تجلی قرآن و حدیث در دفتر اول مثنوی
تجلی قرآن و حدیث در دفتر اول مثنوی
نویسنده: مهدی آریان فر
فهرست مطالب
گفتار اول: جستاری در زندگی مولوی
گفتار دوم: تجلی قرآن و حدیث درمثنوی
نی نامه
پادشاه و کنیزک
منابع و مآخذ
می روند و در این میان زبان و ادب فارسی نیز بی بهره نماند، چه اینکه ادیبان و شاعرانی همانند: سعدی، حافظ، عطار، فردوسی، مولوی، صائب و دیگران داشته که به حق پیرامون ادب یان مرز و بوم قلمزنی کرده اند، و آثاری بسیار ارزشمند و بی بدیل بر جای نهاده اند.
آری! بزرگانی چونان سعدی با اشعار عاشقانه و حضرت مولانا با اشعار عارفانه و حافظ شیرازی که اشعارش در واقع قطب وسط اینهاست، یعنی تلفیقی از عشق و عرفان است. دل بیدلان ربوده اند.
اما این مهم نباید فراموش شود که مسلمین در پرتو راهنمائیهای الهی قرآنی به سوی کمال در حرکت هستند، و با توجه به اینکه قرآن راهنمای اولیه و اصیل است لذا در جای جای زندگی ردپای ارشادات و فرامینش به چشم می خورد. شاعران نیز از این مهم استثناء نبوده و نیستند و در کران تا کران اشعارشان وام گیریهای از قرآن و مفسر آن یعنی سنت نبی(ص) را مشاهده می کنیم. با در نظر گرفتن عبارتهای مضطرب فوق شاید بتوانیم ادعا کنیم که منظورمان از به تحریر در آوردن این سخنان چیست.
آری! سعی ما در این مختصر بر آنست تا وام گیریهای حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی را از قرآن و سنت در دفتر اول مثنوی بر نمایانیم.
مقدمه:
از دیر باز پیرامون شعر و شاعری قلم فرسایها شده و کتابها به رشته تحریر در آمده، در هر زمان و مکانی که بنگریم شاعرانی بوده اند که با اوهام و تخیلاتی که در ذهن می پرورانده اند حال دل را در مقال آورده اند، و با این شاهکار عظیم، گوی سبقت را ازهمنوعان ربوده و علاقه آنها را بخود معطوف داشته اند و ای بسا دراین میان کسانی مشتاق و محو در آنان شده به انسان که از خود فراموش کرده و در شاعر که معشوق آنان بوده ذوب و فنا شده اند.
آری! شعر که یک اثر تخیلی و ذهنی است اگر با تمام احساسات سروده شود و شاعر بتواند کلام حقیقی و خواست اساسی دل را ظاهر کند آنچنان خواننده را مبهوت می سازد که قابل درک و وصف نیست چه اینکه کلامی از دل برآید بر دل نشیند.
گفتار اول:
جستاری کوتاه درزندگی مولانا
مولانا جلال الدین محمدبن سلطان العلما بهاء الدین محمدبن حسین احمد خطیبی بکری بلخی که درکتب از او بصورت «مولانای روم» و مولوی و ملای روم یاد کرده اند، یکی از بزرگترین و تواناترین گویندگان متصرفه از عارفان نام آور و ستاره درخشنده و آفتاب فروزنده آسمان ادب فارسی شاعری حساس و صاح باندیشه و از متفکران عالم اسلامست. علت اشتهار خاندانش به بکری انتساب آنست به ابوبکر.
جدش جلال الدین حسین بن احمد خطیبی از بزرگان روزگار خود و استاد رضی الدین نیشابوری، عالم و نویسنده و شاعر معروف قرن ششم است. پدرش سلطان العلما بهاء الدین محمد معروف به«بهاء ولد» (543-628 هـ) از علما و خطبای بزرگ و از کبار مشایخ صوفیه در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری و از تربیت یافتگان نجم الدین کبری بود.
«بهاء ولد» براثر اختلافی که به امام فخر رازی و سلطان محمد خوارزمشاه داشته، چند گاهی بعد از مرگ امام فخر در حدود سال 609یا 610 هجری با خاندان و گروهی از یاران خود از مشرق ایران بجانب مغرب مهاجرت کرد.
