شعر دفاع مقدس

دفاع مقدس و شهدا - شهدا

اي شهيد ! 

 

عشق را بـا خـون خـود كردي تـو معنـا اي شهيـد!

خـويـش را بـردي بـه اوج عـرش اعـلا ، اي شهيد! 

زنـدگي  تسليم   تـو  شد ، مــرگ خــالي از عــدم

زنـده تــر از تـو نمي بينـم بـه دنيــــا اي شهيـــــد! 

در كـلاس عشـق تــو ، استــادهــا  بنشستــه اند

كـــز تـو آمـوزنــد  ســــرمشق  الفبـــا،  اي شهيد! 

نــور  مي پــاشي  بسان   مــاه   بــــر   قصر  امـل

عشـق مي نوشد ز تـو عــاشقترين ها اي شهيد! 

مـأمـن   جــانْ پَـرورت  ،  ســـــرمنــزل   مقصـــودها

حـــاصلي از  بــاورت  ، روح   تـجلّا اي شهيـــــــــد!

 

عـــالمي حيـــران بـه شور و عشقبــــازي هاي تـو

 

 

گلشنـــي حسرت بـــه ديـدار تـو رعنـا، اي شهيد!

جــز خــدا واقف نـشد بـــر  اوج  عـرفـان تــــو  كس

چــونكه گشتـــه عـاشقت آخـر خـدا را اي شهيـد! 

تيــغ    هيبت  مـــي زنـي انـديــــشه ي فـرعُوْن را

بـا   يد   بيضائي ات ، مانند  موسي(ع) اي شهيد! 

تـو عظيـم و اعظمـي ، عـاري  ز نـقصان و عـــــدم

تــو شريف و اشرفي  چون شاخ طوبي اي شهيد!

موج موج از تــو سرازيــر است بــر رگهــاي عـشق

شور سرمستي كـه در خــونست پيـدا اي شهيد! 

بــي تـــــو  مـــي ميـــــرد  جـهان   عزّت و امّيــدها

بـي تـو   مي خشكد   گـل  راز  تـمنّـا   اي  شهيد!

تـو مــراد و عــــارفــــي در  گـــلسِــتان    معـــرفت

جـلوه ي  روح    تو را خواهم تماشا اي شهيــــــد!

بـر تـهيـدستـــان ، نـگاهــــــي از  حضور    پـاك بـاد

چـشم   يـاري دارد  از  عشق   تو  دادا اي شهيد!

یادش بخیر با بچه های هیئت
یادش بخیر شور و نوای هیئت
شب های جمعه همگی هم نوا
شور می زدیم برا حسین زهرا
با ذ کر یا حسین همه بچه ها
راهی بودیم به گلزار شهیدا
سر بند یا حسین رو سرهامون بود
یا فاطمه مدد رو لب هامون بود

 

یکی می گفت شهیدا شرمنده ایم
بعد شما ما همگی  زنده ایم
اون یکی گفت : یاد حاج همت بخیر
یاد آدم های با غیرت بخیر
اون یکی گفت شهید فراموش شده
عشق شهادت دیگه خاموش شده
جوون ها حالا دیگه با کلاسن
کی دیگه فکر شهید و پلاکن
جای پلاک رو سینه ها صلیبه
چفیه دیگه توی ماها غریبه
تا که می گیم شهید به ما می خندن
انگ دیوونگی به ما می بندن
می گن که قرن بیست و یک رسیده
چرا همش حرف شما شهیده
فقط می گیم شهیدا شرمنده ایم
بعد شما ما همگی زنده ایم
شاعر : روح ا... گائینی

داغ دل لاله

 امروز برای شهدا وقت نداریم

  ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

 ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

 


 چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

 اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

 در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

 بهر سفر کرببلا وقت نداریم

 تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

 ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

 هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

 خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

 

منطقی و استدلالی بودن دین اسلام

منطقی و استدلالی بودن دین اسلام

اسلام عزیز برای نشرمکتب،با برهان و استدلال وارد میدان شده است و اساس به زور و اجبار نیست.زیرا که شعار اسلام این است:«قُل هاتوا بُرهانکم:بگو برهانتان رابیاورید».۱اوّلین شیوه مورد تاکید اسلام در دعوت به راه خدا «حکمت» است:«اُدعُ إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن:باحکمت و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت دعوت نما و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن ».۲
نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح ،حکمت و استدلال است و به عبارت دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدار ساختن عقل های خفته،نخستین گام محسوب می شود.شیوه پیامبر(ص) و امامان معصوم (ع) در دعوت به همین روش بوده است.امام علی(ع) حتی در گرماگرم نبرد،وقتی شخصی در باب توحید سئوال کرد،علی رغم اعتراض برخی که این چه وقت طرح این پرسش است،به پاسخ منطقی و استدلالی برخاست.۳
احتجاج های فراوان و بحث های زیادی که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) با مخالفان کرده اند مؤید این روش است.در این بحث ها استدلال و برهان موج می زند.۴هم خود آنان مقیّد به این روش بوده اند و هم به دوستانشان سفارش می کردند از این شیوه برای گسترش دین بهره گیرند.
اما در اینجا توجه به این نکته ضروری است و آن اینکه امامان در برابر افرادی که «شبهه» داشتند،با آغوش باز هم شبهه را می شنیدند و هم با آرامش و احترام به آن پاسخ می گفتند.اما در برابر افرادی که «شهوت خود پرستی» داشتند و در پی آن بودند که اساس اعتقادات مردم را متزلزل کنند و برای رسیدن به این هدف شیطانی،«القای شبهه» می کردند برخورد دیگری داشتند.اینان توطئه گر فرهنگی هستند.توطئه فرهنگی اگر خطرناکتر از توطئه سیاسی نباشد کمتر نیست.زیرا این توطئه به صورت بنیادی نسلی را تباه کرده و از صراط مستقیم منحرف می کند.
«بدعتگذاران در دین» از مصادیق بارز توطئه گران فرهنگی اند.اینان برای انحراف مردم دست در دین برده و آن را بازیچه خود قرار می دهند و دین را آنگونه که هوسشان می خواهد تفسیر می کنند نه آنگونه که خدا و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) تفسیرکرده اند.آنان شبهه ندارند که انسان با آنان بحث منطقی بکند،بلکه«شهوت» دارند،شهوت نام! شهوت دنیا!
پیامبر(ص) و امامان(ع) ما شدیدترین برخوردها را با این توطئه گران فرهنگی داشته اند:
بدعتگذاران را بدترین خلق خدا۵ و در روایتی آنان را سگان اهل آتش نامیده اند.۶و فرموده اند:در برخورد با آنان،ابراز تنفر کرده با چهره عبوس برخوردکنید۷ که تکریم آنان تلاش در نابودی اسلام است.۸
نیز دستور داده اند:«از بدعتگذاران اظهار برائت کنید،آنها را ازحیثیت اجتماعی ساقط کنید تا طمع فساد در اسلام و انحراف مردم را نداشته باشند که این سبب می شود خداوند برایتان اجر نوشته،درجات شما را در آخرت بالا ببرد».۹
همچنین به عالمان دین،این سنگرداران مکتب هم دستور داده شده که در برابر آنها موضع بگیرند که در غیر این صورت مشمول لعنت خداوند واقع خواهندشد،نبی گرامی اسلام(ص)فرمود:«إذاظَهَرَت البدعُ فی اُمتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله:زمانی که در امّتم بدعت ها آشکارگشت بر عالم است که علم خویش را آشکارکند،که اگر چنین نکند لعنت خدا بر او باد».۱۰
نیز درباره «غُلات» همین برخورد را ملاحظه می کنیم،غلات کسانی بودند که با سوء استفاده ازمحبوبیت فوق العاده اهل بیت(ع)،امامان را در حد خدایی یا پیامبری بالا می بردند و از این راه مردم را به انحراف می کشاندند.از زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) تا زمان امام عسکر(ع) این مشکل پیوسته برای پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) مطرح بوده،اما اوج آن در زمان امام جواد،امام هادی و امام عسکری(علیهم السّلام)بوده است،چراکه معمولاً این امامان تحت نظر بوده دسترسی مردم به آنان آسان نبود.منحرفان از این فرصت استفاده کرده به اغوای مردم می پرداختند.امامان ما با این منحرفان نیز شدید برخورد می کردند.
در روایتی امام صادق(ع) فرمودند:«احذروا علی شبابکم الغلاة لایفسدوهم،فإن الغلاة شرّ خلق الله،یُصغِّرون عظمة الله إنّا لغلاة لشرة من الیهود و النصاری و المجوس و الّذین أشرکوا:مراقب باشید غلات جوانانتان را فاسد نسازند که غلات بدترین بندگان خدا هستندعظمت خداوند را تحقیر کرده و ادعای خدایی برای بندگان خدا می کنند.به خدا قسم همانا غلات بدتر از یهود و نصارا و مجوس و مشرکان می باشند»۱۱٫
اساس اسلام منطق برهان و استدلال است،اما در موردی که برخی بخواهند با سوء استفاده از سماحت اسلام،به اظلال و انحراف پردازند و نسلی را به تباهی بکشند اسلام با اینان،برخورد کرده،جلو آزادی شان را می گیرد.آزادی در اسلام به معنای باز بودن راه برای رشد استعدادهاست و قهراً مرز و حد دارد.و آزادی بی مرز و حد،همان که منحرفان خواهان آنند،در اسلام نیست.
پی نوشت ها
۱- سوره بقره آیه ۱۱۱٫
۲- سوره نحل آیه ۱۲۵٫
۳- التوحید،شیخ صدوق ، ۸۳٫
۴- دراین زمینه رک:اصول کافی ،کتاب التوحید و الحجة،التوحید مرحوم شیخ صدوق،الاحتجاج مرحوم طبرسی که اخیراً انتشارات اُسوه آنرا بصورتی زیبا تصحیح و تحقیق و چاپ کرده است.
۵- عن رسول الله (ص):” أهل البدع شرّالخلق و الخلیقة”.(کنزالعمال،ج ۱،ح ۱۰۹۵).
۶- عن رسول الله (ص):” أهل البدع کلاب أهل النار”.(کنزالعمال،ج ۱،ح ۱۰۹۴).
۷- عن رسول الله(ص):”إذا رایتم صاحب بدعة فاکفهروا فی وجهه”.(کنزالعمال،ج۱ ،ص ۳۸۸،ح ۱۶۷۶).
۸- عن رسول الله:”من أتی ذا بدعة فو قّره فقد سعی فی هدم الإسلام”.(بحار الأنوار،ج ۷۲،ص ۲۶۵).
۹- وسائل شیعة،ج ۱۱،ص ۵۰۸ .
۱۰- اصول کافی،ج ۱،ص ۵۴،باب البدع و الرأی و المقاییس،ح ۲٫
۱۱- بحار الأنوار،ج ۳۵،ص ۲۶۶٫
منبع: عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی .

زیارت

زیارت

زیارت دیداریست مشتاقانه٬باحضور در پیشگاه آنکه دوستش داریم و بزرگش می شماریم.زیارت حضور در اماکن مقدسه است و رویارویی با اولیای خدا و ائمه دین که با حرکتی از شهر و دیار به شوق دیدار شروع می شود٬حرکتی ضاهراْ در مکان و به حقیقت در دل و جان.زیارت حضور جسم است در برابر خلیفه اللهِ در زمین،راهنمای عالم ظاهر و باطن روشنگر راه زندگی و مشعل فروزان در مسیر الی الله.زیارت برقرار کردن ارتباط قلبی است با حجت خدا.قرار دادن خویشتن خویش است درحوزه روحانیت و فیض بخشی امام و انسانی است متعالی و خدانمای٬با ابعاد وجودی گسترده٬که بار معنویتش را از آفریدگار می گیرد و واسطه رحمت و خیر رسانی است به آفریده ها.زیارت حضور در مشهد اهلبیت(ع) است و تجلیل و تکریم شهید.یعنی جان باخته در راه خدا و زنده به حیات ابد…

بسیاری از شما که این نوشته را می خوانید به زیارت یکی از امامان معصوم(ع)در ایران،عراق،یا عربستان رفته اید.شاید بهترین لحظه زندگی یک مسلمان شیعه وقتی است که برای زیارت در کنار یک امام معصوم(ع)باشد. وقتی قدم به قدم به مضجع این طاهرین نزدیک می شویم ،انگار از دنیای خاکی قدم به افلاک می گذاریم.از غم ها و دلواپسیهای دنیا رها می شویم.دنیا در پشت سرمان حقیر و پست است.در این لحظات خدا را با تمام وجودمان حس می کنیم،نزول رحمت الهی تمام وجودمان را دربرمی گیرد.به یاد گناهان گذشته خود شرمگین می شویم.واین امام معصوم را که پناه خلقند را واسطه فیض٬بین خود و خداوند قرار می دهیم.

خود را در برابر معدن رحمت حق و گنجهای علم و معرفت الهی و صاحبان مقام حلم و اصول صفات کریمه می بینیم.و حضور ملائک را در کنار مضجع شریف آن امام معصوم احساس می کنیم.در کنار چراغ هدایت٬وجودمان در این نورانیت ذوب می شود. هر که می خواهی یا هر که بودی باش ٬همه در برابر این اقیانوس قطره ایم وحالا خود را متصل به این اقیانوس می بینیم.این وجود نورانی خوب ما را می شناسد٬نگرانمان بوده ٬برایمان دعا کرده است٬بسیاری از بلاها را از سرمان دور کرده است٬از پدر و مادر دلسوزتر به ما بوده٬ما هیچ گاه این مهربانی را درک نمی کنیم٬طبیعی است ما قطره ایم و آنها دریا.

گاهی فرزندی بیماری لاعلاجی می گیرد٬طبیبان عاجز از درمان این بیماری می شوند،مرگ او حتمی است٬شمع وجود این فرزند ذره ذره در پیش چشمان پدر و مادر آب می شود و آنها کاری از دستشان ساخته نیست اما به واسطه ی معصومین (ع) که،البته آنها نیز شفای او را از خدا خواسته اند آن فرزند شفا می گیرد.چقدر محبان خود را دوست دارند. درشبی تاریک بر روی دریای طوفانی با موجهای سهمگین که باد٬باران و رعد و برق عالم را تیره و سرخ می کنند٬یک کشتی گرفتار این طوفان،درتلاش برای نجات است.در این تاریکی چگونه به سوی ساحل نجات بیاید در حالی که امکان برخورد به سنگها وموانع دارد.لحظات مرگ وزندگی است٬نا امیدی همه را فرا گرفته است کشتی درآستانه غرق شدن است.در این لحظات پر اضطراب ناگهان نوری از سوی ساحل نجات همه جا را روشن می کند٬نوری که زندگی می بخشد و امید را به ارمغان می آورد٬موانع و صخره ها نمایان می شود٬ راه نجات پیدا می شود٬ان نور کشتی را همراهی می کند تا به ساحل آرامش برسد.

امام معصوم نقش همین نور را دارد.وقتی انسانهای گرفتار در تاریکیها و منجلاب دنیا و آنهایی که در آستانه گمراهی هستند٬و آنهایی که در برابر راههای متعدد شیاطین انسی و جنی و دامهای آنها حیران هستند٬این امام معصوم است که با گفتار خود که بر گرفته از قرآن است٬و عمل خود که منطبق باسنت پیامبر(ص) است باهدایت های آسمانی خویش همه رادرصراط مستقیم الهی قرارمی دهد.دست کسانی که در باتلاق دنیا فرو رفته اند،گرفته و بیرون می کشندوانسانهای تشنه هدایت را درمسیر رستگاری قرارمی دهند. در این مسیرشیاطین٬مستکبرین ٬حاکمان زر و زور و گمراهان نمی توانند این انوار هدایت را تحمل کنند و به مبارزه با آنها بر می خیزند.چون منافعشان به خطر افتاده است ٬چون بقای آنها در گمراهی و عقب ماندگی انسانهاست.اما امامان معصوم (ع)در برابر تمام این سختیهاایستاده اند و برای رضای خدا صبر می کنند و همه این مشقات را با جان می خرند تاانسانهاآزادباشند٬تا انسان اسیر خاک قدم برافلاک بنهد.
نوشته شده با محوریت زیارت جامعه کبیره

راه حق و پای شیطان

راه حق و پای شیطان

صبر کن! چند لحظه ای را میهمان ما باش،درد دلی بیش نیست،زود تمام می شود.می گوییم شیعه علی(ع) هستیم و او مولا،مقتدا،الگو،اُسوه،رهبر و پیشوای ماست و همه به این قائلیم که شیعه یعنی مشایعت کننده ی علی(ع) و پیرو و تبعیت کننده از او.

یک سئوال قدیمی طراوت و تازگی خاصی به ذهنم بخشیده است.آن گاه که علی(ع)،این سبب خلقت و آشناتر به راه های آسمان از زمین،در محراب مسجد و رکوع نماز،ذکر می گفت و شمشیر یک مُتحجّر متعصب عوام افراطی که فریب بازی شیطان را خورده بود،بر فرق او نشست و عالَمی را محروم از یک نمونه ی بی عیب و نقص حکومت دینی می نمود،آیا پایان علی(ع) آغاز گشت؟ نه! این با عقاید شیعه سازگاری ندارد.شهادت معصوم،خود دلیل بر درستی و پویایی حرکت و عمل اوست،پس علی(ع) و عملش زنده است و امروز ما می توانیم و البته باید بتوانیم که شرایط،جایگاه و چگونگی رفتار خود را بیابیم و الگوی عمل و برنامه خویش را از میان کارهای مختلف شناسایی و انتخاب کنیم،که شیعه مسئولیت پذیر است و مجاهدت در راه عقایدش او را رستگار می کند.شیعه درد تکلیف دارد که شیعه ی بی درد،شیعه نیست،ظاهر است و عمق ندارد.

حال برمی گردیم به ۲۵ سال خانه نشینی علی(ع).منافقان عصر او،این جریانی که به موازات قدرت گرفتن حق و به طمع استفاده از دین برای سلطنت،همزاد حرکت انقلابی پیامبر(ص)،متدین و مؤمن شدند،همچنان زنده هستند و مترصد فرصت.آنان پس از رحلت پیامبر(ص)،غدیر تاریخی و تاریخ غدیر را با جنگ روانی و غوغا سالاری از اذهان خارج کردند.و این علی(ع)،اصل بحث غدیر،آن گاه که گرفتاری و فریب خوردن اطرافیان و شاهدان روز غدیر و دیگران را می بیند،برای این که این جریان بدلی،حاصل سختی های پیامبر(ص)،یعنی رسالت را به کنجی نفرستد،سکوت می کند.

او سعی می کند تا اختلاف از امامت به رسالت کشیده نشود.نفاق،نفاق،نفاق،این جریان است که علی عالی را زمین گیر می کند،اما این علی(ع) نمی تواند از هدف های خود چشم بپوشد و نمی تواند به تحمیل و استبداد روی بیاورد.نمی تواند به قلع و قمع و ترور مخالفین خود مشغول شود.او وظیفه ی سنگینی بر عهده دارد.

باید وجود شیطان و نفس و جلوه های دنیا،امکان انتخاب را برای انسان فراهم کند و دو امکان و دو راه را جلوی پای آن ها بگذارد تا خود با نیرویی که فراهم می کنند،دشمن را محاصره،معدوم و یا محصور و کنترل نمایند.

استادی می گفت:«روش های مافیایی و فرصت طلبی قدرت ها،الهی و اسلامی که هیچ،حتی انسانی هم نیست و با انتخاب و آزادی انسان ناسازگار است».او می گفت:«از بین بردن حریفان و خالی کردن میدان به درد استبداد طلبانی می خورد که حوصله،شهامت،قدرت روحی و سعه صدر،برای برخورد با حریف را ندارند و بیشتر از گلوله و دندان خود استفاده می کنند تا بحق یا ناحق از کسانی حفاظت کنند و نگه داری نمایند،در حالی که حتی تا بهشت خدا این گونه نمی توان رفت و گرنه از اوّل همه را به گونه ای کوک می کردند که رو به بهشت بیاورند و از بدی ها چشم بپوشند و دیگر مجاهدت،تلاش،زحمت و اصلاً خوبی و بدی معنایی نداشت».

آن عزیز سئوال می کرد:«چرا پیشوایان با زد و بند با فرصت طلبان و شیاطینی همچون ابن زیاد و مسلم بن عُقبه و عبدالله زبیر و حُجّاج،آن ها را نخریدند و به کار نکشیدند؟ تنها به یک دلیل؛حق با پای باطل راه نمی یابد و به مقصد نمی رسد و کسی که در روز اوّل به این ها باج داد و از آن ها کمک گرفت،نمی تواند فردا از آن ها باج نگیرد و آن ها را کنار بگذارد،مگر این که از هدف ها و حرف هایش چشم بپوشد و فقط حکومت و قدرت را طالب باشد».

امروز نیز خیلی ها حق را نمی خواهند که قدرت را می خواهند و به خاطر ریاست و سلطه می جنگند،به انتخاب انسان کار ندارند و تنها درصددند که کارها از پیش برداشته شود و به رفعت و پیشرفت انسان توجهی ندارند.مهم نیست که زمینه ها آماده شود.مطلوب شان این است که پُست ها را در دست بگیرند و بر موضع مسلط بنشینند تا بتوانند از حق دفاع کنند و برای حق سینه بزنند.

این ها حاضرند تا با  هر زد و بندی و با هر قلع و قمعی،به تسلط بر مطلوب خود راه بیابند و معتقدند می توان زد و بندها را زیر پا گذاشت و مزاحمت ها را با قدرت برداشت.ولی نمی دانند کسی که مجبور شود در اوّلین گام،باج بدهد و با غیر حق زد و بند کند،در واقع در همین گام اول،از دست رفته است و تنها فریفته حُسن نیّت خودش شده و مغرور هدفش گردیده است.

باید روش علی(ع) را ببینیم و به کار ببندیم که حق را تنها باید از راهش دنبال نمود،با پای شیطان به بهشت نمی توان رفت.

منبع:ماهنامه فرهنگی و اجتماعی خیمه –  مجتبی حسینی – شماره ۴۲ –  تیرماه ۱۳۸۷٫

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

شناخت جایگاه هر کار و هر سخن
امام حسین(ع):«لا تَتکلّمَنّ فیما لا یَعنیکَ! فإنّی أخافُ عَلَیکَ الوزرَ،و لا َتکلّمَنّ فیما یَعنیکَ حتّی تَری لِلکلام مَوضِعاً؛فَرُبّ مُتکلّم قَد تکَلّمَ بالحقّ فَعِیبَ…».۱

«درباره ی آنچه به تو مربوط نمی شود سخن مگو،که بیم آن است که مرتکب گناه شوی،و درباره ی آنچه به تو مربوط می شود نیز سخن مگو،تا آنگاه که جایی برای سخن گفتن ببینی،که چه بسیار سخنگویی که به حق سخن گفته و گرفتار عیبجویی دیگران شده است…».

سخن و گفتار،گرچه از مقوله ی رفتار و اعمال انسانی است،که با عضو زبان انجام می گیرد،لیکن به خاطر اهمیت عمل زبان،و تأثیرگذاری و تحریکی که در گفتار وجود دارد،به گونه ای که بیشتر کارها با تشویق زبانی و تحریک کلامی انجام می شود،امام بزرگ حضرت حسین(ع) بر موضع شناسی در کلام تأکید فرمود؛زیرا که رعایت نکردن موضع ر گفتار،چه بسیار جامعه و افراد فراوانی را به رفتار های ناهنجار و ناستوده بر می انگیزد،بویژه اگر گوینده و سخنران ماهر و خوش بیان باشد.از این رو بر موضع شناسی در کلام پای فشردند.

گاهی نسنجیده گفتن و جایگاه سخن را بررسی نکردن،از تأثیر کلام می کاهد،و نتیجه ای که انسان می خواهد به دست نمی آید.و گاهی نیز به عکس مقصود نتیجه می دهد.و اینها زیان و خسارت است؛چون انسان برای رسیدن به هدفی و کاری گفتگویی را آغاز می کند،و در اثر نسنجیدگی نتیجه ی مطلوب را به دست نمی آورد و با پاسخ منفی روبرو می گردد.

موضوع مهم دیگری که در هر کلام و گفتار ممکن است باشد،و در نسنجیده گویی بیشتر راه می یابد،این است که در موارد بسیاری رعایت نگردن جایگاه کلام،موجب گناه و نافرمانی خداوند،و آزار انسانها می شود.بسیاری از گفتارها که از سر بی توجّهی گفته می شود،مایه دل شکستن و رنجش دیگران می شود،و این کار با تعالیم اسلامی ناسازگار است.

برای نمونه،زبان به راهنمایی کسی می گشایند،و جای مناسب آن را بررسی نمی کنند،و در دید جمع و میان مردم این کار را انجام می دهند،و این موجب نفی شخصیت دیگران می گردد،و توهین به اشخاص و نادیده گرفتن شخصیت آنان کاری غیر اسلامی و ناانسانی است،افزون بر اینکه تأثیر خوبی نیز ندارد،و چِندِش و نفرت به بار می آورد.

بنابراین چنانکه امام فرمود:سخنی به حق بر زبان می آورد،لیکن نکوهش می شود؛چون جای مناسب آن را رعایت نکرده است.

گاهی نیز در جلسات گفتگوهایی انجام می شود،که به انسان مربوط نیست،در آن زمینه اطلاعات کافی هم وجود ندارد،در این گونه موارد لب به سخن گشودن،و وارد گفتگو شدن،جز نکوهش و سرزنش دیگران ره آوردی ندارد.

امام صادق(ع) می فرمایند:«از من سخنی بشنوید که برای شما از اسبان گرانبها نیکوتر باشد:هیچ یک از شما نباید درباره ی چیزی سخن گوید که به او ارتباطی ندارد.همچنین درباره ی آنچه به او مربوط می شود نیز باید کمترین سخن را بگوید،مگر هنگامی که جایی مناسب برای سخن بیابد.بسا سخنگوی در غیر مورد لازم که با سخن گفتن در حق خود جنایت کرده است.نیز مبادا که هیچ یک از شما با «اَبله» یا «فرزانه» به مجادله برخیزد؛چه هر کس که با شخص فرزانه به مجادله برخیزد از او دور می شود،و مجادله با اَبله سبب شکست خوردن است…».۲

«جدال» و «مجادله» ستیزه گری و دشمنی کردن است،و اگر در گفتمانها صورت گیرد،گفتگوهای ستیزه گرانه و پرخاشگرایانه است،که هیچ حقیقتی را روشن نمی سازد،و چنان است که امام صادق(ع)فرمود.

باید در همه ی کارها خردمندانه گام نهاد،و بویژه در گفتار بسیار سنجیده و عاقلانه دهان گشود.

به امام علی(ع) گفتند:عاقل را برای ما توصیف کن!
گفت:«عاقل کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد.سپس گفتند:جاهل را برای ما توصیف کن!گفت:این کار را کردم».۳

«یعنی از توصیف «عاقل»،وصف «جاهل» نیز دانسته گشت.اگر انسان «عاقل» و خردمند «کسی است که هر چیز را در جای خود قرار دهد»…و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون،بنابر حکم خِرَد،به تناسب لازم رفتار کند،انسان «جاهل» و بی خرد «کسی است که هر چیز را در جای خود قرار ندهد»…و در شرایط گوناگون و با کسان گوناگون – از روی نادانی و بی خردی – بی تناسب لازم،رفتار کند».۴

پی نوشت ها
۱- بحار الأنوار ۷۸/۱۲۷؛الحیاة ۱/۲۷۸٫
۲- امالی شیخ طوسی ۱/۲۲۸ و ۲۲۹٫
۳- نهج البلاغه /۱۱۹۱،حکمت ۲۳۵٫
۴- الحیاة ۱/۲۷۶٫
منبع : گزیده ای از : سخنان امام حسین(علیه السّلام) -۱- محمّد حکیمی .

چگونه امتحان می شویم؟

چگونه امتحان می شویم؟

»،یکی از سنّتهای الهی است.امتحان و آزمون،آن است که برای انسان،صحنه و شرایط و مسائلی پیش آید که میزان آگاهی،توانایی،صبر و شجاعت،ایمان و تقوا،مهارت و کاردانی او برای خودش یا دیگران روشن شود.

ابزار امتحان هر کس گاهی با دیگری متفاوت است.گاهی فقر و غنا مایه ی امتحان است،به ویژه تنگدستی و فقر که تحمّلش دشوار و زمینه ی لغزش در آن بسیار است.

برخی افراد به خاطر کمبود امکانات،تنگدستی،نیازمندی و فقر،دچار فساد و فحشا می شوند،یا دزدی و اختلاس می کنند،یا به درگاه الهی ناسپاسی و کُفران نعمت می کنند،یا به تقدیر و قسمت الهی ناراضی می شوند.

بعضی هم به وسیله ی برخورداریها و داشته هایشان امتحان می شوند و ثروتشان وسیله ی امتحان است که آیا از آن در راه درست استفاده می کنند یا غلط،طاعت می کنند یا گناه،به فقرا می رسند یا خودشان بهره می گیرند،حقوق واجب دینی را ادا می کنند یا طفره می روند،انفاق و احسان دارند یا بُخل می ورزند،شکر می کنند یا از نعمت و صاحب نعمت غافل اند و ناسپاسی می کنند؟ پس همه ی اینها صحنه های آزمایش الهی است.

امیرمؤمنان،با اشاره به اینکه دنیا خانه ی عبور است و آخرت سرای ابدی،و توصیه به اینکه از این «گذرگاه» برای آن «قرار گاه» توشه برگیرید و دلبسته ی این دنیا نباشید و پیش از اینکه بدن های شما را از دنیا ببرند،دلهای خود را از دنیا بیرون ببرید،می فرماید:
«اِنّ المَرءَ اِذا هَلَکَ قالَ النّاسُ:ما تَرَکَ؟ و قالَتِ المَلائکةُ:ما قَدّمَ؟».۱
«وقتی انسان می میرد،مردم می گویند:چه بر جا گذاشت؟ و فرشتگان می پرسند:چه پیش فرستاد؟»

و آیا این امتحان نیست؟ و آیا برنده آنان نیستند که در دنیا با دنیا خانه ی آخرتشان را آباد می کنند؟
برگِ عیشی به گور خویش فرست                                                                                                                                                                                                        کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

آنچه در اختیار ماست،از خداست.در عین حال،خدا از ما خواسته که از موهبتهای او در راه خیر و رفع نیاز بینوایان استفاده کنیم.او به ما داده،امّا از ما قرض خواسته است.برخی افراد حاضر نیستند به خدایی که صاحب اصلی نعمتها و داده هاست،قرض دهند.آیا این شکست در آزمون نیست؟ خداوند سرچشمه ی نصرت و امداد و یاری است،امّا از مسلمانان خواسته که با جهاد در راه حق و اسلام،خدا را یاری کنند.این هم نوعی امتحان است.

حضرت علی(ع) در یکی از خطبه های پند آمیز خویش،از مردم می خواهند که تا سالم و تندرست اند،عبادت و کار خیر کنند و تا مجال باقی است،برای آخرت بکوشند و خود را آزاد کنند،در راه نیکی گام بردارند و از اموالشان انفاق کنند و جسمها و بدنهای خود را خرج روح و روان خود کنند.سپس آیاتی از قرآن را یاد می آورد که پروردگار،از بندگانش نصرت و یاری خواسته است «إن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم…»۲ و آیاتی که به مردم می گوید به خدا وام نیکو بدهند تا برایشان بیفزاید «مَن ذَا الَّذی یُقرضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أضعَافاً کَثیرَةً »۳ و می فرماید:
خدا از روی ناداری و فقر از شما قرض نمی گیرد،و از شما که یاری خواسته،نه به خاطر ضعف و ناتوانی است،چرا که سپاه آسمانها و زمین،همه از آنِ اوست و همه ی گنجینه های عالم در زمین و آسمان از آنِ خداست،بلکه خواسته است شما را امتحان کند که کدامتان بهتر عمل می کنید.پس با کارهای نیکتان بشتابید تا در سرای ابدی از همسایگان و مقرّبان پروردگار باشید:«و اِنَّما اَرادَ اَن یَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَملاً…».۴

این یک نمونه از «امتحان مالی» است که متأسفانه بعضی در آن ناکام می شوند و شکست می خورند.

کمی و زیادی روزی و وسعت معیشت و تنگنای آن نیز یکی از صحنه های امتحان است.حضرت امیر(ع) می فرماید:
«وَ قَدّرَ الاَرزاقَ فَکَثَّرَهَا و قَلَّلَها و قَسَّمَها عَلَی الضَّیق وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِیها لِیَبتَلِیَ مَن اَرادَ بمَیسُورها و مَعسُورها،و لِیَختَبرَ بذلکَ الشُّکرَ وَ الصَّبرَ مِن غَنِیّها وَ فَقِیرها…».۵

«خداوند،روزیها را مقدّر و معیّن ساخت،بعضی را فراوان و بعضی را اندک،در کار برخی گشایش داد و بر برخی تنگ گرفت و در هر مورد عدالت رعایت گردید،تا هر کس را بخواهد با وسعت رزق یا تنگدستی بیازماید،تا بدین وسیله شکر توانگر و صبر تنگدست را امتحان کند».

همان طور که قرآن،گاهی کاهش ثمرات و مرگ و میرها و مصیبتها و گرسنگی و ترس را وسیله ی آزمایش می داند،۶ امیر مؤمنان هم این گونه سختیها را آزمایش الهی معرّفی می کند،تا هشدار و بیدارباشی برای غافلان و بدکاران شود و بدانند که این گونه ناملایمات در زندگی،نتیجه ی گناهان خودشان است و دست از بدی و فساد بردارند.

کلام نورانی آن حضرت چنین است:
«اِنَّ اللهَ یَبتَلِیَ عِبادَهُ عِندَ الاَعمالِ السّیّئَةِ بنَقص الثَّمراتِ و حَبس البَرکَاتِ و اِغلاق خَزائن الخَیراتِ،لِیَتُوبَ تائِبٌ و یُقلَعَ مُقلِعٌ وَ یَتَذَکّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ».۷

«خداوند،بندگانش را هنگام انجام کارهای ناپسند،دچار کاهش میوه ی درختان و قطع شدن برکتها (ناباریدن باران) و بسته شدن گنجینه های خیرات می سازد [و بدین وسیله آنان را می آزماید]،بلکه توبه کننده ای باز گردد،و گناهکار از گناه دست بردارد،و پند گیرنده پند گیرد،و بازدارنده،راه نافرمانی را [بر بندگان خدا] بگیرد».
از نسیمی دفتر ایّام بر هم می خورد                                    از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن۸

گاهی هم امتحان،به مهلت دادن و نعمت بخشیدن و پرده پوشی است.در قرآن کریم از این نوع آزمون به «استدراج»،و «امهال» و «املاء» یاد شده است و استدراج،یکی از سنّتهای الهی است،یعنی خداوند دست انسان را باز می گذارد و با همه ی بدیهایش به او مهلت می دهد و نعمتش را قطع نمی کند،تا ببیند آیا دست بر می دارد یا نه؟ متنبّه می شود یا نه؟

در کلام امیرالمؤمنین(ع) به این شیوه ی آزمایش الهی نیز اشاره شده است:«کَم مِن مُستَدرَج ٍ بالاِحسانِ اِلَیهِ و مَغرُور ٍ بالسّتر عَلَیهِ وَ مَفتُونٍ بحُسن القَولِ فِیهِ،وَ مَا ابتَلَی اللهُ اَحَداً بمِثل الاِملاءِ لَهُ».۹

«چه بسا کسی که با نعمتی که بدو دهند،به دام افتد و چه بسا کسی که با پوشاندن خطایش،دچار غرور گردد و چه بسا کسی که با سخن نیک دیگران درباره ی وی،فریفته شود.خداوند هرگز کسی را به امتحانی همچون «مهلت دادن» نیازموده است».

اگر کسی راز این مهلت دهی را در نیابد و از حِلمُ و ستّاریّتِ خدا سوء استفاده کند و همچنان به گناه ادامه دهد،در لحظه ای و با حالتی مچ او را می گیرند و مؤاخذه می کنند که نه راه برگشت دارد،نه راه انکار و نه جبران.پس باید چنین هشدارهایی را جدّی گرفت و فرصت و مهلت الهی را نباید به حساب این گذاشت که خداوند پیگیر نخواهد بود.

امام علی(ع) در هشدار دیگری چنین می فرماید:«اَلحَذَر! اَلحَذَر! فَوَاللهِ لَقَد سَتَرَ،حتّی کَأنّه قَد غَفَرَ».۱۰
«بترسید ،بترسید،به خدا سوگند که گاه چنان گناه را می پوشاند که گویا آن را آمرزیده است!»۱۰

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه،خطبه ی ۲۰۳٫
۲- سوره محمّد – آیه ی ۷٫
۳- سوره ی بقره آیه ۲۴۵٫
۴- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۸۳٫
۵- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۹۱ (خطبه ی طولانی «اشباح»).
۶- «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بَشَیء مِنَ الخَوفِ وَ الجُوع» – سوره ی بقره آیه ۱۵۵٫
۷- نهج البلاغه،خطبه ی ۱۴۳٫
۸- صائب تبریزی.
۹- نهج البلاغه،حکمت ۱۱۶ و ۲۶۰٫
۱۰- نهج البلاغه،حکمت ۳۰٫
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (۶) – امتحان – جواد محدّثی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : مرداد ۱۸م, ۱۳۹۰

نمونه ی یک انسان خود ساخته

نمونه ی یک انسان خود ساخته

امام علی(ع) در نهج البلاغه،از یک برادری سخن می گوید که در نظر آن حضرت،بسیار خود ساخته و وارسته بوده است.بی آنکه نام از او بیاورد،اوصاف و ویژگی های او را بر می شمارد۱ و می فرماید:
«آنچه او را در  چشم و نگاه من عظیم و بزرگ کرده است،این است که دنیا در نظرش بسیار حقیر و کوچک بود».

کسی که تا این حد در دل مولا جا داشته است،بی شک برای رهجویان خودسازی می تواند الگو باشد،به ویژه که امام،جزئیات خوبی از صفات و حالات او را بر می شمارد.در این جا فشرده ای از ترجمه ی آن سخن را می آوریم:
«او از سلطه و اسارت شکمش خارج بود.
آنچه را نداشت هوس نمی کرد و در استفاده از آنچه داشت زیاده روی نمی کرد.
بیشتر روزگارش را ساکت بود.
وقتی سخن می گفت،بر صاحبان سخن چیره بود و تشنگی حق جویان را فرو می نشاند.
به ظاهر،ضعیف و ناتوان می نمود.امّا هنگام تلاش و جدّیت،شیری خشمگین بود.
بر کاری که می توانست برای دیگری عذری بیابد،ملامت نمی کرد،تا آنکه عذر او را بشنود.
از هیچ دردی شِکوه و ناله نمی کرد،مگر هنگامی که بهبود یابد.
به آنچه می گفت عمل می کرد و آنچه خود عمل نمی کرد به دیگری هم نمی گفت.
اگر بر کلام مغلوب می شد،در سکوت کسی بر او غالب نمی گشت.
برای شنیدن،حریص تر بو تا گفتن.
وقتی دو کار پیش می آمد،آنچه را مخالف «هوای نفس» بود بر می گزید».۲

این ها صفاتی است که علی(ع) برای او بر می شمارد.سپس می افزاید:
«بر شما باد داشتن چنین اوصاف.همراه این صفت ها باشید و برای داشتن آن ها با هم به رقابت و مسابقه بپردازید.اگر هم همه ی آن ها را نمی توانید داشته باشید،بدانید که برگرفتن اندک،بهتر از واگذاشتن بسیار است».

به تعبیر دیگر:
آب دریا را  اگر نتوان کشید                                                                                         هم به قدر تشنگی باید چشید
چه کسی گفته یا همه یا هیچ؟ هر مقدار از این ارزش های اخلاقی را بتوانیم کسب کنیم خوب است.

آنچه امام پیش روی ما قرار داد،فهرستی از فضایل و آینه ای از کمالات خود ساختگان است.

مهم نیست که آن «برادر دینی» که بوده است که علی(ع) به دوستی او می بالد،بلکه مهم «چگونه بودن» است که در این اوصاف آمده است.

اینک،این گوی و این میدان!

پی نوشت ها
۱- در اینکه او چه کسی بوده است،نظرهای متفاوتی است.برخی گفته اند مقصود آن حضرت،ابوذر غفاری یا عثمان بن مظعون بوده که هر دو از اصحاب والا قدر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) بودند.
۲-ـ کانَ لی فیما مَضی اَخٌ فی الله،و کانَ یُعظِمُهُ فِی عَینی صِغَرُ الدّنیا فِی عَینه،و کانَ خارجاً مِن سلطانِ بَطنِه،فلا یَشتَهی ما لا یَجِدُ،وَ لا یُکثِرُ اذا وَجَد،و کانَ أکثرَ دَهره صامتاً…» – نهج البلاغه،حکمت ۲۸۹٫
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (۱۶) – خودسازی – جواد محدّثی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : شهریور ۱م, ۱۳۹۰

شانه های بی تفاوتی در برابر منکر در جامعه

شانه های بی تفاوتی در برابر منکر در جامعه

بی توجهی به مقوله فرهنگ،ضعف و عدم کارآمدی برخی از متولیان و نهادها،فقدان شناخت دقیق جبهه مهاجم و برنامه هایش،نبود راهبرد و هماهنگی لازم در بین قوا،ضعف کمی و کیفی و عدم تناسب تولیدات فرهنگی از حیث محتوا،ارائه  توزیع اثر و میزان اثر گذاری،عدم اهتمام لازم به کادر سازی و توجه به منابع انسانی،وجود اختلافات و کارهای سیاسی و سلیقه ای،همه حکایت از عدم تحقق مهندسی فرهنگی در کشور دارد آن هم در سال هایی که باید تمدن اسلامی شکل گیرد و نظام بر اساس جبهه متحد فرهنگی به قله های شکوفایی خویش دست یابد،فرصت های مغتنمی که گاه با غفلت و بی تفاوتی و اهمال کاری از دست می رود و این ها همه دغدغه کسی است که سال ها با نوازس هشدارهایش،تهاجم فرهنگی،شبیخون فرهنگی،ناتوی فرهنگی،غارت فرهنگی و قتل عام فرهنگی! را گوشزد می کند و ماشاهد این همه منکر در جامعه اسلامی هستیم …

از جلوه های برجسته تساهل و تسامح در دین،بی تفاوتی در برابر منکر  در جامعه  است.معامله گران بر سر دین و طرفداران آزادی بی حد و مرز هم با گفتار و هم با رفتار خویش مروّج این نوع تساهل و تسامح در جامعه اند.بی تفاوتی در برابر منکر ابعادی دارد:

۱- بی تفاوتی قلب
عبارت از این است که انسان حتی قلباً هم از منکر بی زار نباشد که این واژگون شدن دین یک مسلمان است.آنانکه راضی به گناه باشند و حتی قلباً از آن انزجار نداشته باشند،خود گنه کارند.

۲- ابراز تنفر نکردن از منکر
غیرت دینی اقتضا دارد که اگر کسی نمی تواند جلوی منکری را بگیرد حداقل باید در برابر آن ابراز ناراحتی و تنفر کند،و اگر چنین نکند بی تفاوت است و قطعاً مشمول عذاب و قهر خدوند واقع خواهد شد.امام علی(ع) فرمود:«أمرنا رسولُ الله (ص) أن نلقی أهل المعاصی بوجوهٍ مکفهرّةٍ:پیامبر گرامی اسلام (ص) ما را مأمور ساخت که با روی گرفته و خشمگین با اهل معصیت برخورد کنیم».

قرآن کریم بی تفاوتی های بنی اسرائیل – آنانکه اظهار ناراحتی در برابر گناه نکردند – را مورد لعن و طرد خداوند می داند:«لُعنَ الّذینَ کَفَروا مِن بَنی إسرائیلَ عَلَی لِسانِ داوُدَ و عیسی ابن مریمَ ذلکَ بما عَصَوا و کانوا یَعتَدُونَ*کانوا لایَتَناهَونَ عَن مُنکر فَعَلوهُ لَبئسَ ما کانوا یَفعَلُونَ:آنها که از بنی اسرائیل کافر شدند بر زبان داود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند.این به خاطر آن بود که گناه می کردند و تجاوز می نمودند.آنها از اعمال زشتی که انجام می دادند یکدیگر را نهی نمی کردند.چه بدکاری انجام می دادند!»۱

در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم:«أما أنّهم لم یکونوا یدخلون مداخلهم و لایجلسون مجالسهم،و لکن کانوا إذا لقوهم ضحکوا فی وجوههم و أنسوا بهم:آگاه باشید اینان (که مورد لعنت قرار گرفتند) هرگز در کارها و مجالس گناهکاران شرکت نمی کردند،بلکه جرمشان این بود هنگامی که آن ها را ملاقات می کردند به صورت آن ها می خندیدند و با آنان اُنس می گرفتند».۲

در آیه مورد بحث بر این مطلب تأکید شده که اظهار ناراحتی نکردن در برابر منکر جرمی است که دو پیامبر بزرگ (داود و عیسی علیهم السّلام) مرتکبان آن را مستحق لعن می دانند.

۳- توجیه گناه
بُعد دیگر بی تفاوتی،توجیه گناه است.توجیه گناه اگر از اصل گناه،معصیتش بیشتر نباشد کمتر نیست،زیرا توجیه گناه هم رضایت گناه را در پی دارد و هم استخفاف به آن را.
توجیه گناه،یعنی گناه را برای خود و دیگران به گونه ای جلوه دهد که گویا جرمی صورت نگرفته است.قرآن کریم این را از خصیصه های منافقان به شمار می آورد.

هنگامی که پیامبر گرامی اسلام(ص) مسلمانان را آماده جنگ تبوک می ساخت،یکی از رؤسای طایفه «بنی سلمه » به نام «جدّ بن قیس»،که ازمنافقان بود،خدمت پیامبر آمد و عرض کرد:اگراجازه دهی من در این میدان جنگ حاضر نشوم،زیرا علاقه شدیدی به زنان دارم مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومی بیفتد ممکن است دل از دست بدهم و مفتون آنها شوم و دست ازجنگ بکشم.در این هنگام این آیه نازل شد:«وَ منهُم مَن یَقولُ ائذَن لِی و لا تَفتِنِّی الا فِی الفِتنَة سَقَطُوا و إنّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بالکافِرین؛بعضی از آن ها می گویند به ما رخصت ده تا در جهاد شرکت نکنیم و ما را به گناه گرفتار مساز.آن ها هم اکنون در گناه سقوط کرده اند و جهنم کافران را احاطه کرده است».۳

این آیه شریفه یک نمونه از بهانه تراشی و توجیه گناه را ذکر کرده است.عدم حضور در جبهه دفاع از دین به بهانه به گناه افتادن در آینده،خود گناهی بزرگ است؛در حالی که وظیفه آن است که هم در جهاد مقدّس شرکت کنند و هم فرمان صریح الهی را زیر پا نگذارند و پس از حضور در جبهه نیز،باید چشم از گناه بپوشند و به دختران زیبا روی رومی ننگرند تا به گناه،آلوده نشوند.

این گونه توجیهات نشان بی تفاوتی در برابر دین است.همین خصیصه را برخی از منافقان در جنگ احزاب داشتند؛محضر پیامبر عرض کردند: خانه های ما بدون حفاظ است و هیچ یک از خانه های انصار هم چون خانه های ما نیست و میان ما و طایفه «غطفان» که از شرق مدینه هجوم آورده اند حایل و مانع وجود ندارد.اجازه فرما به خانه های خود بازگردیم و از زنان و فرزندانمان دفاع کنیم:«و یَستَأذِنَ فَریقٌ مِنهُمُ النَّبیَّ یَقُولونَ إنَّ بُیُوتَنا عَورَةٌ و ما هِیَ بعَورَةٍ إن یُریدُونَ إلّا فِراراً؛و گروهی از آنان از پیامبر رخصت (ترک جهاد) می طلبیدند و می گفتند خانه های ما را حفاظی نیست در حالی که بدون حفاظ نبود.آن ها فقط می خواستند از جنگ فرار کنند».۴ این هم بهانه ای دیگر بود برای شانه خالی کردن از تکلیف.

این نسبت به توجیه گناه خود.بدتر از این،توجیه گناه دیگران است که گناه بسیار بزرگی است.گناه رابطه نامشروع پسر و دختر را به بهانه دوستی سالم پسر و دختر توجیه کردن! آلودگی و عشق های پست حیوانی را به نام عشق مقدّس خواندن! هرزگی و لاابالی گری را با این توجیه که دین ارتباط دل با خداست،توجیه کردن و کوچک جلوه دادن! به بهانه توسعه سیاسی،میدان دادن به گروه های منحرف برای تاختن به معنویات و مقدسات پذیرفته شده مردم و … جلوه ای دیگر از توجیه نادرست گناه است که ریشه در بی تفاوتی و حساس نبودن در برابر مقدسات دینی دارد.

۴- هجمه به غیرتمندان
بُعد دیگر بی تفاوتی،هتک غیرتمندان دینی است؛خشک سر خواندن آن ها،فضول نامیدن آن ها،فالانژ خواندن غیرتمندان دینی و … تعابیری است که برخی از دشمنان دین یا بی تفاوت ها در برابر دین به خدمتگزاران پرشور که جانشان مملوّ از غیرت دینی است،به کار می برند.آنان بر اینند که با این چهره ها آن چنان برخورد کنند تا دیگر کسی را جرأت خروش و فریاد علیه بی دینی ها و منکرات نباشد!

امام باقر(ع) اینان را بد قومی معرفی کرده است:«قال ابوجعفر(ع):یئس القومُ قومٌ یَعیبون الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛آنانکه بر امر به معروف و نهی از منکر عیب وارد می کنند بد قومی هستند». ولی غیرتمندان دینی باید با نشاط،استوار،همچنان به راه خود ادامه داده و به تکلیف خود عمل کنند.

تاریخ،چهره هایی به قداست انبیا و امامان در باب غیرت دینی سراغ ندارد.اینان در هجوم انواع تهمت ها و جسارت ها مردانه ایستادند و به تکلیف خود عمل کردند و از میدان به در نرفتند که هدف اساسی دشمنان از میدان بیرون کردن حافظان حریم دین است.

مگر پیامبر ما را مفتری۵،ساحر۶،مسحور۷،مجنون۸،شاعر۹و… نخواندند.مگر دشمنان حضرت شعیب پیروی از راه او را مایه خسران ندیدند.۱۰مگر حضرت هود پیغمبر را سفیه نخواندند؟۱۱و … .

