
این بالاترین نوع بی تفاوتی در برابر دین است که دیوار به دیوار کفر و شرک است.گاه چنین است که کسی قبول دارد فلان کار منکر است،ولی اعتراف می کند که مثلاً چه کنم،نمی توانم ترک کنم! این فسق است.ولی اگر خدای ناکرده کسی بگوید نماز را قبول ندارم،اگر این انکارش به انکار خدا برگردد،این ارتداد است.یا بگوید حجاب را قبول ندارم اگر بازگشت به انکار خداوند کند این ارتداد است.گاه تهاجم فرهنگی آن قدر گسترده می شود که جامعه مبتلا به بیماری فوق می شود:بی حجابی و بدحجابی را نشانه روشنفکری و برداشت درست از دین معرفی کردن! هرزگی را خوش برخوردی دیدن! حقّه بازی و مکر و حیله را،سیاست و زیرکی معرفی کردن،آن چنان که برخی از کوته بینان این را مایه ترجیح معاویه بر علی(ع) می دیدند و می گفتند معاویه از حضرت زیرک تر است.

حضرت در پاسخ این توّهم باطل فرمود:«و اللهِ ما مُعاویَةُ بأدهَی مِنّی و لکِنَّهُ یَغدِرُ و یَفجُرُ و لَو لا کَراهِیةُ الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس؛سوگند به خدا معاویه از من زیرک تر (سیاستمدارتر) نیست،اما شیوه او پیمان شکنی و گنه کاری است.اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود من زیرک ترین مردم بودم».۱۳

ابن ابی الحدید می گوید:«بعضی خیال کرده اند معاویه از علی(ع) سیاستمدارتر بود ولی این درست نیست؛زیرا سیاستمدارانی هم چون معاویه هرگز به هدف خود نخواهد رسید مگر این که طبق نظریه خود و مقدماتی که لازم می بینند عمل کنند،خواه موافق دین و شریعت باشد یا نباشد (اگر سیاست به این معنای نامشروعش باشد معاویه سیاستمدارتر بود) اما سیاست امام علی(ع) مقیّد به حق و عدالت و دین و شریعت بود و در تمام موارد هر جا که با آیین حق موافق نبود اقدام نمی کرد ولی معاویه مقید به این اصل نبود.

معاویه در جنگ به روش زمامداران «هند» و «کسری» عمل می نمود،ولی علی(ع) به سربازانش دستور می داد:شما شروع به جنگ نکنید،بگذارید آن ها شروع کنند،فراریان را تعقیب نکنید،مجروحان را به قتل نرسانید.این سیاست علی(ع) بود.او همواره در پی رضای خدا بود.دست های خود را بسته بود جز در آن چه خدا رضایت داشت.

آن ها که می گویند معاویه سیاستمدار بود لابد به مسأله قرآن بر سر نیزه و امثال آن تکیه می کنند ولی حقیقت این است که امام در این جا طریق پیشرفت را خوب می دانست و این طرفداران وی بودند که در اثر سرپیچی از فرمان حضرت در دام افتادند».

از دیدگاه محدود و کوته بین منحرفان،«سیاست» به معنای مکر و حیله است.از دیدگاه قرآن کریم این انحراف بینش معلول «هواپرستی» است:«أفَرَأیتَ مَن اتَّخَذَ إلهَهُ و أضَلّهُ اللهُ عَلی عِلم وَ خَتَمَ عَلی سَمعِهِ و قَلبهِ و جَعَلَ عَلی بَصَرهِ غِشاوَةً فَمَن یَهدِیهِ مِن بَعدِ اللهِ أفَلا تَذَکَّرُون؛ آیا آن کس که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد،و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند،دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسی او را هدایت خواهد کرد.چرا پند نمی گیرید؟»۱۴

از این آیه استفاده می شود که هواپرستی از مهم ترین موانع درک حقیقت است و آنانکه در این وادی سیر می کنند معروف را منکر،و منکر را معروف می بینند.

در روایتی حضرت امام صادق(ع) از جدّ بزرگوارش نبی اعظم(ص) نقل می کند که روزی حضرت می فرمود:«کیف بکم إذ أفسد نساؤکم و فسق شبابکم و لم تأمروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؟ ؛چه حالی خواهید داشت وقتی زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شدند و امر به معروف و نهی از منکر نکردید؟!»