جلال الدین محمد فرزند بهاء ولد که در ششم ربیع الاول سال 604 هجری در بلخ ولادت یافته بود و در آغاز این سفر طولانی پنج یا شش سال بیشتر نداشت و هنگام عبور از نیشابور همراه پدر بصحبت شیخ فریدالدین عطار رسیده بود و شیخ کتاب اسرارنامه بوی داده و آن پیوسته با خود می داشت.
مولانا بعد از وفات پدر به خواهش مریدان بر مسند وعظ و تزکیه و فتوی و تدریس نشست. و خلاصه مولانا جلال الدین بنابر اصح اقوال در پنجم جمادی الآخر سال 672 درقونیه وفات یافت. مرگ مولوی در قونیه بصورت واقعه ای سخت تلقی شد چندانکه تا چهل روز مردم سوگ داشتند.[1]
این بود شمه ای بس کوتاه از زندگی پرفراز و نشیب مولانا. بعد از این به اصل بحث یعنی وام گیری مولانا از قرآن و سنت خواهیم پرداخت. امید است خداوند متعال یارمان باشد.
گفتار دوم:
تجلی قرآن و حدیث در دفتر اول مثنوی:
همانطور که در مقدمه عرض شد بنابر آنست که تجلی قرآن و حدیث در دفتر اول مثنوی بر نمایانده شود لذا از نی نامه که مطلع مثنوی است به بررسی می نشینیم.
در نی نامه حضرت مولانا وام گیریهایی دارند که بدانها اشاره می شود.
1- کاسه چشم حریصان پر نشد تا صدف قانع نشد پر درنشد
پری وصف در است، یعنی تا صدف قناعت نکرد درش پر نشد، اشارت است بر مضمومن میمون:
القناعة کنز لا ینفذ. قناعت گنجی است که تمام شدنی نیست.[2]
2- جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد
مولانا در این بیت به سریان عشق در تمامی موجودات زنده اشاره می کند، خواجه ایوب و دیگر شارحان مثنوی این بیت را به معراج حضرت رسول (ص) و عروج عیسی و ادریس(ع) تفسیر کرده اند و مصراع دوم به نظر اینان اشاره به طور سیناء است که شرح آن در بیت بعد گفته می شود:
3- عشق جان طور آمد عاشقا طور مست و خر موسی صاعقا
طور: که آنرا طور سیناء هم می گویند: کوهی است واقع درشبه جزیره ای که میان خلیج سوئز و عقبه قرار دارد و بقول یاقوت حموی نزدیک شهرأیله است.[3]
پرواضح و روشن است که این بیت اشاره دارد به آیه شریفه 143 از سوره مبارکه اعراف «و لما جاء موسی لمیقاتها .... و خر موسی صعقا»
و چون موسی به وعده گاه ما آمد و خدا با وی سخن گفت: موسی عرض کرد که خدایا خود را به من آشکار بنما که جمال تو را مشاهده کنم، خدای فرمود که مرا تا ابد نخواهی دید و لیکن در کوه بنگر اگر کوه طور بر جای خود برقرار ماند تو مرا خواهی دید . پس آنگاه که خدای بر کوه تجلی نمود کوه را متلاشی نمود و موسی بیهوش افتاد.
4- جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مرده ای
مصرع دوم اشاره است به مضمون شریف:«کل شیء هالک الل وجهه .»[4]
و یا ممکن است مقتبس از این آیات شریفه باشد: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک[5]
5- من چگونه هوش دارم بیش و بس چون نباشد نور یارم بیش و بس
ظاهراً این مضمون مقتبس از آیات باشد:
یوم تری المومنین والمومنات یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم[6]
یاد آنروزی را که مردان و زنان مومن شعشعه نور ایمانشان پیش رو و سمت راست آنها بشتابد.