در روایتی آمده است:علقمه به امام صادق(ع) عرض کرد:مردم تهمت های بزرگی به ما می زنند به حدی که دیگر طاقت ما تمام شده است؟ حضرت فرمود:«رضایت مردم تحصیل کردنی و زبانشان کنترل شدنی نیست! شما چگونه توقع دارید که از تیر زبان مردم سالم بمانید،در حالی که انبیا و حُجج خدا سالم نماندند:آیا یوسف را متّهم با زنا نکردند؟

آیا درباره ایوب نگفتند که گناهانش او را به این روز (بیماری سخت) انداخته است؟ آیا داود را متهم نکردند که عاشق همسر یکی از رزمندگانش شد.او را به جبهه فرستاد تا کشته شود و همسرش را به تزویج درآورد؟ آیا همه انبیا را متهم به ساحر بودن و دنیا طلب نکردند؟ آیا مریم دختر عمران را متّهم به زنا نکردند؟

آیا پیامبر ما را متّهم به این نکردند که شاعر و مجنون است؟ آیا حضرتش را متّهم نکردند که عاشق همسر زیدبن حارثه شد و سرانجام با طلاق زید او را به تزویج در آورد؟۱۲ این همه تهمت های بزرگ به این مردان خدا زدند ولی آنان از راه خود عقب نشینی نکردند».

۵- معروف را منکر دیدن و منکر را معروف دیدن
این بالاترین نوع بی تفاوتی در برابر دین است که دیوار به دیوار کفر و شرک است.گاه چنین است که کسی قبول دارد فلان کار منکر است،ولی اعتراف می کند که مثلاً چه کنم،نمی توانم ترک کنم! این فسق است.ولی اگر خدای ناکرده کسی بگوید نماز را قبول ندارم،اگر این انکارش به انکار خدا برگردد،این ارتداد است.یا بگوید حجاب را قبول ندارم اگر بازگشت به انکار خداوند کند این ارتداد است.گاه تهاجم فرهنگی آن قدر گسترده می شود که جامعه مبتلا به بیماری فوق می شود:بی حجابی و بدحجابی را نشانه روشنفکری و برداشت درست از دین معرفی کردن! هرزگی را خوش برخوردی دیدن! حقّه بازی و مکر و حیله را،سیاست و زیرکی معرفی کردن،آن چنان که برخی از کوته بینان این را مایه ترجیح معاویه بر علی(ع) می دیدند و می گفتند معاویه از حضرت زیرک تر است.

حضرت در پاسخ این توّهم باطل فرمود:«و اللهِ ما مُعاویَةُ بأدهَی مِنّی و لکِنَّهُ یَغدِرُ و یَفجُرُ و لَو لا کَراهِیةُ الغَدر لَکُنتُ مِن أدهَی النّاس؛سوگند به خدا معاویه از من زیرک تر (سیاستمدارتر) نیست،اما شیوه او پیمان شکنی و گنه کاری است.اگر نیرنگ ناپسند و ناشایسته نبود من زیرک ترین مردم بودم».۱۳

ابن ابی الحدید می گوید:«بعضی خیال کرده اند معاویه از علی(ع) سیاستمدارتر بود ولی این درست نیست؛زیرا سیاستمدارانی هم چون معاویه هرگز به هدف خود نخواهد رسید مگر این که طبق نظریه خود و مقدماتی که لازم می بینند عمل کنند،خواه موافق دین و شریعت باشد یا نباشد (اگر سیاست به این معنای نامشروعش باشد معاویه سیاستمدارتر بود) اما سیاست امام علی(ع) مقیّد به حق و عدالت و دین و شریعت بود و در تمام موارد هر جا که با آیین حق موافق نبود اقدام نمی کرد ولی معاویه مقید به این اصل نبود.

معاویه در جنگ به روش زمامداران «هند» و «کسری» عمل می نمود،ولی علی(ع) به سربازانش دستور می داد:شما شروع به جنگ نکنید،بگذارید آن ها شروع کنند،فراریان را تعقیب نکنید،مجروحان را به قتل نرسانید.این سیاست علی(ع) بود.او همواره در پی رضای خدا بود.دست های خود را بسته بود جز در آن چه خدا رضایت داشت.

آن ها که می گویند معاویه سیاستمدار بود لابد به مسأله قرآن بر سر نیزه و امثال آن تکیه می کنند ولی حقیقت این است که امام در این جا طریق پیشرفت را خوب می دانست و این طرفداران وی بودند که در اثر سرپیچی از فرمان حضرت در دام افتادند».

از دیدگاه محدود و کوته بین منحرفان،«سیاست» به معنای مکر و حیله است.از دیدگاه قرآن کریم این انحراف بینش معلول «هواپرستی» است:«أفَرَأیتَ مَن اتَّخَذَ إلهَهُ و أضَلّهُ اللهُ عَلی عِلم وَ خَتَمَ عَلی سَمعِهِ و قَلبهِ و جَعَلَ عَلی بَصَرهِ غِشاوَةً فَمَن یَهدِیهِ مِن بَعدِ اللهِ أفَلا تَذَکَّرُون؛ آیا آن کس که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد،و بر گوش و دلش مهر نهاد و بر دیدگانش پرده افکند،دیده ای؟ اگر خدا هدایت نکند چه کسی او را هدایت خواهد کرد.چرا پند نمی گیرید؟»۱۴

از این آیه استفاده می شود که هواپرستی از مهم ترین موانع درک حقیقت است و آنانکه در این وادی سیر می کنند معروف را منکر،و منکر را معروف می بینند.

در روایتی حضرت امام صادق(ع) از جدّ بزرگوارش نبی اعظم(ص) نقل می کند که روزی حضرت می فرمود:«کیف بکم إذ أفسد نساؤکم و فسق شبابکم و لم تأمروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنکر؟ ؛چه حالی خواهید داشت وقتی زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شدند و امر به معروف و نهی از منکر نکردید؟!»

گفتند:آیا چنین زمانی پیش می آید که امّت اسلام به این فاجعه مبتلا شود؟ حضرت فرمود:«نعم،و شرٌّ من ذلک کیف بکم إذا أمرتم بالمنکر و نهیتم عن المعروف؛بله،و بدتر از آن هم اتفاق خواهد افتاد.چه حالی خواهید داشت آن گاه که امر به منکر و نهی از معروف کنید!» اصحاب گفتند آیا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟ حضرت فرمود:«نعم،و شرّ من ذلک کیف بکم إذا رأیتم المعروف منکراً و المنکر معروفاً؛بله،و بدتر از آن هم می شود،چه حالی خواهید داشت آن گاه که معروف را منکر و منکر را معروف ببینید».۱۵

قرآن کریم امر به منکر و نهی از معروف را از ویژگی های منافقان می شمرد.منافقان در فرهنگ قرآن آنانند که به مکتب ایمان نیاورده اند و فقط شعار آن را سر می دهند و آنان سمبل عالی بی تفاوتی در برابر دینند:«المُنافِقُونَ والمُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعض یَأمُرُون بالمُنکَر و یَنهَونَ عَن المَعرُوف؛ مردان و زنان منافق همه همانند یکدیگرند،آن ها امر به منکر و نهی از معروف می کنند»۱۶.

پی نوشت ها
۱- سوره مائده آیه ۷۸ – ۷۹٫
۲- تفسیر نور الثقلین ، ج ۱ ، ص ۶۶۱ ؛ تفسیر برهان ، ج ۱،ص ۴۹۲٫
۳- سوره توبه آیه ۴۹٫
۴- سوره احزاب آیه ۱۳٫
۵- سوره سجده آیه ۳٫
۶- سوره یونس آیه ۲،سوره ص آیه ۴٫
۷- سوره اسراء آیه ۴۷٫
۸- سوره صافات آیه ۳۶؛سوره قلم آیه ۳ و ۵۱٫
۹- سوره صافات آیه ۳۶٫
۱۰- سوره اعراف آیه ۹۰٫
۱۱- سوره اعراف آیه ۶۶٫
۱۲- سفینة البحار،ج ۲،ص ۵۱۱٫
۱۳- نهج البلاغه،خطبه ۲۰۰٫
۱۴- سوره جاثیه آیه ۲۳٫
۱۵- بحار الأنوار،ج ۹۷،ص ۷۴٫
۱۶- سوره توبه آیه ۶۷٫
منبع: عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : تیر ۱۰م, ۱۳۹۰

الهی؛ایستادن بر حدود شریعت

الهی؛ایستادن بر حدود شریعت

تقوی چیست؟
«تقوی ایستادن است بر حدود شریعت که از آن کم نکند و از آن در نگذرد».۱
تقوی ترمز و سپر نفس،آن چنان که در لجن متعفّن مال و ثروت،پُست و مقام،خود محوری ها،خودگرایی ها،چنگ انداختن به همه چیز،استفاده از بیت المال ولو استفاده از ماشین و لوازم دولتی در کمترین وقت غیراداری و یا به چشمک زدن بقصد توهین غرق نگردد و هر قدر عامل نگه داشتن دقیق تر و سخت تر اثر بگذارد در لغزیدن گاه های دنیا کمتر می لغزد.

تقوی آنست که هرگاه تهی دستی دمار از جان بر آرد گوشه ی چشمی بکوه جواهرات نیندازد و در ترافیک ناداری،آلودگی های جنسی،عبور از مسیر خارزار زندگی،نوک تیز خار بلباسش نخلد و گرد و غبار گناهان صغیره و کبیره بر فکر و اندیشه اش ننشیند و اندیشه ناصواب و مکروه بصورت نیت بر دلش نگذرد.

این نیروی بسیار قوی در انحرافات ایمان،راه نجات را می نمایاند و در پهنه گمراهی از افتادن در سیاه چال های گرفتاری های دنیا باز می دارد و «عمل به واجبات و ترک منهیات خداوند و ادای شکر و سپاسگزاری از نعمت هایش»۲را گسترش می دهد.

ریزترین ارتکاب مکروهات به همان اندازه از درجه تقوایش می کاهد زیرا تقوی امانت خداوند در نزد بنده است و باید با امانت داری کامل در حفظش از جان و دل کوشید و در آن دخالت روا نداشت:«خداوند آن امانت داری است که که امانت نزد او تباه نمی شود و روز قیامت آن را با سود فراوان پس می دهد» ۳«فردایی که خداوند بندگان را باز گرداند از دنیا و کالای آن،و از نعمت های بی شمار پرسش می نماید که در چه راه صرف نمودند.پس چه بسیار اندکند کسانی که تقوی را پذیرفته،و از روی راستی و درستی آن را شعار خویش قرار دادند».۴

فایده ی تقوی
راه پرصخره و سنگلاخ را در شبی تاریک،بدون وسیله و روشنایی پیمودن،سنگ را با ناخن تراشیدن،آتش را در دست گرفتن،و خار و خاشاک راه را با مژه تمیز کردن و دریا را با کاسه پیمودن،ساده تر از پیمودن راه تقوی است زیرا مراقبت های ویژه و تحمل زحمات و مشقات غیر قابل وصف تا بر قله ی رفیع آن برسند لازم دارد ولی با گذران ریزترین نیت بد،به همان میزان از مدارج عالیه و نوک قله ی تقوی تنزل مقام می دهد و کسر درجه بهره می شود.

هرگاه متقی بدان قله رسید:
۱- «از کبر و خودخواهی،ریا،خودنمایی دور می ماند» و باید مجهول زندگی کند.
۲- «از شکنجه های روحی و جسمی سپر مخالفت بدست می آورد» و سعی می کند سپر ایمان را نشکند.
۳- «خود را از خواهشهای نفسانی و خلاف اوامر الهی رفتار کردن و دیگران را در درجه پایین تر از خود دیدن دور نگه می دارد» و به آخرت مشتاق و شیفته می گرداند۵ تا از آن مقام نیفتد.
۴- «یقین و باورش،شک و تردید را از بین می برد».
۵- «سکرات و سختی های مرگ و سؤال قبر و حساب و وارسی قیامت را آشکارا می بیند» در نتیجه هرگز خود را به گناه نمی آلاید.
۶- «با آنچه وعده داده شده،آگاه است»۶ و در هیچ زمانی خلف وعده نمی کند.
۷- «حق تعالی راهِ بیرون شدن از فتنه و تباهی ها و روشنایی از نادانی و گمراهی را به او نشان می دهد».
۸- «متقی را در سرایی که برای دوستداران خویش اختیار فرموده وارد می نماید و در نزد خود در منزل گرامی جای می دهد».
۹- «زیارت کنندگان متقی،فرشتگان و دوستان آن،پیامبران می باشند»۷ پس باید مراقب اوضاع باشد.در نتیجه آنان که با وَرَع و تقوی دین خود را نگه می دارند و با رفتار نیک و حُسن خلق ادای امانت می نمایند در پیشگاه رحمت و قُربِ او غرق آرامش اند.آن هم تقرب به خدایی که «مالک بی منازع و حاکم بی مانع در سرتاسر عالم هستی است و قدرتش در همه چیز نافذ می باشد و به ایشان آرامش بی نظیر می بخشد»۸ لیکن آنان که به تقوی رو نمی آورند و در بَرَش نمی گیرند و از این نعمت عظما محرومند پرده ای ضخیم بر خرد خویش می کشند و دفتر گشوده ی آفرینش را بروی خود می بندند و جمیع پدیده هایی که در طریق تکامل و سودمندی او به کارند نمی بینند.فلذا فقط می خورند و می خوابند،راه می روند و نمی دانند چرا آفریده شده اند،و غرض خلقت و حدّ اعلای آفرینش آنها کدام است فقط بر بال خیال ها سوار و از جوش و خروش افلاک و پیام رسولان طبیعی و آسمانی بی خبر به سر می برند.

پی نوشت ها
۱- نهج البلاغه ی  فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۷۶۳٫
۲- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۷۶۴٫
۳- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه۷۶۴٫
۴- رسائل خواجه عبدالله انصاری؛ص ۲۳۶٫
۵- همه ی موارد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه های ۷۶۴ و ۷۶۵٫
۶- سه مورد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱:صفحه ۳۴۵ و نیز صفحه ۴۰۱٫
۷- موارد سه گانه:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران ۱۳۷۱ذ:صفحه ۵۹۶ و نیز ۲۳۳ نهج البلاغه:صفحه ۷۶۳٫
۸- برگزیده ی تفسر نمونه:جلد ۵،صفحه ۴۴٫
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه- علی اکبر سر گلزایی .

authorنوشته: امید صفائی dateتاريخ : مرداد ۱۱م, ۱۳۹۰

اشعار شهادت امام علي (ع)

اگر چه ناله ای داغ دار دارم من                     ز داغ هجر تو بر سر شرار دارم من

شبی كه یاد تو در خاطرم گل افشاند             هزار خرمن گل در كنار دارم من

توئی بهشت من و تا تو با منی ای دوست       دگر به روضه رضوان چه كار دارم من

                                   ***************

یارب چه بسی جرم و گناهم دیدی                رسوائی من به رحمتت پوشیدی

امید من است و بخشش روز جزا                  جز درگه تو نیست مرا امیدی

                                   ***************

یارب چو حساب كارم آغاز كنی                     وای من اگر گناهم ابراز كنی

خود دانم و تو چه معصیت ها كردم                 بیچاره شوم چو مشت من باز كنی

                                   ***************

امشب شب قدر است و من قدری ندارم         بحر دل آلوده ی خود بیقرارم

امشب شب قدر است و یك دنیا فقیرم           بیمارم و محتاج و در غفلت اسیرم

من آمدم با كوله بار ، بار زشتم                     تا رنگ زهرائی بگیرد سرنوشتم

ای كاش میمردم شب قدرت نبینم                 من باعث درد نگاری مهجبینم

چون نامه اعمال من بیند سحر گاه                بر حالت آلوده من میكشد آه

امشب بیا و كار دل را چاره بنما                    مكتوب اعمال بدم را پاره بنما

رزق من امشب بهتر از صد سال گردد            گر یوسف زهرا ز من خوشحال گردد

گر او بخواهد بنده تو میشوم من                   گر او نخواهد راه غفلت میروم من

امشب بیا و آرزویم را روا كن                         او را به یاد ما ، تو مشغول دعا كن

با كوهی از حاجت به در گاهت نشستم         در لیلة القدر علی دل بر تو بستم

                                   ***************

 

         السلام علیك یا امیر المومنین

 

دست حق حیدر كرار علی                 شیر حق حجت دادار علی

مخزن و معدن اسرار علی                 سید و سرور و سالار علی

جان به قربان جمالت مولا                  كی رسم من به وصالت مولا

چه بگویم كه جه ها كرد عدو              آتش كینه به پا كرد عدو

ای خدا شیعه دلش محزون است       از غم عشق علی مجنون است

این همان ماتم عظمی باشد             سحر آخر مولا باشد

میزبان زینب كبری باشد                   او نوازش گر بابا باشد

زیر لب زمزمه دارد زینب                    كه دگر آخر كار است امشب

تا علی گشت برون از خانه               عالمی شد ز غمش غمخانه

شد علی شمع و همه پروانه            خیل مرغان ز پی اش مستانه

می سرودند به صد آه و نوا                  مرو امشب تو مسجد مولا

مسجد كوفه پر از غوغا شد              گوئیا روز جزا بر پا شد

سند قتل علی امضاء شد                پر ز اندوه دل زهرا شد

تا كه آمد ز شهادت خبرش               بست تكبیر نماز سحرش

حیدر از تیغ جفا شد بیتاب                رفت از هوش میان محراب

رنگ خورشید علی شد مهتاب          چهره اش در یم خون گشت خضاب

ضربه تیغ اگر كاری بود                      ذكر مولا به لبش جاری بود

                             *****************

دگر شوق خدای خویش دارم             ز داغ فاطمه دل ریش داریم

مگیر ای میخ شالم را كه عمری         من از مسمار در تشویش دارم

حسین جان زیر بازویم رها كن            برای طاقت زینب دعا كن

بگو برگشت مهمانت ز مسجد             ز رویم خون پیشانی جدا كن

                             *****************

من مانده ام تنهای تنهای                   خسته شدم دیگر ز دست شهر غمها

                                وای شهر غمها

            چشم انتظار تیغ دشمن( مانده ام من ، مانده ام من)     

            آیات مرگم را خدایا ( خوانده ام من ، خو.انده ام من )

                                      ------------

در آخرین صوت اذانم                        بر روی گل دسته چكید اشك روانم

                              ای مهربانم

            گفتم خدایا خسته هستم ( راحتم كن ، راحتم كن )

            از دست این مردم شكستم ( راحتم كن ، راحتم كن )

                                      ------------

چشم انتظارم ابن ملجم                  با تیغ خود آید زند بر روی فرقم

                                 روی فرقم

             شمشیر قاتل در غزایم ( گریه كرده ، گریه كرده )

              محراب و منبر هم برایم ( گریه كرده گریه كرده )

                                      ------------

هم فرق من امشب شكسته            هم بین خانه ام دل زینب شكسته

                                وای دل شكسته

                 راهی برای او بجوئید ( تا نمیرد ، تا نمیرد )

                آهسته با زینب بگوئید ( تا نمیرد ، تا نمیرد )

------------------------------------------------

اشعاری از مرحوم آقاسی

از ذکر علی مدد گرفتیم

آن چیز که میشود گرفتیم

در بوته ی آزمایش عشق

از نمره ی بیست صد گرفتیم

دیدیم که رایت علی سبز

معجون هدایت علی سبز

درچمبر آسمان آبی

خورشید ولایت علی سبز

از باده ی حق سیاه مستیم

اما زحمایت علی سبز

شیرین شکایت علی زرد

فرهاد حکایت علی سبز

دستار شهادت علی سرخ

لبخند رضایت علی سبز

در نامه ی ما سیاه رویان

امضای عنایت علی سبز


 

یا علی در بند دنیا نیستم

بنده ی لبخند دنیا نیستم

بنده ی آنم که لطفش دائم است

با من و بی من به ذاتش قائم است

دائم الوصلیم اما بی خبر

در پی اصلیم اما بی خبر

گفت پیغمبر که ادخال سرور

فی قلوب المومنین اما به نور

نور یعنی اتشار روشنی

تا بساط ظلم را بر هم زنی

هر که از سر سرور آگاه شد

عشقبازان را چراغ راه شد

جاده ی حیرت بسی پرپیچ بود

لطف ساقی بود وباقی هیچ بود

مکه زیر سایه ی خناس بود

شیعه در بند بر العباس بود

حضرت صادق اگر ساقی نبود ی

ک نشان از شیعگی باقی نبود

فقه شمشیر امام صادق است

هر که بی شمشیر شد نالایق است

وای وی زقاب و قرب و های و هو

می دهد بر اهل تقوا آبرو

گر چه تعلیمات مردم واجب است

تزکیه قبل از تعلم واجب است

تربیت یعنی که خود را ساختن

بعد از آن بر دیگران پرداختن

یک مسلمان آن زمان کامل شود

که علوم وحی را عامل شود

نص قرآن مبین جز وحی نیست

آیه ای خالی زامر و نهی نیست

با چراغ وحی بنگر راه را

تا ببینی هر قدم الله را

گر مسلمانی سر تسلیم کو

سجده ای هم سنگ ابراهیم کو

ساقی سرمست ما دیوانه نیست

سرگذشت انبیاء افسانه نیست

آنچه در دستور کار انبیاست

جنگ با مکر و فریب اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور

آیه های نور و تسلیم وحضور

جمله ی ادیان زیک دین بیش نیست

جز الوهیت رهی در پیش نیست

خانقاه و مسجد ودیر و کنشت

هر که را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد

هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید

پیکر ما را در آتش افکنید

گر سبک گردیم در آتش چو دود

میتوان تا مبداء خود پر گشود

ای خدا ای مبداء و میعاد ما

دست بگشا بهر استمداد ما

ما اسیر دست قومی جاهلیم

گر چه از چوبیم و از سنگ وگلیم

ای هزاران شعله در تیغت نهان

خیز و ما را از منیت وا رهان

ای خدا ای مرجع کل امور

باز گردان ده شبم درتور نور

در شب اول وضو از خون کنم

خبس را از جان خود بیرون کنم

سر دهم تکبیر تکبیر جنون

گویمت انا علیک الراجعون

خانه ات آباد ویرانم مکن

عاقبت از گوشه گیرانم مکن

بنگر یک دم فراموشم کنی

از بیان صدق خاموشم کنی

ما قلمهاییم دردست ولی

کز لب ما میچکد ذکر علی

ذکر مولایم علی اعجاز کرد

عقده ها را از زبانم باز کرد

نام او سر حلقه ی ذکر من است

کز فروغ او زبانم روشن است

گر نباشد جذبه روشن نیستم

این که غوغا میکند من نیستم

من چو مجنونم که در لیلای خود

نیستم در هستی مولای خود

ذکر حق دل را تسلا می دهد

آه مجنون بوی لیلا می دهد

جان مجنون قصد لیلایی مکن

جان یوسف را زلیخایی مکن

 

التماس دعا !

----------------------------

اگر تو را نداشتم، بدان خدا نداشتم
آری خدا نداشتم، اگر تو را نداشتم
نبود اگر کرامتت، نبود اگر طبابتت
هزار درد داشتم ولی دوا نداشتم
به نام تو خدا صفا به زندگیم داده است
بدون نام تو در این جهان صفا نداشتم
نوای من علی علی،صدای من علی علی
بدون این علی علی،خدا خدا نداشتم
سنگ شدم طلا شدم،شاه شدم گدا شدم
چه می­شدم اگر علی مرتضی نداشتم
اگر نبود زادگاه تو قسم به فاطمه
این همه سمت کعبه هم برو بیا نداشتم
من اسمه دوا علی و ذکره شفا علی
کمیل تو اگر نبود به لب دعا نداشتم
نبودی یا علی اگر، حسن نبود و هم حسین
بدون تو مدینه و کرب و بلا نداشتم
***علی اکبر لطیفیان***

رادمردی مهربان با دست های پینه دار
در میان کوچه های شهر غربت رهسپار
کیسه های نان و خرما روی دوش خسته اش
کیست این مرد غریبه ، با لباسی وصله دار؟
کهکشان ها شاهد غم های بی اندازه اش
ماه می گرید برایش چون دل ابر بهار
نیمه شب ها لابه لای نخل ها گم می­شود
چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار
در کنار چاه هرشب ایستاده جبرئیل
تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار
چند سالی هست بعد ماجرای فاطمه
لرزشی افتاده بر آن شانه های استوار
قامت سرو بلندش در هلال افتاده است
زیر بار رنج های تلخ و سخت روزگار
جای رد ریسمان های زمخت فتنه ها
سال ها مانده است بر دست کریمش یادگار
***وحید قاسمی***

 رویم گشته گلگون        رفتم بادلی خون

     بهراستقبال من با دیده تر     آیداز سوی جنان زهرای اطهر

                     یا علی مظلوم (۲)یا علی جان

                     دیدم با دو دیده      یاس قدخمیده

بنویسید اینکه در مدینه جان داد      آندمی که همسرش پشت درافتاد

                     یا علی مظلوم (۲)یا علی جان

                        از غم در نوایم     یاد کربلایم

بشنو عباس آخرین ذکر لب من       جان تو جان حسین وزینب من

                      یا علی مظلوم (۲)یا علی جان

سبک حاج منصور ارضی

اشعار میلاد امام حسن مجتبی(ع)

 اشعار میلاد امام حسن مجتبی(ع)

ضلعی از حدیث کسا

 

نذری کنید تا که دمی با خدا شویم

از این قفس که ساخته شیطان رها شویم

 

باری که روی دوش گرفتیم از گناه

روی زمین گذاشته و با صفا شویم

 

امشب شب در آمدن ماه فاطمه است

دیگر بس است باید از این خواب پا شویم

 

تا نیمه های ماه دگر صبر هم بس است

راهی بیت حضرت خیر النسا شویم

 

باید هزار سال عبادت کنیم تا

از سائلان واقعی مجتبی شویم

 

آقا عنایتی کن از این تن در آمده

قدری تو را صدا زده تا بی ریا شویم

 

قدری به ما نگاه کن آقا که تا ابد

گندم فروش صحن نگاه شما شویم

 

امشب به یمن آمدنت دست ما بده

آن باده ای که بر کرمت مبتلا شویم

 

حسنت مرا مقیم سرِ دار میکند

امشب علی ز لعل تو افطار میکند

 

وقتی تو را ز عرش فراتر گذاشتند

یعنی به روی دست پیمبر گذاشتند

 

در راه تو تمام خلائق نشسته اند

دل برده ای که نام تو دلبر گذاشتند

 

ماهی نبود تا که در این ماه گل کند

اینجا تو را به دامن مادر گذاشتند

 

خورشید را به امر خدا مثل هدیه ای

یک گوشه پیش هدیه حیدر گذاشتند

 

موسی برای مهد تو گهواره ساخت و

عیسی و دیگران روی آن پر گذاشتند

 

تا این که حاجت دل عالم روا شود

هفت آسمان به پای شما سر گذاشتند

 

امشب برای شادی زهرا و مرتضی

تاجی به روی فرق تو از زر گذاشتند

 

این افتخار ماست که با مقدم شما

ما را در آستان تو نوکر گذاشتند

 

با بودن تو فاطمه حس کرد مادر است

یعنی که اولین پسر چیز دیگر است

 

با مقدم تو دین خدا زنده میشود

ماه خدا کنار شما زنده میشود

 

عیسی به ناز مقدم تو ناز میکند

موسی که هیچ با تو عصا زنده میشود

 

ماه مبارک است در این نیمه های شب

با مقدم تو حال دعا زنده میشود

 

امشب که فاطمه به تو لبخند میزند

شهر مدینه غرق صفا زنده میشود

 

آقا خوش آمدی که در این لحظه های خوش

سلول های مرده ما زنده میشود

 

امشب تو آمدی و نبی گفت با علی

یک ضلع از حدیث کسا زنده میشود

 

وقتی شروع نهضت ارباب با شماست

با تو حسین و کرب و بلا زنده میشود

 

چشمان تو به چشم علی تا که وا شده

از آن به بعد نام شما مجتبی شده

 

شوری میان سینه من پا گرفته است

عشقی میان قلب و دلم جا گرفته است

 

مثل علی ست با نمک است و خدایی است

قنداقه ای که حضرت زهرا گرفته است

 

گویا دوباره موقع افطار آمده

با بوسه ای که از لبش آقا گرفته است

 

او که کریم خانه ی زهرا و حیدر است

رونق ز کار و بار مسیحا گرفته است

 

از سوی جنت آمده یا از سوی خدا

دسته گلی که حضرت موسی گرفته است

 

معمار گاهواره او دست جبرئیل

یعنی که کار عشق چه بالا گرفته است

 

یوسف رسیده است به پابوسی حسن

مجنون شده است و دامن لیلا گرفته است

 

با چشم خود دل از همه دل ها ربوده است

این ارث را ز ام ابیها گرفته است

 

آنقدر بیت حضرت زهرا شلوغ بود

یک هفته است نوح نبی جا گرفته است

 

ای برکت همیشه افطار ما حسن

خوش آمدی به خانه صدیقه یا حسن

 

از بس که مثل حضرت زهرا منور است

مست اند اهل خانه به قدری معطر است

 

حیدر ز شوق، محو تماشای روی اوست

گفتم که گفت فاطمه، او چیز دیگر است

 

گفته نبی عقیقه کند زودتر علی

آنقدر روی دلبر نوزاد محشر است

 

کی گفته است این که حسن مرد جنگ نیست

نیزه به دست حضرت فتاح خیبر است

 

گفتند نیست آشنا با فنون جنگ

جنگ جمل رسید همه دیدند حیدر است

 

با ضربه اش چو عایشه را زد به روی خاک

دیدند مستحق صد الله اکبر است

 

وقت نماز کنده شود از دل زمین

بیخود نبوده است که او مست کوثر است

 

در حلم و در عبادت و در سجده های شب

هم مثل مرتضی ست و هم چون پیمبر است

 

این را بدان کسی که به تن فخر میکند

محشر خدا به خلق حسن فخر میکند

 

مظلوم تر ز حیدر کرار یا حسن

ای نیمه شب به دوش شما بار یا حسن

 

ای صاحب تمام مکاتب ،امام عشق

استاد درس رزم علمدار یا حسن

 

ای قبله گاه خلق دو عالم بقیع تو

ای از دل شکسته خبردار یا حسن

 

پیری زود رس ز چه آمد سراغ تو

از غصه های کوچه عزادار یا حسن

 

ای زیر بار تهمت و دشنام بین شهر

ای از تمام شهر طلبکار یا حسن

 

آقا شنیده ام که قدت را شکسته اند

وقتی که سوخت آن در و دیوار یا حسن

 

آقا شب ولادت و روضه حلال کن

این روضه را زمینه عشق و وصال کن

 

مهدی نظری

---------------------------------

 

بالی برای پر زدنم دست و پا کنید

از قید و بند غصه دلم را رها کنید

 

ای روزه دارهای سر سفره ی کرم

حالی چو دست داد برایم دعا کنید

 

وقت سحر که فیض مناجات کامل است

منت گذاشته و مرا هم صدا کنید

 

ای سائلان پشت در خانه کریم

راهی برای رد شدن عشق واکنید

 

خیرات میدهند به هرکس که آمده

جانی بیاورید و به پایش فدا کنید

**

روزی که پا به دیده ی دنیا نهاده ای

رنگی دگر به جلوه مهتاب داده ای

 

در زیر پای تو سر خیل ملائک است

آن لحظه ای که در سفر حج پیاده ای

 

امشب اگر اراده کنی ذبح میشوم

جانم فدای منت و همچون اراده ای

 

سجاده ی تو عرش؛ در آن لحظه ای که تو

تکبیر گفته و به نماز ایستاده ای

 

نام تو را ادامه ی زهرا نوشته اند

تو مادری ترین پسر خانواده ای

 

هرکس که عشق حضرت مولا نمیشود

هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود

 

در طالعم اسیر حسن را رقم زدند

روزی که نقش خلقت من را رقم زدند

 

از روی سرو قامت لیلایی حسن

در شعر عشق سرو چمن را رقم زدند

 

بر روی لوح سینه بیتابم از ازل

با رنگ سبز نام حسن را رقم زدند

 

صبر حسن مقدمه ی ظهر کربلاست

این گونه شد که داغ کفن را رقم زدند

 

ای صبر تو مقدمه ی کار کربلا

پیش تو سر به زیر علمدار کربلا

**

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی

 -------------------------------------------------

 

سالها چشم به دنبال عبایی میگشت

سالها حُسن پِی قبله نمایی میشگت

 

عاقبت گمشده بردست علی پیدا شد

عشق در نیمه ماه رمضان زیبا شد

 

خانه وحی که عطر گل مریم دارد

جلوه های علوی جذبه خاتم دارد

 

خانه وحی اگرچه درِ عالم دارد

کلبه ای هست که یک قبله نما کم دارد

 

سفره هر سحرش بال ملک میخواهد

سفره حضرت زهراست نمک میخواهد

 

جلوه ای کرد خدا باز در این خانه و بعد

باز شد پنجره با دست کریمانه و بعد

 

خانه پر شد ز گل و لاله و پروانه و بعد

چشم ها مات شد از خنده دردانه و بعد

 

گوئیا روح علی باز به تن آمده است

باز اسفند بریزید حسن آمده است

 

چشم وا کردی و دل رفت ز دل هایی که

در تماشای تو بودند تماشایی که

 

همه مجنون شده از دیدن لیلایی که

برده دل از علی و حضرت زهرایی که

 

با نگاهش به همه عرض و سما عیدی داد

نه فقط مادر سادات خدا عیدی داد

 

یکی از کوچه نشینان تو دنیا شده است

یکی از کاسه به دستان تو موسی شده است

 

آنکه از جام تو نوشیده مسیحا شده است

آنکه روی تو ندیده است زلیخا شده است

 

یوسفان گرم تماشای شما مست شدند

کوچه ها وقت عبورت همه بن بست شدند

 

آنکه سودا زده ات نیست که آدم نشود

آنکه سر باخته ات نیست که محرم نشود

 

نشود آنکه اسیر تو مکرم نشود

نشود هرکه گدایت به جهنم... نشود

 

که خدا بیرق خود را لب بامت زده است

هرچه در ملک خودش بود به نامت زده است

**

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی

 -------------------------------------------------

 

 

همدم یار شدن دیده تر می خواهد

پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد

 

عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست

قدم اول این راه جگر می خواهد

 

بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:

بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد

 

هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است

عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد

 

هنر آن نیست نسوزی به میان آتش

پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد

 

در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه

فقط از گوشه چشم تو نظر می خواهد

 

ظرف آلوده ما در خور سهبای تو نیست

این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد

 

زدن سکه سلطانی عالم، تنها

یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد

 

تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست

پرچم حسن حسن در همه عالم بالاست

 

در کرمخانه حق سفره به نام حسن است

عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است

 

بی حرم شد که بدانند همه مادری است

ورنه در زاویه عرش مقام حسن است

 

بس که آقاست به دنبال گدا می گردد

ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است

 

دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم

این مسلمانی ایران ز کلام حسن است

 

هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید

غربت از روز ازل باده جام حسن است

 

حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین

هرحسینیه که بر پاست خیام حسن است

 

او چهل سال بلا دید بماند اسلام

صبر شیرازه اصلی قیام حسن است

 

ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم

هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم

 

تاخدا با همه حُسن خود املایت کرد

چون جلالیت خود آیت عظمایت کرد

 

تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد

همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد

 

تا که قرص قمر ماه علی کامل شد

پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد

 

تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود

باهمه جلوه تو را شاخه طوبایت کرد

 

ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت

بسکه مستانه و مبهوت تماشایت کرد

 

تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست

پسر ارشد صدیقه کبرایت کرد

 

تاشوی بعد علی میر بنی هاشمیان

صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد

 

بسکه ذات احدی خاطر لعلت می خواست

شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد

 

با توسرچشمه کوثر شده زهرا یاهو

کوری عایشه مادر شده زهرا یاهو

 

انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا

فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا

 

سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست

سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا

 

هرکه آمد به در خانه تو آقا شد

هرچه جود و کرم از سفره بازت پیدا

 

گریه دار است چرا زمزمه قرآنت

حزن زهراییت از صوت حجازت پیدا

 

آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی

ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا

 

وارث پیر مناجاتی نخلستانی

این هم از ناله شبهای درازت پیدا

 

محرم مادری و از سر گیسوی سپید

درد پنهانی و یک گوشه رازت پیدا

 

کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم

روضه خوان حرم وصحن خرابت باشم

 

روح تطهیر کجا وسوسه ناس کجا

دلبری پاک کجا خدعه خناس کجا

 

خون دلها وسط تشت به هم می گفتند

جگری تشنه کجا سوده الماس کجا

 

در چهل غمی که جگرت را سوزاند

ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا

 

خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده

ورم دست کجا گردش دسداس کجا

 

ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی

بوسه تیر کجا دیده عباس کجا

 

داغ عباس چه آورد سر اهل حرم

غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا

 

چون دل سوخته و جگرم می سوزد

تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد

 

قاسم نعمتی

--------------------------------------

 

دستی که شعر دفتر دل را نوشته است

دست مرا به پای تمنا نوشته است

 

چون دید اشک شوق، سحر موج میزند

چشم مرا ادامه ی دریا نوشته است

 

دستان عشق ،نام امام کریم را

زیباترین ترانه دنیا نوشته است

 

آنکس که داد جان به تنم با نگاه تو

آقا تو را امام مسیحا نوشته است

 

نام تو را به صفحه پیشانی ام خدا

با رنگ سبز حضرت زهرا نوشته است

 

تو آمدی و خواهش دستان من شدی

ارشدترین ستاره زهرا ، حسن شدی

 

اعجاز ناز چشم تو اعجاز دلبری است

عیناً شبیه معجزه های پیمبری است

 

خیرات تو همیشه سر سفره های ماست

آقا کریم بودن تان چیز دیگری است

 

اصلاً بعید نیست که سلمان مان کنی

جایی که کار چشم شما ذره پروری است

 

محشر فقط قیامت و هول و هراس نیست

نام حسن خودش بخدا نام محشری است

 

گویا حسن ستاره همزاد فاطمه است

از بس که اولین پسر خانه مادری است

 

ای اولین ستاره شب های فاطمه

لالایی شبانه ی لب های فاطمه

 

در ازدحام کوچه نشسته گدای تو

تا که دخیل اشک ببندد به پای تو

 

قرآن بخوان و باز ببین بند آمده

این کوچه از تلاوت گرم صدای تو

 

وقتی که نقش حضرت تو آفریده شد

تبریک گفت بر خودش حتی خدای تو

 

جانا کنار سفره افطار خود علی

افطار کرده با نمک خنده های تو

 

تو آسمان خانه زهرای اطهری

چون روی دوش حضرت مولاست جای تو

 

آقا دوباره بر تن مان جان نمی دهی؟

امشب به دست خالی مان نان نمی دهی؟

 

رخصت بده که عاشق شیدایی ات شوم

مجنون سرو قامت لیلایی ات شوم

 

من را بیا به خاطر زهرا قبول کن

تا اینکه خاک مقدم زهرایی ات شوم

 

من آمدم کنار تمام فرشته ها

 تا که اسیر جذبه زیبایی ات شوم

 

باید بمیرم از سر شوق رسیدنت

تا زنده ی نگاه مسیحایی ات شوم

 

ما را برای نوکریت انتخاب کن

یا که مرا غلام غلامت خطاب کن

 

با زهر دشمنی که نفس را گرفته بود

آتش میان سینه او پا گرفته بود

 

حتی مدینه محرم درد دلش نبود

شهری که بوی غربت مولا گرفته بود

 

تیری که خورد گوشه تابوت مجتبی

قبلاً به کوچه در دل او جا گرفته بود

 

دستی پلید پیش غرور نگاه او

برق نگاه مادر او را گرفته بود

 

بنگر به مرتضی که در این ماه ،روضه را

با بوسه از لب حسن افطار میکند

 

**

اجرا توسط حاج محمود کریمی

 ----------------------------------------------------------

گدا گدا آقا

 

نشسته ام بنويسم گدا گدا آقا

چقدر محترم است اين گداي با آقا

 

نشسته ام بنويسم حسن ، كريم ، كرم ،

مدينه ، سفره ي آقا ، برو بيا ، آقا

 

نشسته ام بنويسم به جاي العفوم

الهي يا حسن يا كريم يا آقا

 

تو مهرباني ات از دستگيري ات پيداست

بگير دست مرا هم تو را خدا آقا

 

دخيل هاي نبسته شده زياد شدند

چرا ضريح نداري ؟ چرا چرا آقا

 

تويي كريم كرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

 

همه فقير تو هستند ما گدا ها هم

گداي لطف تو هستند خضر و موسي هم

 

سه بار زندگي ات را به اين و آن دادي

هر آنچه داشته بودي و گيوه ات را هم

 

قسم به ايل و تبارت - قسم به طايفه ات

غلام قاسم و عبدالله توآم  با هم

 

عجيب نيست بگردد فرشته دور سرت

عجيب نيست بگردد علي و زهرا هم

 

من از بهشت به سمت شما سفر كردم

كه من بهشت بدون تو را نمي خواهم

 

بدون عشق مسلمان شدن نمي ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمي ارزد

 

نديده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است كسي سطري از كتابت را

 

به دستهاي گدايان فقط دعا دادند

به چشم هاي تو دادند استجابت را

 

چرا غلام نداري ؟ مگر كه  ما مرديم

نشسته ايم ببينيم انتخابت را

 

تو تكسواري حتي كسي شبيه حسين

عجيب نيست بگيرد اگر ركابت را

 

نه كه نظر نخوري- نه - مدينه ميميرد

اگر كه دست علي وا كند نقابت را

 

نقاب خويش بيفكن مرا دچار كني

نقاب خويش بيفكن كه تار و مار كني

 

نشسته ام بنويسم كه قامتت طوباست

نگات مثل علي و صدات مثل خداست

 

نشسته ام بنويسم علي است بابايت

نشسته ام بنويسم كه مادرت زهراست

 

نشسته ام بنويسم هزار اي والله

هنوز هم كه هنوز است پرچمت بالاست

 

سكوت كردي اما حسين شهر شدي

سكوت كردن تو كربلاست - عاشوراست

 

اگر كه جلوه نكردي همه كم آوردند

نبود دست تو آري خدا چنين ميخواست

 

قرار بود كه در صلح - كربلا بشوي

سكوت پيش بگيري و لافتي بشوي

 

نشسته ام بنويسم كه سفره داري تو

هميشه بيشتر از حد انتظاري تو

 

به دست با كرمت مي دهي كريمانه

به سائلان حسينت هر آنچه داري تو

 

تو نيمه ي رمضاني ولي شب قدري

مرا به دست خداوند مي سپاري تو

 

اگر بناست بسوزم به هيزم فردا

قسم به چادر زهرا نمي گذاري تو

 

نخواستم  بنويسم ولي نفهميدم

چطور شد كه نوشتم حرم نداري تو

 

نوشتم از سر اين كوچه رد مشو اما

نگاه كردم و ديدم چگونه داري تو .....

 

.... تلاش ميكني از مادرت جدا نشوي

تلاش ميكني او را حرم بياري تو

 

ميان كوچه به دنبال توست مادر تو

ميان كوچه به دنبال گوشواره تو

 

مگر چه ديده اي از زندگيت سير شدي

چقدر زود شكسته شدي و پير شدي

 

علي اكبر لطيفيان

گدا گدا آقا

 

نشسته ام بنويسم گدا گدا آقا

چقدر محترم است اين گداي با آقا

 

نشسته ام بنويسم حسن ، كريم ، كرم ،

مدينه ، سفره ي آقا ، برو بيا ، آقا

 

نشسته ام بنويسم به جاي العفوم

الهي يا حسن يا كريم يا آقا

 

تو مهرباني ات از دستگيري ات پيداست

بگير دست مرا هم تو را خدا آقا

 

دخيل هاي نبسته شده زياد شدند

چرا ضريح نداري ؟ چرا چرا آقا

 

تويي كريم كرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

 

همه فقير تو هستند ما گدا ها هم

گداي لطف تو هستند خضر و موسي هم

 

سه بار زندگي ات را به اين و آن دادي

هر آنچه داشته بودي و گيوه ات را هم

 

قسم به ايل و تبارت - قسم به طايفه ات

غلام قاسم و عبدالله توآم  با هم

 

عجيب نيست بگردد فرشته دور سرت

عجيب نيست بگردد علي و زهرا هم

 

من از بهشت به سمت شما سفر كردم

كه من بهشت بدون تو را نمي خواهم

 

بدون عشق مسلمان شدن نمي ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمي ارزد

 

نديده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است كسي سطري از كتابت را

 

به دستهاي گدايان فقط دعا دادند

به چشم هاي تو دادند استجابت را

 

چرا غلام نداري ؟ مگر كه  ما مرديم

نشسته ايم ببينيم انتخابت را

 

تو تكسواري حتي كسي شبيه حسين

عجيب نيست بگيرد اگر ركابت را

 

نه كه نظر نخوري- نه - مدينه ميميرد

اگر كه دست علي وا كند نقابت را

 

نقاب خويش بيفكن مرا دچار كني

نقاب خويش بيفكن كه تار و مار كني

 

نشسته ام بنويسم كه قامتت طوباست

نگات مثل علي و صدات مثل خداست

 

نشسته ام بنويسم علي است بابايت

نشسته ام بنويسم كه مادرت زهراست

 

نشسته ام بنويسم هزار اي والله

هنوز هم كه هنوز است پرچمت بالاست

 

سكوت كردي اما حسين شهر شدي

سكوت كردن تو كربلاست - عاشوراست

 

اگر كه جلوه نكردي همه كم آوردند

نبود دست تو آري خدا چنين ميخواست

 

قرار بود كه در صلح - كربلا بشوي

سكوت پيش بگيري و لافتي بشوي

 

نشسته ام بنويسم كه سفره داري تو

هميشه بيشتر از حد انتظاري تو

 

به دست با كرمت مي دهي كريمانه

به سائلان حسينت هر آنچه داري تو

 

تو نيمه ي رمضاني ولي شب قدري

مرا به دست خداوند مي سپاري تو

 

اگر بناست بسوزم به هيزم فردا

قسم به چادر زهرا نمي گذاري تو

 

نخواستم  بنويسم ولي نفهميدم

چطور شد كه نوشتم حرم نداري تو

 

نوشتم از سر اين كوچه رد مشو اما

نگاه كردم و ديدم چگونه داري تو .....

 

.... تلاش ميكني از مادرت جدا نشوي

تلاش ميكني او را حرم بياري تو

 

ميان كوچه به دنبال توست مادر تو

ميان كوچه به دنبال گوشواره تو

 

مگر چه ديده اي از زندگيت سير شدي

چقدر زود شكسته شدي و پير شدي

 

علي اكبر لطيفيان

--------------------------------------

گدا گدا آقا

 

نشسته ام بنويسم گدا گدا آقا

چقدر محترم است اين گداي با آقا

 

نشسته ام بنويسم حسن ، كريم ، كرم ،

مدينه ، سفره ي آقا ، برو بيا ، آقا

 

نشسته ام بنويسم به جاي العفوم

الهي يا حسن يا كريم يا آقا

 

تو مهرباني ات از دستگيري ات پيداست

بگير دست مرا هم تو را خدا آقا

 

دخيل هاي نبسته شده زياد شدند

چرا ضريح نداري ؟ چرا چرا آقا

 

تويي كريم كرم زاده من گدا زاده

مرا خدا به تو داده تو را به من داده

 

همه فقير تو هستند ما گدا ها هم

گداي لطف تو هستند خضر و موسي هم

 

سه بار زندگي ات را به اين و آن دادي

هر آنچه داشته بودي و گيوه ات را هم

 

قسم به ايل و تبارت - قسم به طايفه ات

غلام قاسم و عبدالله توآم  با هم

 

عجيب نيست بگردد فرشته دور سرت

عجيب نيست بگردد علي و زهرا هم

 

من از بهشت به سمت شما سفر كردم

كه من بهشت بدون تو را نمي خواهم

 

بدون عشق مسلمان شدن نمي ارزد

بدون مهر تو انسان شدن نمي ارزد

 

نديده اند افاضات آفتابت را

نخوانده است كسي سطري از كتابت را

 

به دستهاي گدايان فقط دعا دادند

به چشم هاي تو دادند استجابت را

 

چرا غلام نداري ؟ مگر كه  ما مرديم

نشسته ايم ببينيم انتخابت را

 

تو تكسواري حتي كسي شبيه حسين

عجيب نيست بگيرد اگر ركابت را

 

نه كه نظر نخوري- نه - مدينه ميميرد

اگر كه دست علي وا كند نقابت را

 

نقاب خويش بيفكن مرا دچار كني

نقاب خويش بيفكن كه تار و مار كني

 

نشسته ام بنويسم كه قامتت طوباست

نگات مثل علي و صدات مثل خداست

 

نشسته ام بنويسم علي است بابايت

نشسته ام بنويسم كه مادرت زهراست

 

نشسته ام بنويسم هزار اي والله

هنوز هم كه هنوز است پرچمت بالاست

 

سكوت كردي اما حسين شهر شدي

سكوت كردن تو كربلاست - عاشوراست

 

اگر كه جلوه نكردي همه كم آوردند

نبود دست تو آري خدا چنين ميخواست

 

قرار بود كه در صلح - كربلا بشوي

سكوت پيش بگيري و لافتي بشوي

 

نشسته ام بنويسم كه سفره داري تو

هميشه بيشتر از حد انتظاري تو

 

به دست با كرمت مي دهي كريمانه

به سائلان حسينت هر آنچه داري تو

 

تو نيمه ي رمضاني ولي شب قدري

مرا به دست خداوند مي سپاري تو

 

اگر بناست بسوزم به هيزم فردا

قسم به چادر زهرا نمي گذاري تو

 

نخواستم  بنويسم ولي نفهميدم

چطور شد كه نوشتم حرم نداري تو

 

نوشتم از سر اين كوچه رد مشو اما

نگاه كردم و ديدم چگونه داري تو .....

 

.... تلاش ميكني از مادرت جدا نشوي

تلاش ميكني او را حرم بياري تو

 

ميان كوچه به دنبال توست مادر تو

ميان كوچه به دنبال گوشواره تو

 

مگر چه ديده اي از زندگيت سير شدي

چقدر زود شكسته شدي و پير شدي

 

علي اكبر لطيفيان

مبارك باد آمد ماه روزه

مبارك باد آمد ماه روزه مبارك باد آمد ماه روزه رهت‏خوش باد اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن ماه روزه مسلمانان سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز اين ماه ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن كس كه آيد در اين مه خوش به خرمنگاه روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباى روزه دعاها اندرين مه مستجابست فلك‏ها را بدرد آه روزه چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش شو ز روزه خود شوند آگاه روزه بيا اى شمس دين و فخر تبريزتو اى سر لشكر اسپاه روزه (1)

پى‏نوشت:

كليات ديوان شمس تبريزى با مقدمه بديع الزمان فروزانفر صفحه 874.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم

سيدحسين موسوى‏راد لاهيجى


دعاى امام على(عليه السلام) هنگام رؤيت هلال رمضان

دعاى امام على(عليه السلام) هنگام رؤيت هلال رمضان

امير المؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: آنگاه كه ديدى هلال (ماه رمضان) را فلا تبرح، خشم نگير و عصبانى نشو، و «قل اللهم انى اسالك خير هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره،و بركته، و طهوره، و رزقه، و اسئلك خير ما فيه و خير ما بعده، و اعوذ بك من شر ما فيه و ما بعده، اللهم ادخله علينا بالامن و الايمان، و السلامة و الاسلام، و البركة و التقوى، و التوفيق لما تحب و ترضى‏» (1) و بگو بار پروردگارا خير و خوبى در اين ماه را از تو مى‏خواهم و همچنين فتح و پيروزى (بر شيطان) و نورانيت، و يارى (بر روزه‏دارى) و بركت و طهارت، و روزى اين ماه را از تو مى‏طلبم، و از تو خير آنچه در اين ماه هست و بعد از ماه مسئلت مى‏نمايم، و به تو پناه مى‏آورم از شر و بدى آنچه در اين ماه مى‏باشد، و آنچه بعد از آن است، بار پروردگارا اين ماه را با امن و امان و ايمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و بركت و تقوى و توفيق يافتن به آنچه تو دوست مى‏دارى و راضى مى‏گردى بر ما وارد گردان (كه همه اوصاف شايسته را در اين ماه داشته باشيم).