گفتند:آیا چنین زمانی پیش می آید که امّت اسلام به این فاجعه مبتلا شود؟ حضرت فرمود:«نعم،و شرٌّ من ذلک کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؛بله،و بدتر از آن هم اتفاق خواهد افتاد.چه حالی خواهید داشت آن گاه که امر به منکر و نهی از معروف کنید!» اصحاب گفتند آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟ حضرت فرمود:«نعم،و شرّ من ذلک کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکراً و المنکر معروفاً؛بله،و بدتر از آن هم می شود،چه حالی خواهید داشت آن گاه که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید».۱۵

قرآن کریم امر به منکر و نهی از معروف را از ویژگی های منافقان می شمرد.منافقان در فرهنگ قرآن آنانند که به مکتب ایمان نیاورده اند و فقط شعار آن را سر می دهند و آنان سمبل عالی بی تفاوتی در برابر دینند:«المُنافِقُونَ والمُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعض یَأمُرُون بالمُنکَر و یَنهَونَ عَن المَعرُوف؛ مردان و زنان منافق همه همانند یکدیگرند،آن ها امر به منکر و نهی از معروف می کنند»۱۶.

پی نوشت ها
۱- سوره مائده آیه ۷۸ – ۷۹٫
۲- تفسیر نور الثقلین ، ج ۱ ، ص ۶۶۱ ؛ تفسیر برهان ، ج ۱،ص ۴۹۲٫
۳- سوره توبه آیه ۴۹٫
۴- سوره احزاب آیه ۱۳٫
۵- سوره سجده آیه ۳٫
۶- سوره یونس آیه ۲،سوره ص آیه ۴٫
۷- سوره اسراء آیه ۴۷٫
۸- سوره صافات آیه ۳۶؛سوره قلم آیه ۳ و ۵۱٫
۹- سوره صافات آیه ۳۶٫
۱۰- سوره اعراف آیه ۹۰٫
۱۱- سوره اعراف آیه ۶۶٫
۱۲- سفینة البحار،ج ۲،ص ۵۱۱٫
۱۳- نهج البلاغه،خطبه ۲۰۰٫
۱۴- سوره جاثیه آیه ۲۳٫
۱۵- بحار الأنوار،ج ۹۷،ص ۷۴٫
۱۶- سوره توبه آیه ۶۷٫
منبع: عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : تیر ۱۰م, ۱۳۹۰

الهی؛ایستادن بر حدود شریعت

الهی؛ایستادن بر حدود شریعت

تقوی چیست؟
«تقوی ایستادن است بر حدود شریعت که از آن کم نکند و از آن در نگذرد».۱
تقوی ترمز و سپر نفس،آن چنان که در لجن متعفّن مال و ثروت،پُست و مقام،خود محوری ها،خودگرایی ها،چنگ انداختن به همه چیز،استفاده از بیت المال ولو استفاده از ماشین و لوازم دولتی در کمترین وقت غیراداری و یا به چشمک زدن بقصد توهین غرق نگردد و هر قدر عامل نگه داشتن دقیق تر و سخت تر اثر بگذارد در لغزیدن گاه های دنیا کمتر می لغزد.

تقوی آنست که هرگاه تهی دستی دمار از جان بر آرد گوشه ی چشمی بکوه جواهرات نیندازد و در ترافیک ناداری،آلودگی های جنسی،عبور از مسیر خارزار زندگی،نوک تیز خار بلباسش نخلد و گرد و غبار گناهان صغیره و کبیره بر فکر و اندیشه اش ننشیند و اندیشه ناصواب و مکروه بصورت نیت بر دلش نگذرد.

این نیروی بسیار قوی در انحرافات ایمان،راه نجات را می نمایاند و در پهنه گمراهی از افتادن در سیاه چال های گرفتاری های دنیا باز می دارد و «عمل به واجبات و ترک منهیات خداوند و ادای شکر و سپاسگزاری از نعمت هایش»۲را گسترش می دهد.