و یجعل لکم نوراً تمشون . و نوری که بدان بهشت پیمائید[7]
6- نقد حال خویش را گر پی بریم هم زدنیا زعقبی برخوریم
این بیت در بعضی از نسخ مصححه نیامده، ظاهراً اشارت دارد به حدیث شریف حضرت علی(ع) آنجا که می فرماید: من عرف نفسه فقد عرف ربه. برهوردن دنیا معرفت حق حل شأنه و برخوردن عقبی نتایج و ثمرات معرفت که دولت ابدی و سعادت سرمدی است.
آری شناختن نفس باعث تمتع در دنیا و آخرت می شود.[8]
در اینجا فراغ حاصل کردیم از نی نامه مثنوی که درواقع زبان حال نوعی همه افراد است. اما بعد از این وارد حکایات می شویم و تا جایی که مرکب بیان یاری نماید خواهیم تازاند.
حکایت اول پادشاه و کنیزک
1- گر خدا خواهد نگفتند از بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر
مراد از استثناء عبارت(ان شاء ا...) است آنجا که در سوره کهف می فرماید:
و لا تقولن لشیء انی فاعل ذالک عذا الل ان یشلء ا...
ای رسول ما هرگز مگو که من اینکار را فردا خواهم کرد مگر آنکه بگویی اگر خدا بخواهد.[9]
2- ای همیشه حاجت ما را پناه بار دیگر ما غلط کردیم راه
نیکسون در شرح خود بر مثنوی شریف می نگارد که این بیت مقتبس از این آیه شریفه است:
ادعونی استجب لکم- مومن / 60[10]
نگارنده: به نظر حقیر اصلاً این بیت با این آیه شریفه سازگاری ندارد و درواقع می توانیم بگوییم در هیچ یک از کلمات بیش اشاره ای به مضمون آیه شریفه نشده و می تواند واژه هایی از قبیل: یا موضوع حاجات الطالبین. یا غیاث المستغنثین . از دعای شریف کمیل متناسب با این بیت باشد.
درشرح مثنوی شریف می فرماید: این بیت متناسب با این فقره از دعای صحیفه سجادیه است:
اللهم ولی الیک حاجة الیک قد قصد عنها جهدی و تقطعت دونها حیلی و سولت لی نفسی رفعتها الی من یرفع حوائجه الیک...[11]
3- لیک گفتی گر چه می دانم سرت زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
مصرع اول متناسب است با آیاتی که دلیل است بر احاطه علم خدای تعالی بجزئیات و ضمائر بندگان از قبیل این آیات. الم یعلموا ان الله یعلم سرهم و نجواهم و ان الله علام الغیوب.
و مصرع دوم مستفاد است از مضمون آیاتی که دلالت دارد بر تحریض بر دعا از قبیل:
ادعوا ربکم تضرعا و خفیه، وادعوه خوفا و طمعا. [12]
و قال ربکم ادعونی استجب لکم[13]
4- چون برآورد از میان جان خروش اندر آمد بحر بخشایش بجوش
در آداب دعا می نویسند اگر انسان با حضور قلب دعا کند و دعایش مستجاب می شود بنابراین بیت فوق مناسب با این فرمایش پیامبر است که: ان الله لا یستحب دعاء عبد من قلب لاه. در این بیت اشاره به اینست که شرط دعااصل شد و باجابت رسید.[14]
5- هر دو بحری آشنا آموخته هر دو جان بر دوختن بر دوخته
بردوختن بردوخته: یعنی براثر اتحاد روحانی که در عالم روح داشتند(پادشاه و طبیب) به یکدیگر الفت یافته اند.