پى‏نوشت:

1- من لا يحضره الفقيه، ص 100.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 13

سيد حسين موسوى راد لاهيجى


دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحيم

«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنكون لاحسانه من الشاكرين و ليجزينا على ذلك جزاء المحسنين (2) و الحمد لله الذى حبانا بدينه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلكها بمنه الى رضوانه حمدا يتقبله منا و يرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان، شهر الصيام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحيص و شهر القيام الذى انزل فيه القرآن، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان‏».

سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى كه آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.

سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه قرار داد

و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى كه قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى كه براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل است.

«(4) فابان فضيلته على سائر الشهور بما جعل له من الحرمات الموفورة، و الفضائل المشهورة، فحرم فيه ما احل فى غيره اعظاما، و حجر فيه المطاعم و المشارب اكراما و جعل له وقتا بينا لا يجيز - جل و عز - ان يقدم قبله، و لا يقبل ان يؤخر عنه (5) ثم فضل ليلة واحدة من لياليه على ليالى الف شهر و سماها ليلة القدر تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام، دائم البركة الى طلوع الفجر على من يشاء من عباده بما احكم من قضائه‏».

خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد

پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى‏هاى آشكار كه براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت‏بزرگ داشت، آنچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع كرد، و براى آن وقت آشكارى (معينى) قرار داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند كه پيش انداخته شود و نمى‏پذيرد كه از آن وقت‏به تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مى‏شود را مقدر مى‏فرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى است‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و استوار كرده (كه تغيير و تبديلى در آن نيست).

درود فرشتگان بر عابدان شب قدر

براى هر كارى (كه خدا مقدر فرموده) فرود مى‏آيند، آن شب سلام و درود (فرشتگان) است (بر آنانى كه براى نماز به پاى ايستاده يا در حال ركوع و سجودند، يا آنكه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زيان شياطين است) كه بركت و خير آن تا آشكار شدن روشنى صبح، دائم و پايدار است.

«(6) اللهم صل على محمد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته، و التحفظ مما حظرت فيه، و اعنا على صيامه بكف الجوارح عن معاصيك، و استعمالها فيه بما يرضيك حتى لا نصغى باسماعنا الى لغو، و لا نسرع بابصارنا الى لهو (7) و حتى لا نبسط ايدينا الى محظور، و لا نخطو باقدامنا الى محجور و حتى لا تعى بطوننا الا ما احللت، و لا تنطق السنتنا الا بما مثلت، و لا نتكلف الا ما يدنى من ثوابك، و لا نتعاطى الا الذى يقى من عقابك، ثم خلص ذلك كله من رئاء المرائين، و سمعة المسمعين، لا نشرك فيه احدا دونك، و لا نبتغى فيه مرادا سواك.

خدايا توفيق روزه با ترك معاصى به ما عطا فرما

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى آن را (بر ماههاى ديگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (كه قيام و ايستادگى بر آن واجب است) و دورى گزيدن از آنچه را كه منع و حرام كرده‏اى به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن آن به وسيله باز داشتن اندام از گناهان و به كار بردن آنها به آنچه تو را خوشنود مى‏گرداند يارى فرما، تا با گوشهامان سخن بيهوده گوش ندهيم، و با چشمهامان به سوى بازى (كارهائى كه انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابيم. و تا دستهامان را به حرام دراز ننمائيم، و با پاهامان به سوى آنچه منع و حرام گشته نرويم. و تا شكمهامان نگاه ندارد و گرد نياورد جز آنچه (خوردنى و آشاميدنى) كه تو حلال و روا گردانيده‏اى. و زبانهامان گويا نشود جز به آنچه (قرآن مجيد و گفتار پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام) تو خبر داده و بيان فرموده‏اى (اشاره به آداب روزه دارى و پرهيز از گناهان در حال روزه‏دارى است) و رنج نكشيم جز در آنچه (عبادت خدا و خدمت‏به خلق) كه به پاداش تو نزديك گرداند، و به جا نياوريم جز آنچه كه از كيفر تو نگاه دارد.

سپس همه آن كردارها را از ريا، و خودنمائى خود نمايان و از سمعه و شنيدن شنوندگان خالص و پاكيزه گردان كه از آن كسى را با تو شريك نگردانيم، و جز تو در آن مقصود و خواسته‏اى نطلبيم.

«(8) اللهم صل على محمد و آله، وقفنا فيه على مواقيت الصلوات الخمس بحدودها التى حددت و فروضها التى فرضت،و وظائفها التى وظفت، و اوقاتها التى وقتت (9) و انزلنا فيها منزلة المصيبين لمنازلها الحافظين لاركانها المؤدين لها فى اوقاتها على ما سنه عبدك و رسولك صلواتك عليه و آله فى ركوعها و سجودها و جميع فواضلها على اتم الطهور و اسبغه و ابين الخشوع و ابلغه.

بار خدايا توفيق نمازگزاردن كامل به ما مرحمت فرما

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست،و ما را در آن بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احكامش، كه مقرر نموده‏اى و واجباتش كه واجب كرده‏اى و شروط و اوقاتش كه شرط و تعيين گردانيده‏اى آگاه فرما. و ما را در نماز همچون كسانى قرار ده كه مراتب شايسته آن را دريافته و اركان و جوانب آن را نگهدارندگانند. آن را در اوقات خود به همان طريقى كه بنده و فرستاده تو كه درودهايت‏بر او و بر آل او باد، در ركوع و سجود و همه فضيلتها و درجات رفيعه‏اش قرار داده، با كاملترين طهارت و پاكى، و رساترين خشوع و فروتنى به جا آورنده‏اند.

«(10) و وفقنا فيه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة،و ان نتعاهد جيراننا بالافضال و العطية، و ان نخلص اموالنا من التبعات و ان نطهرها باخراج الزكوات و ان نراجع من هاجرنا، و ان ننصف من ظلمنا و ان نسالم من عادانا حاشا من عودى فيك و لك فانه العدو الذى لا نواليه و الحزب الذى لا نصافيه‏».

خدايا در اين ماه احسان بارحام و جيران و تزكيه اموال توفيقمان ده

و ما را در آن ماه توفيق ده كه با نيكى فراوان و بخشش، به خويشان خود نيكى كنيم و با احسان و عطا از همسايگان جويا شويم، و دارائيهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائيم، و آنها را با بيرون كردن زكاتها پاك كنيم (كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: «ملعون كل مال لا يزكى‏» از خير و نيكى دور است هر مال و دارئى كه زكوة آن داده نشود) و به كسى كه از ما دورى گزيده باز گرديم (به او بپيونديم) و به كسى كه به ما ظلم و ستم نموده از روى (آنچه كه مقتضى) انصاف و عدل(است) رفتار كنيم و با كسى كه به ما دشمنى نموده آشتى نمائيم، جز كسى كه در راه تو و براى تو با او دشمنى شده باشد، زيرا او دشمنى است كه او را دوست نمى‏گيريم، و حزب و گروهى است كه با او از روى دل دوستى نمى‏كنيم.

«(11) و ان نتقرب اليك فيه من الاعمال الزاكية بما تطهرنا به من الذنوب، و تعصمنا فيه مما نستانف من العيوب حتى لا يورد عليك احد من ملائكتك الا دون ما نورد من ابواب الطاعة لك و انواع القربة اليك (12) اللهم انى اسئلك بحق هذا الشهر، و بحق من تعبد لك فيه من ابتدائه الى وقت فنائه، من ملك قربته او نبى ارسلته او عبد صالح اختصصته ان تصلى على محمد و آله، و اهلنا فيه لما وعدت اوليائك من كرامتك و اوجب لنا فيه ما اوجبت لاهل المبالغة فى طاعتك و اجلعلنا فى نظم من استحق الرفيع الاعلى برحمتك.

و ما را توفيق ده كه در آن به سوى تو تقرب جسته نزديك شوم، به وسيله كردارهاى پاكيزه و آراسته كه ما را به آن از گناهان پاك كنى (بيامرزى) و در آن ما را حفظ كرده و نگاهدارى از اينكه بخواهيم عيوب و زشتيها (كردارهاى ناشايسته) را از سر گيريم، تا هيچ يك از فرشتگانت (كه نويسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پيشنهاد ننمايند، جز آنكه كمتر باشد از اقسام طاعت و بندگى براى تو، و انواع تقرب به سوى تو كه ما به جا آورديم.

خدايا در اين ماه توفيق تقرب به پيشگاهت‏بما مرحمت فرما

بارخدايا از تو درخواست مى‏نمايم به حق اين ماه و به حق كسى كه در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو كوشيده، از فرشته‏اى كه او را مقرب ساخته‏اى، يا پيغمبرى كه فرستاده‏اى، يا بنده شايسته‏اى كه برگزيده‏اى، كه بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى كرامت و ارجمندى كه به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار گردان، و آنچه كه براى كوشش كنندگان در طاعت و فرمانبريت واجب و لازم كرده‏اى براى ما لازم نما،و به رحمت و مهربانيت ما را در صف كسانى (انبياء و اوصياء عليهم السلام) كه سزاوار بالاترين مرتبه (بهشت) هستند قرار ده.

«(13) اللهم صل على محمد و آله، و جنبنا الالحاد فى توحيدك، و التقصير فى تمجيدك، و الشك فى دينك، و العمى عن سبيلك، و الاغفال لحرمتك، و الانخداع لعدوك الشيطان الرجيم (14) اللهم صل على محمد و آله، و اذا كان لك فى كل ليلة من ليالى شهرنا هذا رقاب يعتقها عفوك او يهبها صفحك فاجعل رقابنا من تلك الرقاب، واجعلنا لشهرنا من خير اهل و اصحاب (15) اللهم صل على محمد و آله،و امحق ذنوبنا مع امحاق هلاله، و اسلخ عنا تبعاتنا مع انسلاخ ايامه حتى ينقضى عنا و قد صفيتنا فيه من الخطيئات، و اخلصتنا فيه من السيئات‏».

خدايا در اين ماه از سهل‏انگارى‏ها و فريب شيطان حفظمان فرما

بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، وما را در توحيد و يگانگيت از عدول و بازگشتن (شرك آوردن آشكار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصير و كوتاهى و در دينت (اسلام) از شك و دو دلى و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنوديت) از كورى (گمراهى) و براى حرمتت (آنچه قيام به آن واجب است) از سهل انگارى،و از دشمنت (شيطان رانده شده) فريب خوردن، دور گردان. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شبهاى اين ماه براى تو بندگانى باشد كه عفو و بخشيدنت آنها را آزاد مى‏نمايد، يا گذشتت ايشان را مى‏بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان قرار بده، و ما را براى اين ماه، از بهترين اهل و ياران (برگزيدگان) قرار ده. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و با كاسته شدن ماه آن گناهان ما را بكاه، و با بپايان رسيدن روزهايش بديها و گرفتاريهاى ما را از ما بكن تا اينكه اين ماه از ما بگذرد در حالى كه ما را از خطاها پاكيزه گردانيده و از بديها خالص و آراسته ساخته باشى.

«(16) اللهم صل على محمد و آله،و ان ملنا فيه فعدلنا و ان زغنا فيه فقومنا،و ان اشتمل علينا عدوك الشيطان فاستنقذنا منه (17) اللهم اشحنه بعبادتنا اياك، و زين اوقاته بطاعتنا لك، و اعنا فى نهاره على صيامه، و فى ليله على الصلة و التضرع اليك، و الخشوع لك، و الذلة بين يديك حتى لا يشهد نهاره علينا بغفلة، و لا ليله بتفريط (18) اللهم و اجعلنا فى سائر الشهور و الايام كذلك ما عمرتنا و اجعلنا من عبادك الصالحين الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، و الذين يؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة، انهم الى ربهم راجعون، و من الذين يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون‏».

خدايا ماه رمضان را براى ما ماه عبادت و طاعت قرار بده

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست. و اگر در آن از حق برگرديم ما را (بر آن) بازگردان و اگر در آن عدول نموده براه كج رفتيم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شيطان ما را احاطه كرده فرا گيرد از او رهائيمان ده. بار خدايا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبرى ما براى تو آراسته نما و ما را در روزش بروزه داشتن و در شبش به نماز و زارى بسوى (درگاه) تو و فروتنى و خوارى در برابر تو، يارى فرما تا روزش بر ما به غفلت و بيخبرى و شبش به تقصير و كوتاهى (در عمل) گواهى ندهد. بار خدايا ما را در باقى ماهها و روزها تا زمانى كه زنده‏مان مى‏دارى همچنين (بطورى كه براى ماه رمضان درخواست‏شد) قرار ده، و ما را از بندگان شايسته‏ات بگردان كه (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، (سوره 23، آيه 11) آنان بهشت را به ميراث مى‏برند در حالى كه در آن جاويد هستند گفته‏اند: بهشت مسكن و جايگاه پدر ما حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است كه از او به آنها ارث رسيده) و از آنانى قرار بده كه آنچه (صدقات) را مى‏دهند در حالى كه دلهاشان از (انديشه) بازگشت‏به سوى پروردگارشان ترسان است و از آنان كه در نيكيها مى‏شتابند، و ايشان براى آن نيكيها بر ديگران پيشى گيرنده‏اند.

«(19) اللهم صل على محمد و آله فى كل وقت و كل اوان و على كل حال عددما صليت على من صليت عليه، و اضعاف ذلك كله بالاضعاف التى لا يحصيها غيرك انك فعال لما تريد».

خدايا درود بيكران و بى حد خود را بر محمد و آل او فرست

بار خدايا درود فرست‏بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال به شماره درودى كه فرستاده‏اى بر هر كه درود فرستاده‏اى، و چندان برابر همه آنها به چندان برابرى كه جز تو آنها را نتواند شمرد، زيرا تو هر چه را بخواهى بجا آورنده‏اى انجام كار، تو را ناتوان نمى‏گرداند و مانعى آن را باز نمى‏دارد. (1)

پى‏نوشت:

1-صحيفه سجاديه، ص 282، فيض الاسلام‏روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 6.

سيد حسين موسوى راد لاهيجى


دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان

دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان

دعاى پيامبر(ص) هنگام رويت هلال رمضان

صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان استقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القرآن فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏» (1)

رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رويت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏گفت: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قرآن در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.

پى‏نوشت:

1- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 100.

روزه، درمان بيمارهاى روح و جسم صفحه 13

سيد حسين موسوى راد لاهيجى


خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان

خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان

سلمان فارسى رحمه الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله فى آخر يوم من شعبان، فقال يا ايها الناس قد اظلكم شهر عظيم مبارك، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، جعل الله صيامه فريضة و قيام ليله تطوعا، من تقرب فيه بنافلة من الخير كان كمن ادى فريضة فيما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر يزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم‏» (1)

ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است

حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبه‏اى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خويش به ما فرمود: اى مردم براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجويد به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل آن است كه در غير ماه رمضان فريضه‏اى انجام داده باشد، و اين ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.

پى‏نوشت:

1- مستدرك الوسائل مرحوم نورى نقل از وقايع الايام، ص 436.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 69

سيد حسين موسوى راد لاهيجى



فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

اعمال ماه مبارک رجب

دعا و نیایش

فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ ."

2- دعایی را كه از امام صادق(علیه السلام) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ .»

3- از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِینَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْكَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اكْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

قابل توجه است که ادعیه دیگری نیز برای این ماه عزیز ذکر شده است که می‌توانید به مفاتیح الجنان مبحث اعمال ماه رجب رجوع نمایید .

4- از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: هر كس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و كسى كه چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

5- از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

6- روایت است كسى كه در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند كند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به بركت ماه رجب، آتش او را مس نكند .

7- در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

8- سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره قل هو الله أحد نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت كرده كه هر كس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره قل هو الله أحد را بخواند براى او در قیامت نورى شود كه او را به بهشت بكشاند.

9- سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت كرده كه: هر كس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار ركعت نماز بگزارد و در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیة الكرسى هفت مرتبه و قل هو الله أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى كه این نماز را گزارده تا روزى كه بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای كه خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود .

10- سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

11- از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

 

هلال ماه

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول

این شب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است .

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّكَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است كه چون هلال رجب را مى‏دید مى‏گفت: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ.

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر كس ماه رجب را درك كند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه السلام .

4- بعد از نماز مغرب بیست ركعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو ركعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در ركعت اول حمد و ألم نشرح یك مرتبه و توحید سه مرتبه و در ركعت دوم حمد و ألم نشرح و توحید و معوذتین خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه لا إِلَهَ إِلا اللهُ بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى كه از مادر متولد شده است.

 

روز اول رجب

این روز، روز شریفى است و برای آن چند عمل ذکر شده است:

1- روزه .

روایت شده كه حضرت نوح (علیه السلام) در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

2- غسل .

3- زیارت امام حسین علیه السلام.

از امام جعفر صادق(علیه السلام) روایت شده است که: هر كس امام حسین (علیه السلام) را در روز اول رجب زیارت کند، خداوند او را بیامرزد. البته قابل ذکر است که زیارت از راه دور هم مورد قبول است ان شاء الله.

                                                                                                    

                                                                                                                                                     التماس دعا

                                                                                                                         

برگرفته از مفاتیح الجنان

ترتیل کامل قرآن کریم با صدای استاد پرهیزکار

ترتیل کامل قرآن کریم با صدای استاد پرهیزکار
جهت دانلود برروی عکس قرآن کیک نمائید
 
شماره سوره

سوره     

جزء

دانلود

حجم

زمان

سوره یک

الفَاتِحَة

۱

دانلود

۹۹

۰:۰۰:۴۹

سوره دو

البَقَرة (آیه 69 - 1)

۱

دانلود

2,962

0:25:15

سوره دو

البَقَرة (آیه 141 - 70)

۱

دانلود

3,212

0:27:23

سوره دو

البَقَرة (آیه 196 - 142)

۲

دانلود

2,999

0:25:34

سوره دو

البَقَرة (آیه 245 - 197)

۲

دانلود

2,950

0:25:10

سوره دو

البَقَرة (آیه 286 - 246)

۳و۲

دانلود

3,116

0:26:34

سوره سه

آل عِمران (آیه 64 - 1)

3

دانلود

2,918

0:24:53

سوره سه آل عِمران (آیه 132 - 65) ۴و۳

دانلود

2,947

0:25:08

دانلود


 
 

 

 

نرم افزار جاوا نهج البلاغه

نرم افزار جاوا نهج البلاغه : دانلود نرم افزار اسلامی موبایل نهج البلاغه همراه برای موبایل : 

 از ویژگی های نرم افزار نهج البلاغه موبایل میتوان به موارد ذیل اشاره نمود :

  • شامل متن کامل خطبه ها، نامه ها، حکمت ها و کلمات غریب امام علی (ع) به همراه ترجمه فارسی
  • نرم افزار  نهج البلاغه با زبان برنامه نویسی جاوا java و قابل نصب بر روی انواع گوشی موبایل است.
  • عملکرد مستقل نرم افزار برای نمایش و تایپ زبان فارسی (پشتیبانی فارسی در تمام گوشی ها)
  • دسترسی همزمان به متن عربی و فارسی در زمان استفاده از هر کدام
  • نمایش اعراب با رنگ متفاوت
  • امکان جستجو در متن نهج البلاغه
  • امکان درج نشانی در فهرست
  • امکان عضویت به منظور اطلاع رسانی در مورد محصولات و نسخه های جدید نرم افزار

 دانلود نرم افزار نهج البلاغه

اشعار عید مبعث حضرت محمد (ص)

اشعار عید مبعث حضرت محمد (ص)

قطعه و مفرد


ذکرِ علق
سلام ما به تو ای معنی حدیثِ علق
ای انتهای غروب و ای ابتدای فلق

رباعی و دوبیتی


صلوات
گر فکر رهایی ز غم و راه نجاتی
در این شب پر فیض تو خواهی ثمراتی
باید که به کوری دو چشمان حسودان
بر احمد و آلش بفرستی صلواتی


اشعار عروضی


آفتاب
آفتابِ عالم آرا آفتابی می‌کند
با اشعه رنگِ دلها را شهابی می‌کند
این چه دریائیست اعجازی حسابی می‌کند
چشم هر بیننده‌اش را نقره آبی می‌کند
       خود دل است این، دلبر است این، رهنما و رهبر است
       این رسول حق محمّد، حضرتِ پیغمبر است
کوه نور و صخره‌هایش خم شده در سجده‌اش
آشنا غار حرا با نغمه‌‌ی هر سجده‌اش
بوته‌های این بیابان گوئیا در سجده‌اش
می‌کند هم خاک و باد و آب و آذر سجده‌اش
       کیست این جبریل دارد می به جامش می‌دهد
       هم خدا، هم مکه، هم هستی، سلامش می‌دهد
نقش پیشانی او تک بیتی از دنیا غزل
رنگ چشمانش زند طعنه به شهد و بر عسل
ابروانش فارغ از هر گونه امثال و مثل
بر لبش طراحیِ حی علی خیر العمل
       کینه‌های مانده در دل با اخوت ختم شد
       تا که با دست محمّد این نبوّت ختم شد
عید مبعث آمد و دیده چراغانی شده
دیو جهل و نا امیدی سخت زندانی شده
عرش بنشسته به فرش و فصل مهمانی شده
روح ما با ذکر احمد روحِ روحانی شده
       لحظه‌ی پرواز آمد بال‌ها را باز کن
       شادیِ بعثت بدین پرپر زدن آغاز کن

وصلِ یار
نبض هستی لرزه بر رگ‌های کوهِ نور زد
باغبان انبیاء گل نغمه‌ای مسرور زد
چشمِ کوه‌های دگر پیش حرا تاریک بود
چشم خورشیدی او علت بر این مشهور زد
بسکه شیرین بود وصلِ یار در غارِ حرا
صد ملک با بال‌های سر درش را تور زد
هم نبوت را به دست آورد و هم ختم الرسل
فکر را از نو بنا کرد و دم از معمور زد
با چنین والا مقامی چشم‌ها را خیره کرد
تیرها بر دیدگانِ دشمنانِ کور زد
دیگر از حرف یتیمی و شبانی نیست حرف
سیلی سنگین بعثت بر رخِ مغرور زد
دست شیطان را ببست و شاهکاری را گشود
گفت اسلام و همه ابلیسیان را دور کرد

اشعار نو


یا ایها المدثر
از سال‌ها عزیمت
گویا که آمدی تو!
سردی ز چیست آخر؟
می‌لرزی از چه احمد؟
این بار آمدی تو!
این بار گو چه دیدی
در حال روزه‌داری
وقت نماز آری؟!
این بار گو چه دیدی؟!
این بار آمدن نیست
این بار فرق دارد
انگار رفتنی شد
چشمان برق بارد
انگار آشنایی می‌خواندت محمّد
می‌گویدت صدا با
آرامشی مؤثر
برخیز ای محمّد
یا ایها المدثر

ذکر و سرود


عهد
لحظه‌ی بعثت نورانی احمد
آمد از غارِ حرا ندای سرمد
سوره‌ی علق بخوان تو یا محمّد
ذکری که رمزِ حیاته
شبِ عید نقل و نباته
ذکرِ پاکِ صلواته
ای که معنی همان عهد الستی
از همون روز ازل به دل نشستی
طپش قلب مسلمونا تو هستی (2)
یا محمد یا محمد رسول الله (3)
عرشیان در آسمان نغمه سرایند
همه‌ی ستارگان گرم نوایند
پایه‌های کعبه در مدح و ثنایند
موسم بهار رسیده
واسه دل قرار رسیده
بعثتِ نگار رسیده
کار قلبِ عاشقا شوق و سروره
عید مبعث واسه مسلمین غروره
دشمنا بدونند اسلام دینِ نوره
یا محمد یا محمد رسول الله (3)
نه فلک، ماه و ستاره، عرش اعظم
کهکشان و آسمان و هر دو عالم
شده تسخیرِ نبوت تو خاتم
کسی که برات هلاکه
روز محشرش چه باکه؟
اونجا عشقِ تو ملاکه
ما که جز خدا و تو یاری نداریم
واسه وقتِ دیدنت ببین خماریم
قلبمون رو برا تو هدیه می‌آریم
یا محمد یا محمد رسول الله (3)

جبل النور
شبِ بعثت نبی شبِ ثنای احمده
روشنی بخشِ دلا نبوته محمده
جبل النور ببین به دل داره جلا می‌ده
از دلِ غارِ حرا نوایی آشنا می‌ده
صل الله علیک یا محمد یا محمد یا محمد (3)
چی شده غار حرا سرودِ مستی می‌خونه
نغمه‌ی محمد و تموم هستی می‌خونه
کار هر چی عرشیه زمزمه و ثنا شده
به مسلمونا بگید حاجتشون روا شده
صل الله علیک یا محمد یا محمد یا محمد (3)
دور هر چی کافره شرم و خجالت پیچیده
چونکه تو چشم نبی برقِ رسالت پیچیده
دلِ کل عالمین افتاده تو تاب و تبش
بسم ربک الذی خلق شده نقشِ لبش
صل الله علیک یا محمد یا محمد یا محمد (3)

شور و بحر طویل


سیدنا سیدنا یا رسول الله (3)
تمامِ مسلمین می‌گن ـ یا رسول الله
لب‌های مؤمنین می‌گن
آسمون و زمین می‌گن
گل‌های پر ز چین می‌گن
شعرهای آتشین می‌گن
نغمه‌های غمین می‌گن
آدمای حزین می‌گن
دل‌های نازنین می‌گن
ملائکه همین می‌گن
* * *
گل‌ها به گلزار می‌خونند
دلبر و دلدار می‌‌خونند
دل‌های بیمار می‌خونند
دیده‌های زار می‌‌خونند
دو چشمونِ تار می‌خونند
اشکای خونبار می‌‌خونند
جمعِ گرفتار می‌خونند
هر خطِ گفتار می‌خونند
سیره و رفتار می‌خونند
رموز و اسرار می‌خونند
تو را مدد کار می‌خونند
تو سختی‌ها یار می‌خونند
* * *
معشوق عاشقا کیه؟
با همه آشنا کیه؟
دردِ‌ ما رو دوا کیه؟
منجی آدما کیه؟
عزیز کبریا کیه؟
خاتم الانبیاء کیه؟
حضرت مصطفی کیه؟

صل علی محمد ـ‌ و آله و سلم (2)
عسل عسل نگاهش
گلشنه روی ماهش
داره فلک می‌ریزه
گلاب و گل به راهش
* * *
از کوه دل بر اومد
عمرِ بدی سر اومد
مفسّرِ جمله‌ی
الله اکبر اومد
* * *
مکه گشوده سینه
مجنونشه مدینه
می‌گن به هم عاشقا
اوّل عشق همینه
* * *
یه دنیا نور خدایش
ریخته به پیش پایش
می‌ترسه هر چی کافر

با رعدِ هر صدایش

*************

منبع : حسن فطرس

حافظ شیرازی

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ما را انيس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
طربسرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزيز وجودست شعر من آری
قبول دولتيان کيميای اين مس شد
خيال آب خضر بست و جام کيخسرو
بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
زراه ميکده ياران عنان بگردانيد
چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

******************

تازه تر از نفس

انس اگر حكم براند به سخن حاجت نيست
ديده اگر بوسه بلد شد به دهن حاجت نيست
اين كه گويند من و او به يكي پيرهنيم
عين حق است و ليكن به بدن حاجت نيست
كفن من به جزا پرچم صلح من و توست
ورنه آنقدر كه گويي به كفن حاجت نيست
از همين دور به يك ناله طو افت كردم
دل چو احرام فغان بست به تن حاجت نيست
دل مگو پاره ي خون است كه در دست شماست
با دل ما به عقيقي زيمن حاجت نيست
تو وكيل مني اي دادرس جن و بشر
در صف حشر چو آيي تو به من حاجت نيست

مست وطناز، سر معركه باز آمده اي
خون مگر مانده كه با تيغ فراز آمده اي

سر پر نشئه ي ما شيشه ي پُر باده ي توست
اين هم از لطف تو و حسن خدا داده ي تو ست
من ز يك (اَدَّ بَني ربّي ِ) تو فهميدم
خلق جبرئيل امين مشق شب ساده ي تو ست
درس پس مي دهد اين طوطي آئينه پرست
من يقين كرده ام اين مرغ فرستاده ي توست
كار با ذات ندارم سخن از اسم چو شد
من يقين كرده ام ( الله )عمو زاده ي توست
گردن جام نوشتند گناهي كه مراست
اين هم از خاصيت ساغر آماده ي توست

تو خداوند مني جان خدا هيچ مگو
تو خود بوالحسني جان خدا هيچ مگو

وصف قد تو محالي است كه من مي دانم
سرو، پيش تو نهالي است كه من مي دانم
ختم بر خير شود گردن آهوي نظر
ابرويت تيغ قتالي است كه من مي دانم
امر كردي كه تقيه ز سياهي بكند
ورنه خورشيد بلالي است كه من مي دانم
تو لبش بوسي و او پاي به دوش تو زند
اين علي مرد كمالي است كه من مي دانم
آمده تا كه مروري كند از درس ازل
وحي جبرئيل سئوالي است كه من ميدانم
پدر خاك چو گفتند به داماد رسول
نه فلك چرخ سفالي است كه من مي دانم
هر كجا هست دم از شير خدا بايد زد
چون به دخت تو جلالي است كه من مي دانم

غرض از هر دو جهان قامت بالاي تو بود
غرض از خلق علي، خلقت زهراي تو بود

كيستي اي كه مرا تازه تر از هر نفسي
چيستي اي كه مرا روشني پيش و پسي
من به پا بوس تو از راه دراز آمده ام
شب محياست بده زلف به دستم قبسي
دشمن شير خدا نيز به پاكي برسد
گر مطهر شود از آب مضاعف نَجَسي
مگرش سامري آواز در آرد ورنه
گاو را حق ندهد منصب صاحب نفسي
يا بزن با دم خود يا به دم تيغ علي
يسَّرَ الله طريقا بِكَ يا ملتَمَسي

تو نبوغ ازلي، طيف خلايق ماتت
انبيا كاسه به دستان صف خيراتت

چشم بد دور، عجب فتنه دوران شده اي
بر سر معركه بس ره زن ايمان شده اي
نيمه شب آمده اي دردكشان موي فشان
اين چه وقت است كه غداره كش جان شده اي
بايد امروز رخت سرخ تر از مِي مي شد
چون كه تو حاصل مستي امامان شد ه اي
سعي در پوشش خود كم بكن اي شمس جلي
بسكه پر نوري، از اين فرش نمايان شده اي

امرت از روز ازل برهمگان واجب شد
پاسدار حرمت شخص ابو طالب شد

مست و شبگرد شدم كيست بگيرد مارا
مستحق شررم، كيست دهد صهبا را
دادِ مجنون دل آزاده در آمد كه چرا
باز تكراركني قافيه ليلا را
با علي غار برو، با دگري غار مرو
محرم خَشيتِ الله مكن ترسارا
نزد گوساله ي قوم تو شرافت دادند
واقفان حَيَوانات، خر عيسا را
چهارده سال اگر داشت علي اعلا
حق نمي داد تو را سروري دلها را

آن كه در مهد، تو را خواند زآياتي چند
بعد از اين نيز بر سر دوش تو بلند

چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
كه نبي شد پسر آمنه، ماه عربي
بعثتي كرد كه ابليس طمع كرد به عفو
رحمتي كرد كه خاموش شود هر غضبي
بعثتي نيز رسول غم يحيي دارد
جاي حيدر شده همراه بر او زِين ِاَبي
خوش رَوي اي پسر فاطمه اما به خدا
طاقت زينب تو نيست كمي بي ادبي
ترسم اين بار اگر گوش به خواهر ندهي
خون كند چوب يزيدي ز تو دندان و لبي

چون كه جان مي دهد امروززتب كردن تو
چه كند زينب تو با سر دور از تن تو

(سروده محمد سهرابی)

******************

عيد پيمبر

مهدي بيا كه عيد اعظم پيمبر است
اين بعثت محمد و تبريك حيدر است
در اهتزار پرچم قرآن هل اتي
تا موسم ظهور بدستان رهبر است
سروده محمود ژوليده

******************

سر بعثت

پرده از ديده اگر دست خدا بردارد
ديده بيند كه خدا هم غم حيدر دارد
دل اگر چشم خدا بين بخرد از بازار
فاش بيند كه خدا يوسف ديگر دارد
سر اگر شور دگر از سر خود باز كند
فكرش آن است كه دلشوره ي كو ثر دارد
دل عشاق اگر عارف لولاك شود
تازه فهمد كه خدا از چه پيمبر دارد
با رسولان اولوالعزم و رسولان مبين
گر اوالامر نيايد ره ابتر دارد

بي علي ذره اي از سوي نبي معجزه نيست
ورنه در ندبه سخن از شجر واحده نيست

پحال عشاق عوض مي شود از نام علي
عارف عاشفته الله شود از كام علي
مصطفي مي شود انذار به ان لم تفعل
گر به خم كام نگيرد ز لب جام علي
كاتب وحي اگر غير علي هست بگو
وحي منزل به نبي مي رسد از بام علي
سر بعثت نه كه اين مرتبه سر ازلي است
كه خدا سكه خلقت زده با نام علي
اول و آخر خلقت به علي ختم شود
همه اقدام فلك بسته به اقدام علي

جان پيغمبر اعظم به خدا جان علي است
مومنون سوره ي زيباي محبان علي است

به خليل آتش اگر برد و سلامش دادند
چونكه شد يار علي اذن قيامش دادند
بس بهم ريخته از عشق علي بود نبي
چون سرازير شد از غار سلامش دادند
آدم و نوح دو آزاده ي دست علي اند
هر كه دنبال علي رفت مقامش دادند
رتبه ي حضرت موسي كه كليم اللهي است
با تولاي علي ذكر و كلامش دادند
يا علي داشت به لب حضرت عيسي از مهد
اين چنين بود دم گرم به كامش دادند

علي آقاي دو دنياست خدا مي داند
كفو او حضرت زهراست خدا مي داند

از ازل حافظ سر ازلي بود علي
روح سر خفي و سر جلي بود علي
غير زهرا كه بود مادر خلقت بخدا
هيچ مخلوق نمي بود ولي بود علي
آن زماني كه پيمبر نه نبي بود و ولي
به دم قدسي لولاك ولي بود علي
در شب روشن معراج به هر غيب و شهود
همره يار به انوار جلي بود علي
آنچه در غار حرا بين چهل روز گذشت
مشق پيغمبر و سرمشق علي بود علي

دين و قر آن به تولاي علي مي نازد
حكم اسلام به امضاي علي مي نازد

گره از كار فلك شيعه اگر باز كند
فاش با غير نبايست كه اين راز كند
راز ما راز علي عقده گشا ناز علي است
چاره اش هديه ي جان است اگر ناز كند
ما به دستور علي ياور حزب اللهيم
مرد نيست آن كه به كس راز دل ابراز كند
بي علي راه كسي جز به تباهي نرود
كه تولاي علي اين همه اعجاز كند
راه اسلام علي بود و علي هست نه غير
كه محمد به علي بت شكني ساز كند

طائر قدس دل از پيك ازل مي خواند
اين قصيده است كه تركيب غزل مي خواند

اي دل و روح هراسان شب عيد است بيا
زائر ماه خراسان شب عيد است بيا
اين شب ليله محياست كه دل زنده شود
شب ميلادي قرآن شب عيد است بيا
كنج ايوان طلا يكشبه بيتوته خوش است
اي دل يكشبه مهمان شب عيد است بيا
صحن قدس است مهيّاي نماز پرواز
طائر روضه ي رضوان، شب عيد است بيا
ديده از پنجره فو لاد نمي گيرد چشم
كه شب حاجت و غفران شب عيد است بيا

شب رحمت شب ديدار شب يار خوش است
شب احيا شب دلبر شب دلدار خوش است
سروده محمود ژوليده

******************

بعثت مبارك ، اى رسول يزدان

تا عيان از پرده شد حسن دل اراى محمد (ص )
شد جهان روشن زنور چهر زيباى محمد (ص )
تيرگيهاى ضلالت پاك شد از چهره گيتى
بر طرف شد گرد غم از يك تجلاى محمد (ص )

******************

اشعارومداحی شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع)

اشعارومداحی شهادت حضرت امام موسی کاظم (ع)

تقاص
بگیر از دشمن ظالم تقاصم
خدا از دست هارون کن خلاصم

آزار
مرغِ قفسی راحتی‌اش بیشتر از من
چون کس دگر آزار نمی‌داد تنش را

 

رباعی و دوبیتی


الهی
کاش رضایم برسد در برم
تا که شود مرحمِ چشمِ ترم
پای به غل، عقده و خون در گلو
وای الهی نرسد مادرم

دشنام
همه عمرم به زندان‌ها سپر شد
نگاهم ماند بر ره بی اثر شد
مرا زنجیر و غل از پا نینداخت
ز دشنام عدو عمرم به سر شد

مهیب
بدان معصومه جان بابا غریب است
رضا جان بی تو این دل بی شکیب است
به بالینم نیایید ای عزیزان
که جای من سیه چالی مهیب است

باب الحوائج
غمت دانم هزاران دسته بوده
تنت موسی بن جعفر خسته بوده
تو را باب الحوائج خوانده‌اند چون
که عمری در به رویت بسته بوده

 

اشعار عروضی


شکوه
از جفای تو فلک شکوه شد آغاز، مرا
مکن آزار در این مانده نفس باز،‌ مرا
ای فلک این همه جان و تنِ من آزردی
من رضایم ز تو امّا تو رها ساز، مرا
روزهایم همه شب کردی و شب‌ها همه تار
بیش از این در محن و غصه مینداز، مرا
بی وفایی تو بسیار شد آخر بس کن!
با غل و سِلسِل و زنجیر مکن ناز، مرا
باز کن بند از این مرغِ زمین افتاده
مددی کن تو در این لحظه‌ی پرواز، مرا
با تنِ زخمی و رنجور چگونه بروم؟
مادر غمزده‌ام می‌کند آواز، مرا
رسم میهمانی زریه‌ی زهرا این است
تن گلگون، دلِ پر خون، لبِ پر راز، مرا

تسخیر
قسم بر ناله‌‌های زخم و زنجیر
دلم را کرده‌ای از ماتمت پیر
قسم بر سجده‌های کُنجِ زندان
غریبی‌ات شده در سینه چون تیر
از این زندان به آن زندان روانه
ز دستِ زندگی آخر شدی سیر
جهانْ کوچک به پیشِ غصه‌هایت
یکی دردِ تو را کی شرح و تصویر؟
شده چشمم به پشتِ اشک زندان
بیا دست منِ افتاده را گیر
ضریحت را ندیدم وادریغا
کنم ناله از این احوال و تقدیر
بیا موسی بن جعفر از سرِ لطف
دلم را با نگاهی کن تو درگیر
دلم را بر ضریحت چون دخیلی
ببند و با ولایت کن تو تسخیر

ناسزا
لحظه‌ی آخرم شده، تو کُنجِ زندانِ مهیب
خدا براتون نکنه، عمری به این سختی نصیب
وقتی در و باز می‌کنن پرنده‌‌ی کُنج قفس
با آب و دونه می‌گیره هم یه امید هم یه نفس
وقتی کسی برای من درِ قفس وا می‌کنه
ضربه‌ی تازیانه‌اش تنم رو غوغا می‌کنه
زندونای فراوونی، شکسته پیشِ صبرِ من
گمون کنم این آخری، باشه محلِ قبرِ من
شکنجه‌های این محل، با همه خیلی فرق داره
همش کنار، فقط یکیش، آتیش به قلبم می‌زاره
شکنجه‌گر تا می‌رسه، از رازِ یک جفا می‌گه
با ضربه‌ی شلاقِ خود، مادر و ناسزا می‌گه
من که در این زندون غم، روی زمین مونده سرم
پروانه شمعِ علی، پیش مرگِ عشقِ مادرم


 

اشعار نو


در حال آماده سازی ...
 

ذکر و سرود


کویرِ عذاب
سوختم از زهرِ جفا ـ وای وای
ز دشمنان بی وفا ـ وای وای
من که غریبم آشنایم بیا
شرح تمامِ عقده‌هایم بیا
سرم به خاک است و به دامن بگیر
غریب‌تر از منی رضایم بیا
سوختم از زهرِ جفا ـ وای وای
ز دشمنان بی وفا ـ وای وای
حلقه‌ی زنجیر تنم خورده است
ساق من از زجرِ غل آزرده است
بیا ببین کُنجِ کویرِ عذاب
گل وجودم که چه پژمرده است
سوختم از زهرِ جفا ـ وای وای
ز دشمنان بی وفا ـ وای وای
وای که دشمن چه به روزم نشاند
زخمِ جنایت به تن و جان کشاند
کینه‌ی بابای غریبم علی
زهرِ عدوات به دلِ من چشاند
سوختم از زهرِ جفا ـ وای وای
ز دشمنان بی وفا ـ وای وای

یا اُمّی
مردِ غریبی ـ تنهای تنها
سر را نهاده ـ بر خاکِ غمها
گویا که بر لب زمزمه دارد
ذکرِ یا امّی فاطمه دارد
موسی بن جعفر ـ حضرت کاظم (3)
او عقده‌هایش ـ فوق زمان است
گریانِ هجرش ـ نه آسمان است
بنگر به زندان گشته زمین‌گیر
جسمِ شهیدِی در غل و زنجیر
موسی بن جعفر ـ حضرت کاظم (3)
افتاده از پا ـ مسموم و مسجون
دل از غمش شده ـ همواره مجنون
در کُنجِ زندان نورِ دو عین است
او از تبارِ پاکِ حسین است
موسی بن جعفر ـ حضرت کاظم (3)

نشانه
لحظه‌ی پر کشیدنت ـ دلم شده دریایِ خون
بذار برات گریه کنم ـ خیلی غریبی آقا جون
کشیده از وجودم آتش زبونه
دلم امشب ضریحت را کرده بونه
یه غم از تو جهان را کرده دیوونه
غل و زنجیر به جسمت داره نشونه
یا مظلوم ـ یا مظلوم ـ یا مظلوم ـ یا مظلوم (وآآآآی)
ای که تو بودی همه عمر ـ همنشین و مهمونِ غم
رو تخته جسم اطهرت ـ بیرون شد از زندونِ غم
شده عالم ز هجرت در سوگواری
دلِ شیعه شده غرقِ بی قراری
بگرید بر چنین غم موسی بن جعفر
به پشت در رضا و معصومه داری
یا مظلوم ـ یا مظلوم ـ یا مظلوم ـ یا مظلوم (وآآآآی)
ببین تو مجلس عزات ـ دارم چه شور و چه حالی
باب الحوائج امشب و ـ ردّم نکن دستِ خالی
ببر روحِ مرا در عشقت فنا کن
وجودم را ز آقائیت با صفا کن
گره افتاده در کارم ای طبیبم
مرا را جونِ رضایت حاجت روا کن
یا مظلوم ـ یا مظلوم ـ یا مظلوم ـ یا مظلوم (وآآآآی)

 

شور و بحر طویل

موسی بن جعفر ـ مدد مدد (4)
قربونِ گنبدی که خیلی غریب و با صفاست
ضریحش همسایه‌ی کرب و بلای عاشقاست
تو امامِ کاظم و باب الحوائجِ منی
پای روضه‌هات داری به قلبم آتیش می‌زنی
* * *
اشک چشمِ من روونه از بهونت آقا جون
یه گدا اومده امشب درِ خونت آقا جون
اگه تو ردّم کنی بی سر و سامون می‌مونم
تک و تنها میونِ دنیا هراسون می‌مونم
* * *
غریبِ غریب نواز از تو اشارتی می‌‌خوام
زخم من دوا می‌خواد روای حاجتی می‌خوام
عمری پر بسته بودم طائرِ قبرت نشدم
زندگیم تموم شد و زائرِ قبرت نشدم

اس ام اس میلادامام علی (ع)

اس ام اس میلاد امام علی (ع)

تمام لذت عمرم همين است
که مولايم اميرالمومنين است
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


دلم شده غرق سرور و شعف
کعبه شده بهر علي يک صدف
مرغ دلم رها شده به سوي
ايوان باصفاي شاه نجف


نيستم بيگانه، هستم آشنايت يا علي
از ازل دل داده بر مهر و ولايت يا علي
تا جمال خويش را در کعبه حق ظاهر کند
پرده گيرد از جمال دلربايت يا علي


مکه پر شور و شعف
کعبه مي گيرد شرف
قبله را قبله نما
آمده مير نجف
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


دل هر چه نظر به وسعت عالم تافت
جز نور تو در عرصه ي آفاق نيافت
هنگام نهادن قدم بر سر خاک
ديوار حرم به احترام تو شکافت
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


زان سبب ماه رجب ماه خداست
که اندر آن ميلاد شاه لافتي ست
شد رخش از کعبه ظاهر، عقل گفت:
چون که صد آمد نود هم پيش ماست
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


حجت حق، از حريم حق، به امر حق عيان شد
روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد
خانه زاد حق ولادت يافت اندر خانه ي حق
حق به مرکز جا گرفت، باطل گريزان از ميان شد
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


زد عشق تو خيمه در دل ما
حل شد زتو جمله مشکل ما
با مهر علي و آل بسرشت
از روز ازل خدا دل ما
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


ذکر من، تسبيح من، ورد زبان من علي است
جان من، جانان من، روح و روان من علي لست
تا علي (ع) دارم ندارم کار با غير علي
شکر لله حاصل عمر گران من علي است
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


هر کس که شود داخل حصن حيدر
ايمن بود از عذاب روز محشر
جز مهر علي و آل چيزي نبود
سرمايه ي طوبا و بهشت و کوثر
ميلاد امام علی(ع) مبارک باد


ميلاد مرتضي اسدالله حيدر است
جشن ولادت علي(ع) آن مير صفدر است
زوجي براي فاطمه حق آفريده است
اين زادروز همسر زهراي اطهر است


آن شير دلاور که زبهر طمع نفس
در خوان جهان پنجه نيالود، علي بود
شاهي که وصي بود و ولي بود، علي بود
سلطان سخا و کرم و جود، علي بود


تا که بر لب نامت ای زیباترین، می آورم
آسمان ها را تو گویی بر زمین می آورم
تو طلوع آفتابی، من اذان مغربم
زیر لب نام امیرالمؤمنین می آورم


تا حبّ علی و آل او یافته ایم
کام دل خویش مو به مو یافته ایم
وز دوستی علی و اولاد علی است
در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم


از دین نبی شکفته جان و دل من
با مهر علی سرشته آب و گل من
گر مهر علی به جان نمی ورزیدم
در دست چه بود از جهان حاصل من


میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب(ع)، مبارک باد


میلاد امام علی(ع)آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف والاترین الگوی شهامت و دیانت، بر عاشقانش مبارک باد!