ریزترین ارتکاب مکروهات به همان اندازه از درجه تقوایش می کاهد زیرا تقوی امانت خداوند در نزد بنده است و باید با امانت داری کامل در حفظش از جان و دل کوشید و در آن دخالت روا نداشت:«خداوند آن امانت داری است که که امانت نزد او تباه نمی شود و روز قیامت آن را با سود فراوان پس می دهد» ۳«فردایی که خداوند بندگان را باز گرداند از دنیا و کالای آن،و از نعمت های بی شمار پرسش می نماید که در چه راه صرف نمودند.پس چه بسیار اندکند کسانی که تقوی را پذیرفته،و از روی راستی و درستی آن را شعار خویش قرار دادند».۴

فایده ی تقوی
راه پرصخره و سنگلاخ را در شبی تاریک،بدون وسیله و روشنایی پیمودن،سنگ را با ناخن تراشیدن،آتش را در دست گرفتن،و خار و خاشاک راه را با مژه تمیز کردن و دریا را با کاسه پیمودن،ساده تر از پیمودن راه تقوی است زیرا مراقبت های ویژه و تحمل زحمات و مشقات غیر قابل وصف تا بر قله ی رفیع آن برسند لازم دارد ولی با گذران ریزترین نیت بد،به همان میزان از مدارج عالیه و نوک قله ی تقوی تنزل مقام می دهد و کسر درجه بهره می شود.

هرگاه متقی بدان قله رسید:
۱- «از کبر و خودخواهی،ریا،خودنمایی دور می ماند» و باید مجهول زندگی کند.
۲- «از شکنجه های روحی و جسمی سپر مخالفت بدست می آورد» و سعی می کند سپر ایمان را نشکند.
۳- «خود را از خواهشهای نفسانی و خلاف اوامر الهی رفتار کردن و دیگران را در درجه پایین تر از خود دیدن دور نگه می دارد» و به آخرت مشتاق و شیفته می گرداند۵ تا از آن مقام نیفتد.
۴- «یقین و باورش،شک و تردید را از بین می برد».
۵- «سکرات و سختی های مرگ و سؤال قبر و حساب و وارسی قیامت را آشکارا می بیند» در نتیجه هرگز خود را به گناه نمی آلاید.
۶- «با آنچه وعده داده شده،آگاه است»۶ و در هیچ زمانی خلف وعده نمی کند.
۷- «حق تعالی راهِ بیرون شدن از فتنه و تباهی ها و روشنایی از نادانی و گمراهی را به او نشان می دهد».
۸- «متقی را در سرایی که برای دوستداران خویش اختیار فرموده وارد می نماید و در نزد خود در منزل گرامی جای می دهد».
۹- «زیارت کنندگان متقی،فرشتگان و دوستان آن،پیامبران می باشند»۷ پس باید مراقب اوضاع باشد.در نتیجه آنان که با وَرَع و تقوی دین خود را نگه می دارند و با رفتار نیک و حُسن خلق ادای امانت می نمایند در پیشگاه رحمت و قُربِ او غرق آرامش اند.آن هم تقرب به خدایی که «مالک بی منازع و حاکم بی مانع در سرتاسر عالم هستی است و قدرتش در همه چیز نافذ می باشد و به ایشان آرامش بی نظیر می بخشد»۸ لیکن آنان که به تقوی رو نمی آورند و در بَرَش نمی گیرند و از این نعمت عظما محرومند پرده ای ضخیم بر خرد خویش می کشند و دفتر گشوده ی آفرینش را بروی خود می بندند و جمیع پدیده هایی که در طریق تکامل و سودمندی او به کارند نمی بینند.فلذا فقط می خورند و می خوابند،راه می روند و نمی دانند چرا آفریده شده اند،و غرض خلقت و حدّ اعلای آفرینش آنها کدام است فقط بر بال خیال ها سوار و از جوش و خروش افلاک و پیام رسولان طبیعی و آسمانی بی خبر به سر می برند.

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه ی  فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۷۶۳٫
۲- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۷۶۴٫
۳- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه۷۶۴٫
۴- رسائل خواجه عبدالله انصاری؛ص ۲۳۶٫
۵- همه ی موارد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه های ۷۶۴ و ۷۶۵٫
۶- سه مورد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۳۴۵ و نیز صفحه ۴۰۱٫
۷- موارد سه گانه:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱ذ:صفحه ۵۹۶ و نیز ۲۳۳ نهج البلاغه:صفحه ۷۶۳٫
۸- برگزیده ی تفسر نمونه:جلد ۵،صفحه ۴۴٫
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه- علی اکبر سر گلزایی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : مرداد ۱۱م, ۱۳۹۰