مقتبس است از حدیث شریف: الارواح جنود مجنده فما تعارف منها ائتلف و ما تناکر منها اختلف[15]
6- مائده از آسمان در می رسید بی نری و بیع و بی گفت و شنید
7- درمیان قوم موسی چند کس بی ادب گفتند کوسیه و عدی
8- منقطع گشت نان و خوان آسمان ماند رنج زرع و بیل و داس مان
لبیات فوق مربوط له داستان حضرت موسی(ع) است که در سوره بقره بدان اشاره شده . قوم موسی مطابق روایات پس از خروج از مصر مدت 40 سال در(تیه) سرگردان ماندند و خدا برایشان از من(ترنجبین) و سلوی(بلدرچین) می فرستاد ولی آنها از این غذا که بی رنج بدانها رسید دلزده شدند و از موسی (ع) تره بار از سیر و عدس و پیاز خیار طلبیدند و در اینجا بود که در مقابل این ناسپاسی آن نعمتهای الهی منقطع شد.[16]
9- باز عیسی چون شفاعت کرد حق خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
10- بازگستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زلها برداشتند
11- لابه کرده عیسی ایشان را که این دایمست و کم نگردد از زمین
12- بدگمانی کردن و حرص آوری کفر باشد پیش خوان مهتری
13- زان گدارویان نادیده ز آز آن در رحمت برایشان شد فراز
در ابیات فوق دردعای عیسی(ع) را متذکر شده و بیان می دارد که اقوامش گستاخانه درمقابل مهتری همچون خداوند کفر ورزیده و طبل انکار و بدگمانی را نواختند و بر معجزه او جادو نام نهادند .
زله: باقی مانده غذا را گویند که از مهمانی با خود برند و صوفیان این عادت را داشته اند که باقی مانده غذا را از خانه میزبان برگیرند و با خود ببرند.
لابه: عبارت است از فروتنی، چرب زبانی، بازی، تملق
گدارو: عبارتست از سخت رو، مبرم، مصر در گدایی
فراز: هم به معنی بسته می آید ولی در بیت مورد بحث و بیت ذیل که از فرخی سیستانی است به معنی بسته آمده:
من و او هر دو بحجره در و می مونس ما بازکرده در شادی و در حجره فراز
مطابق روایات عیسی و حواریین و گروهی از همراهان به بیابانی رسیدند که آنجا هیچ خوردنی نبود. همراهان از عیسی خواستند دعا کند که خوانی از آسمان فرود آید بشرط آنکه کافر نعمت نشوند عیسی دعا کرد و خوانی از آسمان پدید آمد با طعامعای رنگارنگ، ولی منکران گفتند که این جادویی بیش نیست و در اثر این به مسخ الهی دچار گشتند.
مفسرین پیرامون این روایات در ذیل آیه 115 و 111 از سوره مائده توضیحاتی فرموده اند:[17]
14- ابر برناید پی منع زکات وز زنا افتد و با اندر جهات
اشاره است به مضمومن میمون: ما حبس قوم الزکاة الل حبس الله عنهم القطر.[18]
و یا اشاره به این حدیث دارد: و لا منعوا الزکاة الل حبس عنهم القطعوا اذا رایتهم الوبا قد نشا فاعلموا ان الزنا قد فشا[19]
15- هر چه بر تو آید از طلمات غم آن زبی باکی و گستاخیست هم
اشاره داره به مضمون آیه شریفه: و ما اصبکم من مصیبه فبما کسب ایدیکم و یعفوا عن کثیر.
16- بذر گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرأت رد باب
عزرائیل: نام ابلیس بوده پیش از آنکه از درگاه حق رانده شود و چون الفاظ معنی نوعی دارند با یاد وحدت آورده.
مصرع دوم اشاره دارد به داستان گستاخی ابلیس درقبال سجده کردن بر آدم و در نهایت منجر به رانده شدن او که در بسیاری از سوره های قرآن از جمله سوره ص آیات 71 تا 79 بدان اشاره دارد.
17- گفت از نور حق و دفع حرج معنی الصبر مفتاح الفرج
این بیت در واقع ملمع است و قرار گرفتن حدیث نبوی مشهور بعنوان مصرع دوم نوعی تلمیح است که در اشعار بسیاری از شاعران بچشم می خورد.
پیرامون صبر، این صفت اخلاقی بسیار پسندیده سعدی نیز اینطوری می سراید:
منشین روترش از گردش ایام که صبر گر چه تلخست و لیکن بر شیرین دارد
18- مرحبا یا مجتبی یا مرتضی ان تغیب جاء القضا ضاق الفضا
متقیین است از سخنی مربوط به امام علی(ع) که می فرماید: اذا جاء القضا ضاق الفضا.