اشعارولادت امام علی (ع)

اشعار ولادت حضرت علی علیه السلام

قطعه و مفرد


کعبه ام
کعبه ام من حرم ایزد منان به کفم
من از این منسب والا همه دم در شعفم
کعبه ام، لیک خودم عاشق شهر نجفم
چون علی گوهر من بود من او را صدفم
حاجیان کوی من و من که به کوی علی ام
سرخوشم چون که خودم حاجی روی علی ام

مروارید
مژده بر دلدادگان خانه‌ی حق می‌رسد
بین که مروارید کعبه از صدف آمد برون

 

رباعی و دوبیتی


مجوز
از پرده چو روی دلبرم ظاهر شد
معشوق به پیشِ چشمِ دل نادر شد
ای دل تو بدان مجوزِ عشق و جنون
با عشق محمّد و علی صادر شد

ردّ
دل عاشق عشقِ بی‌عدد خواهد شد
آن عشق علی و تا ابد خواهد شد
در روز قیامت که شکافد دل‌ها
در دل که علی نبود ردّ خواهد شد

عقده‌دار
ای عاشق خسته دان که مرهم آمد
بر سینه‌ی عقده‌دار تو دم آمد
آن یار که در قرب خدا جایش بود
با هیبت آدمی به عالم آمد

نام علی(ع)
در عرش و سماء نام علی(ع) تک شده است
در حلقه ی عاشقان چکامک شده است
دیده شب معراج دو چشمان نبی
بر بال فرشتگان علی(ع) حک شده است

شوق ولایت
دل من حرف خود را با علی(ع)  گفت
دوباره جان گرفتش تا علی(ع)  گفت
گمانم امشب از شوقِ ولایت
خداوند جلی هم یا علی(ع)  گفت

بوتراب
امشب که سری خراب دارم
در سینه طلای ناب دارم
مستانه غزل خوان شده ام من
دل در ید بوتراب دارم

ولی الله
من وارث آیین نبی الله ام
من شیر خدایم و وصلی الله ام
در بدر و حنین دیده ای رزمِ مرا
من حیدرم و علی ولی الله ام

حکایت
حکایت تاب زلفان علی است
جهان مدهوش مژگان علی است
تو می دانی که عشق و عاشقی چیست؟
هدف از عشق چشمان علی است

هر نفسم
عشق تو شد چون به دلم منجلی
بر همه گفتم نه و بر تو بلی
چون نفسی می کشم از سینه ام
هر نفسم نام تو گوید علی

خمار
چشم همه تشنه ی آن روی توست
شیعه خمارِ خم ابروی توست
باد صبا چون که رسید از نجف
آن چه مشامم برسد بوی توست

صبا
صبا گر بگذری بر کوی یارم
بگو با دلبرم، زیبا نگارم
به جون هر چی عشقه توی دنیا
گلِ عشقی به جز حیدر ندارم

 

اشعار عروضی


فانوس
امشب هلاکم می‌کنی با کنجِ ابرو یا علی
تا نیمه شب در فکرِ تو گشتم ثناگو یا علی
من کیستم؟ من چیستم؟ جز ذره‌ی ناقابلی
در پیش پایت می‌زند جبریل زانو یا علی
گفتی به وقت مردنش هر کس تو را بیند علی
مردم بیا دیدارم ای یارِ سیه مو یا علی
راهم کجا؟ چاهم کجا؟ گم کرده‌ام کوی تو را
دل عازم روی تو شد، ره را بگو کو یا علی؟
گفتم شب میلاد تو گیرم ز تو مولا مدد
تا این که فانوس دلم گیرد ز تو سو یا علی
مشکل به کارم آمده، لطفی امیر‌المؤمنین
دانم گره وا می‌شود، با ذکر یا هو یا علی
بودی تمام عمر من غمخوار و یارِ سختی‌ام
هستی به هر زخمِ دلی، درمان و دارو یا علی

جان
یا ایّها الناس این دلم را در گلستان یافتم
وقتی در او حبِّ علی، آن شاه مردان یافتم
من مرده بودم از ازل، لیکن به یومن نام او
شد زنده روحِ مرده‌ام، من از علی جان یافتم
او در پسِ صد پرده و هرگز ندیده چشمِ من
اما ندیده عاشقش گردیدم، ایمان یافتم
وقتی به ذکر «یا علی» لب‌های من شد آشنا
گشتم دوای دردها، هم این که درمان یافتم
وقتی به دریای ولا خود را به آب انداختم
گشتم گدای مرتضی، ملکِ سلیمان یافتم
دادم به دست آل حق دل را به رسم هدیه‌ای
شکر خدا چون عاقبت جان نزد جانان یافتم
فطرس بگو بر عارفان از عشق‌بازی‌های عشق
من از عبادات علی معنای عرفان یافتم

سلام
یا علی مرتضی حیدر سلام
شیعه را تاج سر و سرور سلام
عالم آمد از برایت یا علی
عشق می‌گوید ثنایت یا علی
سائل کویت شفایم می‌دهد
بر همه دردم دوایم می‌دهد
شیعه قلبش با ولایت می‌تپد
قلب با شور لوایت می‌تپد
نبض عالم زیر دست پاک توست
این همه شور و شعف پژواک توست
تو قسم ناری و در کف جنان
کعبه‌ را بودی چو درّی در میان
قبل از آن که حق گلِ جسمت سرشت
نام نیکت بر درِ جنّت نوشت
حق برای خلقت شعری سرود
دربِ جنت رمز نامت را ورود
«هر که خواهد سیر از کوثر شود
باید اوّل عاشق حیدر شود»
حیدرا هست همه از هست توست
لحظه لحظه عمرِ شیعه دست توست
امشب از عشق تو هر جا محشر است
بر دو چشم عاشقان صد گوهر است
خرم آن دل روشن از نور تو شد
دل سراسر غرقه در شور تو شد
ثانی آل کسا، شاه عرب
با وجوت گشته عالم در طرب

امیر
میلاد دلبر اومده ساقی کوثر اومده
شادی کنید آی شیعه‌ها آقامون حیدر اومده
نور نگاش دل می‌بره از همه‌ معشوقا سره
با تیغ ابروهاش علی هر دو دنیا رو می‌خره
شجاعتش گفتنیه، پهلوونیش قیامته
سینه سپر، قد بلند، جنگیدنش حکایته
عاشقِ بی‌شمار داره، منصب تک سوار داره
تو دستای با هیبتش،‌ شمشیرِ ذوالفقار داره
از روزی که اسم علی تو سینه‌ام دلبری کرد
همه رگای منتهی به قلبم و حیدری کرد
محبّت و عشق علی به بنده جون و پر داده
نخل وجود خسته‌ام به ذکرِ اون ثمر داده
من با علی زنده شدم، با عشقِ حیدر می‌میرم
می‌گن می‌آد آخر عمر، می‌گم مدد ای امیرم

لحظه های ناب
شبی من را به سوی آب خواندند
مرا در عالم مهتاب خواندند
نمی دانم چه حالی داشتم من
به بیداری و یا در خواب خواندند
مرا با خود به کوی یار بردند
به بانگ عشق را دریّاب خواندند
به دستم جامی از کوثر نهادند
به سوی لحظه های ناب خواندند
شدم چون قطره بر برگ وجودم
مرا هم شبنم نمناک خواندند
نظر بر قامت نوری نمودیم
که نامش با دلی بی تاب خواندند
تمام دل به دستان بی محابا
علی گفتند و یا ارباب خواندند
به بالای سرش قابی غزل بود
همه آن قطعه را بر قاب خواندند
جهان مولود زیبای علی را
به کعبه معجزی نایاب خواندند
گمانم وقت ضربت خوردن عشق
محل سجده را محراب خواندند
علی در علم، بعد از مصطفی بود
محمد شهر و او را باب خواندند
بدان فطرس که یار مهدی اش را
در این دنیا بسی کمیاب خواندند

قبله نما
صفحه ی مجنون دلم بسته به موی حیدر است
خواب و خیال من فقط دیدن روی حیدر است
کعبه ی من، منای من، مروه ی من، صفای من
عقربه ی قبله نما، یکسره سوی حیدر است
حج نروم بدون او از چه به احرام شوم
چون حجر الاسود من چشم نکوی حیدر است
باد صبا که مرده را حیات نو عطا کند
وزیدنش ذره ای از شمیم بوی حیدر است
گاه دلم سوی نجف، گاه رود غدیر خم
این دل دیوانه ی من به جستجوی حیدر است
عزم سفر نموده ام تا حرم ابوتراب
مسافرم مقصد من رفتن کوی حیدر است
طعنه ی دشمن علی هیچ اثر نمی کند
مرحم نیش دشمنان، نوش سبوی حیدر است
نغمه ی جمع شیعیان یکسره باشد این چنین
لعنت بی شمار بر آن که عدوی حیدر است

هو یا علی(ع)
عشق تمام عالمی، هم جن و هم انس و ملک
هست از وجود پاک تو خلق السماء و الفلک
مشکل گشای هر دلی نامت گره وا می کند
هر کس دلم را بشکند نام پیدا می کند
ای نور چشم مصطفی، میر و علمدار حنین
ای همسر خیر النساء ، باب حسن باب حسین
شاه عرب، شیر خدا، ای شافعِ روز جزا
شیعه بگوید یک صدا، هو یا علی مرتضی
وقتی که از هو یا علی در محفلی دم می زنم
کاخ تمام دشمنان یک باره بر هم می زنم
دستم بگیر ای پادشه در درگهت چون نوکرم
باشد برایم افتخار، اینکه غلام حیدرم

عشق علی(ع) است و بس
پادشه و تاج سر عشق علی است و بس
اسوه ی ایمان، گوهر عشق علی است و بس
چونکه ولادت شده در کعبه ی عشق و صفا
فاش بگویم پسر عشق علی است و بس
ای که هوای غم عشاق نمودی بدان
مرحم هر دردِ سر عشق علی است و بس
دور و بر فاطمه چون شمع علی سوخته
دان که چرا بال و پر عشق علی است و بس
گشته به هر جنگ، چو سدّی بَرِ پیغمبرش
چونکه تهنتن سپر عشق علی است و بس
عشق حسین و حسن و زینب نالان او
این سه همه خود شرر عشق علی است و بس
گر چه ابالفضل قدش سر و رخش چون مه است
اوست ز نسلِ قمرِ عشق علی است و بس

تفسیر انما ولیکم الله و رسوله ...
لحظه ای عاشقانه خو گشتم
با دلم گرم گفتگو گشتم
نیمه شب بود و نیمه های رجب
گفتم ای دل چها کنم ز طرب
دل بگفتا به عشق شا ه جهان
استخاره نما تو با قرآن
هر طلیعی در آن نمایان شد
معنی اش رمز مستی جان شد
این من و دل، تقدس هر آه
وا نمودم به ذکر بسم الله
آیه ای شد عیان چو نور ماه
مائده بود و پنجم از پنجاه
آیه را بر حریم لب راندم
معنی اش را برای دل خواندم
دین پرستان ولایت از والاست
حق ولی و پیمبرش مولاست
دیگر آن کس ولایتش عظماست
کاو سرشتش ز عالم بالاست
با خدا در نماز خود نازد
در نمازش زکات پردازد
دل کمی در خودش تعقل کرد
با رگ قلب من تفعل کرد
گفت و با من حدیث آن دانی
گر ندانی چو مرده بی جانی
سائلی لحظه ی صلات عشق
او طلب می کند زکات عشق
گوهری از سلاله ی مهتاب
در رکوعش چو عاشقی بی تاب
با اشارت زکات او داده
همچو شاهی برات او داده
تا که انگشترش برون گردید
آیه ی حق به راکعون گردید
آن که باشد نماز می سازد
در نمازش زکات پردازد
آن که باشد بهشت در بالش
هستیان را شفا دهد شالش
کیست آن، حل مشکلش خوانند
میر ذات السلاسلش خوانند
کیست آن با نگاه روحانی
راهبی را کند مسلمانی
کیست او، یاور نبی الله
غیر حیدر، علی ولی الله

یا حیدر
وقتی که می گم یا حیدر، دلِ من پرنده می شه
توی سبقت از ملائک، باز دلم برنده می شه
می گن عاشقای مولا، اشکاشون مثلِ گلابه
چونکه در تموم دنیا، گلشون ابوترابه
کسی که دیوار کعبه، پیش مقدمش دو تا شد
عاشق ولادت اون، نه که ما بلکه خدا شد
«اگه گلهای بهار، همه عالم رو بگیره
گل حیدر گل عشقه، هیچکی جاشو نمی گیره»
امشب از عشق وجودش، چشامون بارون می باره
واسه شهر نجفِ اون، دلامون چه بی قراره
می خوام امشب تا سحرگاه، دلمو رو دست بگیرم
با تمامی توانم، یا علی بگم بمیرم

دنیای من
به خدا قسم علی تموم دنیای منه
هر کجا علی باشه منزل و مأوای منه
این دل عاشق من مست علی مرتضاست
درد من درمون من دست علی مرتضاست
به جز از عشق علی چیزی رو در دل ندارم
عاشق علی ام و ذره ای مشکل ندارم
هر کی عاشق علی باشه چیزی کم نداره
روز محشر که می آد غصه و ماتم نداره
چشم من منتظره ی لحظه ی دیدارِ توئه
دلم افتاده به خاک مجنون و بیمارِ توئه
قسمتم کن آقا جون نجف زیارت بکنم
کنار ضریح تو عرض ارادت بکنم

مولانا علی(ع)
عالمی این جمله می گویند مولانا علی
دل ز هر آشفته می شویند مولانا علی
تو به دل دادی علی جان سائلی عشق خود
سائلان هر لحظه می جویند مولانا علی
خاکیان با گُل ولی افلاکیان با بوی عشق
این به لب دارند و می بویند مولانا علی
لاله و یاس و شقایق همچو گلهای دگر
جمله از عشق تو می رویند مولانا علی
خیل آنان که طریق عشق حق طی کرده اند
راه تو پیوسته می پویند مولانا علی

هو یا امیرالمؤمنین(ع)
توتیای هر دو چشمم گردِ راه حیدر است
من که یک عمری حیاتم در پناه حیدر است
هر کسی روی نگارش دل به یغما می برد
آن چه برده هوش من آن روی ماه حیدر است
هر که گوید نغمه ی هو یا امیرالمؤمنین
یار حیدر می شود جزء سپاه حیدر است
با وصالش خوانده ام درس شهامت در الست
گریه های روز و شب یک ذره آه حیدر است
چشم او دیوانه کرده چشم من را از ازل
حسرت چشمان من گوشه نگاه حیدر است
رمز یا زهرا به وقت حمله ی شیر خدا
ضربه های از ذوالفقار و تکیه گاه حیدر است
هر که دارد آرزویی در سرای زندگی
آرزوی من فقط آن بارگاه حیدر است

علی(ع) مدد
من و از کوچیکی نوکر علی صدا زدند
بچه بودم به گوشم حلقه ی مرتضا زدند
مادرم با اسم اون قلب منو دیوونه کرد
شهدِ جانِ من و با نام علی نموونه کرد
من شدم شیعه ی حیدر، آدمی با اقتدار
نام اون برای من شد سَنَدی، یه اعتبار
دل من پر زد و رفت کنج نجف خوونه گرفت
دست من پیاله شد از اون یه پیمونه گرفت
عهد خود بستم و خووندم نام اون رو بی عدد
دست به زانو زدم و صدا زدم علی مدد
هر کی دلداری داره، من مه و ماهم علیه
شب قبر و تاریکی، پشت و پناهم علیه
می دونه دوستش دارم، مهتاب قلبم علیه
به خدا غلامش ام، ارباب قلبم علیه
حیدری مذهبم و عاشق ایوون طلاش
زندگیم و می ریزم هر روز و شب زیر پاهاش
می گن اربابم علی لحظه ی تلخ مردنم
برق شیرین نگاش مرحمی می شه بر تنم
کاشکی صد مرتبه، مرگم رو در آغوش بگیرم
تا با دیدن علی زنده بشم باز بمیرم
اگه دشمنای اون طعنه به شیعه می زنند
طعنه رو از روی خشم و بغض و کینه می زنند
یه روزی خدا به ما شاه گُل و گلاب می ده
مهدیِ علی می آد به دشمنا جواب می ده

اقتدار
دین اسلام ناب احمد را، مرکز اقتدار علی باشد
در سرای خیال هر مردی، مرد با اعتبار علی باشد
گر پیمبر رسول ایمان است، عهده دار کلید قرآن است
شیر میدان غزوه ی ایثار، یکه و تکسوار علی باشد
گر چه رهراست مادر سادات، گر چه زهراست ام آل الله
شیعه را مایه ی مباهات است، شوهر بی قرار علی باشد
مجتبی گر که یوسف زهراست، او ز نسل اصیل زیبائیست
چونکه یوسف ز صلب یعقوب است، مجتبی را تبار علی باشد
گرحسین بن‌حضرت‌حیدر، همچو لاله نشسته در خون است
هان بدان ای اسیر ثارالله، صاحب لاله زار علی باشد
زنیب از آن سبب خطیبی شد، در میان محافل دشمن
چون که استاد عرصه ی درسش حیدر نامدار علی باشد
آن یلی که به غرشش دشمن لرزه بر قامتش نمایان شد
نام او بود حضرت عباس، او ز نسل نگار علی باشد
در غدیر آمدش پیمبر خود، پیش چشم ملائک و آدم
گفت بعدِ من بدان عالم، رهبر ماندگار علی باشد
اصل قرآن و قاری و ترتیب، اصل ایمان و منشأ تکبیر
روزه و هم نماز و خمس و زکات، صاحب ذوالفقار علی باشد


اشعار نو


در حال آماده سازی ...

 

ذکر و سرود


قدح
حیدریون گل بریزید که دل و دلبر آمد
روح و روان ما علی ساقیِ کوثر آمد
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)
ز می آن میخانه‌ات قدحی بده بنوشم
مرامِ عاشقی تو زده حلقه به گوشم
شده‌ام من دیوانه‌ات برده عشقِ تو هوشم
گلِ محبت تو را به عالم نفروشم
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)
حیدریون گل بریزید که دل و دلبر آمد
روح و روان ما علی ساقیِ کوثر آمد
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)
دلم امشب پروانه‌ی گلِ رویت علی جان
تن و جانم فدای یک تارِ مویت علی جان
شده‌ام من سرگشته‌ی سر کویت علی جان
گره خورده کار دلم به ابرویت علی جان
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)
حیدریون گل بریزید که دل و دلبر آمد
روح و روان ما علی ساقیِ کوثر آمد
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)
دلِ عاشق پر می‌زند به سوی بارگاهت
بده تسکین دردِ مرا فدای روی ماهت
همه عمرم بردم به دل حسرتِ یک نگاهت
مرکزِ پرگارِ دلم شده خالِ سیاهت
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)
حیدریون گل بریزید که دل و دلبر آمد
روح و روان ما علی ساقیِ کوثر آمد
علی علی علی علی ـ علی مولا ـ علی جان (2)

مهر
ساقی کوثر آمده
حضرت حیدر آمده
مهرِ وصی مصطفی، کرده مرا اسیرِ عشق
دار و ندار و هستیم، آمده آن امیرِ عشق
ساقی کوثر آمده
حضرت حیدر آمده
فاطمه‌ی بنت اسد، نشسته در حریم حق
آن که بود به دامنش، شاه عرب زعیم حق
ساقی کوثر آمده
حضرت حیدر آمده
از قدم شیرِ خدا، کعبه و مکه در سرور
ولوله در عرش و سما، کودکی آمده ز نور
مهر و محبت علی به دل شراره می‌زند
دیده‌ی شیعیان همه دم از نظاره می‌زند
ساقی کوثر آمده
حضرت حیدر آمده

مولانا
عشق تو شد پناه من ـ علی مولا علی
حبّ تو تکیه‌گاه من ـ علی مولا علی
من ز تو شادم وصی مصطفی
دل به تو دادم علی مرتضی
ای یارا ـ یا حیدر
دلدارا ـ یا حیدر
مولانا ـ یا حیدر
مولانا یا حیدر (3)
مهر تو حاصلم شد ـ به خدا روز و شب
عشق تو قاتلم شده ـ شده‌ام جان به لب
کن تو خلاصم دل من را بگیر
تا که شوم من به وصالت اسیر
امیدم ـ یا حیدر
خورشیدم ـ یا حیدر
ناهیدم ـ‌ یا حیدر
مولانا یا حیدر (3)
از همه دل بریده‌ام ـ به تو دل بسته‌ام
از کرمت شنیده‌ام ـ از همه خسته‌ام
در حرمت مرغ دلم پر زده
پشت درِ خانه‌ی تو در زده
ایمانم ـ یا حیدر
پیمانم ـ یا حیدر
جانانم ـ یا حیدر
مولانا یا حیدر (3)
شمس جمالِ حضرتت ـ همه‌ی حسرتم
زیارتت کی بشود ـ ثمرِ حاجتم
ورد زبانم شده ذکرِ علی
خواب و خیالم شده فکرِ علی
غمخوارم ـ‌ یا حیدر
ای یارم ـ یا حیدر
دلدارم ـ یا حیدر
مولانا یا حیدر (3)

شعف
شب عاشقا رسید، اومده وقتِ شعف
کعبه غرق شادی و اومده شاهِ نجف
چاره سازم اومده
راز و نیازم اومده
حضرت شیرِ خدا
روحِ نمازم اومده
یا حیدر ـ‌ یا حیدر
یا علی علی مدد (4)
پا گذاشته تو جهان، ثانی آلِ کسا
حضرت حیدرِ عشقِ، قاضی بحرِ قضا
همه هستم اومده
عشقِ الستم اومده
اون که تموم زندگیم
گرفته دستم اومده
یا حیدر ـ‌ یا حیدر
یا علی علی مدد (4)
میون آسمونا همه جا جشن و سرور
همه‌ی زمینیان محو اون حضرتِ نور
دل و دلبر اومده
زر و گوهر اومده
مرتضی اون ساقی
حوضِ کوثر اومده
یا حیدر ـ‌ یا حیدر
یا علی علی مدد (4)

بلور چینی
امشب که فصل بلور چینی نخل طلاست
با من بگو دلت دستِ شیر خداست
هر جا باشه ـ هر چی بشه ـ فقط درگیره یارمه
هر کی می خواد ـ هر چی بگه ـ علی مولا نگارمه
علی علی علی ـ علی مولا(4)
درد جهان به گوشه ی چشمش دوا شود
وای آن زمان که دل به رخش مبتلا شود
تو شهر عشق و عاشقی دیونه ی عشق دلبرم
تو کوچه های مجنونی در به درِ کوی حیدرم
علی علی علی ـ علی مولا(4)

به نام حیدر
علی مولا علی علی جان (2) یا علی مولا علی علی جان (2)
دلی دارم به نام حیدر
دلبری دارم به نام حیدر
علی مولا علی علی جان (2) یا علی مولا علی علی جان (2)
سری دارم به نام حیدر
سروری دارم به نام حیدر
علی مولا علی علی جان (2) یا علی مولا علی علی جان (2)
یاری دارم به نام حیدر
یاوری دارم به نام حیدر
علی مولا علی علی جان (2) یا علی مولا علی علی جان (2)
دل هر کی یه جایی بنده
واسه ی دلبری می خنده
دل من هم علی پسنده
واسه مولا فقط می خنده
علی مولا علی علی جان (2) یا علی مولا علی علی جان (2)
دل من غوغایی نداره
جز علی سودایی نداره
دل عاشق به عشق حیدر
تو جهنم جایی نداره
علی مولا علی علی جان (2) یا علی مولا علی علی جان (2)

روح نمازم
علی ای راز و نیازم ـ علی ای روح نمازم (2)
علی جانم علی جانم علی جانم علی جانم (2)
وصی الله تویی حیدر، ولی الله تویی حیدر
همه ی حاصلِ دینِ ، نبی الله تویی حیدر
علی ای راز و نیازم ـ علی ای روح نمازم (2)
علی جانم علی جانم علی جانم علی جانم (2)
هر که دل بر تو سپرده، زنده باشد نه که مرده
به سرا پرده ی عشقت، دل عالم گره خورده
علی ای راز و نیازم ـ علی ای روح نمازم (2)
علی جانم علی جانم علی جانم علی جانم (2)
تو که سلطان جهانی، به جهان روح و روانی
به سر انگشت نگاهت، شود عالم دورانی
به سرت تاج شهامت، به کَفَت جام شهادت
عَلَم سرخ عروجت، شده محراب عبادت
علی ای راز و نیازم ـ علی ای روح نمازم (2)
علی جانم علی جانم علی جانم علی جانم (2)
همه کس نام تو گوید، همه جا عشق تو جوید
لاله و یاس و شقایق، همه با اذن تو روید
یا علی شیر خدایی، به مَلَک شاه و همایی
سائلان بر تو بنازند، که تو دنیای سخایی
علی ای راز و نیازم ـ علی ای روح نمازم (2)
علی جانم علی جانم علی جانم علی جانم (2)

نگهدار
علی نگهدارمنه ـ علی جان علی جان علی جان
ذکر علی کار منه ـ علی جان علی جان علی جان
چشمای زیبایی داره ـ علی جان
قد تماشایی داره ـ علی جان
بگم ز ناز خنده هاش ـ علی جان
خنده ی گیرایی داره ـ علی جان
علی نگهدارمنه ـ علی جان علی جان علی جان
ذکر علی کار منه ـ علی جان علی جان علی جان
اگه دل و شیکار کنه ـ آقامون
دل می مونه چیکار کنه ـ آقامون
می تونه با چشمِ سیاش ـ آقامون
خدا رو بی قرار کنه ـ آمون
علی نگهدارمنه ـ علی جان علی جان علی جان
ذکر علی کار منه ـ علی جان علی جان علی جان
دلم براش تاب و تبه ـ به والله
خواب و خیالم هر شبه ـ به والله
این و بگم صفا کنید ـ به والله
عشق حسین و زینبه ـ به والله
علی نگهدارمنه ـ علی جان علی جان علی جان
ذکر علی کار منه ـ علی جان علی جان علی جان
توی چشاش یه الماسه ـ ماشاء الله
عطر تنش بوی یاسه ـ ماشاء الله
عید ولادت علیست ـ ماشاء الله
روزِ بابای عباسه ـ ماشاء الله
علی نگهدارمنه ـ علی جان علی جان علی جان
ذکر علی کار منه ـ علی جان علی جان علی جان

نذر
همه ی زندگیم، نذر وجودِ علی شد
سبب خلقت من، بسته به بودِ علی شد
دیوونه ی تو بودن ـ واسه من سرنوشته
خدا رو قلبم اوّل ـ نام حیدر نوشته
آقام آقام یا حیدر، آقام آقام یا حیدر(4)
آقای مهربونم، امیر المؤمنینم
مددی تا نَمُردم، نجف را ببینم
آقا در طول عمرم ـ عشق تو رو خریدم
زیباتر از تو دلبر ـ تو این جهان ندیدم
آقام آقام یا حیدر، آقام آقام یا حیدر(4)
همه عالم می دوونند، که تو دامِ تو هستم
مثِ آهوی وحشی ـ فقط رامِ تو هستم
دلم اینو می دونه، که چقدر مهربونی
شب تاریک قبرم، خودتو می رسونی
آقام آقام یا حیدر، آقام آقام یا حیدر(4)

عشق الست
علی ای عشق الستم ـ دل و دینم به تو بستم
ز خمِ عشق تو مستم ـ تا ابد حیدری هستم
تو دین و دنیای منی (یا علی مولا)
تمام سودای منی (یا علی مولا)
امیر و مولای منی (یا علی مولا)
امید فردای منی (یا علی مولا)
یا مرتضی ـ  یا مرتضی ـ یا مرتضی ـ یا مرتضی (2)
هست تمام هستیان (هست از حیدر (3))
مستی عاشقان دین (مست از حیدر (3))
علی ای باغ و بهارم ـ تویی محبوب و نگارم
در شب اوّل قبرم ـ من امیدی به تو دارم
پشت و پناه من تویی (یا علی مولا)
گرمی آه من تویی (یا علی مولا)
اوج نگاه من تویی (یا علی مولا)
رهبر راه من تویی (یا علی مولا)
یا مرتضی ـ  یا مرتضی ـ یا مرتضی ـ یا مرتضی (2)
نظر نما شاه عرب (شیر یزدان (3))
مدد علی مرتضی (شاه مردان (3))
تویی سلطان کرامت ـ تویی آن شاه شهامت
فاتح قلعه ی خیبر ـ من به قربان مرامت
تو جانشین احمدی (یا علی مولا)
حجت حق سرمدی (یا علی مولا)
بر همگان سرآمدی (یا علی مولا)
نور دلِ محمّدی (یا علی مولا)
یا مرتضی ـ  یا مرتضی ـ یا مرتضی ـ یا مرتضی (2)

 

شور و بحر طویل


جانم علی (2) ای جان جانام علی
دل تشنه‌ی جام تو شد ـ  دل کشته‌ی نام تو شد ـ دل مرغک بام تو شد ـ دل آهوی رام تو شد ـ کنج کمان ابروی تو ـ پیچ و خم آن موی تو ـ بر من شعف می‌آورد ـ بوی نجف می‌آورد ـ مستم من از میلاد تو ـ هستم دمادم یاد تو ـ سوز و گداز من تویی ـ راز و نیاز من تویی ـ ماه دل آرای منی ـ تو دین و دنیای من ـ من با تو خو گیرم علی ـ از تو سبو گیرم علی ...

علی(ع) یا علی(ع)
عبد امیرم ـ عاشق پیرم ـ امشب و مستِ ـ خمِ غدیرم
بعد نبی ام ـ علی ولی ام ـ شاکرِ لطف ـ ربِّ جلیّم
گوهر افلاک ـ ای پدر خاک ـ تو جانشینِ ـ سیّد لولاک
ساقی کوثر ـ فاتح خیبر ـ به حق نهاده ـ نام تو حیدر
همسر زهرا ـ وصیِ طاها ـ ای که تویی تو ـ سیّد و مولا
حجّت یزدان ـ حامی قرآن ـ رهرو راهت ـ پیرو ایمان

علی(ع)
از الستم ـ با تو هستم ـ من به عشقت ـ دیده بستم ـ هر زمانی ـ دل شکستم ـ من به نامت ـ دل رو بستم ـ دل تو باشی ـ دل پرستم ـ می تو باشی ـ می پرستم ـ از خود و از ـ جمله رستم ـ در ره تو من نشستم ـ بین خوابم ـ تب و تابم ـ تا که دیدم ـ عشق نابم ـ با خودم این ـ جمله گفتم ـ دل به دستم ـ دل به دستم ـ تا تو هستی ـ من که هستم ـ تا تو باشی ـ من چه هستم ـ ای نگارم ـ نوبهارم ـ تکسوارم ـ گلعذارم ـ شمع عشقِ ـ شام تارم ـ بی قرارم ـ بر تو یارم ـ دل فکارم ـ ترسم آخر ـ خون ببارم ـ هر دمی تو ـ کار و بارم ـ کم ندارم ـ غم ندارم ـ تا تو باشی ـ در کنارم ـ هر چه دارم ـ از تو دارم ـ تا دمی در ـ سینه دارم ـ از علی دل ـ بر ندارم ـ سوز و سازم ـ ای نیازم ـ رمز و رازم ـ بر تو نازم ـ تا تو هستی ـ دلنوازم ـ پیش دشمن ـ من نبازم ـ من که تنها ـ بر تو نازم ـ از جهانی ـ بی نیازم ـ با تو هر جا ـ من بتازم ـ ای نگارِ ـ چاره سازم ـ خال تو مهرِ نمازم ـ ای تو دلبر ـ ای تو سرور ـ ای تو رهبر ـ ای تو ساقی ـ تویی باقی ـ تویی ساغر ـ تویی زیور ـ تویی مهتر ـ تویی بهتر ـ تویی عشق ـ دلِ کوثر ـ تو که یاری ـ به پیمبر ـ تویی صفدر ـ تویی یاور ـ تویی میرِ ـ همه لشکر ـ تویی مولا ـ علی حیدر ـ علی حیدر ...

********************************

شب سیزده

هردلی که دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

از کرامات عاشقی است اگر

نام مجنون کنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شمار ی داشت

محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما

کعبه ای در حصار لیلا بود

امشب ای عشق در طواف توام

سیزده شب در اعتکاف توام

بال با من، پریدنش با تو

سمت بالا کشیدن با تو

شوق تنزیل آیه ها با من

جبرییل آفریدنش با تو  

گندم کال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش باتو

نخل با من رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاک پای تو با من

دست بر سر کشیدنش با تو

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله الا هو

کعبه آن قدر بی تو زیبا نیست

بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نکرد مریم را

این طرفها که جای عیسی نیست

کعبه مختص حال امروز است

مثل دیروز ومثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو که از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر درحرم وا نیست

ای مسیحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد ولم یولد

ای که صبح ازل شروعت بود

کهکشان حیطه ی طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه ی سجده خشوعت بود

آنچه دیشب مرا سلیمان کرد

خواب انگشتر رکوعت بود

چاه وقفی ونخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

ای سر آغاز مرد بی پایان

ای که صبح ازل شروعت بود

کس ندیده است ارتفاع تورا

 آفتاب تورا شعاع تورا

به نگاهت کمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران کتاب بده

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

تا بلنداترین صدات کنم

به لبم حق انتخاب بده

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم کنارم باش

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

مرد دیروز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین

تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره ی مدینه فقط

نمک و نان وشیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هوالباطن

یا هوالآخر وهو الاول

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

اسدالله غزوه ی احزاب

یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عزوجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلها بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی که نان جو دارد

ای که دلتنگ صبح زهرایی

گریه ی چشم های تو دارد

اول کوچه ی بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم نداشت

سروده  علی اکبر لطیفیان

 

***ا

ای حیدر شهسوار وقت مدد است

ای زبده ی هشت و چار وقت مدد است

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار

ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است

سروده ابوسعید ابوالخیر

***

در مخزن لایموت دردانه علی است

در کون و مکان امیر فرزانه علی است

در کعبه ظهور کرد تا بر همه کس

معلوم شود که صاحب خانه علی است

سروده محمد حسین صغیر اصفهانی

***

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا کرده چو جان در آب و گل من

از مهر علی و مهر اولاد علی

محصول دو عالم من و حاصل من

سروده ملامحسن فیض کاشانی

***

امروز گلی شگفته در عالم شد

کز مقدم پاک او جنان خرم شد

در پیش علی دم از مسیحا کم زن

عیسی زدم علی مسیحا دم شد

سروده قاسم رسا

***

ای شاه نجف فدای لطف و کرمت

جانم به فدای چارگوش حرمت

کی می شود از لطف بگویی یک بار

بعد از نجفم کربوبلا می برمت

سروده کمال مومنی

**********************

اشعار ولادت امام جواد(ع)

اشعار ولادت امام جواد(ع)

بر آن شديم باز كه دلبر بياوريم

در آسمان، ستاره ی ديگر بياوريم

بايد دوباره نخل ولا را ثمر دهيم

يعني به باغ عشق صنوبر بياوريم

خورشيد روي ديگري از نسل ياسها

مهتابي از تبار بيمبر بياوريم

اي جبرئيل مژده بده بر رضايمان

بايد براي پر زدنش پر بياوريم

تا چشمهاي ابتريان كورتر شود

بايد دوباره سوره كوثر بياوريم

اين طفل باب رحمت و باب مراد ماست

از اهل بيت ماست همانا جواد ماست

دستان ابرها سبد گاهواره اش

پر ميكشند حور و ملك با اشاره اش

دنيا ترانه خوان قدومش غزل غزل

جنت قصيده ايست ز يك استعاره اش

از عرش تا زمين همه صف بسته منتظر

دل بيقرار مانده به شوق نظاره اش

در لابلاي بال سپيد فرشتگان

خورشيد ديگريست رخ ماهپاره اش

غرق ستاره ميكند آغوش عشق را

وقتي رسيده با قدم پر ستاره اش

با خنده اش گل از گل بابا شكفته است

بر روي دست مادرش آرام خفته است

وقتي كه آمدي تو،باران نزول كرد

از فرط شوق بر تنمان جان نزول كرد

جبريل بهر تهنيت از نزد كردگار

همراه خيل حوري و قلمان نزول كرد

گويا دوباره مثل تمام كريمها

كاملترين كرامت انسان نزول كرد

در ليله هاي قدر خدا دفعه نهم

قرآن دوباره بر روي قرآن نزول كرد

اي يوسف رضا كه به بازار حسن تو

نرخ فروش يوسف كنعان نزول كرد

اي آسمان جود بباران كرامتت

در خرمن وجود بباران كرامتت

تو كوثر آمدي و ز كوثر چكيده اي

در ظلمت هميشه ی دنيا سپيده اي

تو اولين ولي خدايي كه اينچنين

در سن كودكي به امامت رسيده اي

مأمون و  پور اكثم ، نزد تو عاجزند

با تيغ علم گردنشان را بريده اي

تو آن نسيم سبز در اوج طراوتي

كه در كوير مرده دلها وزيده اي

ما در مسير پرتو باب المراديت

تو در جوار جد خودت آرميده اي

مرده است هر كسي نرود زير دين تو

جانهاي ما فداي تو و كاظمين تو

پروردگارمان كه تورا آفريده است

ما را اسير دست شما آفريده است

قبل از ازل كه وصله جود شما شديم

مارا به خاطر تو گدا آفريده است

يعني به جز شما به كسي رو نميزنيم

وقتي جواد ابن رضا آفريده است

يعني تويي كه نقطه عطف كرامتي

خالق براي جود خدا آفريده است

با هديه اش براي امام رئوفمان

بابي براي حاجت ما آفريده است

با نام تو هر آينه دلشاد ميشود

هر كس دخيل بنجره فولاد ميشود

محمد بیابانی

****************************************

همان که ...

 

قسم به آنکه به گنجشک بال و پر داده

همان که بال قنوت دم سحر داده

قسم به سوره ی خورشید و آیه آیه ی آن

که نور را به دل روشن بشر داده

قسم به آه درختی بدون بَر،که جبر

شکوه ساقه ی خود را به یک تبر داده

دمیده بر دم صور مدینه اسرافیل

ترانه خوانده و آواز عشق سر داده

که هان تمامی هفت آسمان نظاره کنید

فلک به دامن خورشیدتان قمر داده

کسی که وارث پیغمبر است ابتر نیست

خدا دوباره به این خاندان پسر داده

پسر نه کوثر قرآن ضامن آهو

جواد آل علی جان ضامن آهو

همان که سجدگهش آسمان عیسی شد

همان که خاک درش کوه طور موسی شد

همان که آرزویش بر دل زکریا ماند

همان که دیدن او آرزوی یحیی شد

همان که ذره شد از لطف چشم او خورشید

همان که قطره ز شوق نگاش دریا شد

همان که روشنی چشم آسمانی هاست

ستاره ی سحر آسمان بابا شد

همان که در وسط طعنه ها و تهمت ها

رسید و قصه ی کوثر دوباره احیا شد

مدینه مکه و ریحانه هم خدیجه ی آن

رضا رسول خدا و جواد ،زهرا شد

رسید سیب بهشت خدا، خدا را شکر

رسید یوسف یعقوب ما،خدا را شکر

به شیوه ی پدر این چشم مهربان شده است

همان نگاه همان عاطفه همان شده است

همان صمیمیت و گرمی و صفای سبز

همان پناه که آهو دخیل آن شده است

اگر غلط نکنم بوی یاس می آید

اگر درست بگویم رضا جوان شده است

جواد،جود خداوند آسمانها هست

که با زبان زمینی او بیان شده است

منم گدای امامی که قرص مهر و ماه

به دست سائل او مثل قرص نان شده است

فقط نه ملجأ حاجات مردمان زمین

که مأمن همه ی آسمانیان شده است

کسی که سائل این خانه هست می داند

جواد، جود کند سائلی نمی ماند

مخاطب همه ی نامه های من شده ای

توسلی همه روزه برای من شده ای

خودت نه حرز جوادت برای ما کافی ست

هزار شکر خدا را دعای من شده ای

در این زمین که هوای نفس کشیدن نیست

حیات من نفس من هوای من شده ای

دلم بهانه صحن تو دارد آقا باز

بهانه ی سفر کربلای من شده ای

مرا سفر ،سفر کاظمین قسمت کن

مرا زیارت قبر حسین قسمت کن

محسن عرب خالقی

************************************

نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد

تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد

تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش

زمین برای همیشه پر از مسیحا شد

درست مثل زمان تولد زهرا

مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد

هزار حظ منزه به دیده اش آمد

همین که چشم ستاره به روی تو وا شد

و آسمان اگر امروز این همه بالاست

به پای قامت طوبایی شما پا شد

صدای پای کریمانه تو می آید

دلم به پشت در خانه تو می آید

تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است

دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است

میان خیل هزاران  هزار بخشنده

برای جود خودش انتخابتان کرده است

هزار و چهار صد سال می شود که خدا

مرا پیاله به دست شرابتان کرده است

تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن

تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است

قسم به کعبه برای شفاعت فرداست

اگر جواد الائمه خطابتان کرده است

خدا سرشته تو را تا که مثل نور کند

کریمی اش به کریمی تو ظهور کنتد

مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد

شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد

برای آنکه خدا حاجت مرا بدهد

مرا نوشت و مرید  تو را نوشت مراد

به روی صفحه پیشانی ام ملائک تو

نوشته اند سگ خانه امام جواد

چگونه لطف نداری به این اسیری که

غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد

صدای اول عشق و صدای آخر عشق

تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد

رسیده است به روی مهت سلام رضا

علی اکبر در خانه امام رضا

تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان

جواب عاطفه باشی به مستکینیمان

تو آمدی  ز طبق های آسمان پایین

و کردی از پی چشمانتان زمینیمان

چگونه دست توسل نیاوریم آقا

تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان

تویی تو ماحصل چله ی توسل ها

تویی شراب طهورای اربعینیمان

تویی که حق خدایی به گردنم داری

تو آفریده شدی تا بیافرینیمان

تو را جواد و مرا آفریده ات کردند

قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند

نگاه بی مثلت از تبار خورشید است

ضریح چشم قشنگت مدار خورشید است

کواکب از جریان تو نور می گیرند

طلوع نور شما تا دیار خورشید است

تو انعکاس جمال امام خورشیدی

شبیه آینه ای که کنار خورشید است

همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد

به گوش خویش سرودم که کار خورشید است

قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا

به آن دیار که مه پاره یار خورشید است

جواب کودک خورشید سر بریدن نیست

جواب نور گلوی سحر بریدن نیست

علی اکبر لطیفیان

************************************

سر آنم زبان بگشايم و آوا كنم

خويش را در محضر مولاي خود پيدا كنم

تا بگويد سر گذشت غربتش را بهر من

سر گذارم بر قدومش با دلش نجوا كنم

او امام هشتم و آئينه ذات خداست

عالمي را من فقط با نام او شيدا كنم

تا كه مولانا رضا از دست من گردد رضا

از زبان حال او گويم روايت اي خدا

سالها من منتظر بودم كه آيد گوهرم

اين مبارك كودك و نور دو چشم مادرم

او مبارك تر بود از هر چه مولود است وبس

او محمد يا جواد است وبود تاج سرم

او امامت را برايم تا ابد تثبيت كرد

كرد رسوا فتنه ي خصم لعين و ابتر م

او مسيح عترت صديقه ي اطهر بود

در مقام عصمتش همپايه ي كوثر بود

كودك است اما چو لب وا كرد غوغايي نمود

خطبه اي كوتاه خواند و كار زيبايي نمود

آنچنان شيوا سخن گفت و عدو را پست كرد

آنكه اهلش بود گفتا كار زهرايي نمود

رفع تهمت كرد، از آن كه ز مريم برتر است

بهر مادر كودك نازم مسيحايي نمود

گفت من  از نسل زهرايم عزيز حيدرم

من جواد ابن الرضا آئينه پيغمبرم

گر نمي آمد بناي دين حق كامل نبود

دشمن من شاد مي شد گر مرا حاصل نبود

گر نمكي آمد اگر چه بعد عمري انتظار

تهمت ديرينه ي ابتر مرا باطل نبود

 بهر ديدار جمال نازنين كودكم

كس شبيه من چنين آشفته و بيدل نبود

پيش زهرا سر فرازم اين جواد من بود

ني كه بهر شيعه اين باب المراد من بود

دست از او بر مداريد اين گل زهرا بود

دست او باز است وكارش حل مشكل ها بود

ني فقط آبادي دنيا بخواهيد از جواد

در قيامت كار او زيباتر از دنيا بود

كم از او هرگز مخواهيد اين جفا بر او شود

عاشق ديدار سائل چشم اين  آقا بود

هستي ام دار وندار من همين دردانه است

هر كه صاحب عقل باشد بهر او ديوانه است

با چه جرات شرح او صاف كمالش مي كنيد

با قياس يوسفي وصف جمالش ميكنيد

يوسف از درياي زيبايي او يك قطره است

از خدا گو ئيد گر نشر خصالش مي كنيد

اين جواد من شبيه من غريب وبي كس است

منعم از گريه چرا وقت وصالش مي كنيد

گو ئيا مي بينم اينك در جواني دلبرم

مي شود مظلوم كشته مثل زهرا مادرم

ماهيان بحر و مرغان هوا گريان او

جمله ذرات دو عالم ميشود نالان او

از شرار زهرو از سوز عطش پرپر زند

كف زند شادي نمايد زوج بي ايمان او

در شب ميلاد او من روضه خواني مي كنم

جان من كه باب او هستم فداي جان او

اولين مرثيه خوان و روضه خوان او منم

هر كه گويد از غم او ميزبان او منم

جواد حيدري

****************************************

 

روشهای تربیتی در قرآن(1)

روشهای تربیتی در قرآن

 تربیت و ضرورت آن:

برای یافتن مفهوم تربیت اسلامی باید سراغ متون دینی رفت نه ریشه لغوی، لفاظ و اگر نباشد الفاظی که مبین تربیت باشند انتخاب شوند کلماتی چون ربّ، تزکیه، تطهیر و ... مطرح می شوند. اگر پیام اسلام بزرگترین مربی و قرآن دارای بالاترین دستورات تربیتی است تعریف تربیت اسلامی را می توان از این جمله که به عنوان هدف رسول اکرم(ص) بیان شده در آورد. علی(ع) می فرماید: خداوند پیامبر(ص) را با قرآن مبعوث کرد تا بندگانش را از عبادت بتها خارج و به عبادت خدا برساند. از اطاعت شیطان خارج و به اطاعت خدا درآورد تا بندگان خود را که نمی شناختند شناخته و به ربوبیت او اعتراف کنند بعد از آنکه به زبان قبول نداشتند و تا اینکه خدا را تثبیت کنند بعد از آنکه انکار کرده بودند. بنابراین تربیت اسلامی: به کارگیری اصول و روشهایی برای شناخت و اعتراف به ربوبیت خدا و بریدن از ربوبیت غیرخدا و ثابت ماندن در این مسیر.

مساله تربیت مساله ای است که تا پایان عمر انسان ضروری است وحتی اگر پدر و مادر انسان در تربیت انسانی کوشش نکرده باشد وظیفه خود اوست که برای تربیت خود قیام کند. علی (ع)  می فرماید: ای مردم تربیت خود را به عهده گیرید و با تربیت رفتار و گفتار خود را تحت کنترل درآورید. در توضیح باید گفت که هر انسانی دارای شاکله ای است که به رفتار و گفتار او خط می دهند ولی اگر انسان شاکله اش را با اختیار خود نساخته باشد رفتار و گفتارش تحت کنترل او نخواهد بود و چه بسا افرادی را می بینیم که رفتاری از آنان سر می زند و خودشان از انجام این رفتار شرمنده می باشند این شرمندگی نشان می دهد که اختیار نفس در دست آنان نیست بلکه اختیار آنان در دست نفس است که به صورت عادت درآمده و هر جا که خواست انسان را می برد. حال در این جمله حضرت می فرماید: ممکن است دیگران برای تربیت شما کاری نکرده باشند ولی شما نباید فرصت را از دست بدهید و به بهانه این که دیر شده شانه از زیر بار مسئولیت خالی کنید بلکه باید خود برای تربیت نفس قیام کنید و با تربیت نفس رفتار و گفتار خود را مهار کنید و نگذارید کارهایی که به صورت عادت درآمده انسان را به هر طرف ببرد. گذشته از بیان ضرورت تربیت از همان آغاز تا پایان زندگی کتاب بزرگ ما مسلمانان دارای روشهای تربیتی است که انسانها با سرچشمه قرار دادن آن در زندگی آنطور که شایسته آنهاست زندگی می کنند.

1- روش الگویی

انسان به فطرت خود که عشق به کمال مطلق است الگوطلب و الگوپذیر است و بدین سبب یکی از بهترین و کوتاهترین روشهای تربیت ارائه نمونه و تربیت عملی است. در این روش نمونه و قابل تقلید و پیروی در برابر مقر بی قرار می گیرد که در صورت مقبولیت  متربی تلاش می کند در همه چیز خود را همانند الگوی مطلوب سازد و گام در جای گام او نهد و بدو تشبه نماید. این روش به دلیل عینی و محسوس بودنش و نیز به سبب میل و گرایش ذاتی انسان به الگوگیری روش بسیار موثر و سریع در تربیت است و هر چه نمونه ارائه شده از کمال بیشتر و جاذبه فراگیری بهره مند باشد این روش از کارآیی بیشتری برخوردار خواهد بود. پس بهترین الگو نمونه ای تام و تمام و انسانی کامل است.

الف- نقش و مسئولیت الگوها در تربیت:

تربیت ابتدایی انسان به طور طبیعی با روش الگویی شکل می گیرد. کودک در چند سال نخست زندگی خود، همه کارهایش را از الگوهای پیرامون خود که در درجه اول پدر و مادر اویند الگوبرداری می کندو با تقلید از آنان رشد می کند و ساختار تربیتی اش سامان می گیرد. از این رو روش الگویی در سازمان دادن شخصیت و رفتار کودک به شدت نقش دارد. تلقی کودکان از والدین در سالهای نخست کودکی به نقش الگویی آنان در جهت مثبت یا منفی دامن می زند زیرا کودکان در این ایام همه چیز خود را از والدین و وابسته به ایشان می دانند. چنانکه در حدیثی از امام کاظم(ع) آمده است:«به فرزندانتان خوبی کنید و به آنان نیکی نمائید زیرا آنان گمان می کنند که شما ایشان را روزی می دهید.»[1]

پس از والدین شخصیتهای که دارای نفوذ معنوی اند نقش الگوی بسزایی در تربیت بازی می کنند به گونه ای که تمام ویژگیهای فکری و روحی و جلوه های رفتاری آنان و تقلید قرار می گیرد. هر چه قدرت نفوذ الگوها بیشتر و زمینه پذیرش آماده تر باشد نمونه برداری کاملتر صورت می گیرد. متربیان چنان به الگوهای خود وابستگی روحی پیدا می کنند که به طور کامل از ایشان رنگ می پذیرند و از این روست که لغزش و اشتباه الگوهای اجتماعی غیرقابل چشم­پوشی است. پس الگوهای تربیتی نقش اصلی را در صلاح و فساد جامعه بازی می کنند و هیچ چیز مانند انحراف الگوها، انسانها و جوامع را به تباهی نمی کشاند. سخن نورانی علی(ع) در این باره سخنی جامع است:«لغزش عالم عالمها را به فساد می کشاند.»[2] بنابراین الگوهای پاک و با فضیلت انگیزه و میل به پاکی و آراستگی به فضائل را در جوامع ایجاد می کنند و الگوهای ناپاک و بی فضیلت جوامع را به سوی ناپاکی و رذایل برمی انگیزند. آن همه تاکید که بر نقش الگوها شده است بدین خاطر است. الگوها چون مقبول واقع شوند دیگران را مطابق خود می سازند چنانکه هر هنری که استادی داشته باشد جان شاگردش بدان متصف می شود.

در مورد این مساله که چه کسی می تواند الگو شود باید گفت که هر کسی می تواند در مرتبه خود الگو و نمونه ای شایسته برای دیگران باشد و بالطبع این امر زمانی می تواند سامانی درست بیابد که الگوها به مسولیت خطیر خود واقف باشند. علی(ع) می فرمایند:«هر که خود را پیشوای مردم سازد باید پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویش بپردازد و باید تربیت کردنش پیش از آنکه با زبانش باشد با  سیرت و رفتارش باشد و آنکه خود را تعلیم دهد و تربیت نماید شایسته تر به تعظیم است از آنکه دیگری را تعلیم دهد و تربیت نماید.»[3]

الگوها زمانی می توانند مسولیت خود را به درستی انجام دهند که به وظایف سنگین خود اهمیت دهند زیرا آنچه از آنان ظهور می کند پذیرفته می شود و عده ای در پی ایشان می روند که اگر الگوها بر هدایت باشند پیروان را هدایت کنند و اگر بر گمراهی باشند ایشان را گمراه سازند. مسولیت الگوها چنان سنگین است که خدای متعال درباره زنان پیامبر(ص) خود چون به آن منسوبند و مانند مردم عادی به شمار نمی آیند فرمانهای ویژه صادر کرده است. اینکه زندگی و رفتار و کردار آنان در حق خودشان متوقف نمی شود و ممکن است دیگران به سبب نسبت به ایشان به پیامبر آنان را الگوی  زندگی خود قرار دهند، تکلیف ایشان را بسیار سخت کرده است. آنان باید همانند پیامبر ساده زندگی کنند و هرگز از مرزهای ساده زیستی فراتر نروند و چون بخواهند این مرزها را بشکنند باید از رسول خدا(ص) جداشوند و در پی کار خود روند یعنی نه تنها پیامبر(ص) با زندگی ساده خود الگویی نیکو برای همگان است بلکه خانواده و خاندان او نیز باید الگوی سایر خانواده ها و خاندانها باشند.[4]

ب- الگوها در قرآن کریم:

در قرآن کریم برای تربیت عملی انسان در وجوه مختلف الگو معرفی شده است. پیام آوران الهی نمونه هایی نیکویند تا راه و رسمشان آموخته و عمل شود. خدای سبحان پیامبر اکرم را به عنوان الگویی کامل و جامع و قابل پیروی معرفی می کند تا مسیر تربیت عملی و نهایت آن را مشخص گردد.«هر آینه برای شما در خصلتها و روش رسول خدا نمونه و سرمشقی نیکو و پسندیده است، برای آن کس که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.» [5] راه و رسم پیامبر اکرم(ص) راهی کامل است که مسلمانان می توانند کلیه اعمال و رفتار خود را با آن بسنجند و در پی آن حضرت روند تا سعادت هر دو جهان را به دست آورند.

روش الگویی بهترین وسیله برای انگیزه بخشیدن ، جهت دادن راه  و راه بردن متربیان است. قرآن کریم سیرت حضرت ابراهیم(ع) و پیروان او را سیرتی نمونه برای بیزاری و دوری جستن از کفر و باطل و اراده و نزدیکی جستن به ایمان و حق معرفی می کند.«همانا ابراهیم و کسانی که با او بودند برای  شما اسوه ای نیکویند هنگامی که به قومشان گفتند: ما زا شما و آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم. به آیین و پرستیده شما کافر و ناباوریم و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کین پدید آمده است تا به خدای یگانه ایمان آورید.»[6]

قرآن کریم برای کافر پیشگان و اهل ایمان نمونه هایی روشن یاد کرده است تا راه کفر و ایمان به خوبی مشخص گردد. «خداوند برای کسانی که کفر ورزیده اند زن نوح و زن لوط را مثال آورده است که هر دوی  آنها زیر فرمان  دو بنده از بندگان شایسته ما بودند پس به آن دو خیانت کردند».[7] آنان علی رغم مساعدترین امکان تربیتی یعنی سرپرستی دو پیامبر بزرگ خدا به حق پشت کردند و کفرپیشه نمودند. اما درمقابل دو بانوی بزرگوار علی رغم نامساعدترین اوضاع و احوال به حق روی آوردند و ایمان در جان خود بارور نمودند و مثلی برای اهل ایمان شدند. « و برای کسانی که ایمان آورده اند خداوند زن فرعون را مثال آورده است آن گاه که گفت: پروردگارا برای من نزد خویش دربهشت خانه ای بساز و مرا از فرعون و کردار و برهان و مرا از گروه ستمکاران برهان و  مریم دختر عمران همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهای او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.»[8]

در قرآن کریم آنان که نمونه عبادت و بندگی اند چنین معرفی شده اند.«و از شب اندکی را می غنود و سحر گاهان از خدا طلب آمرزش می نمودند و در اموالشان برای سائل و محروم حقی معین بود.»[9]

آنان که نمونه و ایثار و انفاق در راه خدایند و این گونه توصیف شده اند.«طعام را با آنکه خود بدان نیازمندند به فقیر و یتیم و اسیر می خورانند و زبان حالشان این است که برای خشنودی خدا به شما طعام می دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی خواهیم.»[10]

قرآن کریم انسانهای نمونه ای را برای کسب و کار و تجارت معرفی می کند انسانهایی که در عین کار و تلاش هرگز از یاد خدا غافل نمی شوند.«انسانهایی که هیچ کسب و کار و تجارتی ایشان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات مشغول نکند و از روزی می ترسند که دلها و دیدگان در آن روز دگرگون شود.»[11]

ارائه این نمونه ها و توصیف نمونه های بسیار دیگر در قرآن کریم نشانه اهمیتی است که در این کتاب جامع الهی بر دوش الگویی در تربیت شده است که به واقع این روش از جمله مفیدترین روشهای تربیتی است.

2- روش محبت:

هیچ روشی چون روش محبت در تربیت آدمی موثر نیست و مفیدترین روشهای تربیت به نیروی محبت کارایی پیدا می کنند. نیروی محبت از نظر تربیتی نیرویی کارساز است و بهترین تربیت آن است که بدین روش تحقق یابد. خدای سبحان پیامبر(ص) را به روش محبت آراسته بود و آن حضرت با چنین روشی در تربیت مردمان توفیق یافت.«پس به لطف و رحمت الهی با آنان نرمخو و پر مهر شدی و اگر تندخو و سخت دل بودی هرآینه از پیروانت پراکنده می شدند پس از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه».[12] رسول خدا مردمان را با محبت از رذایل دور ساخت و به فضائل آراست. از علی(ع) نقل شده است که از رسول خدا(ص)  درباره روش و سنت آن حضرت پرسیدم:«محبت بنیاد و اساس روش من است»[13] پیامبر اکرم(ص) با روش محبت توانست سرسخت ترین مردمان را متحول سازد و به صفات الهی متصف نماید.

الف- نقش محبت در تربیت:

انسان به فطرت خود نیازمند محبت است و با هیچ چیز چون محبت نمی توان آدمی را متحول ساخت و او را به سوی کمال سیر داد. محبت سرمنشا تربیت نفسها و نرم شدن دلهای سخت است. زیرا با هیچ چیز دیگر مانند محبت نمی توان در دل آدمیان راه بر دو دل ایشان را به دست آورد و آنان را از سرکشی و نادرستی و پلیدی باز داشت و به بندگی و راستی و درستی واداشت. خوی آدمی و هویت انسانی انسان با محبت شکوفا می شود. زیرا محبت گوهر وجود آدمی را جلا می دهد و زنگهای آن را می زداید و چون اکسیری انسان را متحول می سازد و ابد انسان شور و شوق زندگی و قوت و قدرت پایبندگی می بخشد و به زندگی معنا می دهد. محبت عاملی مهم در سلامت روحی و اعتدال روانی انسان است. استواری شخصیت و سلامت رفتار آدمی تا اندازه ای زیاد به محبتی بستگی دارد که در زندگی می بیند. محیط خانوادگی آکنده از محبت سبب تلطیف عواطف و رشد فضایل در افراد می شود و کسانی که در محیطی با محبت پرورش می یابند به ارجمندی می رسند و می آموزند. دیگران را دوست بدارند و در اجتماع رفتاری انسانی داشته باشند. با گرمای محبت است که زندگی معنا می یابد  و استعدادهای انسان شعله می کشد و انگیزه تلاش و خلاقیت فراهم می شود.

ب- محبت و اطاعت:

اهمیت روش محبت در تربیت از این روست که محبت اطاعت آور است و سبب همسانی و همراهی می شود. رسول خدا(ص) فرموده است:«انسان با کسی همراه است که او را دوست می دارد»[14]

میان محبت و اطاعت رابطه معیت وجود دارد. با ظهور محبت، اطاعت و همرنگی پیدا می شود و محب تأسی می کند. به این معنی که محبت هر که در دل آدمی نشنید انسان مطیع و پیرو او می شود و از خواست او سرپیچی نمی کند. روایت شده است که امام صادق(ع) فرمود: «خدا را دوست ندارد کسی که او را نافرمانی کند.»

محبت به اهل بیت و پذیرش ولایت آنان بهترین روش برای تربیت و کوتاه ترین راه برای کسب سعادت است که سودش برای خود ایشان است و چیزی است که راه انسانها را به سوی خدا هموار می سازد  و سبب اتصاف به صفات الهی می شود. بنابراین خردمندترین مربیان راه محبت حقیقی را می گشاید و از این راه مردمان را به سوی حق رهنمون می شود.

3- روش تذکر:

از روشهایی که انسان را در سیر به سوی اهداف تربیت و اتصاف به صفات الهی یاری می کند روش تذکر است. یعنی یادآوری خدای متعال و نعمتها یش و یادآور شدن مرگ و پیامدهایش.

واژه ذکر به معنای یادآوری است و در واقع حفظ معنای چیزی و یا استحضار آن ذکر نامیده می شود. ذکر دو نوع است. ذکر قلبی و ذکر زبانی. هر یک از این دو نیز بر دو قسم است. یکی پس از فراموشی که همان یادآمدن است و دیگری بدون سابقه فراموشی که در واقع همان ادامه حفظ است. معنای دیگر ذکر سخن است زیرا هر سخنی را ذکر می گویند. باید رد نظر داشت که گاهی ذکر در برابر غفلت مطرح می شود مانند این سخن خدای متعال: « و زا آنکس فرمانمبر که قلبش را از یاد خدا غافل ساخته ایم و از هوس خود پیروی کرده و اساس کارش بر زیاده روی است.»[15]

غفلت آن است که چیزی نزد انسان حاضر باشد ولی انسان به آن توجه نکند یا علم به چیزی داشته باشد ولی به علم خود توجه نداشته باشد. با یان اعتبار ذکر توجه به آن چیزی که نزد انسان حاضر است یا علم به علم داشتن است. گاهی نیز ذکر در برابرنسیان مطرح می شود مانند این سخن خداوند سبحان « و چون فراموش کردی پروردگارت را یاد کن.» [16]نسیان آنست که صورت عملی از محفظه ذهن زایل شود یا انسان محفوظ در ذهن خود را زا یاد ببرد. با این اعتبار ذکر عبارت است از وجود صورت عملی یا صورت درک شده در حافظه. تذکر اعمال ذکر است. یعنی به یادآوردن و یاد آور شدن آنچه انسان از آن در غفلت است یا آن را به فراموشی سپرده است.

الف- نقش تذکر در تربیت:

آدمی به سبب فرو رفتن در تاریکیهای مرتبه حیوانی و گرفتار شدن در یندهای دنیایی دچار غفلت از یاد حق و فراموش کردن حقیقت هستی می شود و در نتیجه جقیقت خویش را از یاد می برد و در این صورت متصف به صفات شیطانی می شود و همه کجی­ها و تباهیها از اینجا برمی خیزد. راه نجات انسان متذکر شدن او به حقیقتش و رجوع دادن وی به معارف و حقایقی است که بر طبق سرشت اوست و قرآن کریم کتاب ذکر است و پیامبر(ص) تذکر دهنده حقایق. «و مردم را بوسیله قرآن تذکر کرده و مبادا کسی به کیفر آنچه کسب مرده است به هلاکت افتد»[17]

روش تذکر روشی نیکوست در توجه دادن انسان به حقیقت وجود و سیر دادن او د صراط هدایت و دور کردن از پلیدی. نقش ذکر در تربیت آدمی و تعالی روحی چنان است که هدف عبادت است زیرا ذکر است که دل را جلا می دهد و صفا می بخشد و آن را آماده تجلیات الهی می سازد. علی(ع) درباره نقش ذکر در تعالی انسان می فرماید:«همانا خدای سبحان یاد خدا را روشنی بخش دلها قرار داده است. دلها بدین وسیله از پس کری، شنوا و از پس نابینایی، بینا واز پس سرکشی رام می گردند.»[18]

ب- یاد حق:

یاد خدای سبحان و نعمتهای بی کران او انسان را از غفلت بیرون می برد و او را متوجه عظمت حقیقت هستی و رحمتهای الهی می کند و راه تربیت به سوی مقصد نهایی را هموار می سازد. خدای رحمان از سر رحمت و محبت بی حد خویش بدین امر تذکر داده است تا دلهای مردمان بدان نرم شود و توحید ناب در جانشان جاری گردد. «ای مردم نعمت خدا را بر خود یاد کنید آیا غیر از خدا آفریدگاری است که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟ خدایی جز او نیست پس چگونه انحراف می یابید » [19]این یادآوری عقل و فطرت را برمی انگیزد تا انسان در برابر عظمت و رحمت خدای بی همتا سر تعظیم فرود آورند و تنها در برابر ذات اقدس حق تسلیم شود که تربیت با همین امر سامان می یابد.

«آگاه باش که دلها با یاد خدا آرامش می یابد» [20]هیچ قلبی از این حکم مستثنا نیست مگر اینکه کارقلب در نتیجه از دسن دادن بصیرت و پشت کردن به حقیقت به جایی نرسیده باشد که دیگر نتوان آن را قلب نامید.

خداوند با این حکم مردمان را به یاد خدا فراخوانده است تا به آرامی حقیقی دست یابند. همه همت انسان در زندگی اش رسیدن به سعادت و نعمت و گریختن از شقاوت است و تنها سببی که همه امور به دست واوست خداست و اوست که فوق همه بندگان و قاهر بر آنان و فعال ؟؟؟ است و اوست که سرپرست مومنان و پناه ایشان است پس یاد او برای هر کسی که اسیر دست حوادث است و پیوسته در جستجوی رکنی محکم است که سعادت او را تضمین کند و او را از تیحیر و سرگشتگی برهاند مایه انبساط و آرامش است.

اما ذکر سودمند ذکری است که مدام باشد و با حضور قلب به خالق متعال. چنین ذکیی یاد خدا را در دل جایگزین می کند.

ج – یاد مرگ

از جمله روشهای تربیتی که درقرآن کریم و روایات معصومین برآن بسیار تاکید شده یادآوری مرگ است که دارویی موثر در ریشه کن کردن دوستی دنیا و رذایل اخلاقی و محرکی قوی قوی در برانگیختن آدمی در استفاده از فرصتهای این جهانی برای حیات اخروی است.«هر کس چشنده طعم مرگ است و همانا روز رستاخیز یپاداشهایتان به طور کامل به شما داده می شود پس هر که را از آتش به دور دارند و د بهشت درآورند به راستی کامیبا شده است و زندگی دنیا جز مایه  فریب نیست»[21]

انسان بهسبب درک نادرست خود از مرگ و زندگی و فرورفتن در دام دنیا و اوهام از یاد مرگ گریزان است و خود را از دل آدمی صیقل بخورد و دیده اش به حقایق هستی گسترده شود و رفتار و کردارش اصلاح شود و به خلوص راه یابد. خدای سبحان پیامبر گرامی اش را فرمان می دهد که مرگ را یادآور مردمان شود و هدایت برآنان گشوده شود«بگو آن مرگی که از آن می گریزند قطعاً به سروقت شما می آید»[22]

یاد مرگ و پیامدهایش انسان را بدین منظر می رساند که خود را همچون مسافری ببیند که بایداز فرصتها بهره ببرد و ره توشه آخرت را برگیرد. زیرا اگر انسان از مرگ بگریزد مرگ از انسان نمی گریزد که هر نفسی گامی است به سوی همدمی با مرگ. اولیای خدا برای تربیت مردمان آنان را به یاد مرگ خوی می دادند زیرا غفلت مردک از مرگ به سبب کم یاد کردن آن اتست و اگر هم گاهی آن را یاد کنند نه با قلبی فارغ بلکه با دلی گرفتار شهوتها و علایق دنیوی یاد آن می کنند و چنین یادی سودی نمی دهد. راه درست این است که آدمی دل را از هر چیزی جز یاد مرگ که در پیش روی دارد تهی کند همچون کسی که بخواهد سفری دراز کند که در راه آن بیابانهای بی آب باشد که باید از آن بگذرد و ناگریز فکری غیر از آن ندارد. کسی که به این نحو به یاد مردن باشد در دل او اثر می گذارد و در نتیجه سرور و نشاط او به دنیا کم می شود.

4- روش عبرت

از جمله روشهای تربیتی قرآن کریم و پیشوایان معصوم روش عبرت است که با نظر به دگرگونیهای زندگی و حوادث تحولات تاریخی و احوال امتها حیات و مرگ تمدنهد، عظمت و انحطاط دولتها، سرنوشت و فرجام قدرتمندان و بیداگران و همانند اینها شکل می گیرد و هرکس را که اصل دیدن و شنیدن و ذر یافتن راه می نماید و از بدی به نیکی سیر می دهد عبرت از ماده«عبر» است و اصل این واژه به معنای گذشتن از حالی به حالی است. اعتبار و عبرت حالتی است که انسان را از شناخت و معرفت محسوس به شناخت و معرفت نامحسوس می رساند. انسان را از امور مشهود به امور نامشهود راه می برد. از شناخت چیزی که دیده شده است به شناخت چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده است واصل می کند. از اهداف تربیت الهی این است که انسان وقتی به تاریخ و حوادث روزگار آن می نگرد عبرت بگیرد. عبرت گرفتن یعنی از صفات بد به صفات خوب عبور کردن، اگر کسی حوادث روزگار را ببیند و از صفت بد به صفت خوب عبور نکند نمی گویند او عبرت گرفته است تماشا کرد ولی اگر از صفت بد و زشتی بد نیکی عبور کرد می گویند اعتبار و عبرت گرفت.

الف- نقش عبرت در تربیت

از مقلصد مهم تربیت آن است که چشمان انسان بدرستی گشوده شود و به بصیرت دست یابد و بتواند از ظواهر امور بگذرد و به باطن امور بنگرد. نقش تربیتی عبرت این است که انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت کند و او را از خانه غرور بیرون آوردو به خانه شعور برساند . مادام که انسان درخانه غرور خویش گرفتار است از آنچه بر سر دیگران رفته است درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تکرار می کند و به همان راهی می رود که آنان رفتند. پس باید به انسان عبور کردن را آموخت تا بتواند عبرت بگیرد و این عبرت او را رشد دهد و به سلامت از دار دنیا به دار آخرت برساند.

هر چه روحیه عبرت گیری بیشتر شود خودنگهداری انسان افزایش می یابد و در نتیجه اشتباه  و گناهش کمتر می شود. به بیان امام علی(ع) هر کس عبرت گیری اش بسیار باشد لغزشش اندک باشد.[23]

از مهمترین عوامل لغزش انسانها(شبهه) است، بلکه هر جا پای آدمی می لغزد نشانی از شبهه وجود دارد، یعنی آن امور باطلی که شباهت به حق دارد، باطلی که لباس حق را بر تن کرده است و آنچه زمینه حفظ انسان را در برابر شبهه ها فراهم می کند عبرت است. علی(ع) می فرمایند: «کسی که عبرتها برایش کیفرها  و سرانجام­های وخیم را که در پیش چشم اوست آشکار نماید و نپذیرندالبته تقوا او را از سرنگون شدن در شبهه ها باز می دارد»[24]

اگر انسان عبرت پذیر شود می تواند از مدرسه روزگار به نیکی کسب تجربه کند و بهترین پیشینیان را برای سلوک تربیتی خود فراهم آورد. در غیر اینصورت بهترین یاور را در راهنمایی خود از دست می دهد و خود و آنچه بر سرش می آید مایه عبرتی دیگر می شود چنانکه بر گذشتگان این گونه شد.

ب- راههای کسب عبرت

راههای فراوانی برای کسب عبرت وجود دارد که از مهمترین آنها زندگی گذشتگان است. تاریخ آئینه ای است که راز پیروزی و شکست مردمان، علل عظمت و انحطاط جوامع، دلایل ظهور و سقوط تمدنها، عوامل عبرت  و ذلت دولتها و رته نیکبختی و بدبختی امتها را به خوبی نشان می دهد تا خردمندان بیندیشند و عبرت بگیرند. آیا اگر مردمان در سرنوشت گذشتگان بیندیشند و از احوال آنان عبرت آموزند باز به همان راهی می روند که آنان رفتند ، کجا هستند گردنکشان و گردنفرازان تاریخ؟ کجا رفتند ستمگران و مستبدان پیشین؟ چه شدند آنان که دست تعدی گشودند و اموال مردمان را به تاراج بردند؟ آیا از ایشان خبر نامی و از زندگی شان خبر داستانی برای عبرت چیزی دیگر باقی است؟

اگر انسان ازغفلت به درآید و از سرگذشت فراعنه درس آموزد هرگز ترفعن نخواهد کرد. انسان می تواند در تاریخ گذشتگان خود را بیابد. در درون هر کسی موسی و فرعونی است که پیوسته درجدالند. به یاد آوردن داستان موسی و فرعونی که در تاریخ روی داده است درسی زنده و جاری دارد و آن اینکه اگر انسان جانب فرعون نفس را بگیرد و به موسای عقل پشت کند چگونه در نیل نفسانیت خود هلاک خواهد شد. خداوند جسد فرعون را پس از هلاکش از آب بیرون فرستاد تا عبرتی باشد برای آیندگان و همگان بدانند که فرجام فراعنه چست.

«دقت در نیک و بد احوال گذشتگان، راهی است نیکو برای تربیت مردمان. از این روست که امیر مومنان(ع) با تاکید بسیار سفارش می کند که در عوامل خوشبختی و بدبختی پیشینیان و آنچه عزتشان بخشید یا به ذلتشان کشید توجه کنید. دوری از تفرقه و پراکندگی، وجود اتحاد، اتفاق خواسته ها ، اهتمام بر الفت و همگامی، راستی دلها و اندیشه ها و اعتدال در رفتار، یار و مددکار بودن و به عدالت رفتا رکردن پیشینیان را به سلامت، قدرت و عزت رسانید ولی کینه های درونی و بخل و حسادت، اختلاف خواسته ها و پراکندگی دلها، پشت کردن به هم و دست از یاری یکدیگر کشیدن و پراکندگی و تفرقه، خوار کردن دستهای یکدیگر و پیدایشش سستی و ناتوانی، جدال با یکدیگر در عین پراکندگی و به ستم رفتار نمودن آنان را به شکست، حقارت و ذلت کشانید» [25]

گردش روزگار و زندگی و مرگ خود راهی روشن برای عبرت گرفتن است. اگر عبرت گیرندگانی باشند . پس از آنکه امیر مومنان علی(ع) به دست ابن ملجم مرادی که لعنت خدا بر او باد و با شمشیر جمود ضربت خورد اندکی پیش از مرگ در نامه ای ضمن آخرین سفارشها فرمود:«من دیروز یارتان بودم و امروز موجب عبرت شمایم و فردا از شما جدایم» [26]افسوس که با وجود راههای بسیار برای کسب عبرت و اهل عبرت اند کند و از این روش نیکوی تربیتی سود نمی برند.

ج- اهل عبرت

کسانی که می توانند به درستی از صفات بد به صفات خوب عبور کنند و اهل عبرت شوند که فطرت انسانی خود را آن چنان نپوشانده باشند که از آنچه بر سر دیگران رفته است به خود نیایند ، بلکه انسان به فطرت خود ترس از شقاوت و عذاب دارد و با دیدن آنچه مایه عبرت است به اصطلاح خود و جامعه می پردازد. از این روست که خدای رحمان فرموده است:«همانا برای هر که[از شقاوت و عذاب] بترسد در این امور عبرتی است»[27]

چنین انسانی از کنار حوادث نمی گذرد، بلکه در آنها سیر می کند و این سیر مستلزم چشمی بینا و خردی ناآلوده است. انسانی که می آموزد در قشر متوقف نگردد و از ظاهر به باطن سیر می کند پیوسته همه چیز را به چشم عبرت می نگرد و به سوی اصلاح گام برمی دارد شأن مومن چنین است . این نوع گسترش انسان را به روشن بینی و خودنگهداری می رساند پس باید تلاش کرد که متربی نگاه خود را به امور و حوادث تصحیح کند و پیوسته عبرت بگیرد.

5- روش موعظه

از جمله روش هایی که خدای رحمان برای تربیت آدمیان بدان سفارش کرده است روش موعظه است چنانکه پیامبر گرامی اش را فرمان می دهد که مردمان را به موعظه ای نیکو به دین و راه خدا بخواند. موعظه ای که از جانی پاک بر می خیزد و بر جانهای راه گم کرده ولی نایل به راه یابی می نشیند و دل ایشان را نرم می کند و تسلیم حق می نماید. موعظه نیکو موعظه ای است که واعظی را یافته و به روش نیکو از آن برای اصلاح و هدایت بهره می گیرد و بی گمان چنین موعظه ای روشی موثر در تربیت است. موعظه سخنی است که در انسان حالت بازدارندگی از بدیها و گروندگی به خوبیها ایجاد می کند . بنابراین موعظه سختی و مقاومت دل را در برابر حق و عمل به حق زایل می کند و نرمی و تسلیم در برابر حق و عمل به حق را فراهم می کند.

الف- نقش موعظه در تربیت

قرآن کریم کتاب موعظه الهی است. کتابی که دلهای بیمار را درمان می کند و به مردمان حیات واقعی می بخشد. قرآن کریم موعظه ای نیکو ست که مردمان را از خواب غفلت بیدار می کند و ایشان را از نیت بد و کار زشت باز میدارد و به سوی خیر و سعادت بر می انگیزد . موعظ الهی سبب دگرگونی انسانی در احوال آدمیان می شود. آنان را از دریای غفلتی که در آن غوطه ورند بیرون می برد و از امواج حیرت و سرگشتگی که ایشان را فرا گرفته است و باطنشان را به تاریکیهای شک و تردید ظلمانی کرده است نجات می دهد و دلهای آنان را که بیماریهای ناشی از رذایل اخلاقی و صفات پست نفسانی بیمار کرده است شفا می بخشد. بدین ترتیب زمینه پاکی باطنها و روشنی خردها و حیات دلها فراهم می شود و آنگاه خدای رحمان مردمان را با لطف و مهربانی به معارف حق و اخلاق کریم و اعمال صالح راهنمایی می کند»[28]

ب- آداب موعظه

روش موعظه بر سه رکن استوار است: موعظه کننده، موعظه و موعظه شونده و برای اینکه این روش نقش تربیتی خود را به درستی ایفا کند باید هر یک از این ارکان ویژگیهایی را دارا باشند. انسانی که موعظه می کند خود باید نمونه ای عملی از موعظه خویش باشد تا موعظه بد درستی تاثیر کند. موعظه ای ای دل را زنده می کند که از دلی زنده برخواسته باشد . دلی تسلیم حق و فردی عامل بدانچه به سوی آن دعوت می کند.«گفته چه کسی نیکوتر از گفته کسی است که مردمان را به خدا فرا خواند و خود عمل صالح کند و گوید که من نیز از مومنان به اسلامم»[29]

موعظه باید رسا و بلیغ باشد تا در جان انسان نفوذ کند. کلام الهی که بهترین و والاترین سخنهاست رساترین موعظه هاست. موعظه بلیغ از جانب انسانهای الهی آدمی را منقلب می کند و تاثیر تربیتی آن از هزاران امر و نهی بیشتر است. موعظه نیز باید متناسب با حال و وضع مخاطب باشد. در بسیاری اوقات مواعظ طولانی جز خستگی نتیجه ای در بر ندارد. زمان موعظه باید زبانی نرم و لین باشد تا سبب رفتار و خشت شود و نیز موعظه شونده احساس کند که موعظه گر خیرخواه اوست.

در روش موعظه باید به زمینه پذیرش توجه داشت  و اگر این زمینه فراهم نیست تلاش کرد آن را آماده نمود. البته اگر انسان خواهان موعظه و هدایت باشد و دل خود را در معرض موعظه رسا و شیوای واعظی متغط قرار دهد بی گمان در او تحولی اساسی صورت می پذیرد.

6- روش توبه

رو توبه راهی است یگانه برای جدا شدن انسان از بدیها و پستیها و سلوک به سوی خدا که آفریدگار جهانیان از سر رحمت خویش این راه را بر آدمیان نمی نمود هیچ کس را به درگاهش راهی نبود. راه اتصاف آدمی به صفات الهی و دستیابی به سعادت حقیقی و متوقف بر این است که انسان از مغاک شقاوت و چاه دوری از خداوند به درآید و به سوی او بازگردد و این همان توبه و رجوع است. توبه در لغت به معنای رجوع و بازگشتن است و نیز واژه توبه در قرآن کریم درباره خدای متعال به کار رفته است مطلق رجوع و بازگشتن در معنای توبه صحیح است زیرا رجوع و بازگشتن از معصیت و گناه درباره خدای سبحان معنا ندارد و توبه خداوند به معنای بازگشت لطف و رحمت پروردگار است به سوی بنده گنهکار. بنابراین انسان هم در توفیق برای توبه به خدا  نیازمند است و هم در پذیرش توبه و مشمول غفران و پاک شدن از پلیدیها و اسباب دوری از خدا. یعنی توبه بنده همیشه میان دو توبه از جانب خدای متعال قرار دارد یکی بازگشتن خدای مهربان به سوی بنده خود از سر لطف و رحمت تا بنده توفیق استغفار و توبه بیاید و دیگر بازگشتن دوباره خدا به بنده در اینکه او را بپذیرد و توبه اش را قبول نماید. بدین ترتیب توبه خداوند برای بندگانش عبارت است از ارسال رحمت برای بخشایش گناهان آنها و زدودن تاریکی دلشان از شرک و معصیت و هر چه سبب دوری از ساحت قرب الهی می شود و توبه بندگان به سوی خدا عبارت است از بازگشت آنان به سوی پروردگار برای آموزش گناهان و پاک شدن ازمعاصی و زدودن اسباب دوری از خداوند.

پس توبه آن است که انسان به توفیق الهی به مقام غفاریت حق تعالی پناه ببرد و حالت استغفار و آمرزش خواستن واقعی را تحصیل کند و دل خود را از گناه بشوید و بر ترک آنچه از او رفته است عزم نماید و تلافی و تدارک تقصیر گذشته کند»[30]

الف- نقش توبه در تربیت

توبه مهمترین راه برای زدودن بدیهای نفس است و بدیهایی که سبب شقاوت و بدبختی انسان در زندگی دنیا و آخرت می شودو او را از ورود به ساحت قوی الهی محروم می کند. توبه وسیله رستگاری و مقدمه دستیابی به سعادت است. به علاوه توبه وسیله حفظ روح امیدواری درانسان است. زیرا انسان برای سیر به سوی مقصد یاری اش می کند بشتابد و اگر این روح امید را در بندگان خود می رسد تا آنان را به بازگشت برانیگید و از هلاکت برهاند. مادام که انسان روح نشاط ئو امید به نجات دارد درراه تربیت خود عزم می نماید و جدیت به خرج می دهد اما اگر روح یأسو ناامدی بر او چیره شود و راه نجات و اصلاح و تربیت را برخود بسته ببیند درعمل به سستی و ناتوانی و پستی کشیده می شود تا جایی که خود را تا مرز تباهی و هلاکت پیش می برد و تنها راه درمان آدمی از این بیماری مهلک توبه است»[31]

ب- آداب توبه

برای توبه آدابی است که تا آن آداب تحقق نیابد توبه خالص فراهم نمی شود. بخشی از این آداب ارکان توبه است و بخشی شرایط آن. توبه صحیح با دو رکن معنا می یابد که بدون آن دو توبه مفهومی ندارد. یکی ندامت و پشیمانی از گناهان و تقصیرات گذشته و دیگر تصمیم و عزن بر ترک بازگشت به آن گناهان برای همیشه. امیر مومنان(ع) می فرمایند: توبه عبارت است از پشیمانی قلبی و درخواست آموزش زبانی و ترک عملی و عزم بر بازگشتن به گناه»

توبه زمانی صحیح است که انسان درحال اختیار باشد یعنی تا در این دنیاست و تا وقتی که مرگ به انسان روی نیاورده است مهلت توبه هست اما آنجا که انسان هیچ اختیاری درصلاح و فساد و یا سعادت و شقاوت ندارد و انسان در چنگال مرگ گرفتار است جای توبه نیست.

توبه زمانی توبه شمرده می شود که انقلابی درونی باشد نه آنکه بر انسان از سر اضطرار تسلیم شود که چنین انسانی اگر فرصت داشته باشد به همان راه خود ادامه می دهد. پس چنین توبه ای اساساً توبه نیست تا پذیرفته شود.

«توبه را شرایطی برای قبول است اینکه از زمان پس از پیشنهاد و عزم بر بازنگشتن به گناه، به اصلاح و جبران روی آورد و حقوق پایمال شده و واجبات به جا نیاورده را جبران کند و توبه ای که جامع شرایط باشد پذیرفته درگاه حق است»[32]

البته برای توبه شرایط کمالی نیز وجود دارد که عبارت است از زدودن آثار جسمی و روحی که در نتیجه معاصی پیدا شده است و اقدام کردن برای ریاضتهای جسمی و روحی تا آن آثار و تبعات به کلی پاک شود و نشانه ای از میل به آنها در انسان باقی نماند و حالت تنفر از معاصی و انزجار کامل از آنها حاصل شود»

انقلاب درونی توبه با چنین آدابی کامل می شود و انسان به کمال دوستی خدا و مرتبه بلندمرتبگان دست می یابد.[33]

7- روش ابتلا و امتحان

روش ابتلا و امتحان نیکوترین روش درشکوفا کردن استعدادهای بشر و آشکار نمودن گوهر حقیقت آدمی و خالص ساختن وجود انسان و مشخص کردن شایستگیها و مراتب افراد  و وسیله جدا نمودن و تمیز آنان است.«ابتلا» و «بلا» هر دو بمعنی امتحان و آزمایش است، بدین ترتیب که کاری را به کسی پیشنهاد می کنند یا او را درحادثه و واقعه ای قرار می دهند تا بدین وسیله خود را نشان دهد و صفات باطنی او را مانند اطاعت، شجاعت، سخاوت، عفت، علم و وفا یا نقطه مقابل اینها و میزانشان را دریابند و بدیهی است که امتحان و آزمایش همواره به وسیله عمل باشد زیرا ابتلا جز با عمل معنا نمی یابد و در صحنه عمل است که صفات باطنی انسان ظاهر می شود»[34]

هر گاه بخواهیم انسان را به سوی مقصد تربیت سیر دهیم باید بوسیله مجموعه ای از اعمال در یابیم که او تا چه اندازه ای آمادگی و صلاحیت آن مقصد را دارد تا بتوانیم زمینه لازم را برای این سیر به درستی فراهم کنیم و نیز برای اینکه دریابیم که متربی در چه مرتبه ای است و چه تواناییها و صلاحیتهایی دارد و بخواهیم آن تواناییها و صلاحیتها ظهور کند باید یک سلسله امور را که متناسب مقصد تربیت است بر او وارد کنیم و این عمل ابتلا و امتحان نامیده می شود و همه چیز برای این است که باطنها ظهور کند و صلاحیتها و عدم صلاحیتها ظاهر شود.

الف- ابتلا و امتحان الهی

امتحانها و ابتلاهای الهی برای آن است که انسان بدین وسیله به کمالی که شایسته آن است برسد. یک وقت چیزی را مورد امتحان قرار کی دهند تا مجهولی را به معلوم کنند. مانند به کار بردن ترازو برای توزین شیء . ما غالباً از باطن اشیاء و امور بی خیریم و از مجرای امتحان تلاش می کنیم تا باطن آنها را تشخیص دهیم و نادانی خود را نسبت به اشیاء و امور برطرف سازیم. این نوع امتحان یعنی به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهول درباره خدای متعال صحیح نیست بلکه امتحان الهی معنایی دارد و آن از قوه به فعل درآوردن استعدادها و تکمیل آنهاست.

اینکه خداوند انسانها را بوسیله امور گوناگون امتحان می کند بدین معنی است که بوسیله اینها هر کسی را به کمالی که لایق آن است می رساند. فلسفه مشکلات و بلاها فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست ، زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن و درجه و کمیت نیست، زیاد کردن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعیس و حد و درجه تا بر وزن واقعی و درجه معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود.

«و شما را از راه آزمایش به بد و نیک خواهیم آزمود» [35]اگر ابتلاها و امتحانهای الهی به بدی و نیکی و سختی و آسانی مصیبت و دولت نباشد استعدادهای انسان به فعلیت نمی رسد و اعمالی که مقیاس پاداش و کیفر است ظهور نمی کند زیرا تنها براساس صفات درونی و استعدادهای پنهانی نمی توان پاداش داد و کیفر نمود بلکه باید این صفات و کیفیتها و استعدادها ظهور یابند تنا انسانها ظهور یابند تا انسانها مستحق ثواب و عقاب شوند.

نظام هستی برابتلا و امتحان استوار است و هر که ادعایی کند باید بداند که هزاران امتحان در پیش دار. «آیا مردم نپنداشته اند که تا گفتند ایمان آوردیم رها می شدن و مورد آزمایش قرار نمی گیرند و بی گمان کسانی را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته اند معلوم دارد و دروغگویان را نیز معلوم دارد ».[36]

در میدان حوادث و درعرصه ابتلاو امتحان است که استحقاقها بروز می کند و هر کس شایسته جایگاه مناسب خویش می شود. «و البته شما را می آزماییم تا مجاهدان و شکیبایان شما را بازشناسیم»[37]

ب- عمومیت ابتلا و امتحان

ناموس ابتلا و امتحان ناموس الهی است که همیشه جاری است و همگان را در بر می گیرد و انسانها پیوسته به راهها و وسایل گوناگون در ابتلا و امتحانند. هر چه به نوعی با انسان ارتباط دارد وسیله امتحان است. خداوند ابتلا و امتحان را به تام اموری که به نحوی به انسان مرتبط می شوند عمومیت داده است. گاهی این امور مربوط به خود انسان و اجرای وجود اوست که خداوند انسان را با آنها امتحان می کند مانند چشم و کوش و حتی اصل حیات. گاهی ایم امور چیزهایی خارج از وجود انسان است که مرتبط به اوست مانند زن و فرزند، دوست، مال و مقام و بالاخره هر چیزی که به نوعی مورد استفاده و محل ارتباط انسان است و همچنین امور مقابل اینها مانند مرگ یا میبتهای دیگری که انسان با آنها روبرو می شود. هر جزئی از اجرای عالم و هر حالتی از حالات آن که به انسان مرتبط می شود از جمله وسایل و عواملی است که خداوند انسان را با آن امتحان می کند و این ابتلا و امتحان تمام افراد بشر را در بر می گیرد. آیات متعدد قرآن کریم و سخنان پیشوایان حق بیانگر این حقیقت است. خدای متعال هر آنچه را که در زمین است وسیله ابتلا و امتحان معرفی کرده است«ما آنچه را بر زمین است زیوری برای آن قرار دادیم تا مردمان را بیازماییم که کدامشان نیکوکارترند»[38]

هر گونه رابطه انسانی و هر داشتن و نداشتن مایه ابتلا و امتحان است. «هر آیینه در مالها و جانهایتان آزموده خواهید شد»[39]

8- روش مراقیه و محاسبه

روش مراقبه و محاسبه موثرترین روش در تصحیح رفتار و حفظ کردار صالح و تداوام عمل ایمانی است. خداوند می فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردیه اید از خدا پروا دارید و هر کسی باید بنگرد که برای فردا از پیش چه فرستاده است و از خدا پروا داشته باشید که خدا بدانچه می کنید آگاه است و مانند کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را دچار خود فراموشی کرد و اینانند بدکاران نافرمان»[40]

روش مراقبه و محاسبه در حقیقت راهی برای مراقبت از حود و مرزبانی خویش است و از این رو آن را روش مرابطه نامیده اند . مرابطه از ماده رباط گرفته شده است که رباط به معنای بستن چیزی در مکانی است مانند بستن اسب در یک محل. خدای متعال می فرماید: «و برای کارزار با آنها آنچه می توانید نیرو و اسبان بسته و زین کرده آماده سازید»[41]

ربط به معنای بستن و محکم کردن است و ربط قلب به معنای آرامش دل و سکون خاطر است. گوبا محلی بسته و محکم شده است.«خداوند دل او با صبر محکم و استوار کرد».[42]

مرابطه بهترین روش در مقابله با تهاجم سخت ترین دشمنان است و از آنجا که همه ظلمتها و ظلمها از خود انسان بر می خیزد هیچ روش تربیتی همچون مراقبت از خود نیست«ای کسانی که ایمان آورده اید بر شما باد تگاهداشت خویشتن»[43]

برای اینکه انسان بتواند به مرابطه خود قیام کند یا آداب و مراحلی را پاس دارد تا بتواند مرزهای حقیقت وجود خویش را حفظ کند. چنین روشی بهترین راه برای به سامان آوردن خود و تربیت خویش در جهت اهدافی است که انسان برای آن آفریده شده است. علی (ع) می فرماید: ثمره و نتیجه و محاسبه نفس به سمان آوردن خویش است.[44]

روش مرابطه دارای چهار مرحله اساسی است«مشارطه،مراقبه، محاسبه و معاتبه»

مشارطه

مشارطه درلغت به معنای شرط کردن با کسی است. [45]و در اصطلاح اهل سلوک عبارت از آن است که آنان در هر شبانه روز یک بار با خود شرط کند که مرتکب گناه نشود و کاری نکند که موجب خشم و ناخشنودی خداوند گردد و در طاعات کوتاهی نکند و کار خیر و مستحبی که برایش میسر شود ترک نکند و بهتر ایت که این عمل پش از نماز صبح و تعقیبات آن باشد» حقیقت مشارطه تجدید عهد با خداست و اینکه انسان با خود تعهد کند که دیگر عهد الهی را فراموش نکند (دعای عهد) و در پیمان فطرت خیانت روا ندار زیرا همه تباهیها از فراموش کردن و پشت کردن به عهد الهی و پیمان و فطرت است.«ای فرزندان آدم مگر با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شماست؟ و اینکه مرا بپرستید که این است راه راست»[46] البته باید این عهد و پیمان را پاس داشت و در تمام مدت شرط به مراقبت قیام نمود.

مراقبه

مراقبه در لغت به معنی مواظبت کردن و نگاهبانی کردن است[47] و در اصطلاح اهل سلوک به معنی آن است که انسان د هر کاری که می خواهد بکند مراقب نفس خود باشد و پیوسته ظاهر و باطن خود را بنگرد تا نافرمانی و خلافی از او صادر نشود و در تمام احوال خود را مراقبت کند تا از آنچه بدان عازم شده و عهد کرده تخلف نکند»[48]

حقیقت مراقبه این است که انسان در هر حرکت و هر حالت خدا را در نظر داشته باسشد و بداند که خدای متعال از درونها آگاه است و پنهانها را می داند و بر اعمال و رفتار بندگان مراقب است و پیوسته بر آدمی و آنچه می کند حاضر و ناظر است و نهانخانه دلها بر او آشکار است و بر زوایای درون انسان واقف است»[49]

«و بدانید که خداوند آنچه را در دل می دارید می داند پس از مخالفت او بترسید.[50]

یادآوری عظمت الهی خود بهترین عامل در حفظ مراقبه است.»

محاسبه

محاسبه در لغت به معنای حساب چیزی را نگه داشتن و با کسی حساب کردن است[51] و دراصطلاح اهل سلوک عبارت از آست که آدمی در هر شبانه روز وقتی را معین می کند که در آن به حساب نفس خویش برسد و طاعات و معاصی خود را با خود حساب کند.[52] خداوند می فرماید:«و ترازوهای داد را در روز رستاخیز می نهیم و پس هیچ کس در چیزی ستم نمی بیند و اگر کردارشان همسنگ دانه خردلی باشد آن را می آوریم و ما حسابگرانی بسنده ایم»[53]

هیچ چیز از حسابرسی الهی بیرون نیست و همه افراد هر عملی که کرده اند از نیک و بد درآن روز خواهند دید پس انسان عاقل پیش از آنکه فرصتها بگذرد خود به حسابرسی خویش اقدام می کند. انسان بدون ارزیابی پیوسته خود و بررسی دائم عمکرد خویش نمی تواند به تصحیح کلی و جزئی خود بپردازد و از این رو محاسبه نفس مهمترین اقدام درسیر تربیت به منظور اصلاح مسیر و تقویت خویش در جهت اهداف تربیت است. محاسبه نفس تنها به امور فردی محدود نمی شود و همه وجوه زندگی آدمی و کردار و رفتار او را در بر م یگیرد و محاسبه کامل حساب کشیدن از خود در تمام وجوه است و در این راه باید استقامت ورزد و به وساوس شیطان اعتنا نکرد و به عقب بازنگشت.

معاتبه

معاتبه در لغت به معنی خشم گرفتن و ملامت و سرزنش کردن و عتاب نمودن است[54] و دراطلاح اهل سلوک عبارت از آن است که سالک پس از مشاهده نافرمانی، تخلف و خیانت در مقام تادیب نفس خود برآید او را سرزشن و ملامت کند و بنحوی مقتضی تنبیه و تادیب کند.[55]

حقیقت معاتبه نفس لوامه انسان است که همواره در دنیا او را به خاطر گناه و نافرمانی از اطاعت خدا و کوتاهی در بندگی ملامت می کند و سبب نجات او در این جهان و آن جهان می شود. «و سوگند به نفس لوامه و وجدان بیدار انسان»[56]

اگرآدمی به ملامتهای نفس لوامه توجه نکند و به تادیب خود قیام نکند اسباب هلاکت همیشگی خود را فراهم می سازد. بنابراین چون انسان با خیانت و کوتاهی نفس در تربیت و هدایت روبرو می شود در برخورد با آن نباید سهل انگاری روا دارد و آن را مهمل گذارد زیرا این امر سبب گستاخی نفس و ادامه تباهیگری آن می شود تا جایی که دیگر باز گرداندنش بسیار دشوار بلکه ناممکن گردد. البته آنچه در این مرحله بسیار مهم است آن است که که برای اصلاح نفس به تناسب گناه و کوتاهی ای که کرده است تنبیه و تادیبی از نظر گرفته شود و اعمال گردد. چنانکه سفارش کردهاند انسان در این مرحله نفس را به عبادات سخت و دشوار و تصدیق آنچه دوست دارد به تلافی تقصیرات وادار نماید چنانکه اگر لقمه مشتبه به حرام خورده باید شکم را گرسنگی دهد و اگر به غیر محرم نظر افکنده چشم را به منع نظر تنبیه کند و اگر در نمازی سهل انگاری کرده نماز بسیار با شرایط و آداب به جا آورد و البته تمامی این امور را با توجه به آداب تنبیهخ به جا آورد تا به نتیجه درست برسد.

9- روش تشویق و تنبیه

راهی مناسب در برانگیختن انسان به سوی خیر و صلاح و بازداشتن آدمی از شر و فساداست و چنانچه این روش به درستی و براساس آداب آن به کار گرفته شود نقشی موثر و مفید در تربیت و سازندگی شخصیت انسانها دارد. خدای متعال به صور گوناگون بندگانش را تشویق می کند و تنبیه می دهد و راه تربیت و هدایت را بر آنان می گشاید چنانکه شأن همه پیام آوران الهی بشارت و انذار است و آنان که هدایت می پذیرند تشویق می شوند و آنان که به هدایت پشت می کنند تنبیه می شوند«و ما پیامبران خود را خبر بشارتگر و هشداردهنده نمی فرستیمپس کسانی که ایمان آوردند و کار نیک و شایسته کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شدند و به کسانی که آیات ماا را دروغ شمردند به سزای نافرمانی و بدکاریشان عذاب خواهد رسید»[57]

الف- نقش تشویق در تربیت

هیچ چیز مانند تشویق صحیح و به جا و به اندازه مردمان را به تلاش و درستکاری برنمی انگیزد، زیرا انسان به فطرتش که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص است میل به کمالات و نیکویی و تشویق و قدردانی دارد و همان طور که فطرت اصلی آدمی عشق به کمال مطلق است و فطرت تبعی او انزجار از نقص و تشویق و قدردانی اصلی و تنبیه مجازات تبعی است و فقط آن هنگام مجازات که چاره ای جز آن برای بیداری، اصطلاح و مداوا نباشد.

تشویق و قدردانی میل به کمال بیشتر را در انسان برمی انگیزد و او را به انجام دادن عمل نیک ترغیب می کند و به او نیرو و قدرت می بخشد تا بیشتر تلاش می کند. تشویق موجب رضایت شخص از عملکرد خود و پیدایش شور و نشاط و رفع ملالت و کسالت او برمیگردد و همچنین سبب ایجاد حس توانمندی در اشخاص می شود. خدای متعال پیامبر گرامی اش را فرمان می دهد که مومنان را به نبرد تشویق می کند و از پایه داری آنان قدردانی می نماید:

«ای پیامبر مومنان را بر کارزار تشویق کن که اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن چیره شوند و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز شوند زیرا که آنها گروهی نافهم و نادانند، ایمان و انگیزه ای نداند و از این رو د کارزار شکیبایی و پیاداری نمی کنند. اکنون خدا بار شما را سبک کرد و دانست که در شما سستی و ناتوانی هست. پس اگر از شما صد تن شکیبا باشند بر دویست تن چیره شوند و اگر از شما هزار تن باشند بر دو هزار تن به خواست خدا چیره شوند و خدا با شکیبایان است»[58]

شوق به آخرت و لقای حق بهترین مشوق د تربیت است و اگر بدرستی مطرح گردد زمینه سعادت این جهانی و آن جهانی را فراهم می کند. امیرالمومنین می فرماید: براستی نیکبخت کسی ایت از عذاب بیم داشته باشد و خود را ایمن سازد و به ثواب امید داشته باشد و نیکویی و مشتاق بهشت باشد و اول شب به راه افتد.[59]

ب- آداب تشویق

تشویق مانند هر امر دیگر زمانی نتیجه بخش و مثبت و رشد دهنده است که براساس آدابی درست اعمال شود  و آن:

تشویق به عمل و صفت نیک شخص تعلق می گیرد و برای آن است که نیکوکار به نیکی تمایلی بیشتر یابد و باید شخصی که تشویق می شود بداند که آنچه ارزشمند است عمل و صفت اوست.

تشویق باید بجا و بمورد و متناسب با میزان و نوع عمل باشد و روحیه شخصی درانتخاب شکل آن یعنی تشویق زبانی، رفتاری، مال ی و معنوی و ... ملاحظه گردد. بعنوان مثال خدای متعال سهمی از ذکات را برای تشویقهای مالی درجهت ایجاد الفت و علاقمند کردن کافران به جهاد و اسلام و همچنین برای دلگرمی مسلمانانی که عقایدشان ضعیف است مشخص کرده است«همانا صدقات، زکات برای نیازمندان و بینوایان و متصدیان آن است و برای کسانی که دلشان به دست آورده می شود و د راه آزادی بردگان و برای وامداران و د راه خدا و برای در راه ماندن فریضه ای است از جانب خدا و خدا دانایی حکیم است»[60]

تشویق باید به موقع انجام گیرد تا تاثیر مشخص کارآ و مثبتی داشته باشد.

تشویق باید به اندازه باشد و به هیچ وجه از حد تجاوز نماید. زیرا در این صورت موجب غرور و تباهی شخص می شود و نیز نباید کمتر از اندازه باشد زیرا نتیجه مطلوب خود رااز دست می دهد. امیر مومنان علی(ع) می فرماید:ستایش بیش از استحقاق، تملق است و کمتر از استحقاق درماندگی یا رشک بردن است»[61]

تشویق وسیله برانگیختن است و نباید خود به صورت هدف درآید و تمامی ذهن و فکر شخص را به خود مشغول سازد در این صورت نقش بازدارنده پیدا می کند زیرا موجب فراموش شدن هدف اصلی می شود.

هنگام تشویق کردن باید علت آن بر شخصی که تشویق می شود روشن باشد و این کار به گونه ای صورت می گیرد که شخص خود را مستحق آن ببیند و از تایید درونی وی برخوردار باشد. تشویق و قدردانی درست از نیکوکاران نه تنها وسیله رشد نیکیها و کمالات است بلکه می تواند زمینه ای برای بیداری دیگران باشد و آنان را از بدی جدا و دور سازد.