چون قضای الهی در رسد فضا تنگ آید.[20]
سنایی نیز به این سخن اشاره دارد:
تنگ شد بر ما فضای عافیت بی هیچ جرم اینچنین باشد اذا جاء القضا ضاق القضا
19- انت مولی القوم من لایشتهی قدردی کلا لئن لم ینته
مصرع دوم آیه شریف پانزدهم از سوره مبارک علق است. که اشاره دارد به آن مشرک مکی(ابوجهل) که برده نمازگزار خود را از نمازگزاردن منع نمود.[21]
20- آفتاب آمد دلیل آفتاب گرد لیلت باید از وی رو متاب
ممکن است اشاره به این آیات شریفه باشد: شهد الله انه لا اله الا هو.[22]
اولم یکف بربک انه علی کل شیئ شهید.[23]
21- از وی ارسایه نشانی میدهد شمس هردم نور جانی میدهد
22- سایه خواب آرد تو را همچون سمر چون بر آید شمس انشق القمر
سمر: سایه اجسام در نور ماه است.
ملاحظه می شود که در مصرع دوم از بیت دوم آیه اول از سوره قمر آمده که اشاره دارد بع معجزه پیامبر که در صدر اسلام اتفاق افتاد.
23- این نفس جان دامنم برتافتست بوی پیراهان یوسف یافتست
مصرع دوم اشاره دارد بداستان یوسف(ع) آنجا که یعقوب (ع) فرمود بوی یوسف را می شنوم. انی لاجد ریح یوسف.[24]
24- لا تکلفنی فانی فی الفنا کلت افهامی فلا احصی ثناء
لا احصی ثناء: در مصرع دوم مأخوذ است از حدیث: اللهم انی اعوذ برضاک من سخطک و اعوذبمعا فاتک من عقوبتک و اعوذبک منک لا احصی ثناء علیک انت کما اثنیت علی نفسک.[25]
و همچنین اشاره دارد به حدیث شب معراج که خداوند به حضرت رسول فرمود:
امن علی. مرا ثنا بگو: جضرت فرمودند: لا احصی ثناء علیک مرا توان آن نباشد که مر تو را ثنا گویم.
25- من چه گویم یک رگم هوشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست
مصرع دوم اشاره به این آیه شریفه است. لیس کمثله شیئی
26- خانه اسرار تو چون دل شود آن مرادت زودتر حاصل شود
مقتبس است از این کلام شریف علی(ع) : صدور الاحرار قبور الاسرار . سینه های آزادگان مخفیگاه اسرار است.
27- گفت پیغمبر که هر که سیر نهفت زود گردد با مراد خویش جفت
مقتبس از حدیث نبوی(ص) : من گفتم سره فقد حصل امره.[26]
و یا از این حدیث دیگر مأخوذ است: استعینوا علی الحاج الحوائج با لمتان فان کل ذی نعمه محسود.[27]
28- عشقهایی کز بی درنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
مقتبس از این حدیث شریف است: من احبک لشی هلک عندا نقصائه. [28]
عشق که هر کسی این واژه را بر زبان می راند ، اگر منظور از آن عشق حقیقی باشدبیان آن در وصف ناید . خود حضرت مولانا به این مضمون در همین حکایت در ابیات اولیه اشاره دارد به این بیان که:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون هب عشقم آیم مجل باشم از آن
و در فرازی دیگر اشاره به این دارد که عشق حقیقی، عشق بخداوند است و در واقع عشق دنیوی بنابر فرموده حضرت مولانا چیزی جز نام و رنگ و ننگ نخواهد بود و د فرازی که از آن سخن بمیان آوردیم اینطور می فرماید:
زانکه عشق سرگردان پاینده نیست زانکه مرده سوی ما آینده است
عشق زنده درروان و در بصر هر دمی باشد زغنچه تازه تر
عشق آن زنده گزین کو باقیست کز شراب جانفزایت ساقیست
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا
تو مگو ما را بر آنشه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
ماحظه می شود که حضرت مولانا با چه تعابیر زیبایی عشق الهی را ترسیم می کند و در مقابل آنها عشق حیوانی و زمینی را رد می کند و بر او می تازد.