علی(ع) می فرماید: «گنهکار را بوسیله پاداش دادن به نیکوکار نتبیه کن»[62]

نقش تنبیه در تربیت

انسان پیوسته در معرض اشتباه و خطا، انحراف و گناه و شر و فساد است و نفس سرکش آدمی مادام که مهار نشده است. انسان را به نافرمانی خدا می کشاند و د وادی هولها و هواها به انواع تباهیها مبتلا می سازد. حال اگر انسان به خود نیاید و بیدار نشود و نیروی بازدارنده از شر و فساد را درخود بیانگیزد چنان در حیوانیت فرو می رود که هیچ موجودی با او قابل قیاس نیست. خداوند در مورد اینان میفرماید:«ایشان دلهایی دارند که با آن حقایق را دریافت نمی کنند و چشمانی دارند که با آنها نمی بینند و گوشهایی دارند که با آنها نمی شنوند و آنان همانند چهارپایانند بلکه گمراه شوند، آری آنها همان غافلانند»[63]

تنبیه درست و طبق آداب روشی است برای بیدار کردن و هشیار ساختن و ادب کردن آدمی و جدا نمودن از بدی و کجی و اگر در این کار اهمال شود و درخت تباهی در وجود آدمی تناور گردد و قطع ریشه های آن بسیار دشوار و ناممکن مش ود و انسان را به هلاکت می رساند.«همانا این نفس به بدی و گناه فرمان می دهد، پس هر که آنان را واگذارد او را به سوی گناهان می کشاند»[64]

تنبیه و مجازات درست و طبق ضوابط نقش اساسی دراصطلاح فرد و جامعه دارد و علی رغم ظاهر آن از لطافت و جمالی شگفت برخوردار است و عین رحمت و محبت است و سبب پاکی و پاکیزگی فرد و جامعه می شود همانطور که پیامبر«ص» می فرمایند: تاثیر پاک کننده حدی که در زمین برپا شود از شصت سال عبارت بیشتر است»[65]

البته این حقیقت را نباید از یاد برد که تنبیه و مجازات اصالت ندارد و آنچه اصل است رحمت و محبت و گذشت و بخشش است و هیچ چیز چون ملایمت و مدارا درتربیت آدمی موثر نیست و روش تربیتی پیامبر اکرم(ص) و اوصیای آن حضرت نیز چنین بود. خدای متعال مردم را به عفو و گذشت فرا می خواند که بهترین راه تربیت است.«و آنان که خشم خود را فرو میبرد و از مردم درمی گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست میدارد»[66]

کسانی می توانند در راه تربیت به درستی گام زنند که بتوانند رحمت و محبت خود را بر خشم و غضب چیره گردانند و جز از سر لطف و مرحمت است به تنبیه و مجازات نگشایند و اهل بخشش و گذشت باشند.

پس تا آنجا که می شود باید با تمهیداتی از جنس رحمت و محبت و بخشش و گذشت آدمیان را از بدی جدا کرده و رو به اصلاح برد.

آداب تنبیه

تنبیه و مجازات زمانی معنی درست خود را می یابد و نقشی بیدارکننده و اصلاح کننده دارد که براساس آدابی صحیح اجرا شود و از همه مهمتر آنکه ریشه ها و زمینه های کجی و ناراستی شناخته شود و تلاش گردد که آن زمینه ها از بین برود. چنانکه امیرمومنان(ع) در عهد نامه مالک اشتر به او می آوزد که پس از استخدام درست کارگزاران و کارمندان ایشان را به خوبی تامین نماید تا نیازی به خیانت نداشته باشد مگر آنان که از سر حرص و طمع دست به خیانت آلایند که دراین صورت باید باشدت و بدون تساهل و تسامح مجازات شوند تا کسی جرأت خیانت به خود راه ندهد. اکنون به برخی نکاتی که درامر تنبیه باید رعایت گردد اشاره می شود:

تنبیه به عمل و صفت بدشخصی تعلق می گیرد و هدف آن است که شخص از بدی حدا شود و نباید شخصیت انسانی او مورد اهانت و حقارت قرار گیرد. امیر مومنان(ع) می فرماید: «بدرستی که خدای سبحان کیفر را بر معاصی خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش بازدارد»[67]

تنبیه باید سنجیده و حساب شده و دقیق باشد و به هیچ وجه از حد و اندازه فراتر نرود و از میزان خطا و جرم شدیدتر نیاز نباشد که د این صورت تاثیر مثبت خود رااز دست می دهد و موجب عکس العمل می شود.

تنبیه برای تنبه و بیداری است و باید کاملاض متناسب شخصی و عملی که از او سرزده است انتخاب شود. چشم پوشی اخم، روی ترش کردن، روی برگرداندن، ترک نمودن، قهر کردن، به کنایه سخن گفتن، اشاره لفظی، تذکر و ... مراتبی است که بعنوان دارویی موثر از جانب طبیبی حاذق و دلسوز انتخاب می شود و درصورتی که مرتبه ای لطیف تر نتیجه می دهد استفاده از مراتب شدیدتر به هیچ وجه جایز نیست.

بهتر است تنبیه دور از چشم دیگران و در خفا صورت گیرد مگر موتردی که لازم است دیگران متنبه شوند و با مشاهده مجازات گناهکار پروا گیرند چنانکه در مورد برخی حدود الهی خداوند چنین مقرر کرده است و در این گونه موارد نباید اهمال و تعویق روا داشت.«زن و مرد زناکار را هریک صد تازیانه بزنید و اگر به خدا و روز باز پسین ایمان دارید نسبت به آن و دلسوزی بیجا نکنید و باید گروهی از مومنان در کیفر آن دو حضور یابند»[68] بدین ترتیب بازدارندگی از گناه افزون می شود و مایه پند و عبرت دیگران می شود.

شحصی که تنبیه می شود باید نسبت به تنبیه خود توجیه باشد و بداند که چرا مجازات می شود و باید این امر به گونه ای باشد که شخص خود را مستحق آن را ببیند و از تایید درونی وی برخوردار باشد تا تاثیر بیدار کننده و بازدارنده و اصلاح کننده داشته باشد.

سخن آخر

باید درنظر داشت که روشهای تربیتی یاد شده زمانی نتیجه می دهند و به کمک آنها می توان صفات باطنی را اصلاح کرد و صفحه دل را از آلودگیها پاک نمود و کمالات اخلاقی را در آدمی جلوه بخشید که در اثر تکرار و تلقین و تمرین، آن کمالات در روح انسان نقش بندد و راسخ و غیرقابل زوال گردد یا لااقل به آسانی زایل نشود.

مثلاً اگر شخصی ترسو بخواهد این صفت زشت را از خود بزداید و به صفت شجاعت دست یابد باید مکرر درجریانات و اقدامات سخت و هولناک که دل را می لرزاند گام نهد و استوار ماند که هرگاه دریکی از این موارد گام می نهد و از اقدام شجاعانه خود لذت می برد و زشتی گریز از معرکه ها را درک می کند صورتهایی از کمال درروح او نقش می بندد و دراثر تکرار و تمرین به جایی می رسد که ملکه شجاعت د او راسخ می شود.

کتاب هدایت الهی(قرآن کریم) انسان را بدین ترتیب به سوی مقصد کمال سیر می دهد و در صفات الهی متصف می سازد.

منابع:

سیری در تربیت اسلامی: مصطفی دلشاد تهرانی، ناشر موسسه نشر و تحقیقات ذکر، چاپ سوم، زمستان 77

اصول و روشها در نظام تربیتی اسلام: حجةالاسلام سید محمد مرتضوی، ناشر انتشارات گلنشر، چاپ اول شهریور 75

 



[1] - بحارالانوار، جلد 74، ص 77

[2] - غررالحکم، ج1، ص385

[3] - نهج البلاغه، حکمت 73

[4] - تفسیر نمونه، ج17، ص282

[5] - قرآن، سوره احزاب، آیه 21

[6] - قرآن، ممتحنه،ص4

[7] - قرآن، تحریم، 10

[8] - قران، تحریم، 10-12

[9] - قرآن، ذاریات، 17-19

[10] - قران، دهر 8-9

[11] - قرآن، نور، 37

[12] - قرآن، آل عمران، 159

[13] -الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج1، ص187

[14] - مسند احمد بن حنیل، ج1، ص399

[15] - قرآن، کهف، 28

[16] - قران، کهف، 24

[17] - قرآن، انعام، 70

[18] - نهج البلاغه، خطبه 222

[19] - قرآن، فاطر، 3

[20] - قرآن، رعد، 28

[21] -قرآن، آل عمران، 185

[22] - قرآن، جمعه، 8

[23] - شرح غررالحکم، ج5، ص217

[24] - نهج البلاغه، خطبه 16

[25] -نهج البلاغه، خطبه 192

[26] - نهج البلاغه، نامه 23

[27] - قرآن، نازعات، 26

[28] -تفسیر المیزان، جلد 11، ص81

[29] - قرآن، فصلت، 33

[30] - جامع السادات، ج3، ص49

[31] - شرح غررالحکم، ج2، ص126

[32] -جامع السادات، ج3، ص66

[33] - چهل حدیث، صص278-281

[34] - تفسیر المیزان، ج1، ص268

[35] - قرآن، انبیاء، آیه 35

[36] -قرآن، عنکبوت، 2-3

[37] - قرآن، محمد، 31

[38] -قرآن، کهف، 8

[39] - قرآن، آل عمران، 186

[40] - قرآن، حشر، 18-19

[41] - قرآن، انفال، 60

[42] - تفسیر مجمع البیان، ج1، ص561

[43] - قرآن، مائده، 105

[44] - شرح غررالحکم، ج3، ص334

[45] -لغت نامه دهخدا

[46] - جامع السادت، ج3، ص93

[47] - قرآن، یس 60-61

[48] - فرهنگ معین، ج3، صص3984-3985

[49] - اوصاف الاشراف، نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن طوسی

[50] - جامع السادات، جلد 3، ص69

[51] -فرهنگ معین، ج3، ص3889

[52] - اوصاف الاشراف، ص87-88

[53] - قرآن، انبیا، 47

[54] - لغتنامه دهخدا

[55] - جامع السادات، ج3، صص100-101

[56] - قرآن ، قیامن، 2

[57] - قرآن، انعام، 48-49

[58] - قرآن، انفال، 65-66

[59] - شرح غررالحکم، ج3، ص91

[60] -قرآن، توبه، 60

[61] - نهج البلاغه، حکمت 347

[62] -نهج اللاغه، حکمت 177

[63] - قرآن، اعراف، 179

[64] - شرح غررالحکم، ج2، ص520

[65] - مستدرک الوسایل، ج،18، ص9

[66] - قرآن، آل عمران، 134

[67] -شرح غررالحکم، ج3، ص517

[68] - قرآن، نور، 2

معرفی الگوهای تربیتی در قرآن

 معرفی الگوهای تربیتی در قرآن

فهرست مطالب

پیشگفتار

مقدمه

فصل اول: تقسیم بندی اسوه های قرآنی

1-    پیامبران و غیر پیامبران

2-    اسوه های معصوم و غیر معصوم

3-    اسوه های همه جانبه و اسوه های یک بعدی

3-1 اسوه های تمام عیار و همه جانبه

3-2 اسوه های یک جانبه یا چند جانبه

4- اسوه های با نام و اسوه های بی نام

5- افراد اسوه و جماعت اسوه

فصل دوم: پیامبران بعنوان اسوه و ویژگی های آنان

1-    پیامبران اولوالعزم، اسوه های برتر و شیمه های تبلیغی آنان

ثنای محمد(ص) در قرآن و اسوه بودن او

محمد(ص) اسوه رحمت

شیوه تبلیغی پیامبر اسلام(ص)

حضرت نوح(ع) اسوه استقامت درتبلیغ

شیوه های تبلیغی حضرت نوح(ع)

حضرت ابراهیم(ع) اسوه توحید و خدا محوری

شیوه های دعوت حضرت ابراهیم(ع)

حضرت موسی(ع) اسوه مبارزه با استکبار

شیوه های دعوت حضرت موسی(ع)

حضرت عیسی(ع) اسوه تواضع

شیوه تبلیغی حضرت عیسی(ع)

2-    دیگر پیامبران اسوه و شیوه های تبلیغی آنان

حضرت آدم(ع) ویژگی های او

حضرت ادریس(ع) اسوه تعلیم و تدریس

شیوه های دعوت حضرت ادریس(ع)

حضرت هود(ع) اسوه صراحت در تبلیغ

شیوه تبلیغی حضرت هود(ع)

حضرت لوط(ع) اسوه مبارزه با فساد اخلاقی

شیوه های تبلیغی حضرت لوط(ع)

حضرت صالح(ع) اسوه متانت در برخورد با مخالفان

شیوه تبلیغی حضرت صالح(ع)

حضرت ابراهیم(ع) اسوه اطاعت محض از فرمان الهی

شیوه های تبلیغی حضرت اسماعیل(ع)

حضرت اسحاق(ع) اسوه صالحان

حضرت یعقوب(ع) اسوه صبر و گذشت

شیوه های تبلیغی حضرت یعقوب(ع)

حضرت یوسف(ع) اسوه عفت و امانت

شیوه های دعوت حضرت یوسف(ع)

حضرت ایوب(ع) اسوه بازگشت دانا به درگاه خدا

شیوه عملی و تبلیغی حضرت ایوب(ع)

حضرت شعیب(ع) اسوه اصلاح اقتصادی

شیوه های اصلی دعوت حضرت شعیب(ع)

حضرت هارون(ع) اسوه هماهنگی و همراهی با مبلغ زمان

شیوه های تبلیغی حضرت هارون(ع)

حضرت الیاس(ع) اسوه پشتکار و تحمل آزار در راه دعوت

شیوه های تبلیغی حضرت الیاس(ع)

حضرت السیع (ع) اسوه همکاری و استمرار دعوت

حضرت ذوالکفل (ع) و شیوه های تبلیغی و ارشادی ایشان

حضرت داوود(ع) اسوه کار و تلاش مقدس

شیوه های دعوت حضرت داود(ع)

حضرت سلیمان(ع) اسوه سپاسگزاری

شیوه های دعوت مستقیم و غیرمستقیم سلیمان(ع)

حضرت زکریا(ع) و شیوه های تبلیغی او

حضرت یحیی(ع) اسوه شهادت

شیوه های تربیتی و تبلیغی حضرت یحیی(ع)

حضرت یونس(ع) اسوه و عبرت آموز صبر و بردباری در دعوت

شیوه های تبلیغی حضرت یونس(ع)

فصل سوم: دیگر شخصیت های برجسته قرآن و شیوه های تبلیغی آنان

1-    شخصیت ها و اسوه های با نام

حضرت مریم(ع) اسوه عفت و صدق

شیوه های تبلیغی عملی حضرت مریم(ع)

حضرت لقمان(ع) اسوه حکمت و فرزانگی

شیوه های تبلیغی حضرت لقمان(ع)

ذوالقرنین اسوه زمامداری و اصلاحگری

شیوه های تبلیغی ذوالقرنین

طالوت اسوه فرماندهی

روش های تبلیغی طالوت

2-    شخصیت ها و اسوه های بی نام

مومن آل فرعون اسوه اصلاحگری و حمایت از رسالت انبیاء

شیوه های تبلیغی مومن آل فرعون

صاحب یاسین اسوه ادامه راه رسولان

شیوه های تبلیغی حضرت یاسین(ع)

آسیه همسر فرعون اسوه ایمان در شرایط سخت

شیوه های تبلیغی آسیه

فصل چهارم: گروهها و جماعت های اسوه

اصحاب کهف اسوه پافشاری بر عقاید صحیح

شیوه های عملی و گفتاری اصحاب کهف

ساحران بنی اسرائیل اسوه مقاومت در برابر تهدیدهای جبهه کفر

شیوه های تبلیغی ساحران بنی اسرائیل

کشتگان اخرور اسوه جان نثاری در راه توحید

منابع و مآخذ

 

 

 

 

پیشگفتار: شناخت زوایایی درس آموز حیات عبرت انگیز انبیاء و اولیای الهی  از مهم ترین وظایف دانش پژوهان دین باور است. از دل هر گفتار و کردار این چهره های درخشان چشمه ای جوشان از معرفت و ایمان جاری است و هر قطره از این دریا زاینده بسی معرفت ها و ایمان ها.

قرآن کریم به مثابه کتاب هدایت بشر و کامل ترین مرامنامه دعوت و تبلیغ، چونان ذره بینی ژرف نگری به کاوش در این زندگی های سراسر درس و عبرت پرداخته و با اشاره یا تشریح جنبه هایی از حیات شخصیتهای برجسته تاریخ و دین و ادیان، نکته ها و درس های ارزشمندی به ابنای بشر گفته و درهای گرانبهایی برای انسانهای کمال جو و جما طلب سفته است.

قرآن با این کاروش ژ رف و وسیع، هم به معلمان بشر درسهایی کارساز و هم به مربیانش رهنمودهایی روشنگر ارائه کرده است. همه به معلمان انسانیت راهکارهای رفع تباهی را ارزانی داشته و همه به مبلغان هدایت گستر، شیوه های دعوت و ترویج دین را آموخته است و بدین ترتیب شیوه های هدایتی این واپسین کتاب آسمانی و آخرین سند شرایع و حیاتی، همه دست اندرکاران تعلیم، تربیت، ارشاد، دعوت، اصلاح و تبلیغ را به کار آید.

از آنجا که یکی از شیوه های برجسته تبلیغی قرآن، چهره پردازی و معرفی اسوه های حسنه ای است که به سان چشمه های نور کام عطشناک هدایت حویان را سیراب نمایند. در تحقیق حاضر بیش از هر چیز شیوه های دعوت و تبلیغ پیامبران و چهره های شاخص قرآن بررسی شده است. جامعیت بی بدیل قرآن و لایتناهی بودن اقیانوس معارف آن و نیز تنوع اسوه نمایی ها و جهره پردازیهای این نسخه رستگاری به منزله گام درستی در راه بهره گیری وسیع از آیات وحی در عرصه انسان سازی و جامعه سازی و اصلاح نابسامانه های فکری، اخلاقی و اجتماعی است.

سپاسگزاری عمیق در درگاه خداوند متعال به خاطر توفیق انجام این پژوهش را بر خود لازم می دانم.

مقدمه

در دوران کنونی که شاهد اوجگیری تفکر انقلاب فرهنگی اسلامی درخشش اسلام ناب محمدی(ص)  در سراسر جهان هستیم و عرصه های جدیدی برای تعمیم و بسط ندای انبیاء و تعالیم انسانی گشوده شده و جهان معاصر بیش از هر زمان تشنه پیام دل انگیز وحی و چشم به راه پرتوی نواز خورشید معنویت است. شناخت عمیق تر اسوه ها و راهکارهای اساسی تبلیغ اهمیتی مضاعف یابد.

دستیابی به این راهکارها و بینش ها با پرواز در آسمان ستاره افشان قرآن و پرتو پذیری از نورهای تابان آن که انبیاء هستند میسر می گردد. از این رو مطالعه شخصیتهای برجسته و اسوه های قرآن در ردیف مهم ترین و ارجمند ترین مباحث قرار می گیرد.

از آنجا که پژوهش حاضر بیشتر حول محور اسوه های قرآنی و شیوه های تبلیغی آنان است در مطالعه سیره هر اسوه به شیوه ای برجسته تر یا وجهی بارزتر برمی خورریم که شایسته توجه و امعان نظر افزون تر است. از این وجه بارز به یک معنا فصل میسر دعوت هر نبی یا ولی را در آغاز هر مبحث به مثابه عنوان و شاخصه آن اسوه ذکر کرده و به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت. از همین رهگذر تنوع اسوه های قرآن و گستردگی شیوه های تبلیغی مستفاد از سیره آنان مورد استفاده نیز ثابت خواهد گشت.

منابعی که در طول مطالعات این پژوهش مورد استفاده قرار گرفته عبارتند از:

1-    تفاسیر قرآن به ویژه تفسیر نمونه

2-    کتب سیره و قصص

3-    کتب تبلیغی و ده ها منبع پراکنده دیگر

گفتنی است که دشواری اصلی تحقیق حاضر، کمبود منابع مستقیم بوده است که علاوه بر نقل حوادث زندگانی و صفات الهی چهره های قرآن بررسی روش های ارشادی آنان را محل عنایت خود قرار داده است.

فصل اول: تقسیم بندی اسوه های قرآنی

1- پیامبران و غیرپیامبران

در تقسیم بندی اسوه های قرآنی، نخستین ملاک بخش بندی کمه به ذهن تبادر می کند ملاک نبوت یعنی تفکیک پیامبران و غیرپیامبران است. پیامبران به عناون اسوه هایی که پس از تخلق به اخلاق الهی و طی مراحل رشد تکامل معنوی از جانب خداوند به مقام های رسمی نبوت، رسالت یا امامت نائل شده در ایفای ماموریت وظیفه خویش در میان مردم همت گماشته اند.

 در مقابل شخصیت هایی قرار دارند که حایز مقام های والای انسانی و اخلاقی و معنوی شده اند اما خدای متعال ایشان را به یکی از آن مناصب مذکور منصوب و مبعوث نفرموده است. اینان فقط چهره های شاخص قرآن درعبادت، صبر، خدمت، جهاد و حمایت از آیین الهی انبیاء هستند نه عهده دار منصب نبوت یا رسالت. البته این هر گز به مفهوم دعم دخالت و همت ایشان در تلاش های تبلیغ نیست بلکه همواره مستقلاً و یها به همراه انبیاء در مسیر دعوت کوشیده و حتی خطرهای گوناگونی را به جان خریده اند.

براساس این تقسیم، اسوه های پیامبر عبارتند از پیامبران نامبرده در قرآن (آدم، نوح. ادریس. هود. صالح. ابراهیم. لوط. اسماعیل. ذوالکفل. الیاس. یونس. اسحاق. یعقوب. شعیب. موسی. هارون. داود. سلیمان. ایوب. زکریا. یحیی. اسماعیل صادق الوعد. عیسی و محمد صلی الله علیهم اجمعین) و پیامبران غیرنامدار خضر، یوشع بن نون. اشموئیل. شمعون. ارمیا. جزقیل. رسولان عیسی و سایر شخصیتهای قرآنی و اسوه ها که به مقام نبوت نائل نشده اند عبارتند از : طالوت. لقمان. آسیه. ذوالقرنین. حضرت مریم. مومن آل عمران. صاحب یاسین و همچنین جماعتهای اسوه چون اصحاب کهف و ساحران بنی اسرائیل اصحاب اخرود، جماعت ابرار. حواریون عیسی و بهترین است.

2- اسوه های معصوم و غیر معصوم

یکی از تقسیم بندی های مطرح درباره اسوه های قرآنی، تقسیم آنها به چهره های معصوم و غیر معصوم است . با این تقسیم آن دسته از نمونه های انسانی و الگوهای قرآنی که از جانب خداند به مقام نبوت، رسالت یا امامت نایل شده اند، در یک سو و الگوهای که به هیچ یک از این درجات نائل نشده اما در کسوت انسانی با پیروی محض از تعالیم انبیاء، پله های تعالی را پیموده اند و در راه ترویج آن تعالیم کوشیده اند، در سوی دیگر قرار دارند.

اسوه های همه جانبه و اسوه های یک بعدی:

اسوه های قرآن دارای مراتب و درجه های متفاوتند و با آنکه ایمان به تمام انبیاء و اصول اسلام حنیف است . مقام پیامبران متفاوت و دارای رفعت بیش و کم می باشد، گوناگونی القاب اعطا شده به انبایء و اولیاء در قرآن جلوه های از این تفاضل معنوی است، برخی را لقب نبی و یا رسول داده و برخی را شاهد معرفی کرده، بعضی را صدیق و پاره ای را آیه قلمداد نموده و برخی را مثل شمرده است.

تفاوت دیگر ایشان در مقام الگویی است که قرآن به هر یک از آنان اعطا کرده است. در منظر قرآن ستایشی بلیغی از رفتار و سیره و افکار برخی اولیاء شده و در مورد بعضی دیگر را شایسته اقتدای مردم در زمینه های  محدود قلمداد نموده است. بنابراین اسوه های قران را از حیث شایستگی اقتدا می توان به دو دسته تقسیم کرد:

3-1 اسوه های تمام عیار و همه جانبه:

باجستجو در آیات و روایات و تفاسیر و سیره انبیاء چنین به نظر می رسد که جز شخصیت با فضیلت و وجود پر برکت حضرت ختمی مرتبت اسوه تمام عیار دیگری در عالم انسانی و در قلمرو قرآن یافت نمی شود، تنها اوست که تمام فضائل اخلاقی ، معنوی و تبلیغی و مناصب الهی را در خود گردآورده و خاتم پیامبران و جامع شرایع و ادیان و اسوه اسوه های قرآن گردیده است. او تنها اسوه ای است که اخلاق ؟؟؟ بر او ارزانی شده است و رسالتش را جملگی رسولان به ویژه اولعزم بشارت داده اند. تنها اوست که رحمت مطلق برای عالمیان معرفی شده است و اوست که صاحب مقامات و القاب بلند تبلیغی است.

3-2 اسوه های یک جانبه یا چند جانبه:

سایر شخصیتهای قرآن با توجه به صفات برجسته و بارزشان در یک یا جند موضوع، اسوه انسانها معرفی شده اند. به عبارت دیگر ، قرآن برای پیروی هر یک از چهره های نمادین و الگوهای خود شرطها و قیودی راتعیین فرموده و حتی در برخی زمینه ها از پیروی اسوه ای خاص نهی کرده است. از یکسو همانگونه که گاه یک جنبه برجسته از شخصیت برخی اسوه ها مورد توجه قرار نگرفته و مفهوم نفی الگو بودن جنبه های دیگر از آن استفاده می شود، گاه نیز از پیروی جنبه ای خاص در شخصیت یک اسوه نهی شده است این نیز به این مفهوم نیست که پیروی از جنبه های دیگر شخصیت او همچون این جنبه غیر ممکن است پس این احتمال وجود دارد که بایستی به او تأسی جست.

4-    اسوه های با نام و اسوه های بی نام:

اسوه های نیکوی قران را می توان بر اساس ذکر نام ، لقب یا داستانشان به اسوه های بانام و بی نام بخش کرد. از بیشتر اسوه های قرآن با ذکر نام در قران یاد شده است. که برخی از ایشان از پیامبران و گروهی از چهره های عادی اند.

از میان دیگر اسوه های قرآن، که در زمره انبیا قرار ندارند به نام تعدادی تصریح شده که عبارتند از : لقمان، طالوت، مریم، عمران بن مریم، ذوالقرنین، و تعدادی دیگر نیز بدون ذکر نام به لقب یا اوصافشان اشاره شده است که عبارتند از:

-        مومن آل فرعون (که براساس روایات سمعان یا حرزقیل است).

-        امرأه فرعون(که بنا بر روایات مشهور آسیه بنت فراحم است ).

-        صاحب یاسین(که بنا بر روایات همان حبیب نجار است).

-        بنی آدم(فرزندان آدم که هابیل و قابیلند و هابیل از اسوه های نیکی قرآن و مورد ستایش آیات است.)

5- افراد اسوه و جماعت های اسوه

تنوع اسوه های قرآنی موجب آن است که علاوه بر افراد اسوه، برای گروهها، جماعت ها و امت ها هم نمونه هایی را معرفی کند که شایسته پیروی باشند. بنابراین یک بخش بندی مشخص درباب اسوه های قرآنی، تقسیم آنها به افراد و گروهها است. همانگونه که ابراهیم، لقمان و مریم اسوه تک تک انسان ها بویژه مومنانند، جماعت هایی چون اصحاب کهف، اصحاب اخدود، ساحران بنی اسرائیل نیز برای گروههایی که در وضعیت های مشابه گرفتار می آیند، راهنمای عمل، برخورد و سلوکند. همچنین قرآن مجموعه محمد (ص) و پیروان خالقش را به ویژه با تشبیه آنها با زراعتی سرزنده و پربازده اسوه تمام امت های پویا و در حال رشد و تعالی قلمداد می کند به هر حال جماعت اسوه با ذکر آیه ای معرفی می گردد:

- اصحاب کهف : انهم فتیه آمنوا بربهم و زدناهم هری              سوره فتح آیه 29[1]

- اصحاب اخدود: قبل اصحاب الاخدود النار ذات الوقود                        سوره بروج آیه 4-5

- حواریون عیسی: قال الحواریونن نحن انصارالله                    سوره صفآیه 14

- ساحران بنی اسرائیل: قالوا لن نؤثرک علی ما جاءنا من البینات            سوره طه آیه 72

- بهترین امت: کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون من المعروف و...  سوره آل عمران110

- گروه ابرار: ان الابرار یشربون من کاس کان فراجها کافورا.   سوره دهرآیه5

فصل دوم: پیامبران به عنوان اسوه و ویژگی های آنان

از میان خیل عظیم پیامبران و رسولان الهی، نام برخی از ایشان در قرآن مجید ذکر شده و از زندگی عبرت آمیز دعوت پس گیر و فرجام کارشان سخن به میان آمده است. به هر حال با نگرش به قرآن با دو دسته از پیامبران مواجهیم، پیامبران با نام و پیامبران بی نام.

گروه پیامبران بانام با توجه به مطالعه آیات قرآن 26نفراست که عبارتند از:

آدم، نوح، ادرس، هود، ابراهیم، لوط، اسماعیل، الیسع، ذوالکفل، الیاس، یونس، اسحاق، یعقوب، یوسف، شعیب، موسی، هارون، داود، سلیمان، ایوب، زکریا، یحیی، اسماعیل صادق الوعد، عیسی و محمد(ص). از میان اینان 18 نفر در سوره انعام آمده است[2] که عبارتند از: ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایوب، یوسف و موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، یونس، لوط، الیسع، اسماعیل. نام صالح درسوره اعراف[3] و نام هود در سوره هود.[4] نام شعیب در سوره عنکبوت.[5] نام اسماعیل در سوره ص.[6] نام ادریس در سوره مریم[7] آمده است و نام آدم در سوره بقره[8] ذکر گردیده است.

گروه پیامبران بی نام: تعدادی از پیامبران الهی نیز با ذکر بخشی از داستان حیاتشان مورد اشاره قرآن قرار گرفته اند و از روایات موجود نام و مشخصات دیگر آنها استخراج و یا استنباط  شده است، این گروه عبارتند از: خضر در آیاتی از سوره کهف- اشموئیل یا شمعون پیامبر دوران طالوت در سوره آل عمران- ارمیا یا خرقیل در آیه سوره بقره- سه فرستاده عیسی به انطاکیه در آیه سوره یس

ویژگی نخست ایشان عصمت است که کار تبلیغ را آسان تر و موثرتر و نتیجه بخش تر می نماید. ویژگی دوم ایشان اعجاز است که کاملا در جهت تاثیربخشی بیشتر تبلیغ است و ویژگی سوم آنان هماهنگی در اصول عقاید و کلیات احکام است و آخرین ویژگی ایشان داشتن صبغه الهی و بشری است.

1-    پیامبران اولوالعزم اسوه های برتر و شیوه های تبلیغی آنان

در قرآن کریم گروهی ازپیامبران خدا به عنوان اولوالعزم معرفی شده اند و قرآن شخصیت آنان را به لحاظ ویژگی های برجسته و صفات بارزشان بیش از دیگران ارج نهاده و گرامی داشته است. مطابق آیات قرآن، صبر و استقامت مهم ترین ویژگی اولوالعزم می باشد(فاصبرکما اولوالعزم من الرسل)، همچنین این گروه از پیامبران، کتاب و شریعت مستقلی داشته اند و پیامبران معاصر یا متاخر از آنان تبعیت می کرده اند تا زمانیکه یکی دیگر از پیامبران اولوالعزم به رسالت مبعوث می شد و کتاب و شریعت نوینی می آورد. بر اساس روایات این پیامبران بالاترین رتبه را در میان انبیاء از حیث مقام معنوی و قلمرو دعوت دارند و عبارتند از: حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد(ص). این پنج پیامبر بزرگ در کنار شرایع و آیین های جدید به اندازه وسعت قلمرو دعوت و برای پاسخگوی به شرایط جدید ناگریز از آوردن نظام تبلیغی جدیدی بوده اند. از این رو سیره تبلیغی ایشان برجستگی، دوام تاثیر و کارآمدی بیشتری برخوردار گشته و تنوع شیوه های تبلیغی آنان نیز به مراتی بیشتر از دیگران بوده است و پیامبر اسلام(ص) نیز که حق تعالی ا. را ختم پیامبران قرار داد، چرا که شیوه های دع.ت . تبلیغ را به او کامل کردو فضائل و ارزشهای انسانی را به کمال در وجودش بنهاد و اسوه تمام انسانها و الگوی جمله پیروان حق فرار داد. پس اوهم تمام کننده رسالتهاست وهم کال کننده فضیلتها.

ثنای محمد(ص) در قرآن و اسوه بودن او:

آیات متعددی در قرآن به شکل مستقیم و غیرمستقیم ضمن تاکید بر شایستگی های منحصر به فرد پیامبر(ص)، الگو بودن او ازهمه جهات و برای همه آدمیان را یاد اورمی شود که از این میان گویاترین مورد را اشاره می کنیم:

«لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً»[9]

قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی است نیکو، برای آنکس که به خدا و روز واپسین ایمان دارد و خدا را فراوان یاد می کند.

محمد(ص) اسوه رحمت:

پیامبر اکرم(ص) جامع همه فضائل اخلاقی ومستجمع کلیه ارزشهای تبلیغی است، قرآن بیش از همه انسانهای برجسته دیگر، آن حضرت را شایسته تاسی دانسته و بیان داشته که اسوه مطلق تنها وجود مبارک رسول اکرم(ص) است.

با بررسی صفات و شیوه های متنوع پیامبر به نظر می رسد این صفت بارز چیزی جز«رحمت» نیست چنانکه در همه وظایف او در رحمت خلاصه شده است؛ «و ما ارسلناک الا رحمة العالمین»[10]

و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

شیوه های تبلیغی پیامبر اسلام(ص)

روش های کلی دعوت پیامبر(ص) را در ره محور بیان می کنیم به عنوان استراتژی ها و راهکارهای  اساسی تبلیغ نبوی.

- محور اول: بیان صریح عقاید و مواضع:

1- اعلام اعتقادات قلبی برای مشرکان     2- سازش ناپذیری و عدم نرمش در اصول

3- برائت و اظهار بیزاری از شرک

- محور دوم: دعوت بر اساس بصیرت:

1- استدلال منطقی و فطری           2- دعوت به بررسی بی طرفانه

3- تردید افکنی در میان مخالفان     4- دعوت به مشترکات

- محور سوم: ابتکار در عمل:

1- ارتباط ها و تماس های فردی به منظور دعوت 

 2- حضور در میان قبایل برای دعوت

3-پذیرش و؟؟؟ و هیا تهای نمایندگی        

 4-توجه به طبقات مختلف جامعه به ویژه ضعفا و جوانان                                  5- اعزام مبلغ به شهرها و قبایل

6- ارسال نامه دعوت به سوی پادشاهان

- محور چهارم: پایبندی به حقیقت و پرهیز از هر کذب و باطل:

1- تعیین محدوده وظایف و اختیارات خود     2- پرهیز از وعده های بی اساس

3- مبارزه با عوامفریبی و سنتهای غلط   

 4- تاثیر و تصدیق رسالتهای پیشین به ویژه حنیفت ابراهیمی

- محور پنجم: بشارت و انذار:

1- بشارت و مژده به مشرکان برای پذیرش اسلام

2- انذار و هشدار به مشرکان    3- تشویق مسلمانان به ایمان و عمل صالح

- محورششم: مرحله بندی تبلیغ و بهره برداری از فرصتها و موقعیتها:

1- زمان بندی مراحل مختلف دعوت        2- شروع دعوت از خانواده و نزدیکان

3- گسترش دعوت بر اساس شرایط         4- بر پا نمودن پایگاههای تبلیغی

5- هجرت                                           6- اخذ بیعت از یاران

- محور هفتم: مدارا و نرمش در برخورد و معاشرت:

1- پاسخ آرام به شبهه ها و تهمتها    2- مرونت و آسان گیری در مسائل شخصی

3- ارتباط صمیمی با همگان          4- تحمل ایذای مشرکان و حتی مسلمانان

- محور هشتم: ابراز محبت و جلب اعتماد:

1- اعطای بخشش و هدیه به افراد و قبایل  2- خوش بینی به مومنان

3- عفو و گذشت زایدالوصف                 4- مشورت با مومنان

5- ترویج فرهنگ اخوت                       6- مواسات و کمک به هر نحو ممکن

- محورنهم: هماهنگی با مخاطبان در معیشت:

1- ساده زیستی                                  2- پرهیز از تکلفات و تشریفات

- محور دهم: ادب و احترام وافر در برابر مردم:

1- احترام به کودکان                2- احترام به همه اقشار و طبقات

حضرت نوح(ع) اسوه استقامت در تبلیغ:

برجسته ترین ویژگی که دعوت نوح را از سایر دعوت های الهی متمایز می کند، پایداری و استقامت نوح و پیروانش در استقرار تبلیغ تا سرحد توان و امکان است.

استقامت تبلیغی نوح را در ضمن آیات متعدد قرآنی در می یابیم:

«قال رب انی دعوت قومی لیلا و نهارا» «پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت کردم.»

شیوه های تبلیغی نوح(ع):

1-    شیوه کلی استقامت و مداومت در تبلیغ

- بیان صریح عقاید  - مداومت در تبلیغ   - بهره برداری از تمام فرصتها و شیوه ها   - مرحله بندی تبلیغ (مرحله ابلاغ دعوت، مرحله دعوت فردی، مرحله دعوت توأم علنی و سرّی، مرحله خطاب به فطرت و تحریک باطن.)

2- شیوه کلی نصح:[11]

1- عدم درخواست مزد و پاداش 2- ترغیب و تشویق 3- شفقت و دلسوزی در همه حال

4- پرهیز از ناامیدی و یأس      5- آزادمنشی در دعوت 6- با روحیه و ذوق بودن

3- برخورد استدلالی و منطقی:

- یادآوری نعمتهای الهی  - انذار و تبشیر   - جدال نیکو  - پاسخ آرام و منطقی به شبهه ها و تهمتها

حضرت ابراهیم(ع) اسوه توحید و خدامحوری:

قرآن به ثنای حضرت ابراهیم(ع) پرداخته است و ذکر نموده که خدامحوری و توحید، محور تمام تلاش های تبلیغی و بلکه محور حیات پر برکت اوست.

شیوه های دعوت حضرت ابراهیم(ع):

پیامبری چون ابراهیم با آن همه مدح و ثنایی که قرآن در حق او ابراز داشته و با آن تاکید بر توحید خدامحوری بایستی پیاده کننده روش های اصیل دعوت و مبتکر شیوه های جدید تبلیغ باشد.

1-    شیوه کلی، بیان شجاعانه عقاید توحیدی:

-        شروع دعوت با سوال  - برائت از شرک و کفر به صورتهای مختلف(برائت لفظی، برائت عملی)

2-    شیوه کلی جدال احسن:

- نمونه اول: محاجه ابراهیم با پدر در سوره مریم    - نمونه دوم: مناظره با قوم ستاره پرست

- نمونه سوم: مناظره مفرو، سرکرده کافران(روش اقناع تدریجی، روش مقایسه، روش گفتار نرم یا قول امین، روش استدلال به کمک محسوسات خطاب توام به عقل و دل و تحریک وجدان.)

3- اتخاذ شیوه های متنوع برای گسترش توحید:

- عنایت ویژه به خانواده  - رحمت و شفقت به مخاطبان – تاسیس و تطهیر بیت الله و مرکز عبادت         - تاکید بر نماز    - هجرت   - پیشتازی در نیکی ها

حضرت موسی(ع) اسوه مبارزه با استکبار:

برجسته ترین بخش دعوت این پیامبر در مواجهه با فرعون که سمبل حکومتی قدرتمند بود می باشد، از این رو موسی (ع) همواره از خدا یاری می خواست و صمیمانه بر او توکل می کرد.

شیوه های دعوت حضرت موسی(ع):

با توجه به کثرت آیات مربوط به تبلیغ و مبارزه با مظاهر کفر به قدر فهم از شیوه های ناب او بهره می جوئیم.

1- اعلام صریح رسالت و اظهار عقاید     2- قول امین ، گفتار نرم و دلپذیر

3- برخورد شجاعانه با تهدیدهای فرعون   4- انذار و هشدار

5- استفاده ازبینات و دلایل روشن            6- توجه به دعا و نصرح به درگاه الهی در هر حال

7- یادآوری نعمتهای الهی و سرگذشت امتها    8- کناره گیری وبرائت ازبی ایمانان

9- جلب همکاری هارون                              10- هجرت برای یافتن عرصه های جدید دعوت                                                 11- امید دادن و پرهیز از یاس

12- مبارزه با انحرافات و خرافه ها            13- روش آزمایش و تصفیر

14- برخورد عاطفی                                   15- تعیین نقیبان و کادر اصلی دعوت

حضرت عیسی(ع) اسوه تواضع:

عیسی(ع) یکی زا پیامبران اوالعزم است که در سی سالگی به رسالت مبعوث گردید و دارای معجزات فراوان بود، نامش در قرآن 25بار به عنوان عیسی و یازده بار به صورت مسیح و در طی سیزده سوره آمده است. یک سوره قرآنی به نام مادرش مریم است که بخشی از آن درباره ولادت ، زندگی و دعوت عیسی (ع) سخن می گوید. وی بیشتر عصر تبلیغی خود را در سرزمین بیت المقدس و جایگاه یهود گذرانده است . قرآن مجید حضرت عیسی را به القابی چون کلمه الله[12] و روح خدا[13] مدح نموده و طی آیاتی ستوده است.

شیوه های تبلیغی حضرت عیسی(ع):

1-    دعوت براساس بینه و آیات  2- حکمتها و بیانات موثر

3- تبلیغ به شیوه غیر مستقیم      4- مهربانی و مواسات

5- تواضع                                          6- شروع دعوت از گهواره

7- تشکیل کادر مرکزی دعوت (حواریون)

8- تصدیق تورات و بشارت ختم رسل    9- رفع اختلاف میان مردم

10- سیر و سیاحت تبلیغی                 11- اعزام فرستادگان تبلیغی (به انطاکیه)  12- ساده زیستی

2- دیگر پیامبران اسوه و شیوه های تبلیغی آنان:

پس زا ذکر پیامبران اولوالعزم به بررسی دیگر پیامبران مذکور در قرآن می پردازیم.

حضرت آدم(ع) و ویژگی های او:

حضرت آدم نخستین پیامبر الهی و پدر بشر است که قران مجید 25بار در سوره های بقره ، آل عمران، اعراف، هجر، طه، صاد، بنی اسرائیل و مریم وکهف از او یاد کرده و داستان خلقت و زندگانی را باز گفته است. مهم تر از همه آنکه خداوند او را جانشین خود در زمین قرار داده است و مقامات بلندی که قرآن بریا آدم برمی شمرد عبارتند از:

1-    تعلیم اسماء و حقایق  2- بازگشت به سوی خدا  3- تاسیس کعبه و بیت الله و تعلیم مناسک

بارزترین وجه شخصیت او درتوبه حقیقی و بازگشت به درگاه الهی جلوه گر می شود.

حضرت ادریس(ع) اسوه تعلیم و تدریس:

حضرت ادریس(ع) از پیامبران قدیم است که در بین دوره آدم و نوح می زیسته، نام اصلی او اختوخ بوده و از اجداد حضرت نوح به شمار می رود. قرآن در دو جا از او نام برده و از او به نیکی یاد کرده است.[14]

شیوه های دعوت حضرت ادریس(ع):

1- تعلیم علوم و فنون   2- اصلاحگری و ارشاد مردم به آداب و فضایل دیگر و نیکو

3- تفکر الهی و دعوت توحیدی  4- تکلم با زبانهای متعدد

5- اعتراض به حاکم فاسد   6- هجرت برای رهایی از فشارها و یافتن فرصت تبلیغی بهتر.

حضرت هود(ع) اسوه صراحت در تبلیغ:

حضرت هود(ع) پیامبر قوم عاد و از نسل نوح و از انبیای عهد قدیم است. حدود58 آیه در قرآن درباره حیات و دعوتش نازل شده و نامش هفت بار در لابه لای آیات قرآن آمده است.

شیوه های تبلیغی حضرت هود(ع):

1- تاکید بر توحید و نفی آلهه                  2- برائت از شرک و تحدی

3- یادآوری به همراه انذار          4- نصح و امانت       5- رعایت ادب و احترام در برابر ناسزا و تهوت                 6- عدم در خواست فرد

حضرت لوط(ع) اسوه مبارزه با فساد اخلاقی:

لوط یکی از پیامبران صاحب رسالت است، ولی خود معاصر حضرت ابراهیم بوده و به او ایمان آورده است، داستان لوط در حدود 82آیه و نامش 27بار در قرآن مذکور است. قرآن بر مهم ترین بخش این رسالت مه مبارزه با انحرافات اخلاقی وعادات زشت قوم لوط است تاکید ورزیده است.

شیوه های تبلیغی حضرت لوط(ع):

1- مبارزه با فساد اخلاقی   2- گفتار نرم و دلسوزانه   3- جایگزینی معروف پس از نهی از منکر     4- اظهار خشم و برائت از فساد نه از افراد

5- سخاوت و مهماندوستی                                 6- عدم درخواست مزد.

حضرت صالح(ع) اسوه صبر و متانت در برخورد با مخالفان:

حضرت صالح(ع) یکی از پیامبران قدیم است که در میان قوم ثمود برانگیخته شدو به توحید و خداپرستی دعوت کرد. اما قوم ثمود از عناد و فساد در اعماق و افکار خود دست برنداشتند. مطالعه در سیره حیات و دعوت حضرت صالح نشان می دهد که این پیامبر الهی در برابر برخوردهای نامعقول و خشونت آمیز و معاندانه قوم خود همراه بزرگوارانه رفتار نموده و با اغماض و عفو از خطا و گناهشان در می گذشت.

شیوه های تبلیغی حضرت صالح(ع):

1-    دعوت به پرستش خدای یگانه  2- ذکر نعمتهای الهی و عظمت خالق

3- مناظره و جدال نیکو               4- نصح و دلسوزی بر سرنوشت مخاطبان

5- عدم تاثیر پذیری از جنگ روانی و شیوه های زیرکانه دشمن.

حضرت اسماعیل(ع) اسوه اطاعت محض فرمان الهی:

اسماعیل صادق الوعد، از جمله پیامبرانی است که به مقام رسالت نیز نایل شد اما داستان دعوتش در قرآن مطرح نشده است. اکثر مفسران بر این عقیده اند که وی همان اسماعیل پسر ابراهیم بوده و برخی برآنند که وی اسماعیل دیگری است که فرزند خرقیل بوده و به مقام نبوت بنی اسرائیل نایل شده است. بخش عمده داستان اسماعیل در قرآن، همراهی او با ابراهیم دو تاسیس کعبه  و بیت الله الحرام  و ادای مناسک حج و به ویژه جریان قربانی را حکایت می کند، در این شرایط اسماعیل، خود پیرو و مید ابراهیم خلیل است.

شیوه های تبلیغی حضرت اسماعیل(ع):

1- استقامت و صلاح    2- وفای به عهد   3- مشارکت در تاسیس و تطهیر بیت الله     4- اهتمام به نماز و زکات     5- تسلیم در برابر دستورالهی

حضرت اسحاق(ع) اسوه صالحان:

اسحاق فرزند ابراهیم و از پیامبران مورد ستایش قران است. نامش هفت بار و بیشتر در قرآن به همراه ابراهیم در ردیف پیامبران بزرگ آمده است، اما از زندگی وی تنها آیاتی تولد او را بشارت می دهد. با توجه به آیاتی معرودی که از صفات و شخصیت این پیامبر الهی حکایت می کند، مقام بالای و اسوه بودن او از دیدگاه قران قطعی و مسلم است. هر چند شیوه های دعوتش تبیین نشده است، بنابراین می توان او را، از نظر قرآن اسوه صالحات دانست و در اصلاح و سدادبه لو اقتدار نمود.

حضرت یعقوب(ع) اسوه صبر و گذشت

برای یعقوب در طول زندگی مصیبت ها و حوادث تلخی پیش آمده که کمتر کسی یاران آن را داشت و راس آنها فراق چندین ساله یوسف، عزیز ترین فرزندش بود. یعقوب در این مصیبتها غرق بود، اما آن آنس از ذکر خدا و سپاس نعمتهای او غافل نگذشت و با توکل بر ذات حق شکیبایی ورزید و به رحمت الهی امیدوار بود.

شیوه های تبلیغی حضرت یعقوب(ع)

1) کار و تلاش توام با اندیشه  2) یاد خدا و قیامت         3) دعوت به اسلام

4) صبر و بردباری             5) دلسوزی برای همگان و آمورزش خواهی برای خطا کردن                          6) بصیرت و آینده گری  7) مهمان نوازی و خدمتگزاری مجد

حضرت یوسف(ع) اسوه عفت و امامت

یوسف فرزند یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم(ع) از پیامبران بنی اسرائیل و انبیای اعظم الهی است که پس از تحمل منتها  و آزمایشهای فراوان به مقام نبوت و حکومت رسید و علی رغم این فشارها در تمام مراحل زندگی ذره ای به گناه میل نکرد و ستایش بلیغ خداوندی را نصیب خود نمود. نام یوسف(ع ) 27 بار در قرآن و عمدتا در سوره یوسف آورده شد و بسیار مورد مرح قرار گرفت، محتوی 98 آیه قرآن به زندگانی و دعوتش مربوط است. یوسف به حقیقت بطور کامل تمام فضایل اخلاقی و انسانی است، در شخصیت او همه حضایل نیکو از مهر و عفو و تواضع گرفته تا توکل، عفت، ورع، امانت و تدبیر نه تنها جلوه گر که شعله ور است.

شیوه های دعوت حضرت یوسف(ع)

1)    خدا محوری 2) تبلیغ عملی و غیر مستقیم 3) اتحاد شیوه های متنوع برای پیشبرد دعوت

حضرت ایوب(ع) اسوه بازگشت و انابه به درگاه خدا

ایوب پیامبری از نسل اسحاق است که نامش چهار بار در قرآن در سوره های نساء، انبیاء و انعام ذکر شده است. نام ایوب به موجب نقل قاموس کتاب مقدس در کتاب عربی به معنای بازگشت کننده است و در قرآن نیز این معنا مورد نظر است. در طول حیات ایوب، مصیبتها و بلاهای بسیاری بر او وارد آمده که شرح آن در کتب سیره و روایت مکور است، از دشت دادن تمام فرزندان و از بین رفتن تمام دارایی از جمله بلاهای است که بوسیله شیطان برای او پیش آمد ولی او هیچگاه یاد خدا و تضدع به درگاه او را از یاد نبرد.

شیوه های عملی و تبلیغی حضرت ایوب(ع):

1- صبر و بردباری  2- شکرگزاری نعمتهای الهی   3- نیکوکاری و خدمت به مردم

حضرت شعیب(ع) اسوه اصلاح اقتصادی:

حضرت شعیب از پیامبران و رسولان الهی و معاصر موسی بوده و نامش یازده بار در قرآن ذکر شده و 41 ایه قرآن داستان زندگی و دعوت او را حکایت می کند، از آیات سوره اعراف برمی آید که او پس از نوح و هود و لوط (ع) به پیامبری برگزیده شده است. آنچه در میان شیوه های او بارزتر است، روش مبارزه منطقی و حساب شده و همه جانبه با انحرافات اقتصادی است، بنابراین می توان او را اسوه قرآن در اصلاح اقتصادی و مبارزه با انحرافات و نابسامانیهای اقتصادی دانست.