شیخ ازل سعدی شیرازی نیز بسیار عالی پیرامون دوست حقیقی و عاشق بیدل سخن پراکنی نموده آنجا که در گلستان می فرماید:
دوست مشمار آنکه درنعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
شیخ سعدی نیز در ابیات عاشق حقیقی را معرفی می کند:
29- تو مگر ما را بدان شه یار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
اشاره دارد به مضمون حدیث قدسی شریف: من تقرب الی بشرا تقربت الیه ذرعاً. [29]
اگر بنده یک وجب بطرف من آید من یک ذراع بطرف او خواهم رفت.
30- آن پسر را کش خضر ببریده حلق سر آن را درنیابد عام خلق
اشارت است به آیه کریمه سوره کهف: فانطلقا حتی اذا لقیا غلاماً فقتله.[30]
31- آنکه جان بخشد اگر بکشد رواست نایست و دست او دست خداست
مصرع دوم اشاره دارد به آیه شریفه: ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم. مومنانی که با تو بیعت کردند به حقیقت با خدا بیعت کردند، دست خداست بالای دست آنها.[31]
جناب ملا هادی سبزواری می فرمایند این مصرع دوم از بیت فوق مربوط به داستان موسی و خضر است آنجا که می فرماید: فاراد ربک ان یبلغها اشدهما. درعین اینکه خضر اراده کرده آنرا بخدا نسبت داده چه اینکه اراده او مستهلک است در راه خداوند.[32]
32- همچو اسماعیل پیشش سر بنه شاد و خندان پیش تیغش جان بده
اشاره دارد به داستان قربانی اسمعیل(ع) که یکی از امتحانات الهی بود که وارد بر ابراهیم (ع)شد و بحق ابراهیم(ع) از این امتحان سربلند و پیروز درآمد، در سوره صافات اشاره به این داستان می فرماید: فلما بلغ معه السعی قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذعک فانظر ماذا تری....[33]
33- تا بماند جانت خندان تا ابد همچو جان پاک احمد با احد
نیکلسون بر این باور است که این بیت اشاره دارد به آیه 6 از سوره صف .[34] ولی لازم بذکر است که مصرع دوم از بیت فوق هیچ تناسبی با آیه مذکور ندارد، چه اینکه در آیه مذکور فقط بشارت عیسی به بنی اسرائیل را مبنی بر اینکه بعد از او پیامبری خواهد آمد که اسمش احمد(ص) است متذکر می شود.
شیخ محمود شبستری در گلشن راز همگام با مصرع دوم از بیت فوق اینطور می گوید:
احد در میم احمد گشته ظاهر در این دو آمد اول عین آخر
از احمد تا احد یک میم فرقست جهانی اندراین میم غرقست
عطار نیز از قافله سرایندگان عقب نمانده و مرکب بیان را اینطور می راند:
نمی گنجید آنجا میم احمد احد شد در زمان بی خود محمد
محمد محو شد تا ماند الله کجا ماند کسی اینجای آگاه
34- عاشقان جام فرح آنگه کشند که بدست خویش خوبانشان کشند
اشاره دارد به مضمون میمون حدیث قدسی: من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دینه و من علی دینه فانادینه.[35]
35- بر آنست امتحان نیک و بد تا بجوشد بر سرآرد زر زبد
زبد: کف مایعات، درد ر و سیم که بوقت گداز بر سر آید
مرحوم ملاهادی سبزواری فرمایند: این بیت اشاره به این آیه کریمه دارد: و مما یوقدون علیه فی النار جلیه او متاع زبد مثله کذالک یضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفاء...