شیوه های اصلی دعوت حضرت شعیب(ع)

1-    دعوت به توحید  2- اعلام صریح مواضع و دعوی اصلاح  3- دعوت به اصلاح اقتصادی

4- انذار 5- خیرخواهی و تشویق به هدایت    6- عدم درخواست اجر و پاداش

7- پیشبازی در عمل به احکام  8- خطاب توام با عقل و فطرت

9- نهی از منکر  10- خطابه  11- یادآوری   12- پاسخ آرام و گفتار نرم و دلپذیر

حضرت هارون(ع) اسوه هماهنگی و همراهی با مبلغ زمان:

هارون یکی از پیامبران الهی است که قران پس از ذکر مقام نبوت، او را به فصاحت در کلام و همکاری با حضرت موسی در دعوت الهی ستوده است. حدیث مشهور منزلت در شان علی(ع) که مسلمین بر آن اتفاق نظر دارند نیز گواه نبوت هارون است، نام هارون بیست بار در قران .و بیشتر به همراهی موسی ذکر شده که در مواردی حاوی ستایش شخصیت وی است. در حیات تبلیغی این پیامبر الهی، نخستین مطلب که اذهان را به خود معطوف می سازد. حضور چشمگیر و فعال هارون در روند دعوت موسی است و نکته ای اساسی تبعیت محض و اطاعت مطلق و هماهنگی کامل هارون با سیوه های تبلیغی موسی است.

شیوه های تبلیغی حضرت هارون(ع):

1- مبارزه بی امان با شرک   2- پیشگیری از تفرقه   3- دعوت با استدلال و منطق.

حضرت الیاس(ع) اسوه پشتکار و تحمل ازار در راه دعوت:

قرآن مجید در دو یا سه موضع از الیاس پیامبر نام برده است یکی در سوره انعام پس از نام اسماعیل در شمار پیامبران زریه ابراهیم و نوح و دیگر در سوره صافات که او را از رسولان الهی قلمداد کرده است، بدین ترتیب قران او را به مقام صالحان و مرسلین ستوده و مدح کرده است، الیاس در راه ترویج توحید و نفی مظاهر شرک به پا خاست و در این راه پشتکار زیادی به عمل آورد تا زمانیکه ناگزیر به هجرت و ترک دیار گردید.

شیوه های تبلیغی حضرت الیاس(ع):

1- دعوت به توحید با انکار ضمنی شرک     2- شیوه مقایسه

3- استقامت و تحمل رنج ها و اهانت ها  

حضرت الیسع(ع) اسوه همکاری و استمرار دعوت:

حضرت الیسع(ع) نیز از پیامبران بنی اسرائیل است که پس از الیاس ظهور کرده و نامش در قران دو بار همراه با مدح و ستایش آمده و به خیر و فضیلت توصیف شده است. مطابق روایات، الیسع جانشین الیاس بوده که پس از تلاش ها وتبلیغی و زمینه سازی مفید و موثر، راه را برای ایمان بنی اسرائیل هموار کرده است. قرآن کریم به شیوه های تبلیغی حضرت الیسع هیچ اشاره ننموده و تنها او را لوح را مدح نموده است، اما آنچه از روایات موجود بر می آید این است که الیسع در شرایط خفقان و فشار و بدون آنکه رابطه خویش میان او و الیاس بوده باشد همراهی و مساعدت نیکویی با الیاس انجام داده و پس از لوجونی از عهده جانشینی او برآمده است.

حضرت ذوالکفل(ع) و شیوه های تبلیغی و ارشاد او

ذوالکفل یکی از پیامبران بنی اسرائیل و فرزند ایوب است که روم سلطنت نیز داشت و چون مردم را به جهاد با دشمن دعوت کرد، بهانه هایی آوردند بعضی از مفسران ذوالکفل را لقب حزقیان دانسته و مفاد آیات244و245 سوره بقره را به او مربوط می داند که برخی از مفسران وی را همان یوشع یا الیاس و یا زکریا دانسته اند، نام او را قرآن دوبار و آن هم همراه با مداحی آشکار آمده است و شیوه های تبلیغی او را اینگونه بیان می کند:

1) صبر و استقامت       2) قضاوت صحیح میان مردم     3) تاکید بر جهاد

حضرت داود(ع) اسوه کار و تلاش مقدس

حضرت داود نخستین پیامبری است که به حکومت گسترده دست یافته و موفق به اجرای وسیع احکام الهی شده است. نام داود شانزده بار در قرآن آمده و داستان زندگی و دعوتش در طی حدود دوازده آیه ذکر شده است و نکات برجسته شخصیت او آن بود که علی رغم منصب نبوت و حکومت با تواضع تمام مردمان از دسترنج زندگی خویش استفاده کرد و حرفه هایی چون آهنگری، زره بافی و ... را انجام می داد، از جمله پیامبرانی است که از شیوه های دعوت او در قرآن و تایغ ذکری به میان نیامده، اما از شخصیت های برجسته و جامع الاطراف قرآنی و مورد تمجید و ستایش آیات متعدد است.

شیوه های دعوت حضرت داود(ع)

1) توجه به خدا و سپاسگذاری دائمی      2) داوری عادلانه و احقاق حق

3) جهاد شجاعانه در راه خدا     4) ساده زیستی و تأمین معاش از دسترنج خود

5) التزام به نظم و نظارت و وقت شناسی     6) وعظ واندرز 7- آواز نیکو

یکی از نعمتهای خداداد داود، صوت زیبا و خواب و آواز نیکویی بود، به وسیله آن پیام های آسمانی زبور، فرامیر و حکمتها را بر مخاطبان می خواند و می توان وی را اسوه کار و تلاش وصنعت دانست، به موجب آیه 161 سوره نساء، به حضرت داود کتاب زبور داده شده است.

حضرت سلیمان(ع) اسوه سپاسگزاری:

حضرت سلیمان(ع) پسر داود از پیامبرانی است که به اقتدار دنیوی نیز دست یافته و پهناورترین و بانفوذترین حکومت تاریخ را تشکیل داده است، طوریکه جن و ملک و باد و باران و پرندگان و وحوش نیز تحت فرمان او بودند. سلیمان همواره رو به خدا داشت و، بدین لحاظ قرآن او را بنده ای مقربو شایسته معرفی فرموده است. دعوت این پیامبر الهی به طور عمده در سوره نمل و درداستان ملکه و قوم سبا تجلی یافته و یکی از زیباترین و آموزنده ترین فرآیندهای تبلیغی در دعوت ملکه به توحید، ترسیم نموده است.

شیوه های دعوت مستقیم و غیرمستقیم حضرت سلیمان(ع):

1- داوری صحیح و احقاق حق     2- خدامحوری و شکرگزاری دائم

3- استفاده از فرصتها جهت تبلیغ   4- زمینه سازی دعوت با ارئه قدرت الهی

5- ایجاد جو تفاهم و آزادی اظهار نظر 6- تبلیغ عملی و غیرمستقیم

7- نظارت بر تمام نیروهای تحت فرمان    8- ساده زیستی و همنشینی با مستمندان

9- سخن گفتن به زبانهای متعدد   10- ابلاغ دعوت به صورت ساده، صریح و موجز.

حضرت زکریا(ع) و شیوه های تبلیغی او:

حضرت زکریا(ع)، پیامبری از نسل سلیمان و پدریحیی است که کفالت و سرپرستی مریم. مادر عیسی را نیز بر عهده داشت و خانواده اش بیت تقوا، عفاف و عبادت بود. نام این پیامبر الهی هفت بار در قرآن در سوره های آل عمران، انعام ، مریم و انبیاء یاد شده است. قرآن مجید از زکریا تحت دو عنوان یاد کرده است، یکی کفالت مریم دیگر بشارت به تولد حضرت یحیی(ع) و همچنین خانواده اش را به کار نیک و خشوع و دعا به درگاه حق ستوده است و شیوه های تبلیغی او را بیان می کند که عبارتند از:

1- پیشتازی در خیرات       2- عبادت خالصانه و سفارش به آن

حضرت یحیی(ع) اسوه شهادت:

یحیی پسر زکریا یکی از پیامبران ستایش شده در قرآن است که در پنج آیه ذکر شده است. به موجب آیه 13 سوره مریم، به یحیی خطاب شده که کتاب را با قوت و نیرو بگیر، از این آیه استفاده می شود که یحیی صاحب کتاب بوده است. هر چند در مورد دعوت یحیی در قرآن شرحی داده نشده و تنها تولد مذکور است، می توان برخی از خصوصیات اخلاقی و شیوه های تربیتی وتبلیغی او را استنباط نمود، که با توجه به شهادت مظلومانه ام که در پی عدم خضوع و تسلیم در برابر قدرتهای حاکم بود، باید او را اسوه شهادت و جان نثاری راه خدا بدانیم.

شیوه های تربیتی و تبلیغی حضرت یحیی(ع):

1- دعوت به توحید و ارشاد به نیکی   2- حسن خلق و نیکوکاری  3- ساده زیستی

حضرت یونس(ع) اسوه و عبرت آموز صبر و بردباری در دعوت:

یونس از رسولان بزرگ خداست که برای هدایت مردمان سرزمینی پر جمعیت مبعوث گردید و با شیوه های گوناگون آنها را به دستورهای الهی و عقاید توحید آشنا ساخت. نام یونس در آیات چهار بار ذکر شده و بارها از شخصیت او تمجید شده است. از آن جا که قرآن به صراحت مخاطبان خود را در شیوه دعوت از پیروی و تأسی به یونس بازداشته است، نمی توان او را یکی از اسوه های کامل قرآن در زمینه دعوت الهی شمرد. البته این مفهوم نفی دیگر ارزشها و فضایل این نیست، چنانکه نمونه های از محاسن و خوبی های او در قرآن ذکر شده است. داستان او درس آشکار و عبرتی موثر و آموزنده برای مبلغان می باشد که همواره شیوه های تبلیغ خود را بر صبر و شکیبایی استوار سازند و از خشم و غضب و اغراض در سیر دعوت بپرهزند چون یونس در تبلیغ خود صبر پیشه نکرد و سینه اش تنگ گردد و بار دعوت را به کناری نخهاد و عصبانی شد پس خدا وی را گرفتار کرد که سختی دعوت ؟؟؟ ناچشز بود و اگر توبه نمی کرد نجات از آن برایش میسر نمی شد.

شیوه های تبلیغی حضرت یونس(ع)

1- تبلیغ پیگیر و مستمر                  2- تسبیح و توسل

فصل سوم: دیگر شخصیتهای برجسته قرآن و شیوه های تبلیغی آنان

1-    شخصیت ها و اسوه های بانام

اسوه هایی که نام آنان منتظران یاد شده به داستان زندگی شان اشاره رفته است.

حضرت مریم(ع) اسوه عفت و صدق

حضرت مریم(ع) مادر عیسی مسیح از چهره های بارز قرآن است که نامش 34 بار در خلال آیات و سور مختلف یا شده. داستان عبرت آموزش طی سی آیخه در سوره ای که به نام خود اوست و دیگر سوره ها بیان شده است. در بیشتر موارد از او بعنوان مادر عیسی یاد شده و آن حضرت یکی از چهار بانوی بزرگ و گرانقدر ادیات ابراهیمی به شمار می رورد. قرآن همانگونه که از میان مردان اسوه را در چهره یوسف صدیق معرفی نموده، از میان زنان نیز اسوه کامل عفاف را نمایانده است تا حجت الهی بر همگان تمام کرد. آیات قرآنی بیش از هر صفت مریم عذرا را به عفت ستوده است، چه برای زن بهترین راه عملی دعوت و ترویج ایمان و اخلاق پاکدامنی و عفت است. بنابراین عفاف، صدق و قنوت، شاخصه های حضرت مریم را تشکیل می دهند که با عنایت به برجسته ترین آنها او را اسوه عفت و صدق معرفی نموده اند.

شیوه های تبلیغی عملی حضرت مریم(ع)

1- عبادت و قنوت دائم                               2- تصدیق کامل کلمات الهی

3- تبعیت کامل از مشیت الهی و تحمل سختی ها در این راه

حضرت لقمان(ع) اسوه حکمت و فرزانگی

یکی از شخصیتهای بازر و  برجسته قرآن لقمان حکیم است که در تاریخ نیز از او بسیار یاد شده است. وی از دانشمندان تیزبین و دوراندیش و حکیمان فرزانه جهان بشریت و معاصر حضرت داوود نبی بوده است. برخی او را غلامی سیاه از سرزمین سودان دانسته اند که دلی روشن و اندیشه ای باز و ایمانی استوار داشت. بعضی گفته اند عبدی حبشی و قاضی در میان بنی اسرائیل بوده است. دیگری گوید: او قهرمان و حکیمی افسانه ای از عربستان پیش از اسلام است. نام لقمان تنها دوبار در سراسر قرآن ذکر شده اما آیات متعددی صفات و مواعظ او را بیان می کند و یک سوره به نام اوست. لقمان در عرصه اندیشه، با والاترین افکار و آراء به ارشاد پرداخت و در عرصه عمل نیز کاملترین اخلاق و سلوک را به نمایش می گذاشت بنابراین تشخیص او الگوی تمام عیار حق جویان بود و مهمترین جلوه حکمت لقمانی شرکت ستیزی او د همه فرصتها بود.

شیوه های تبلیغی حضرت لقمان(ع)

1- احساس مسئولیت دائم برای ارشاد مردم           2- کاربرد وسیع تمثیل و تشبیه

3- دعوت به توحید و نفی شرک        4- استفاده بجا از فرصتها جهت ارشاد

5- مقایسه                                  6- حکمتهای ظریف

7- وعظ جامعه

ذوالقرنین اسوه زمامداری و اسلام داری

ذوالقرنین از چهره های نیرومند و مدبر قرآن مجید است، که عرصه سازندگی و نبرد با دشمنان و اداره امور کشور، در قرآن از او تمجید شده است. در قرآن کریم سه بار از او یاد شده و داستانش در آیات 82 تا 96 سوره کهف بیان شده است. او پیامبر نبوده، بلکه بنده شایسته خدا و خیرخواه مردم بوده است برخی او را همان اسکندر مقدونی دانسته اند. عده ای او را کوروش کبیر می شمارند.

هدف قرآن طرح داستان ذوالقرنین ارائه نمونه ای از زمامدار و مدبر است که نتیجه این زمامداری اصلاح تمام شئون اقتصادی، اجتماعی و امنیتی مردم بوده است.

شیوه های تبلیغی ذوالقرنین:

1- تدبیر حکمتانه و اقدامات عمرانی                2- دعوت به خدا و توحید

3- تشویق مردم به همت و تلاش                    4- تشویق و تنبیه حکیمانی

5- طرهای سنجیده و دقیق                   6- رسیدگی به همه اقوام و اقشار و ایجاد امنیت                                          7- نصح، خیر خواهی و دلسوزی        

8- عدم در خواست پاداش                        9- آسا نگری و سیر

طالوت اسوه فرماندهی

یکی از چهره های شاخص قرآن در زمینه حکومت و فرماندهی طالوت است که قصد او در سوره بقره[15] آمده است. وی از سوی پیامبر زمانش بنا به وحی یا الهام به فرماندهی قوم بنی اسرائیل منصوب شد و او را نخستین پادشاه بنی اسرائیل می دانند. بهر هر حال قرآن از زمان پیامبر زمان که او را اشموئیل[16] دانسته اند از او به نیکی یاد کرده است.

روش های تبلیغی طالوت

1- اطاعت از پیامبرزمان                  2- قرار دادن نشانه و نمادی برای جبهه حق

3- مقابله با یأس به وسیله یاد خدا     4-آزمایش و ارزیابی نیروها

2- شخصیت ها و اسوه های بی نام

اسوه هایی که بدون ذکر نامشان د قرآن به لقب و فعالیتهای تبلیغی و وقایع حیاتشان اشاره شده است.

مومن آل فرعون اسوه اصلاحگری و حمایت از رسالت انبیاء

قرآن مجید در معرفی چهره های برتر انسانیت به انبیا اکتفا نکرده و چهره مصلحان دیگری را نیز برای جامعه انسانی ترسیم کرده است. مومن آل فرعون از جمله درخشان ترین چهره های قرآنی است که به موازات پیامبر زمانش و نیز مخالفت با فرعون قدرتمند و ستمگر مورد ستایش قرار گرفته و داستان اعتراض و ارشاد او در برابر فرعونیان، باشکوه و جلوه خاصی در آیات سوره مومن بیان شده است، از همین رو در لسان مبارک رسول خدا(ص)  وی یکی از صدیقان و پیشتازان شمرده شده است.  مومن آل فرعون را باید یک مصلح کامل قلمداد کرد. چرا که محیطی شرک آلود و طغیان زده و پر از ستم و با وجود برخورداری از مکنت و دارایی دنیوی به همه تعلقات و مظاهر دنیا پشت می کند و با تمام وجود ندای دفاع از پیامبر زمان را سر می دهد.

شیوه های تبلیغی مومن آل فرعون

1- فعالیت پنهانی برای دعوت                       2- منطق کوبنده و استدلال خوشه ناپذیر

3- انزار همراه با یادآوری                  4- خیرخواهی و دلسوزی بسیار

5- تبلیغ در مراحل متعدد    6- شیوه همراهی و مدارا با مخاطبان

7- تشویق و ترغیب                        8- شیوه مقایسه

صاحب یاسین اسوه ادامه راه رسولان

صاحب یاسین ازشخصیتهای برجسته قرآن کریم در عرصه دعوت و اصلاح به شمار می رود که برای سعادت قومش از جان مایه گذاشت و با استدلال و اصرار آنان را به قبول دعوت فرشتگان عیسی ترغیب نمود. وی در دوران دعوت عیسی و در پی ارسال سه فرستاده عیسی به انطاکیه در این شهر ظهور کرد و به طور جدی از دعوت این رسولان پشتیبانی نمود. قرآن از او با تعبیر «رجل سعی من الاقصی المدینه» مر د شتابان از آن نوی شعر یاد می کند و در پی آیات سوره یس ماجرای دعوتش را بیان می کند و به محض ورود رسولان عیسی به شهر به آنان ایمان آورده بود و نیز در بحارالانوار و در قصص الانبیاء تقلبی نیز نام او حبیب نجار ذکر شده است. پس از آنکه حضرت عیسی رسولانی را برای هدایت مردم انطاکیه برای شهر گسیل داشت جبیب گام به عرصه تبلیغ نهاد.

شیوه ای تبلیغی حضرت یاسین.

1- تکیه بر استدلال برهان      2- تحمل شکنجه و آزار   3- قیام و اظهار دین در برابر کافران     4- دلسوزی و مهربانی

آسیه همسر فرعون اسوه ایمان در شرایط سخت

دیگر زن نمونه اسوه و نمونه قرآن، آسیه بنت مزاحم است که هر چند پرورش یافته دربار فرعونیان و همسر فرعون زمان بود از استکبار و فساد پیرامون خویش رها شد و یکباره بههمه تعلقات دنیوی پشت نمود و نه تنها اسوه زنان بلکه اسوه تمام مومنان شد تا اینکه قرآن او و حضرت مریم را اسوه و نمونه اهل ایمان معرفی کرده است. خداوند در قرآن از میان زنان چهار زن را برگزیده است مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه(علیهن السلام)

مهمترین شاخصه آسیه آن است که علی رغم زندگی در محیط پر از شرک و استکبار به خداخواهی روی می آورد و جاذبه های دنیوی را هیچ می انگارد و تا سرحد جان در راه ایمان پابرجا و استوار مانده و اگر چه بزرگترین کاخ های دنیا را در اختیار دارد و خانه بهشتی از خداوند می طلبد.

شیوه های تبلیغی آسیه

این اسوه قرآنی شیوه های علمی تبلیغی اش مبلغ ایمان، فداکاری و خداجویی است.

1- قصد جدی گریز از محیط شرک و فساد    2- برائت از ستم و ستمگر  3- پناه دادن به اهل ایمان 

فصل چهارم: گروهها و جماعتهای اسوه

جماعت ها و دسته هایی که با منش توحید و اقدامات تبلیغی عروج الهی و دعوت انبیا بوده اند.

اصحاب کهف  اسوه پافشاری بر عقاید صحیح

اصحاب کهف گروهی از انسان های وارسته زمان ها دورنگ برای حفظ باورها و آرمان های الهی خود تمام مظاهر و جلوه های دنیرا را گذاشته و دیار  خویش را ترک گفتند. جوانمردانی که جانهایی سرشار از ایمان و حیاتی لبریز از هدایت دانشمند، قرآن با ستایش فراوان ارز ایشان یادکرده و گوشه هایی از زندگانی افتخار آمیز آنان را به زیبایی به تصویر کشیده است. گروه اصحاب کهف در راه حفظ عقاید و ارزش های والای توحیدی سختی های زیادی را متحمل شدند، محور همه این اقدامات پافشاری بر عقاید صحیح و استقلال در عقیده بود که اصحاب کهف به خاطر آن بهای سنگینی پراختند و در عوض نام خویش را د تاریخ موحدان جاودانه می بخشد.

شیوه های علمی و گفتاری اصحاب کهف

1- قیام در برابر سلطان مشرک و ظالم   2- قاطعیت و صراحت در اظهار عقیده   3- استدلال خواهی    4- هجرت به هنگام تنگنای دعوت  5- امیدواری به رحمت خدا  6- التزام به احکام دین   7- فعالیت مخفی و حفظ اسرار

ساحران بنی اسرائیل اسوه مقاومت در برابر تهدیدهای جبهه کفر

یکی از گروههایی که در قرآن سرگذشت افتخارآمیزشان نقل و از شخصیت مهم شان تجلیل شده ساحران فرعون اند، که پس از استماع براهین توحیدی و رؤیت آیات الهی و اعجاز غیبی به دست موسی ایمان آوردند و علیرغم همه فشارها و شکنجه ها، بر این ایمان پای فشردند.

سرگذشت این گروه انقلابی و پیشتاز طی پنجاه آیه از سوره های اعراف، طه، شعرا و یونس در ضمن داستان موسی(ع) نقل شده. برجسته ترین ویژگی ساحران فرعون که بطور قطع دارای تاثیر تبلیغی می باشد. مقاومت ایشان در برابر تهدیدهای متعدد دستگاه ستم فرعون است، ساحران باایمان، اصحاب کفر را غافلگیر می کردند.

شیوه های تبلیغی ساحران بنی اسرائیل

1- اعلام صریح ایمان    2- مقاومت در برابر تهدیدها    3- شیوه تحول آگاهانه و عمیق   4- عدم تردید در پذیرش حق  5- توکل خدا و یاد قیامت

کشتگان اخدود اسوه جان نثاری در راه توحید

یکی از جماعتهای الگو در قرآن که با افتخار و عزت از آنها یاد شده است. کشتگان اخدود می باشند قرآن در سوره بروج از آنها و سرنوشت عبرت آموز، و مقاومت جانانه شان در راه عقیده توحیدی سخن گفته است:

«قیل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذهم علیها قعود. و هم علی ما یفعلون بالمونین شهود»[17] 

کشته شدگان یاران گودال (خندق) همان آتش مایه دار و انبوه. آنگاه که آسمان به تماشا نشسته بود و خود برآنچه بر سر مومنان می آورند گواه بودند. اصحاب اخدود همان مومنان شهیدند. بارزترین صفت اصحاب اخدود که آنان را به مقام الگویی می رساند، جانفشانی و فداکاری بی دریغ در راه اعتقاد توحیدی است و مقاومت و رشیدی این گروه در برابر تهدیدهای جدی سرکردگان کفر است که می خواستند زندگی دنیا را به بهای ایمان به آنها و هنر و اینان بر ایمان خویش تا آخرین لحظه پای فشردند.[18] بنابراین آنچه از مجموع روایات مشهور برمی آید که اصحاب اخدود آزادانه را بردین جبری و تحمیلی و آیین منسوخ ترجیح دارند و از دین بر حق مسیحیت که آخرین رسالت معتبر در زمانشان بود، بیرون نشدند و فرجامشان شهادت و سعادت عقبا گشت.

منابع و مآخذ

1-    تاریخ پیامبر اسلام، آیشی . محمد

2-    تحقیقی در دین یهود: آشتیانی ، جلال الدین 1368

3-    تحقیقی در دین مسیحیت: آشتیانی ، جلال الدین 1368

4-    قصص الانبیاء: ابن کثیر، عبدالله

5-    اخلاق انبیا از آدم تا خاتم: تاج لنگرودی، محمد مهدی 1370

6-    قصه های قرآنی: زمانی، مصطفی

7-    قرآن شناخت: خرمشاهی، بهاء الدین 1374

8-    سیره نبوی: دلشاد تهرانی، مصطفی 1372

9-    پژوهشی ذر تبلیغ: رهبر، محمدتقی 1371

10-                        سیره رسول الله:   زریاب، عباس 1370

11-                        تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت: دوانی، علی

12-                        روش های تبلیغی حضرت موسی: ضیایی، علی اکبر1367

13-                        مکارم الاخلاق: طبرسی، حسن بن فضل

14-                        سیره صحیح پیامبر بزرگ اسلام(ص): تاج آبادی، حسین 1372

15-                        نقش اسوه ها در تبلیغ قربیت: عباس مقدم، مصطفی 1371

16-                        روش تربیتی اسلام: جعفری، محمد مهدی

17-                        سیری در سیره نبوی: مطهری، مرتضی 1366

18-                        آموزش عقاید: مصباح یزدی، محمدتقی 1367

19-                        پیام قرآن: مکارم شیرازی، ناصر 1371

20-                        امام الگوی ماست: واثقی، قاسم

21-                        اسوه های قرآنی و شیوه های تبلیغی آنان: عباس مقدم، مصطفی

22-                        فروغ ابدیت: سبحانی، جعفر ج2، 1361

23-                        مربی نمونه: سبحانی، جعفر 1362

24-                        دیباچه ای بر رهبری: صاحب الزمان، ناصرالدین 1348

مکان منابع: کتابخانه گروه معارف دانشگاه، کتابخانه رضوی ، کتابخانه آستانقدس، کتابخانه دانشگاه علوم قرآنی مشهد                     پایان



[1] - سوره کهف/29

1- آیه73

[3] - آیه 89

[4] - آیه36

[5] - آیه48

[6] - آیه56

[7] - آیه31

[8] - آیه83

[9] - سوره احزاب/آیه21

[10] - سوره انبیاء/ آیه107

[11] - خیرخواهی و خلوص در معنا و مفهوم نصح نهفته است.

[12] - سوره نساء/ آیه171 و آل عمران/ آیه49

[13] - سوره نساء/ آیه171

[14] - سوره مریم/ آیات 56- 57 و سوره انبیاء/ آیات 85- 86

[15] - سوره بقره/ آیه247 تا252

[16] - در تفسیر کشف الاسرار میبدی نام وی اشموئیل ضبط شده که دلاور بنی اسرائیل بوده است.

[17] - سوره بروج/ آیه4- 7

[18] - سوره بروج/ آیه 8

قرآن در اشعار حافظ، مولوی و سعدی

قرآن در اشعار حافظ، مولوی و سعدی

                       به نام او که هرچه داریم از اوست

پبیشگفتار:

 قرآن؛ کتاب آسمانی ما همواره مورد نظر و توجه ادیبان و شاعران ایرانی در طی قرون مختلف بوده است و الهامات آن در اشعارشان نمودی خاص دارد، و طبعاً کلامشان را جانی تازه بخشیده و سیرینی و حلاوتی به آن داده است تا هر خواننده ای از مطالعه آن لذت ببرد و به آن نکات حکمی در این قالب زیبا پی ببرد.

تحقیق حاضر هر جند تحقیق جامعی نیست ولی به اندازه بضاعت و توان خود تلاش نموده ام تا از بین آثار شاعران برجسته ایرانی آثار سه شاعر معروف؛ حافظ، مولوی و سعدی را بررسی نمایم. از دیوان خواجه حافظ کلیه اشعار بررسی شد. ولی از مولانای بلخی به دیوان مثنوی معنوی و از سعدی شیرین گفتار به گلستان پر گلشن(وجایگذاری نثر مسجع بجای شعر) اکتفا نموده ام.

امید است مورد توجه دست اندرکاران محترم این سمینار قرار گیرد.

«تا قبول افتد وچه در نظر آید»

در پایان از کلیه کسانی که چنین فعالیتهای فرهنگی را برگزار می نمایند تا زمینه ای برای مطالعه بیشتر دانشجویان فراهم آید، کمال تشکر را دارم.

«ومن ا... التوفیق»

حافظ و قرآن:

مقدمه:

شمس الدین محمد حافظ یکه تاز خردپروران عظیم الشأن و قافله سالار سخن گوی و شرف آموزی و سعادت اندوزی بوده و در اوایل قرن هشتم در شیراز متولد شد.

ذوق و شوق فطری او بوسیله بیانات لطیفه اش که هر شنونده ای راروح نوینی می بخشد و افکار عقلا را به جنبش و حرکت در می آورد چنان بر تعقل و تدبر تسلط پیدا کرده است که گویی محیز افکار را به حیطه تصرف گفتار خویش درآورده و کشف حقایق و حل رموز بدین وسیله میسر می گردد و در این مرحله است که خواجه را لسان الغیب نامیده اند.

حافظ قرآن را زیاد مطالعه می کرده و آن را حفظ داشته و تخلصش مشعر بر آن است. او به ذوق لطیف که داشت تعالیم حکمت را با آیات قرآنی تألیف می نمود. چنانکه بعضی از ابیات از غزلهایش حاوی آیات یک سوره بوده و یا مربوط به یک آیه و یا آیات مختلف از سور مختلف بوده و بعضی ابیات دیگر که یک مصرع مربوط به آیه یا آیات مختلف از سور مختلفه است و مصرع دیگر آن نیز مربوط به آیات سور دیگر می باشد.(که در اینجا جهت ایجاز کلام از ذکر برخی از این موارد صرف نظر کرده ام)

ابیات

1- عیشم مدام است از لعل دلخواه                          کارم به کام است الحمدا...

1 الفاتحه:«الحمدلله رب العالمین»

2-دام سختست مگر یار شود لطف خدا                   ورنه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش              آدم صفت از روضه رضوان بدرآیی

جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد                    مارا چگونه زیبد دعوی بیگناهی

خال مشکین که بدان عارض گندم گونست   سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند                  آدم بهشت روضه دارالسلام را

35بقره:«وقلنا یا آدم اسکن انت و زوجک الجنة و کلا منها رغداً حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین»

3- صبر کن حافظ به سختی روز و شب                 عاقبت روزی بیابی کام را

148بقره:«یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان ا... مع الصابرین»

ایضاً:48انفال و 67انفال

4- احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست 

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

153بقره:«ان الصفا و المروة من شعائر ا... فمن حج البیت او اعتمر فلا حناح علیه...»

5- در کعبه کوی تو هر آنکس که بیاید        از قبله ابروی تو در عین نمازست

139بقره: «قد نری تقلب وجهک فی السماء فلنولینک قبلة ترضیها فول وجهک شطر المسجد الحرام...»

6- با فریب رنگ این نیلی زنگار فام                     کارز بر وفق مراد صبغه ا... میکنی

133بقره: «صبغه ا... و من احسن من ا... صبغة و نحن له عابدون»

7- پیمان شکن هر آینه گردد شکسته حال                ان العهود عند ملیک النهی ذمم

25بقره: «الذین ینقضون عهدا... من بعد میثاقهم و یقطعون ما امرا... به ان یوصل و یفسدون فی الارض...»

8- قصه العشق لانفصام لها                                 فصمت هاهنا لسان القال

257بقره: «لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی من یکفر باطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها و ا... سمیع علیم»

9- در خرابات طریقت ما بهم منزل شویم

                                                       کاین چنین ر فتست در عهد ازل تقدیر ما

25آل عمران: «قل اللهم الملک تؤتی الملک من تشاء وتترع الملک ممن تشاء و تذل من تشاء...»

10- مشورت با عقل کردم گفت می بنوش                ساقیا می ده بقول مستشار مؤتمن

42شوری: «والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم و ...»

11- بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن        

بلعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش

47 آل عمران: «و مکروا و مکر ا... و ا... خیر الماکرین»

12- نازنین تر ز قدرت در چمن ناز تواست            خوشتر از نقش تور در عالم تصور نبود

13آل عمران«قل اؤنبئکم بخیر من ذالکم للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتهالانهار خالدین فیها و تزواج مطهره...»

13- چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت      شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

44 آل عمران:«ان ا... ربی و ربکم فاعبوده هذا صراط مستیم»

14- اگر روی پا و مجرد چو مسیحا به فلک            از جراغ تو بخورشید رسد صد پرتو

مسیحای مجرد را پرآزد             که با خورشید سازد هم وثاقی

156 نساء«و قولهم انا قتلنا المسیح بن مریم رسول ا... و ما قتلوه و ما صلبوه...»

15- یارب این کعبه مقصود تماشاگه چیست    کی مغیلان طریقش گل و نسرین منست

در بیایان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم           سرزنشها می کند خار مغیلان غم مخور

98 مائده«جعل ا... الکعبه البیت الحرام قیماماً للناس و الشهر الحرام و الهدی و القلائد...»

16- اثر نماند زمن بی شمایلت آری           آری مآثر محیای من محیّای کی

163 انعام«قل ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین...»

17- گرتیغ بارد در کوی آن ماه    گردن نهادیم الحکم لله

57 انعام«قل انی علی بینة من ربی و کذبتهم به ما عندی ما یستعجلون به ان الحکم الا لله...»

18- بزمگاهی دلنشین چون قصر فردوس برین    گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام

127 انعام: «لهم دارالسلام عند ربهم و هو ولیهم بما کانوا یعملون»

19- گفتم صنم پرست کش. با صمد نشین    گفتا بکوی عشق هم این و هم آن کنم

174انعام«و اذ قال ابراهیم لابیه آزر اتتخذ اصناماً الهة انی اریک و قومک فی ضلال مبین»

20- با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم     همچون موسی ارنی گوی بمیقا بریم

139 اعراف«و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی...»

21- ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد    که درحسن تو لفظی دید بیش از حد انسانی

15 اعراف«و لقد خلقناکم ثمم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس...»

22- بدور گل منشین بی شراب و باده چنگ    که همچو روز بقا هفته بود معدود

52 اعراف:«ان ربکم الله والذی خلق السماوات والارض فی سته ایام...»

23-ای ملک العرش مرادش بده                       وزخطر چشم بدش دارگوش

130 توبه:«فان تولوافقل حسبی الله لا اله الا الله هوعلیه توکلیت وهو رب العرش العظیم»

24- دلا در عاشقی ثابت قدم باش  که در این ره نباشد کار بی اجر

117 هود«و اصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین»

25- ساقی به بی نیازی رندان که می بده     تا بشنوی زصوت مغنی هوالغنی

69 یونس«قالوا اتخذوا الله ولداً سبحانه هو الغنی له ما فی السماوات و ما فی الارض...»

26- می خور ببانگ چنگ و مخور غصه ورکسی   گوید ترا که باده مخور گو هوالغفور

 49 الحجر«نبی عبادی انی انا الغفور الرجیم»

27- گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم      نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند

50 یونس«قل لااملک لنفسی ضراً و لا نفعاً الا ماشاء الله ....»

28- ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید      هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

15 یوسف«فلما ذهبوا به و اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجب و اوحینا الیه ....»

29- یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی     کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

16 یوسف«و جاؤا اباهم عشاء یبکون»

30- پیراهنی که آمدذ از او بوی یوسفم        ترسم برادران غیورش قیا کنند

                               ****

اینکه پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت    اجر صبری است که در کلبه احزان کردم

18 یوسف« و جاؤا علی قمیصه کذب قال هل سولت لکم انفسکم امرا فصبر جمیل...»

31- هشدار که گر وسوسه عقل کنی گوش    آدم صفت از روضه رضوان بدرآیی

118 طه«فوسوس الیه الشیطان قال یا آدم هل ادلک علی شجره الخلد و ملک لا یلبلی»

32- مگر وقت وفا پروردن آمد     که فالم لاتذرنی فزواً آمد

89 انبیاء«و زکریا اذنادی ربه لاتذرنی فرداً و انت خیر الوارثین»

33- یا رب این آتش که در جان من است    سرد کن همچون که کردی بر خلیل

69 انبیاء«قلنا یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم»

34- دل حافظ شد اندر چین زلفت        بلیل مظلم والله هادی

53حج«فیومنوا به متحیت له قلوبهم و ان لهادی الذین آمنوا الی صراط مستقیم»

35- کلک بارک الله بر ملک و دین گشاده   صد جشمه آب حیوان از قطره سیاهی

14 مومنون«ثم خلقنا النطفه علقة فخلقناة العقلة مضغة فخلقنا عظاماً فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین»

36- نیست امید صلاح ز فساد حافظ  چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم

2 فرقان«الذی له ملک السموات و الارض و لم یتخذ ولدا ولم یکن له شریک فی الملک و خلق کل شی فقدره تقدیرا»

37- حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح   ورثه طوفان حوادث ببرد بنیادت

119 «فانجیناه و من معه فی الملک المشحون ثم اغرقنا بعد الباقین»

38- صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است   که مژده طرب از گلشن سبا آورد

                                           ***

مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد                        هدهد خوش خبر از طرف صبا بازآمد

22 النمل «فکمث غیر بعید فقال احطت بما لم تحط به و جنتک من سبا بنباء یقین»

39- در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید    بر عقل و دانش او خندد مرغ و ماهی

15 النمل« و لقد آتینا داوود و سلیمان علماً و قالا الحمدلله الذی فضلنا علی کثیر...»

40- با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم    همچو موسی ارنی گوی بمیقات بریم

7 اعراف«و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمة ربه قال رب انظر  الیک...»

41- یعنی بیا که آتش موسی نمود گل     تا از درخت نکته توحید بشنوی

                                           ***

شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد                         که چند سال بجان خدمت شعیب کند

30القصص«فلما ایتها نودی من شاطی الواد الیمن فر البقعة المبارکه من الشجرة ان یا موسی انی انا لله رب العالمین»

42- گنج قارون که فرو می شود از قهر هنوز   خوانده باشی که هم از غیرت درویشانست

81 القصص «فخسفنا به و بداره الارض فما کان له من فئة ینصرونه من دون الله و...»

43- گرتو چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان   بلا گردد و کام هزار ساله برآید

14عنکبوت«فانجبیناه و اصحاب السفینة و جعلناها آیة للعالمین»

44- آسمان بار امانت نتوانست کشید     قرعه فال به نام من دیوانه زدند

56 احزاب «انا عرضنا الامانة علی السموات والارض و الجبال فابین ان یحملنها و...»

45- از نامه سیاه نترسم که روز حشر       با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم

54زمر«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقسطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً انه هو الغفور الرحیم»

46- هر گنج سعادت که خدا داد بحافظ        از یمن شب و ورد سحری بود

62 المومن«و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی...»

47- بگوش جان رهی منعئی ندا در داد       زحضرت احدی لا اله الا الله

21 محمد«فاعلم انه لا اله الا الله او استغفر لذنبک و للمومنین و المومنات...»

48- نوشته اند بر ایوان جنت المأوی          که هر که عشوه دنیا خرید وای بوی

15 النجم«اعندها جنهة المأوی»

49- ماه اگر بی تو در برآید بدونیمش بزنند  دولت احمدی و معجزه سبحانی

1 القمر«فتریت الساعة و انشق القمر»

50- چو من ماهی کلک آرم بتحریر           تو از نون و قلم می پرس تفسیر

1 ن «ن والقلم و ما یسطرون»

51- حضور خلوت انس است و دوستان جمعند   و ان یکاد بخوانید و بر فراز کنید

51 ن«و ان یکاد الذین کفروا لیذلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر و یقولون انه لمجنون و ما هو ال ذکر للعالمین»

52- فردا شراب کوثر و حور از برای ما است    و امروز نیز ساقی مه روی و جام می

21 انسان«عالیهم ثیاب سندس حضر و استبرق و حلوا اساور من فضة و سقیهم ربهم شراباً طهورا»

53- حافظ چو طالب جامی بجان شیرین     حتی یذوق منه کاساً من الکرامه

34 نبأ«و کاساً کاتبین»

54- تو پنداری که بد گو رفت و جان برد      حسابش با کرام الکاتبین است

11 الانفطار«کراماً کاتبین»

55- صافیست جام خاطر در دور عاصف عهد   قم قاسقنی رحیقاً اصفی من الزلال

25 المطففین«یسقون من رحیق مختوم »

56- شب وصلست و طی شد نامه هجر      سلام فیه حتی مطلع الفجر

5 القدر«سلام فیه حتی مطلع الفجر»

57- در شب قدر ارصبوحی کرده ام عیبم مکن    سرخوش آمد یار و جامی برکنار طاق بود

1 القدر«انا انزلناه فی لیلة القدر»

58- نه حافظ را حضور درس خلوت         نه دانشمند را علم الیقینی

5 التکاثر«کلا لو تعلمون علم الیقین»

59- ماهم که رخش روشنی خور بگرفت                گرد خط او چشمه کوثر بگرفت

1 الکوثر«انا اعطیناک الکوثر»

60- درین چمن گل بی خار کس نچید آری  چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست

1تبت«تبت یدا اب لهب و تب»

*************************************************

مولانا و قرآن

مقدمه:

کثرت شگفتی براگیز مفاهیم قرآنی در مثنوی، حکایت از احاطه و اشراف کم نظیر مولوی بر قرآن و مضامبن آن دارد. مثنوی، گذشته از آنکه فضایی قرآنی است؛ در جزئیات خود نیز کمتر از مفاهیم و اندیشه های قرآنی فاصله می گیرد. و علاوه بر آیات فراوانی که در عنوان بسیاری از قصص و تمثیلات و استدلالهای آن آمده است؛ هر یک از نواحی کوچک این سرزمین گسترده و فراخ دامن نیز در سلطه مفهوم و محتوایی از قرآن است. این مفاهیم و معانی، آنچنان در جای جای مثنوی موج می زنند که کمتر صفحه ای از آن را می توان یافت که خالی از اندیشه های قرآنی باشد. ولی از آنجا که مولوی در فراسوی رسم و معیارهای رایج عصر خویش حتی اعصار بعد از خود، گام برمی داشت، همواره از اظهار فضیلتهای شهرت گستر وآوازه ساز امتناع می کرده است.

ابیات

1- دفتر اول:تن زجان و جان زتن مستور نیست    لیک کس را دید جان دستور نیست

85- اسراء«یسئولونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلاً...»

2- دفتر اول: جسم خاک از عشق بر افلاک شد    کوه در رقص آمد و چالاک شد

                                           ***

عشق حان طور آمد عاشقا           طور مست و خرّ موسی صاعقا

143 اعراف «فلما تجلی للجبل جعله دکاً و خرّ موسی صعقا»

3- دفتر اول: من چگونه هوش دارم پیش و پس     چون نباشد نور یارم پیش و پس

28 الحدید «و یجعل لکم نوراً تمشون به ...»

4- دفتر اول: لیک گفتی – گرچه می دانم سرت-          زود هم پیدا کنش بر ظاهرت

60 غافر«ادعونی استجب لکم...»

5- دفتر اول: مائده از آسمان در می رسید   بی صداع و بی فروخت و بی خرید

57 بقره« و ظللنا علیکم الغام و انزلنا علیکم من و السلوی کلوا من طیبات ما رزقناکم...»

6- دفتر اول: سایه خواب آرد ترا همچون سحر    چون برآید شمس«انشق القمر»

1 القمر«اقتربت الساعة و انشق القمر»

7- دفتر اول: آن پسر را کش خضر ببرید حلق     سرّ آن را در نیابد عام خلق

74 کهف«فانطلقنا حتی اذا لقیا غلاماً فقتله...»

8- دفتر اول: همچو اسماعیل پیش سربنه     شاد و خندان پیش تیغش جان بده

102 صافات«فما بلغ معه السعی قال یا بنی انی اری فی النام انی اذبحک...»

9- دفتر اول: گر خضر در بحر کشتی را شکست    صدر درستی در شکست خضر است

71 کهف« فانطلقنا حتی رکبا فی السفینة خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امراً ...»

10- دفتر اول: غار با او یار با او در سرود    مهر بر جشم است در برگشت چه سود

7 بقره«ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوة...»

11- دفتر دوم: تا نزاید بخت تو فرزند نو     خون نگردد شیش شیرین خوش شنو

66 النحل«و ان لکم فی الانعام لعبرة نسقیکم مما فی بطونه من بین فرث و دم لبناً خاصاً سائقاً للشاربین»

12- دفتر دوم: پس بنی آدم مکرم کی بدی؟   کی به حس مشترک محرم شدی؟

70 الاسراء«و لقد کرمنا بنی آدم و حملنا هم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً»

13- دفتر دوم: گر تو کوری نیست بر اعمی حرج      ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج

17 الفتح«لیس علی الاعمی حرج و لاعلی الاعرج حرج...»

14- دفتر دوم: هم ببینی نقش و هم نقاش را  فرش دولت را و هم فراش را

48 الذاریات « و الارض فرشناها فنعم الماعدون»

15- دفتر دوم: زین طلب بنده به کوی تو رسید     درد مریم را به خرما بن کشید

23 مریم«فاجاتها المخاض الی جذع النخلة قالت یالیتنی مت قبل هذا و کنت نسیاً منسیاً»

16- دفتر دوم: رو اشداء علی الکفار باش     خاک بردلداری اغیار پاش

29 الفتح «محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار...»

17- دفتر دوم: آن دلی کو مطلع مهتابهاست      بهر عارف فتحت ابوابهاست

72 زمر « و سیق الذین التقوا ربهم الی الجنة زمراً حتی اذا جاؤها و فتحت ابوابها... »

18- دفتر دوم: مشورت می رفت در ایجاد خلق     جانشان در بحر قدرت تا به حلق

                                           ***

چون ملائک مانع آن می شدند      بر ملائک خفیه خنبک می زدند

30 بقره«و اذ قال ربک للملائکة الی جاعل فی الارض خلیفة... »

19- دفتر دوم: پیش از این ما امت واحد بدیم کس ندانستی که ما نیک و بدیم

213 بقره« کا ن الناس امة واحدة»

20- دفتر دوم: زان سبب فرمود یزدان و الضحی    والضحی نور ضمیر مصطفی

1-2 والضحی«والضحی- واللیل اذا سجی»

21- دفتر سوم: سقف گردون کو چنین دایم بود   نه از طناب و استنی قایم بود

2 الرعد« الله الذی رفع السموات بغیر عمد ترونها...»

22- دفتر سوم: باقیات الصالحات آمد کریم      رسته از صد آلت و اخطار و بیم

46 کهف «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثواباً و خیر املاً»

23- دفتر سوم: حلق بخشید او عصای عدل را      خورد آن چندان عصا و حبل را

117 اعراف«و اوحینا الی موسی ان الق عصاک فاذا هی تلقف ما یأفکون»

24- دفتر سوم: سرکشد گوش محمد در سخن     کش بگوید در نبی هو اذن

61 توبه« و منهم الذین یؤذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم...»

25- دفتر سوم: گوشت های بندگان حق خوری     غیبت ایشان کنی کیفر بری

12 حجرات«...و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتاً و التقوالله ...»

26- دفتر سوم: انک گستاخ آمدند اندر زمبن      استخوان و کله هاشان را بین

69 النمل«قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین»

27- دفتر سوم: داد حق اهل سبا را بس فراغ     صد هزاران قصر و ایوانها و باغ

15 سبإ«لقد کان لسبأ فی مساکنهم آئة عن یمین و شمال کلوا من رزق ربکم و اشکروا له بلدة طیبة...»

28- دفتر سوم: حق تعالی فخر آورد از وفا     گفت من اوفی بعهد غیرنا

111 توبه « و من اوفی بعهد من الله...»

29- دفتر سوم: صورتی کردت درون جسم او    داد در حملش ورا آرام و خو

6 آل عمران  « هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا هوالعزیز الحکیم»

30- دفتر سوم: نی چو عیسی سوی گردون برشود    نی چو قارون در زمین اندر رود

55 آل عمران«اذ قال یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی...»

31- دفتر چهارم:شمس را قران ضیا خواند ای پسر   و ان قمر را نور خوان این را نگر

5 یونس«هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نوراً...»

32- دفتر چهارم: پس همه دانسته اند آن را یقین    که فرستد باد رب العالمین

57 اعراف «هو الذی یرسل الریاح»

33- دفتر چهارم: گفت یزدان وصف این جای حرج    بهر محشر لا تری فیها عوج

107 طه،«لا تری فیها عوجاً و لا امتاً»

34- دفتر چهارم: پیش عقل این زر چو سرگین ناخوشست   گر چه چون سرگین فروغ آتشست

35 التوبه«یوم یحمی علیها فی نار جهنم بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما ثکرتم لانفسکم...»

35- دفتر چهارم: گر بیغازید نصحی آشکار    ما کنیم آن دم شما را سنگسار

18 یس«لنن لم تنتهوا لنرجمنکم و لیمسنّکم مناّ عذاب الیم»

36- دفتر چهارم:هر چه در دل داری از مکر و رموز   پیش ما رسواست و پیدا همچو روز

39 آل عمران«قل ان تحفوا ما فی صدورکم او تبدوه یعمله الله....»

37- دفتر چهارم: آنک او. افراشت سقف آسمان  تو چه دانی کردن او را امتحان

7 الرحمن« و السماء رفعها و...»

38- دفتر چهارم: هدیه بلقیس چل اشتر بدست   بار آنها جمله خشت زر بدست

35 النمل«فانی مرسلة الیهم بهدیة فناظرة بم یرجع المرسلون...»

39- دفتر چهارم: یوم لا یخزی النبی راست دان    نور یسعی بین ایدیهم بخوان

12 الحدید«یوم تری المومنین یسعی نورهم بین ایدیهم»

40- دفتر چهارم: تا بگوید چون زچاه آیی ببام      جان که یا بشری هذا لی غلام

19 یوسف«و جاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلی دلوه قال یا بشری هذا غلام...»

41 - دفتر پنجم:تو خلیل وقتی ای خورشید هش    این چهار اطیار رهزن را بکش

                               *****

چار وصف تن چو مرغان خلیل     بسمل ایشان را دهد جان را سبیل

260 بقره«فخذ اربعة من الطیر فصرهنّ الیک ثم اجعل علی کل جبل منهن جزءً»

42- دفتر پنجم: یک زمان نبود معطل آن گلو            نشنود از حکم جز امر کلوا

31 اعراف«... کلوا واشربوا و لا تسرفوا...»

43- دفتر پنجم: بانگ می زد واثبورا واثبور            همچنانک کافر اندر قعر گور

13 الفرقان« و اذا القوا منها مکاناً ضیقاً مقرنین دعوا هنالک ثبورا...»

44- دفتر پنجم:ای لعمرک مر ترا حق عمر خواند     پس خلیفه کرد و برکرسی نشاند

72 الحجر  «لعمرک انهام الفی سکرتهم یعمهون...»

45- دفتر پنجم:گفت فلیبکوا کثیراً گوش دار   تا بریزد شیر فضل کردگار

82 التوبه«فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً جزأً بما کانوا یکسبون»

46- اقرضوا الله قرض ده زین برگ تن     تا بروید در عوض در دل چمن

20 الحدید «اقرضوا الله قرضاً حسناً یضاعف لهم و لهم اجر کریم»

47- دفتر پنجم: این پلیدی بدهد و پاکی برد   از یطهرکم تن او برخورد

6 مائده«و لکن یرید الله لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون»

48- دفتر پنجم: عقل را با عقل یاری یار کن   امرهم شورا بخوان و کار کن

38 الشوری«والذین استجابوآ لربهم و اقاموآ الصلوة و امرهم شوری بینهم و مما رزقناهم ینفقون»

49- دفتر پنجم:آب بهر این ببارید از سماک      تا پلیدان کند ار خبث پاک

11 انفال«و یتزل علیکم من السماء ماءً لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان...»