می فرماید: فلزاتی که برای تجمل و زینت یا برای اثاث و ظروف درآتش ذوب می کنند مثل آب کفی بر آورد ، خدا به مثل این برای حق و باطل مثل می زند که آن کف به زودی نابود می شود.[36]
36- گو خضر دربحر کشتی را شکست صد درستی در شکست خضر هست
37- و هم موسی با همه نوروهنر شد از آن محجوب توی پرمپر
بیت اول اشاره دارد به قسمتی از داستان موسی و خضر(ع) و آن اینکه یکی از کارهایی که از خضر سر زد و موسی تأویل آنرا نمی دانست شکستن کشتی بود که حضرت مولانا به علم موسی در بیت بعدی اشاره می کند:
قرآن پیرامون شکستن کشتی اینطور می فرماید: فانطلقا حتی اذا رکبا فی السفینة خدقها و پیرامون عدم صبر و طاقت موسی می فرماید: قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد لصحبت شیئاً امرا. [37]
مقصود از بی پر پریدن: یعنی بی اشارت و دستور و ارشاد شیخ عمل کردن است،[38] چنانکه حضرت مولانا در جایی دیگر می فرماید:
هین مپر الا با پرهای شیخ تا ببینی عون لشکرهای شیخ
سالک در راه رسیدن به حقیقت که در واقع هسته و مغز شریعت است، ناگزیر است که از ارشادات شیخ، پیر و مراد خویش پیروی نماید، چه اینکه به قول خواجه شیراز(حافظ) شیخ و مبراست که از اسرار راه آگاه است.
به من سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر ز راه و رسم منزلها
38- می بلرزد عرش ازمدح شقی بد گمان گردد ز مدحش متقی
مقتبس از این حدیث شریف است: اذا مدح الفاسق غضب الرّب و اهتزّ لذلک العرش.
مادامی که فاسق ستوده شود خشم خدای برانگیخته شده و عرش به لرزه در آید.[39]
39- نیم جان بستاند و صد جان دهد آنچ درو همت نیاید آن دهد
مصرع دوم اشاره به حدیث قدسی دارد: اعدت لعبادی الصاحین ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لاخطر علی قلب بشر.[40]
40- گفته اینک ما بشر ایشان بشر ما و ایشان بسته خوابیم و خور
مصرع اول اشاره به این آیات دارد: قالوا او انتم الا بشر مثلنا.[41] هل هذا الا بشر مثلکم.[42]
مصرع دوم اشاره دارد به این آیه شریفه: و قالوا مال هذا الرسول یا کل الطعام و یمشی فی الاسواق.[43]
آیات فوق پیرامون حضرت ابراهیم و حضرت محمد(ص) می باشند و اشاره دارند به کج فهمی انسانها که می گفتند اگر اینها پیامبرند چرا غذا می خورند و در بازار قدم می زنند، بنابر این اینها مانند ما هستند.
41- ساحران موسی از استزه را برگرفته چون عصای او عصا
استیزه را: جمع دوادات است(یا حرف اضافه) و بیشتر در زبان فارسی جایز است خواه در لفظ مختلف باشد یا عین یکدیگر باشند ومی توانیم آنرا تاکید ادات به ادات بنامیم بنابراین استیزه فارسی است یعنی خصومت و لجاجت.
این بیت اشاره دارد به داستان موسی(ع) و ساحران که در سوره طه بیان شده .[44]
42- هر یکی سوی مقام خود رود هر یکی بر وفق نام خود رود
در ابیات قبل از این بیت حضرت مولانا پیرامون منافق صحبت می کند. ابیات مذکور دردیوان نه در ابیات محل بحث که قبل از این بیت هستند. صحبت را ادامه داده تا اینکه به اینجا می رسد که هر کسی به جایگاه خود خواهد رفت، اینرا قرآن در سوره نساء اینطور ترسیم می فرماید: ان المنافقین فی الدرک الافسل من النار[45]
پیرامون اینکه هر کسی به راه خود خواهد رفت و هیچ کس بار دیگری را بر دوش نخواهد کشید حضرت مولانا درجایی دیگر از مثنوی با استفاده از آیه کریمه: و لا تزروا وازره وزراخری.
اینطور در نای خود می دمد که:
هیچ وازروی غیری برنداشت هیچ کس ندرود غیر آنچه که کاشت
43- حرف ظرف آمد درو معنی چو آب بحر معنی عنده ام الکتاب
پرواضح است که مصرع دوم متاثر از سوره رعد است.[46]
44- بحر تلخ و بحر در جهان در میانشان برزخ لا یبغیان
مصرع دوم متاثر از سوره رحمن است، حایلی خدا قار داده بین آب شور و شیرین که با هم مخلوط نمی شوند.[47]
45- بومسیلم را لقب کذاب ماند مر محمد را اولوالباب ماند
اشاره به آیاتی است که اولوالالباب در آنهاست مانند این آیه شریفه:
و ما یذکر الا اولوالباب[48]
46- آن شراب حق ختامش مشک ناب باده راختمش بود گند و عذاب
اشارت است به آیاتی که در وصف شراب بهشتی در قرآن آمده از جمله:
یسقون من رحیق مختوم[49]
فهرست منابع و مآخذ
1- قرآن کریم
2- مثنوی معنوی به تصحیح دکتر سروش
3- ذبیح الله، صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج سوم. بخش اول . تهران . ادیب ، 1363، ص448
4- خواجه ایوب. اسرار الغیوب . رح مثنوی معنوی تهران . اساطیر 1377. ج اول . ص23
5- بدیع الزمان، فروزانفر، شرح مثنوی شریف، تهران، زوار، 1361، ج اول
6- رینولدالین، نیکلسون: شرح مثنوی، حسن لاهوتی، تهران، 1374، ج اول
7- بدیع الزمان، فروزانفر، احادیث معنوی، تهران، امیرکبیر، 1361
8- ملاهادی سبزواری
[1] - صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج سوم بخش اول، تهران، ادیب،1363، ص448.
[2] - خواجه ایوب، اسرار الغیوب شرح مثنوی معنوی، تهران، اساطیر، 1377، ج1، ص23.
[3] - فروزانفر، بدیع الزمان، شرح مثنوی شریف، ج1، ص23.
[4] - قصص/88.
[5] - رحمان/27-36.
[6] - حدید، 12
[7] - همان،13
[8] - خواجه ایوب، اسرار الغیوب، شرح مثنوی معنوی، تهران، اساطیر، 1377، ج1، ص24.
[9]- کهف، 23-34
[10] - نیکلسون، رینولدالین، شرح مثنوی معنوی مولوی، ترجمه، حسن لاهوتی، تهران،1374، ج1، ص31.
[11] - فروزانفر، بدیع الزمان، شرح مثنوی شریف، تهران، زوار، 1361، ج1، ص61.
[12] - اعراف /55و56
[13] - غافر/60
[14] - فروزانفر، ج1، ص62.
[15] - نیکلسون، ج1، ص33.
[16] - بقره/57و 61.
[17] - فروزانفر، ص74، نیکلسون، ص34.
[18] - فروزانفر، احادیث مثنوی، تهران، امیرکبیر، 1361، ص1.
[19] - نیکلسون، ج1، ص35.
[20] - نیکلسون، ج1، ص37.
[21] - همان.
[22] - آل عمران/18.
[23] - فصلت/53.
[24] - یوسف/94.
[25] - فروزانفر، احادیث مثنوی.
[26] - اسرار الغیوب، ص41.
[27] - فروزانفر، ص105.
[28] - فروزانفر، بدیع الزمان، ج1، ص109.
[29] - اسرار الغیوب، ج1، ص43.
[30] - سبزواری، ملاهادی.
[31] - فتح/10، فروزانفر، ص120، اسرار الغیوب، ص44.
[32] - کهف/82، سبزواری، ملاهادی.
[33] - صافات/101و107.
[34] - نیکلسون، رینولدالین، شرح مثنوی مولوی، ج1، ص52.
[35] - سبزواری، ملاهادی.
[36] - رعد/17.
[37] - کهف/71و79.
2- شرح ملاهادی سبزواری، ص44. شرح فروزانفر، ص122.
2- شرح نیکلسون، ص54. اسرار الغیوب، ص45.
[38]- فروزانفر، بدیع الزمان، شرح مثنوی شریف، ج1، ص122.
[39] - فروزانفر، بدیع الزمان، احادیث مثنوی، ص4.
[40] - فروزانفر، بدیع الزمان، شرح مثنوی شریف، ج1، ص125.
[41] - ابراهیم/10.
[42] - انبیاء/3.
[43] - فرقان/7.
[44] - طه/57و70.
[45] - نساء/145.
[46] رعد/39.
[47] - رحمن/19و20.
[48] - بقره/269.
[49] - مصطففین/25.