50- دفتر پنجم:سعیکم شتی تناقض اندرید   روز می دزدید شب بر می درید

49 اللیل:«ان سعیکم لشتی»

51- دفتر ششم: نوح نهصد سال دعوت می نمود   دم بدم انکار قومش می فزود

14 العنکبوت«و لقد ارسلنا نوحاً الی قومه فلبث فیهم الف سنة الا خمسین عاماً»

52- دفتر ششم:مه نو فشاند نور و سگ عوعو کند     هر کسی بر خلقت خود می تند

84 الاسراء«کل یعلم علی شاکلة...»

53- دفتر ششم: پس له الخلق و له الامرش کورت   شمس پیش تست اعلی مراتبت

1 التکویر«اذا الشمس کورت»

55- دفتر ششم: جز مگر مفتاح خاص آید ز دوست     که مقالید السماوات آن اوست

63- ازمر«له مقالید السموات و الارض و الذین کفروا بآیات الله اولئک هم الخاسرون»

56- دفتر ششم: گر چه مومن را سقر ندهد ضرر   لیک هم بهتر بود دانجا گذر

71-72 مریم« و ان منکم الاواردها کان علی ربک حتماً مقضیّاً- ثم ننجی الذین التقوا و نذر الظالمین فیها جثیاً»

57- باز از یادش رود توبه و انین     کاوهن الرحماان کید الکافرین

18 الانفال«ذلکم و ان الله موهن کید الکافرین...»

58- دفتر ششم:کلما هم اوقدوا نار الوغا    اطفأ الله نارهم حتی انطفا

64 المائده« کلما او قدوا ناراً للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فساداً والله لا یحب المفسدین»

59- دفتر ششم: چونکه حاکم این کند اندر گزین   چون کند حکم احکم این حاکمین  

8 التین«الیس الله باحکم الحاکمین»

60- دفتر ششم: چون به آخر فرد خواهم ماندن    خو نباید کرد با هر مرد و زن

95 مریم«کلهم آتیه القیامة فرداَ ...»

*************************************************

سعدی و قرآن

مقدمه:

تذکره نویسان زندگانی شیخ اجل را به سه دوره تقسیم می کنند: یکی دوره حوانی و تحصیلات، دیگر دوره سیر و سیاحت و سومین دوره دوران پیری و حرمت داری است که پایان آن به عزلت کامل منتهی می شود. شیخ در عهد طفولیت متعبد و شب خیز بوده و مولع زهد و پرهیز. تحصیلات نظامیه شیخ مقارن با اوایل دوران جوانی است و در بهره مندی از محضر استادان بر همشاگردیان خود سبقت داشته و محسود آنان واقع می شده است.

دفتر زندگی استاد غزل و حکیم اخلاق و نقشبند سخن پارسی پیش ار آنکه قرن هفتم بسر رورد بسر می آید. اما آثار و شخنان او تا هنگامی که سخن پارسی بجای مانده همچنان استوار و پابرجاست و افکار بلند وی با خلود جهان آفرینش، همعنان خواهد بود و ا زخاطر زمان هرگز سترده نخواهد شد و هیچگاه نخواهد مرد زیرا مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

«سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز                   مرده آنست که نامش به نکویی نبرند»

ابیات

باب 1 حکایت 1: منت خدای عز و جل که طاعتش موجب قربت است و ...

12 حجرات«ان اکرمکم عندالله اتقکم»

 

2- باب 1 حکایت1: ... و به شکر اندرش مزید نعمت ...

6ابراهیم«لنن شکرتم لازیدنکم»

باب 1 حکایت1: اکثر مردم کرند و لال و کور         و قلیل من عبادی الشکور

13 سباء«اعلموا آل داوود شکراً و قلیل من عبادی الشکور...»

4- ای کریمی که از خزانه غیب               گبر و ترسا وظیفه خور داری

5- در خبر است از سرور کائنات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمه دور زمان محمد مصطفی(ص)...

106 انبیاء «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین... »

6- بلغ العلی بکماله، کشف دجی بجماله      حسنت جمیع خصاله، صلو علیه و آله

155 احزاب« ان الله و ملائکته یصلون علی النبی...»

7- زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم      به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

17 و 170 بقره«صمّ بکمّ عمیّ»

8- حکمت محض است اگر لطف جهان آفرین   خاص کند بنده ای، مصلحت عام را

105 بقره«یختص برحمته من یشاء»

9- کل مولد یولد علی الفطره فیکون ابواه هما اللذین یهودانه و ...

30روم«فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل خلق الله...»

10- باب 1 حکایت 12: بنی آدم اعضای یکدیگرند      که در آفرینش زیک گوهرند

1 نساء«یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها ...»

11- باب 1 حکایت 13: خزانه بیت المال لقمه مساکین است...

60 توبه«انما الصدقات للفقراء و المساکین»

12- باب 1 حکایت حکایت 13: ... نه طعمه اخوان الشیاطین

27 بنی اسرائیل«ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین»

13- باب 1 حکایت 18: قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت    نوشیروان نمرد که نام نکو گذاشت

76 قصص«و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحة لتنوا بالعصبة اولی القوه...»

14- باب 1 حکایت 18- گر گزندت رسد ز خلق مرنج    که نه راحت رسد زخلق، نه رنج

17 انفال «و ما رمیست اذ رمیست و لک الله رمی...»

15- باب 1 حکایت 33: یکی از وزراء به زیردستان رحمت آوردی و صلاح همگنان را بخیر توسط کردی...

10 حجرات«انما المومنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم...»

16- باب 1 حکایت 34: ... نه چندان که انتقام از حد گذرد که آنگاه ظلم از طرف تو باشد...

160 انعام«من جاء بالسیئة فلایجزی الا مثلها ...»

17- باب 1 حکایت1: یکی از بزرگان گفت پارسایی را: چه می گویی در حق فلان عابد که دیگران به طعنه سخنها گفته اند؟ گفت: به ظاهرش عیب نمی بینم و در باطنش غیب نمی دانم.

94 نساء«و لا تقولوا لمن القی الیکم السلم لست مومنا...»

18- باب 2 حکایت 2: درویشی را دیدم که سر برآستان کعبه همی مالید و می گفت: یا غفور یا رحیم تو دانی که از ظلوم چهول چه آید

72 احزاب: «انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض فابین ان تحملنا و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوماً جهولاً»

19- باب 2 حکایت14: هر سو رود آنکش زدر خویش براند   وان را که بخواند پدر کس ندواند

2 طلاق«و من یلتقی الله یجعل له مخرجا...»

20- باب 2 حکایت 26: نه بلبل بر گلشن تسبیح خوانیست   که هر خاری به تسبیحش زبانیست

43 بنی اسرائیل«و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم...»

21- باب2 حکایت 32: غم فرزند و نان و جامعه و قوت           باز دارد ز سیر در ملکوت

83 یس: «بیده ملکوت کل شیء...»

22- باب2 حکایت38: «اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم...»

44 بقره

23- باب2 حکایت 39: «و اذا مرّوا بالغو مرّوا کراماً...»

72 فرقان

24- باب2 حکایت43: چون نبود خویش را دیانت و تقوی    

  قطع رحم بهتر از مودت قربی

23 شوری:«قل لااسئلکم علیه اجرا الا مودة فی القربی...»

25- باب2 حکایت43: چون نبرد خویش را دیانت و تقوی 

 قطع رحم بهتر از مودت قربی

23 شوری:«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا مودة فی القربی...»

25- باب حکایت43: «و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس به علم فلاتطعهما...»15لقمان

26- باب3 حکایت 15:«و لو بسط ا... الرزق لعباه لبغوا فی الارض...» 27شوری

27- باب3 حکایت21:«الخبیثات للخبیثین و الطلبات للطیبین...»26نور

28- باب3 حکایت23:«حتی اذا ادرکه الغرق قال امنت بالذی آمنت به بنواسرائیل...» 91 یونس

29- باب3 حکایت23: «فاذا رکبوا فی الفلک دعو ا... مخلصین له الدین...» 65 عنکبوت

30- باب3 حکایت23: ورچه کس بی اجل نخواهد مرد   تو مرو در دهان اژدرها

195بقره:«و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکة...»

31- باب4 حکایت12: گفتی نعیب غراب البین در پرده الحان اوست یا آیه ان انکر الاصوات در شأن او

19لقمان: «ان انکر الاصوات لصوت الحمیر...»

32- باب5 حکایت19:  تابجای ترنج در نظرت     بی خبر دستها بریدندی

31 یوسف: «... فلما رأیته اکبرنه و قطعن ایدیهن...»

33- باب5 حکایت20:«فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأو باسنا...»

18 غافر و 18 نساء اشاره به این مضمون دارد:«و لیست التوبة للذین یعلمون السیئات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان...»

34- باب7 حکایت1: سگ به دریای هفتگانه بشوی   که چو تر شد پلیدتر باشد

35- باب7 حکایت12: انصاف در سر و روی هم افتادیم و دار فسوق و جدال بدادیم.

194بقره:«و لا رفث و لافسوق و لاجدال فی الحج...»

37- باب7 حکایت19: قدمی بهر خدا ننهد ودرمی بی منّ اذی ندهند...

262 بقره:«الذین ینفقون اموالهم فی سبیل ا... ثم لایتبعون ما انفقوا منّاً و لا اذیً لهم اجرهم عند ربهم...»

38- باب7 حکایت19: چون آذر بت تراش به حجت با پسر بر نیامد، به جنگش برخاست که لئن لم تنته لارجمنک دشنامم داد...

26مریم: «...لئن لم تنته لارجمنک...»

39- باب7 حکایت19: «و من یتوکل علی ا... فهو حسبه...»3طلاق

40- باب8 حکایت1:مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد   

  که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد

86توبه:«لا تصلٍّ علی احد منهم مات ابداً و لا تقم علی قبره...»

41- باب8 حکایت2: احسن کما احسن ا... الیک

78قصص:«وابتغ کما اتیک ا... الدار الخرة و لاتنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن ا... الیک»

42- باب8 حکایت3: نه محقق بود نه دانشمند    چارپایی که بر او کتابی چند

4جمعه: «مثل الذین حملّوا التوریة ثم لمیحملوها کمثل الحمار یحمل اسفاراً...»

43- باب8 حکایت12: هر که با دشمنان صلح می کند سر آزار دوستان دارد.

1ممتحنه: «لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء...»

44- باب8 حکایت16: پسندیده است بخشایش ولیکن   منه بر ریش خلق آزار مرهم

36بقره: «... و قلنا اهبطوا بعضکم لبعضٍ عدوٌ و لکم فی الارض مستقرٌ و متاعٌ الی حینٍ»

45- باب8 حکایت16: پسندیده است بخشایش ولیکن    منه بر ریش خلق آزار مرهم

36بقره: «... و قانا اهبطوا بعضکم لبعضٍ عدوٌ و لکم فی الارض مستقرٌ و متاعٌ الی حینٍ»

46- باب8 حکایت66: دین به دنیا فروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟

20 یوسف: «فشروه بثمنٍ بخسٍ دراهم معدودة و        کانوا فیه من الزاهدین»

47- باب8 حکایت66: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدوٌ مبین» 60یس

48- باب8 حکایت72: دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم

32زخرف: «نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا...»

3احقاف: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق و اجلٍ مسمّیً...»

49- باب8 حکایت94:«بل سوّلت انفسکم امراً فصبرٌ جمیلٌ» 18 و 83یوسف

50- باب8 حکایت97: چو در سرّاوضرّا حالت این است 

 ندانم کی به حق پردازی از خویش

134 آل عمران: «للذین ینفقون فی السرّاء و الضرّاء...»

51- باب8 حکایت100: «لنذقینهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون» 21سجده

52- باب8 حکایت100: پند است خطاب مهتران آنگه بند       چون پند دهند و نشنوی بند نهند

48انعام:«و ما نرسل الا مبشرین و منذرین...»

53- باب8 حکایت102: آن را که گوش ارادت، گران آفریده اند...

6بقره: «ختم ا... علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوةٌ...»

54- باب8 حکایت118: گر نیاید بگوش رغبت کس    بر رسولان پیام باشد و بس

99 مائده:«و ما علی الرسول الا البلاغ...»

منابع:

1-        حافظ و قرآن، تطبیق ابیات حافظ با آیات قرآن؛ دکتر مرتضی ضرغامفر، انتشارات صائب، تهران،1345.

2-        دیوان حافظ  ناشنیده پند؛ سید هادی حائری، انتشارات گوتنبرگ، تهران،1375.

3-        آیات مثنوی؛ محمود درگاهی، انتشارات ایرکبیر، تهران،1370.

4-        شرح گلستان، شرح کامل معانی ابیات و ترجمه لغات و آیات و احادیث گلستان؛ دکتر محمد خزائلی، انتشارات جاویدان،1375.

ضرورت و چگونگی شناخت قرآن

ضرورت و چگونگی شناخت قرآن «فهم قرآن از طریق عقل و علم». ...

فهرست مطالب:

مقدمه:

بخش اول:

مکتب

بخش دوم:

روح و ارتباط آن با فطرت و عقل

روح چیست؟

فطرت چیست؟

فطرت در قرآن

ارتباط فطرت با عقل

فهم قرآن با واسطه ی فطرت

بخش سوم:

قرآن و حقایق علمی

قرآن و آغازخلقت عالم

قرآن و پایان جهان

بخش چهارم:

رازهای جاودانی قرآن

کشف بدن فرعون زمان موسی(ع)

کشف تمدن عالی قوم بسا

نتیجه ی کلّی

فهرست منابع و مآخذ

مقدمه:

گاه روح پر فراز و نشیب انسان، آنقدر اوج گرفته که به مرتفع ترین قله های عرفان می رسد؛ گاه آنقدر ضعیف و خوار شده که حس وجودی کالبد خود را نیز درک نمی کند. روح ارتباط تنگاتنگی با عقل دارد، از آنجا که هر چه سرشت روح باشد، عقل برای حکم یک عمل سرشت آن عمل می کند و این ارتباط تنگاتنگ عقل و روح را می رساند.

 

قران موهبتی است که شناخت آن در گرو، داشتن روحی بلند مرتبه می باشد. شناخت قرآن یک ضرورت است، زیرا از آنجا که قرآن14قرن پیش، در آن عصر که انسانها هیچ اطلاعاتی در مورد زندگی در کره ی زمین و حقایق علمی زمین نداشته اند، دست به بیان حقایقی زده که جدا جنبه ی اعجاز آن را بر ما مسلم می سازد؛ و این اعجاز قرآن و دستورهای آن است که ضرورت شناخت قرآن را بر ما آشکار می سازد.

شناخت قرآن بر مبنای شناخت خود می باشد، زیرا تا انسان خود را نشناسد و به آن کرامت و عزت وجودی خود پی نبرد نمی تواند چیزی را بشناسد که به مراتب بسیار مشکل تر از شناخت خود می باشد. انسان تا انسانی کامل نشود نمی تواند مراحل سیر و سلوک و شناخت قرآن را بپیماید. در بینش وحی، کاملترین انسانها کسانی هستند که بیش از دیگران خود را شناخته و در نگهداری گوهر درونی خویش کوشیده اند. این مطلب گویای این است که کامل شدن انسان در گروء دو چیز است. 1- شناخت خود 2- نگهداری گوهر درونی خویش (کوشش در جهت حفظ مرتبه ی انسانیت). همه تلاشهای علمی و عملی انسان برای دستیابی به سعادت است و راههای دست یافتن به سعادت بدون شناخت او و اینکه از کجا آمده و به کجا می رود، ممکن نیست؛ به همین جهت شناخت انسان بر همه مسائل مقدم است و حتی می توان گفت بدون شناخت«انسان» تلاشهای او در زمینه های گوناگون به نتیجه ی لازم نمی رسد.

من عرف نفسه و فقد عرف ربه؛ هر کس که خود را بشناسد به یقین خدا را می شناسد.

با توجه به این روایت، شناخت خدا در گرو شناخت خود می باشد، البته شناخت خداوند از این طریق مراتبی دارد، بدین صورت که هر کس متناسب با ظرفیت فکری و معنوی خود می تواند به چنین شناختی دست یابد.

حال چگونگی شناخت قرآن و راهی که برای شناخت آن در پیش می گیریم را تشریح خواهیم کرد. می توان شناخت قران را از راهها و کانال های فراوان پیمود. که در اینجا به بیان و تشریح یک راه آن یعنی فهم قرآن از طریق عقل و علم می پردازیم.

مکتب:

انسان در زندگی همواره با مسائلی روبرو است که برای حل آن مسائل نیاز به یک راهنما و یا یک طرح دارد که بر طبق اصول آن طرح یا راهنما، به همه سوالات و ابهامات او پاسخ قانع کننده ای داده شود. این طرح یا راهنما را که هدف آن کمال انسان و تامین سعادت اوست، مکتب می گویند.

انسان در راهیابی به سعادت و کمال خویش محتاج به یک مکتب است که به همه نیازهای او، چه فردی و یا چه اجتماعی در پرتو تعالیم آن مکتب پاسخ داده شود. حال این مکتب است که خط و مش اصلی زندگی را برای او روشن می سازد. حال اگر مکتب: مکتبی کامل و رسا باشد و پاسخگوی همه سوالات انسان باشد. او ا به مراتب عالی انسانیت می کشاند در حالیکه اگر مکتبی ناقص باشد انسان را به سخت ترین ناراحتی های روحی و روانی مبتلا می سازد که از این بین مکتب های فرویدیسم و مارکسیسم قابل ذکرند که اولی در زمینه روانشناسی و دومی در زمینه ی  علوم اجتماعی می باشد.

مکتب فرویدیسم، در نهایت انسان را به پوچی و تباهی می کشاند. زیرا فروید، بنیانگذار این مکتب، ریشه ی تمام ناملایمات و نابسامانیهای فردی و اجتماعی را در عقده ها ی روانی حاصل شده از واپس زدگی میل جنسی معرفی کرد؛ این نظر فروید از طرف انسانهای بوالهوسی مورد استقبال قرار گرفت و باعث نابسامانیهای جبران ناپذیری گردید.

مکتب مارکسیسم حدود یکصد و پنجاه سال پیش مطرح شد. مارکسیسم ادعا می کرد تنها راه عملی برای نجات انسان از بهره کشی اقتصادی و مبارزه با امپریالیسم، راه و روشی است که مارکسیسم نشان می دهد. راه و روشهایی که مارکسیسم در روبروی انسانها قرار داد، سرابی بیش نبود. در پایان دهه ی هشتاد میلادی، رهبران این مکتب به نقش های این مکتب اعتراف کرده و رسما آشتی خود را با امپریالیسم آمریکا اعلام کردند.

 این نکته آشکار است که مکتب های اینچنین، مکتب هایی ناقص اند که هر یک به نحوی انسان را به تباهی می کشانند و جوابگوی همه نیازها و خواسته های بشریت نیستند. اکنون این سوال مطرح است که کدام مکتب و با چه ویژگی ها و ساختاری می تواند انسان را به هدف اصلی خود یعنی سعادت و کمال برساند و جوابگوی همه ی سوالات فردی و اجتماعی او باشد؟ در جواب باید بگوییم. مکتب الهی تنها مکتبی است که هدف اصلی آن کمال انسان و تامین سعادت اوست.

اکنون به اثبات این موضوع می پردازیم که به چه علت انسان به مکتب الهی نیاز دارد در حالیکه مکتب های بشری برای انسان مناسب به نظر نمی رسند. در اینجا به دو موضوع نقص مبنی و نقص دانش بشری اشاره می کنیم.

یکی از ویژگیهای دانش بشری تکامل تدریجی آنست. تدریجی بودن تکامل علم سبب می شود که دانش بشری از نوعی نقص مبنی برخوردار باشد. یعنی در هر زمان نسبت به آینده ناقص تر بوده و هرگز از این نقص آزاد نگردد. دو مکتب فرویدیسم و مارکسیسم که قبلا توضیح آنان آمد مکتب های هستند که نقص مبنی دانش بشری را بیشتر نمایان و آشکار می کنند. نقص مطلق دانش بشری نیز از دو مسئله ی اساسی منشا می گیرد. 1- سعادت  2- حیات ابدی و جاودانگی روح انسان نسبت به شناخت سعادت و حیات ابدی دارای نقص مطلق است یعنی هیچگونه اطلاعاتی در این مورد ندارد.

با توجه به دو نوع نقص مبنی و مطلق به این نتیجه می رسیم که هر مکتبی که تنها متکی بر دانش بشری باشد نمی تواند به همه مسائل انسان پاسخ دهد بطوریکه هم سعادت دنیا و هم سعادت آخرت انسان را تضمین کند و این مکتب الهی و هدایت پیامبران است که از طریق معجزات خود (از قبیل قرآن معجزه ی حضرت محمد«ص») راه صحیح زندگی را به انسان نشان می دهند و سعادت دنیا و آخرت او را تضمین می کنند.

قرآن مکتبی کامل و دقیق را پیش روی انسانها می گذارد که جوابگوی همه ی خواسته های او می باشد و تنها با اتکا به این مکتب است که انسان از ظلمت و گمراهی زندگی مادی  رها شده و به آن آرامش روحی و حالت عرفانی اصلی می رسد و اینجاست که با شناخت قرآن راهها برای انسان در پی رسیدن به حقیقت هموار می گردد.

بخش دوم

روح و ارتبا ط آن با فطرت و عقل:

در بحث مکتب، آنچه گذشت، ارتباط مکتب با انسان و نیاز به مکتب الهی تشریح شد. در دین مبین اسلام ، مکتب الهی از طریق نماینده های خود یعنی پیامبران و امامان بر مردم عرضه و تفهیم شده است. حال آنکه قرآن که بزرگترین معجزه ی عالم بشریت است توسط حضرت محمد(ص) بر مردم نازل شده که گویای حقایق بسیاری از عالم الوهیت به عالم انسان است. پاسخ به نیازی که انسان در برابر تمام مشکلات خود دارد در قرآن نهفته است پس اکنون بر ما مسلم و حتمی است که شناخت اینچنین منبع اطلاعات ارزشمند بر ما واجب است و ضرورت دارد. در اینجا به بحث روح و ارتباط آن با عقل می پردازیم و دیدگاه قرآن را از روح بیان خواهیم کرد.

1)         روح چیست؟

روح صورتی از وجود یگانگی انسان است که از آن به نفس الرحمن یا مثل اعلی تعبیر شده است؛ روح بعدی غیر مادی است که در وجود انسان تجلی یافته و بعد جسمی آن یعنی کالبد خود را در احاطه و کنترل دارد. روح یک بعد غیر مادی یعنی مجرد است. مجردات همان ملائکه و روح هستند که به عالم ماده تعلق ندارند و تغییر و تحول در آنها راه ندارد زیرا به قدر ظرفیت از موهبت هستی برخوردارند.

روح غیرمادی است برای اثبات این نکته به ذکر چند دلیل می پردازیم:

1- خواب و رویا                2- ثبات شخصیت

خواب جلوه ای از وجود روح است؛ زیرا رویاها انواع مختلف دارند که رویاهای صادقانه بارزترین مثال آنها هستند! گاهی انسان خوابی می بیند که بعد از مدتی عین آن خواب و مکان و زمان حاکم بر او اتفاق می افتد و آنجا است که انسان با حیرت به فکر فرو می رود که قبلا این حادثه برای او پیش آمده است در حالیکه این حادثه را در خواب مشاهده کرده است. به اینگونه رویاها ، رویاهای صادقانه می گویند: اینها وجود روح را اثبات می کنند زیرا انسان متعلق به عالم ماده است و از سیر در عالم غیر مادی ناتوان است: در نتیجه باید بعدی از وجود انسان وجود داشته باشد که با سیر در عالم غیر مادی به حقایقی دست یافته که باعث آگاهی جزئی انسان شود.

ثبات شخصیت دلیل بر اثبات غیر مادی بودن روح است همانگونه که هر کس تعبیری از وجود خو دارد و می گوید: (من هستم، من می روم، من...) یعنی(من) نه تنها مجموعه ای از حالات نیست، بلکه مبدأ و منشأ تمام این حالات است و این من وجودی انسان در تمام طول عمر ثابت می ماند، یعنی گذشت زمان سبب نمی شود که انسان به انسان دیگری تبدیل شود و این من وجودی انسان همان شخصیت هویت انسان است و چیزی مستقل از جسم است.

در قرآن، از روح به بعدی تعبیر شده که بعد از مرگ، تماما از انسان گرفته شده و جسم بی ارزش می شود، قرآن در حدود بیست مورد از مرگ تعبیر به توفی نموده است. توفی در لغت یعنی دریافت چیزی بی آنکه کوچکترین نقصانی در دریافت آن روی دهد. قرآن در بسیاری موارد فرموده است خداوند یا مامورین او، انسان را هنگام مرگ توفی می کنند.

2- فطرت چیست؟

یکی از اساسی ترین سوالاتی که درباره انسان مطرح است، اینست که آیا انسان به هنگام تولد دارای استعدادهای روحی مشخص است؟ یا برعکس روح روح او مانند لوح سفیدی است که هیچگونه اقتضای خاصی ندارد؟ هر پاسخی که به این سوال داده شود به تمام مسائل انسان شناسی جهت می دهد. از اینرو است که استاد مرتضی مطهری از بحث فکرت به ام المعارف تعبیر کرده اند.

فطرت از ریشه فطر به معنای شکاف و شکافتن و اختراع کردن است. معانی دیگر آن عبارتند از: 1- خلقت اولیه ی هر موجود  2- طبیعت سالم هر چیز که هنوز آلوده نشده است.

فطرت گرایش یا گرایش های عالی مانند: حقیقت جویی، عشق به کمال و .... که مخصوص انسان است و ممیز بین انسان و حیوان! که در حقیقت همان خوی و سرشت درونی انسان است.

انسان بر حسب فطرت و سرشتی که در درون او فعال است بارور می شود. تمایلاتی که در آغاز تولد حالت بالقوه دارند به فطرت تعبیر می شوند و باید به تدریج با رشد انسان به صورت آگاهانه شکوفا شده و به فعلیت برسند حال اگر این حالت بالقوه ی انسان بر اثر تربیت غلط فعلیتی غیر از فعلیت اصلی او بیابد. یعنی به آینده بالقوه دارد نرسد به موجودی مسخ شده تبدیل خواهد شد.

3- فطرت در قرآن:

کلمه ی فطر ریشه ی فطرت، در قرآن با معانی متفاوتی آمده، اما یک معنی آن خلقت است که در ذیل موجوداتی را که قرآن برای خلقت آنان از کلمه ی فطر استفاده کرده می آوریم.

1)آسمانها و زمین (فطر السموات و الارض)  2)انسان(فطر الناس)

در این مورد آنچه که بسیار اهمیت دارد اینست که خداوند با به کاربردن فعل فطر تنها خلقت آنها را تاکید نکرده، بلکه خداوند متعال خلقت انسان را به شکلی خاص قرار داده و این خصوصیت را تنها بریا انسان از یکسو و برای آسمانها و زمین از سوی دیگر بیان داشته است. با توجه به این نکات باید دقت داشت که فطرت را منحصر به انسان نمائیم، زیرا فطرت یا خوی و سرشت مخصوص انسان است و فقط با این معنی در مورد انسان به کار می رود.

4- ارتباط فطرت با عقل:

پیش از این گفتیم که فطرت عبارتند از سرشت نهان هر انسان که غرائز خاص انسانی را دربر می گیرد. حال عقل را تعریف می کنیم؛ عقل در لغت به معنای تعقل و تدبر و فهم اشیاء است و در اصطلاح معانی بسیاری دارد که از جمله علم به مصالح و مفاسد و درک حسن و قبح افعال است. در این اصطلاح، عاقل به کسی می گویند که زشت و زیبا و مصالح و مفاسد را درک کند. عقل با معنایی که گذشت، آن چیزی است که به طور عموم مورد اتفاق می باشد.

امام صادق(ع) در مورد عقل چنین می فرماید:

العقل ما عبد به الرهمن و اکتسب به الجنّان

(عقل آن چیزی است که توسط آن خداوند عبادت شده و بهشت کسب می شود)

این حدیث چارچوب کلی عقل را روشن می کند و ان را قوه و نیرویی می داند که می تواند صاحبش را جهت داده و با در نظر گرفتن کل جهان هستی، مشخص کند، که راه سعادت و کمال راهی به جز تقرب به خدا نیست. و اگر کسی این حقیقیت را تشخیص نداده و در کفر و بی خبری نسبت به خدا به سر برد، این کفر ناشی از بی عقلی اوست.

عقل عنصر شناختنی فطرت است یعنی فطرت را با نشانه های عقلی و استدلالهای عقل می توان شناخت.

قاطبه ی اندیشمندان اسلامی و بسیاری از اندیشمندان غیراسلامی معتقدند مه عقل  ویژگی خاص انسانی است . از دیدگاه ما عقل غریزه ای است ویژه ی انسان که تجربه و تعلیم موجب ؟؟؟ می شود و یکی از نقاط افتراق انسان با سایر حیوانات همین عقل است.

پر واضح است که انسان برای شناخت فهم یک موضوع هم باید دارای روحی وسیع باشد و هم فطرتی پاک داشته باشد تا با واسطه ی ایندو، عقل او برای شناخت آن موضوع براسا آن فطرت عمل کند چرا که عقل عنصر شناختی فطرت است.

5- فهم قرآن با واسطه فطرت:

فهم قرآن رابطه ی نزدیکی با فطرت انسان دارد زیرا تا انسان دارای سرشتی پاک نباشد نمی تواند یک عامل پاک را در درون خود درک کند. تا انسان دارای سرشت و خوی امانت داری در خود نباشد نمی تواند و قادر نیست امانت کسی را نگهداری کند. یعنی تا در او سرشت امانت داری نباشد نگهداری امانات مردم در نزد او بی معنی خواهد بود.

انسان نیز برای ارتباط با قرآن باید دارای چنین حسی باشد تا با روحی وسیع و فطرتی پاک قرآن را بفهمد و آنرا درک کند.

قرآن جز یک حقیقت نیست، زیرا حقایقی که قزآن چهارده قرن پیش بیان فرموده در طی قرون اخیر با پیشرفت علوم بر انسان آشکار می شوند. این فطرت انسانی و خوی جستجوگر انسان است که با پیشرفت علوم پرده از حقایق عالم برمی دارد در حالیکه قرآن این موهبت عظیم هستی در آن زمان انسانیت از این حقایق بدور بود از روی این حقایق برداشته بود حقایقی مانند(حرکت زمین، حرکت خورشید، زوجیت در گیاهان، اتم، خلقت انسان و ...)

پروفسور مری گیلورد دورمان دانشمند آمریکایی در مورد اعجاز قرآن و اینکه قرآن در برگیرنده حقایق هستی است می گوید:

«قسمتی از جنبه ی اعجاز قرآن مربوط به سبک و اسلوب انشای آن می باشد و این سبک و اسلوب بقدری کامل و عظیم و باشکوه است که در حقیقت امر، نه جن و نه انس توانایی برآوردن مثل آن را ندارند و نمی توانند کوچکترین سوره ای نظیر آن بیاورند»

این گفته این نکته را در بردارد که قرآن بزرگترین معجزه عالم است که کسی مانند آن را نمی تواند بیاورد و همگی در برابر این حقیقت هستی عاجزند.

درقرآن کریم بیش از 160 مورد لظف«علم» استعمال شده است و بیش از 750 مورد از آیات کریمه اش مربوط به تشویق و ترغیب مردم به تفکر در خلقت آسمانها و زمین اعم از انسان، گیاه، حیوان و موجودات آفاق و انفس است. حتی در اولین آیاتی که بر پیامبر(ص) نازل شد سخن از آموختن علم و نوشتن به بیان آمده است و همین امر نشان می دهد که قرآن بیش از هر کتاب آسمانی دیگری بشر را به جستجو و کاوش در پدیده ها وا می دارد. علاوه بر این قرآن خود مقدمه ی خداشناسی و معرفت و رهنمودی در کشف قوانین و رموز اشیاء و بلکه شگفتیهای خلقت هستی و زمینه ساز دستیابی انسان به اختراعات و اکتشافاتی است که رفاه هر چه بیشتر او رادر مسیر زندگی سبب می شود.

اکنون از این مباحث خارج شده و تشریح چند سوره از حقایق علمی قرآن که اکنون به اثبات رسیده می پردازیم تا از این طریق بتوانیم به وسیله ی فهم این مطالب درک اینکه قرآن چه موهبت بزرگی است را بر خود آسان نماییم.

قرآن و حقایق علمی

1- قرآن و آغاز خلقت عالم

قرآن این فرهنگ جامع علمی و معرفتی دارای آنچنان اطلاعات پرباری از عالم و مخلوقات پیچیده ای آن است که هیچ کس نمی تواند صحت و سقم آن را نقض کند چرا که حقایق آن عینا و به وضح مشخص است. حقایقی در مورد عالم، زمین، آسمان، موجودات، انسان همگی دال بر صحت این مطالب می باشند که رفته رفته بر انسان آشکار می شوند و انسان متوجه عظمت این کتاب مقدس می شود.

خلقت عالم در قرآن به نحوی ذکر شده که هر کس با تامل و تدبر به آن بیاندیشد بی شک در صحت آن ذره ای شک و تردید به دل راه نخواهد داد.

در قرآن در سوره فصلت آیه ی 11 آمده:

ثم استوی الی السماء و هی دخان...

«پس پرداخت به آسمان در حالی که گازی و دودی شکل بود...»

و همچنین در سوره انبیاء آیه ی 30 آمده

اولم یرالذین کفروا ان السموات و الارض کانتا رتقاً ؟؟؟؟ هما

«آیا کافران نمی نگرند که آسمانها و زمین به یکدیگر متصل و چسبیده بودند و ما آنها را جدا کردیم؟...»

این دو آیه دلات بر این دارند که جهان را مجموعه ی میلیاردها کهکشان و کراتش در ابتدای آفرینش به صورت گاز به هم چشبیده و پیوسته بوده است. این مطلب را دانشمندان در عصر حاضر اثبات کرده اند زیرا عناصری که زمین را تشکیل داده اند در تمام کرات دیگر نیز وجود دارند و با مطالعه ی سنگهای آسمانی دریافته اند که عناصر این سنگها همان عناصر تشکیل دهنده زمین هستند پس باید از ابتدا این کرات به هم متصل بوده تا در اثر حادثه ای از هم جدا شده باشند.

دکتر بوکاری در این مورد می گوید: کوچکترین تخالفی میان معلومات قرآنی و روش جدید راجع به تشکیل جهان را که از توده ی عظیم گاز و دود بوجود آمده وجود ندارد.

از امام محمد باقر و فرزند دانشمندش امام صادق(ع) روایت شده است که فرموده اند«خداوند آسمان را از دود(گاز) ایجاد نموده است»

با توجه به مطالب بالا دریافت می شود که قرآن آغاز و خلقت عالم را با چه ظرافت و رقتی بیان فرموده که همگان را تحت تاثیر قرار می دهد و این می تواند کمک بزرگی به فهم قرآن نماید و اینکه قرآن چگونه کتابی است و به چه دلیل بر انسان نازل شده است.

2- قرآن و پایان جهان:

اتمها آنقدر کوچک هستند که با قویترین میکروسکوپ ها نیز دیده نمی شوند اگر یک میلیون از آنها را کنار هم بگذاریم نقطه ای ریز به اندازه ی نوک سوزن راتشکیل خواهند داد. هر گاه هزار میلیارد تا ده هزار میلیارد از آنها را کنار هم چیده شود تازه طول این تعداد سرسام آور به یک سانتی متر خواهد رسید.

فضای ما بین هسته ی اتم و الکترونهایی که گرد آن در حر کتند نسبت به حجمشان بسیار وسیع و فضایی خالی و هولناک است. زیرا بزرگی هسته نسبت به فاصله ی آن تا الکترونها بسیار کوچک است. در واقع کلیه ی موجودات جهان اعم از جاندار و بی جان از موجودی توخالی چون اتم تشکیل شده اند و چون یکباره فاصله و و فضای خالی اتمها از بین برود، همه موجودات عالم با حفظ وزن قبلی خود به موجودات بسیار ریزی تبدیل خواهند شد و در آن هنگام است که نظر عالم مادی در یک چشم بر هم زدن از هم خواهد پاشید. اگر خداوند عالم بخواهد که روزی عمر کائنات و موجودات پایان یابد کافی است که امر الهی صادر شود و به مرحله ی اجرا در آید و فرمان رسد که تمامی الکترونهای اتمهای موجود عالم جدا شوند و هسته ی آنها به هم جمع شوند.

در آن هنگام است که کره ی زمین به اندازه ی یک نارنج کوچک در خواهد آمد و کلیه ی اجرام آسمانی نیز به گویهایی به تناسب کوچک و سرگردان و آشفته و حیران در خواهند آمد. این واقعیتی است که برای ستاره شناسان امروز با نظاره ی ستاره ی بزرگی چون«سیرپوس» که در یک چشم به هم زدن به ستاره ی کوچکی تبدیل شد، آشکار گشته است و دور نیست آن روزگار که زمین و خورشید و ماه و سایر ستارگان به چنین سرنوشت هولناکی دچار گردند.

و جمع الشمس و القمر[1] «آنگاه که خورشید و ماه در هم پیچند»

قرآن چه زیبا این واقعیتی را که دانشمندان بتازگی دست یافته اند را ترسیم می کند آنجا که می فرماید:  اذ الشمس کورت[2] و اذا النجوم انکدرت

آنگاه که نور خورشید به تاریکی گراید و آنگاه که ستارگان خاموش شوند.

اذا السماء انفطرت و اذا الکواکب انتسرت[3]

و آنگاه که آسمان شکافته شد و آنگاه که ستارگان فرو ریخته و از هم پاشیده شوند.

و باز در آیه ی ذیل چه زیبا پاین جهان (به وقع پیوستن صحنه ی قیامت) را در یک چشم بر هم زدن(با از بین رفتن فواصل اتمها) بیان می کند:

.... و ما امر الساعة الا کلمح البصر او هو اقرب ان اللله علی کل شیء قدیر[4]

..... انجام امر قیامت در یک چشم زدن بلکه کمتر خواهد بود، زیرا خداوند به هر چیزی تواناست.

آری قرآن کریم چهارده قرن پیش از ارائه نظریه های علمی کتومی که صحت آن بر هیچ دانشمندی پوشیده نیست وقوع قیامت را در یک چشم بر هم زدن بیان می کند، آنجا که می فرماید:

.... و ما امر الساعة الا کلمح البصر او هو  اقرب...

...وقوع  رستاخیز در یک چشم بر هم زدن و یا کمتر از آن صورت خواهد پذیرفت....

و آن ، هنگامی است که سیارگان از مدارشان خارج می شوند، نور ستارگان و ماه و خورشید گرفته شود، چه لحظه ی پر التهاب و دهشتناکی! آن زمانی است که کوهها از جا بجنبند، دریاها به جوش و خروش آیند و آتشفشانهای وحشتناکی فوران کنند و در آن روزگار است که برای انسان گریزگاهی نیست.

یا ایها الناس اتقوا ربکم ان زلزله الساعه شیءٍ عظیم[5]

(ای مردم، خدا ترس و پرهیزگار باشید که زلزله ی روز قیامت بر خلایق حادثه ی بزرگ و واقعه ی سختی خواهد بود)

آری اینست پایان وحشتناک جهان و عالم هستی که در قرآن به تصویر کشیده شده و با تعمل و تفکر در این آیات، قدرت بی پایان خداوند را در همه ی امور جاری می بینیم. باشد که بوسیله ی درک این آیات بر ایمان ما افزوده شده و ما را هر چه بیشتر به پرستش و عبادت خداوند یگانه سوق دهد.

اکنون به دو مورد از رازهای جاودانگی قرآن اشاره می کنیم که سرگذشت اقوام و افرادی را نشان می دهد که زمانی در این دنیا زیسته و اکنون به تاریخ پیوسته اند و سرگذشت آنان در قرآن بیان شده است. اکنون وجود این اقوام و افراد که قرآن آنها را معرفی کرده ثابت شده که نشان دهنده ذات حقیقت قرآن می باشد.

رازهای جاودانگی قرآن:

1- کشف بدن فرعون زمان موسی(ع)

باستان شناسان بدن مومیایی شده ی «رامس دوم» را در سال 1881 میلادی و پسرش (سپنتاج) را در سال 1898 درسرزمین مصر کشف نمودند. این آخری همان فرعونی است که خود و لشکریانش در تعقیب حضرت موسی(ع) در رود نیل غرق شدند و خداوند بدنش را برای عبرت آیندگان به ساحل افکند و موسی و قومش را نجات داد.

بدن مومیای شده ی این فرعون مشهور زمان حضرت موسی هم اکنون در تابوتی شیشه ای در موزه ی مصر قرار دارد.

امام آنچه از وضع مقبره ی این فرعون پیداست این است که مرگ وی به طور ناگهانی بوده و فرصت و مجال کافی برای تهیه مقبره مجلل و متناسب با مقام این فرعون در دست نبوده است:

قرآن کریم برای عبرت گرفتن آیندگان، از جسد فرعون چنین یاد می کند:

فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیه و ان کثیرا من الناس عن آیات لفافلون.[6]

[ای فرعون ] بدن تو را امروز از دست امواج دریا نجات می دهیم تا برای آیندگان عبرتی باشد در حقیقت عده ای از مردم از آیات و نشانه های ما در طبیعت غافل اند.

آری این است سرگذشت افرادی که قرآن را به صراحت و صحت بیان فرموده تا عبرت دیگران شود باشد که فهم آن و اینکه چه عظمت هستی است را هر چه بیشتر بر ما آشکار سازد.

2- کشف تمدن عالی قوم سبا:

خداوند در قرآن در یک سوره ی مستقل به نام سوره سبأ به سرگذشت بلقیس و قومش که در جنوب عربستان(یمن فعلی) می زیسته اند، مطالب شگفتی را بیان داشته است. ملکه سبا در دوره ی نبوت حضرت سلیمان(ع) می زیسته است و چنانکه قرآن و تاریخ می گوید مردم سرزمان سبا خورشیدپرست بوده اند و تمدن عالی و ثروتی فراوان داشته اند.

درگذشته بعضی از تاریخ نویسان اصلا وجود قوم سبا و یا وجود شخصی به نام بلقیس را جزء افسانه ها و اساطیر گذشتگان می پنداشتند و وجود آن را در روی زمین انکار می کردند تا اینکه در کاوشهایی که باستان شناسان ورزیده(از جمله یک دانشمند آلمانی به کمک گروهی از دانشمندان) انجام دادند، به تمدن عظیمی برخورد که طبق محاسبات و اسناد و مدارک و آثار بدست آمده از تاریخ آن قوم به اتفاق به این نتیجه رسیدند که آثار کشف شده مربوط به قوم سبا بوده است که از معجزات تاریخی قرآن کریم کشف آثار قوم مدفون شدهی سبا است.

آری قرآن، چندین قرن پیش به سرگذشت آن قوم اشاره نموده و آن را عبرتی برای آیندگان قرار داده است، در حالی که هیچکس تز وجود چنین قومی در تاریخ اطلاع نداشت.

نتیجه کلی:

بنابر آنچه در بخشهای قبل گذشت هدف از نگارش ایم مقاله تشریح اندکی از ویژگیهای منحصر به فرد قرآن و توضیح آن خصوصیات با استفاده از تعاریف و حقایق علمی کنونی می باشد.

قرآن سیر تکامل بشر را مشخص می سازد و او را در دوراهی قرار می دهد که با عنایت خود او آن راه راهی جز صراط مستقیم نخواهد بود. پی شناخت قرآن یک ضرورت دارد.

ناگفته پیداست که اگر ما در این مختصر برخی قوانبن مسلم علمی را بعنوان شاهد و سندی بر حقیقت و حقانیت و اعجاز علمی قرآن عرضه داشته ایم. هدفمان جز به استخدام  درآوردن قوانین برای روشن ساختن، بمنظور مطالب آیات قرآنی نبوده است و بر کسی پوشیده نیست که توجه و عنایت بیشتر قرآن،  هدایت و انسان سازی است. به همین جهت در ارئه ی مسائل علمی اشارات ضمنی دارد.

بنابراین نباید انتظار داشت که قرآن حقایق علمی را به طور تفصیلی بسط و تبیین کرده باشد در حالیکه این کتاب در شرزمینی نازل گشته است که باسوادهای آن از هفده تن تجاوز نمی کردند . همچنین نباید توقع داشت که حتماً می بایست فرمولهای علوم طبیعی و غیره درآن بکا رمی رفت، چرا که این قوانین در قرآن بصورت رمزی بیان شده تا با تغییر و توضیح آن از سوی پیامبر(ص) و اولی الامر نقاب از چهره ی آنها برداشته شود و حقایق ناب علمی بر مردم هویدا گردد.

باشد که با شناخت قرآن، دروازه های سعادت یکی پس از دیگری بر روی ما گشوده شوند و هر لحظه بر ایمان ما افزوده می شود آنجا که خداوند در سوره طلاق آیه ی 10 می فرماید: ای خردمندانی که ایمان آورده اید از بترسید که خدا برای شما قرآن را نازل کرد.

والسلام

فهرست منابع و ماخذ

1-      احمدی، علی اصغر، روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی، تهران، انتشارات امیر، کبیر، 1368

2-      شیرازی، علی: ایمان از دیدگاه کتاب، سنت و شخصیتهای اسلامی، چاپخانه ی دفتر تبلیغات اسلامی، آبان 1364

3-      شجاعی، محمد: انسان و خلافت الهی، تهران، چاپ مهتاب، تیرماه 1362

4-      نجفی، گودرز، مطالب شگفت انگیز قرآن، چاپ جدیت، بهار 77

 



[1] - قیامت/1.

[2]- تکویر/1،2.

[3] - انفطار/1و2.

[4] - نحل/77.

[5] - حج/1

[6] - یونس/92.

روشهای تربیتی در قرآن

 روشهای تربیتی در قرآن

فهرست:

پیشگفتار

فصل اول: شناخت انسان

بخش اول: حقیقت انسان

شئون وجودی نفس انسان

دیدگاه تربیتی قرآن

بخش دوم: دیدگاه قرآن در مورد تفاوتها

فصل دوم: تکریم شخصیت انسان در قرآن

انسان مظهر اسماء الهی

فصل چهارم: منزلت تعلیم و تربیت در قرآن

هدف کلی و نهایی تعلیم و تربیت

 

پیشگفتار

بشر با همه پیشرفت ها در زمینه علوم و تکنولوژی به علت انحرافات اخلاقی و تربیتی که حاکی از عدم وجود یک نظام صحیح تعلیم و تربیت می باشد- گرفتار بحران و نابسامانیهای فراوان شده است. نداشتن یک جهان بینی صحیح و فقدان یک دیدگاه درست درباره خدا و جهان و انسان و تعلیم و تربیت و همچنین عدم آشنایی با ساختار وجودی انسان از دیدگاه وحی، سبب بروز بحران شدیدی در ارزش ها و ناهماهنگی فراوان در فرآیند نظام آموزش و پرورش در جهان گردیده است.

قرآن کتابی است الهی که برای انسانها نازل شده در طول قرنهای متمادی انسانهایی تربیت کرده است که هر یک همچون ستاره ای پرفروغ در میان جوامع درخشیده و به زندگی انسانها معنا بخشیده و زمینه ساز حرکتهای آزادی بخش در میان ملتها بوده است.

نفوذ شگفت انگیز آیات قرآن در دل و جان انسانها، تحولی عظیم در ابعاد گوناگون زندگی بشر ایجاد کرده و همیشه الهام بخش تفکرات سازنده و ارزشهای والا بوده است.

اغلب متفکران و رهبران راستین بشر از سرچشمه زلال این کتاب سیراب گشته اند. قرآن کتابی نیست که انسانها را تنها پند و اندرز دهد و مسائل زندگی را به صورت ذهنی و تئوری بیان کند بلکه در هر زمان که خواسته است ارزشی را بیان کند، با ارائه نمونه های عینی در جامعه، صداقت و صراحت و واقع گرایی خود را به اثبات رسانیده و همواره فعلیتها و نیکیها را همراه با مطرح ساختن شخصیت نیکان معرفی کرده است.

در عصر کنونی که اسلام تجدید حیاتی دوباره یافته و مسلمانان رو به سوی قرآن می آورند و احساس نیاز می کنند که با ژرفای آن آشنا می شوند و تعلیمات حیاتبخش آن را بکار گیرند. ضرورت شناخت فرهنگ عمیق اسلامی و آشنایی با مبانی تعلیم و تربیت آن بیش از هر زمان دیگر برای افراد جامعه و نظام آموزشی و ارشادی و همچنین دستگاههای تبلیغاتی و ارتباط جمعی کشور اهمیت پیدا می کند. زیرا قرآن رسالتی جهانی داشته و انسانها تنها با شناخت و بکار بستن تعلیمات ویژه آن می توانند به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابند.

قرآن براساس فطرت و طبیعت انسان، برنامه های واقع گرایانه و کامل را اراته می دهد و درهمه مسائل اساسی و مبتلا به زندگی انسان اظهار نظر میکند. چرا که تسیانا کل شیء (قرآن بیان کننده هر چیزی است- نحل آیه 89) است.

با توجه به آشفتگی فکری و فرهنگی جهان و افول پیاپی مکتبها و ایدئولوژیهای مختلف و سرگردانی اندیشمندان جهان نسبت به شناخت انسان و قوانین جامعه و ارزشهای مطلوب آن از یک طرف و کلی مبهم بودن برنامه های ارائه شده توسط بعی از نظریه پردازان و روشنفکران جهان-که نظام سلطه  ماتریالیستی و لیبرالیستی بر بینش آن حاکم است- رسالت جامعه اسلامی و رهبران فکری آن بیش از پیش سنگین تر گشته است و بهترین پشتوانه ادای دین رسالت عبادت است از الهام گرفتن از سخان درربار پیامبر اکرم(ص) و چنگ زدن به دامن قرآن کریم، چنانکه آن حضرت خود فرموده است:

(أنا لتسبت علیکم الفتن بقطع الیل المظلم فعلیکم بالقرآن): هر زمان که پرده های فتنه همانند پاره های تاریک شب بر شنا سایه افکند، به قرآن روی آورید و بدان تمسک جویید و از راهنمایهای آن بهره مند شوید.( اصول کافی، ج2،ص238) برای شناخت مبانی تعلیم و تربیت در قرآن باید قبل از هر چیز اندیشه ها را از یافته ها و بافته های ذهنی مکتبهای مختلف فلسفی و تربیتی غیر الهی و عادتهای جاهلیت جدید و قدیم می کنیم و در جست و جوی اصولی برآییم که آیات قرآنی، ما را بر اساس فطرت پاک انسانی مان، رهنمون می سازد. راه و روشی که قرآن برای انسانها ترسیم می کند.

بر اساس قوانین آفرینش و نظام احسن بنا شده و مخاطب آن، انسانهایی است که به آن گرایش، ایمان و یقین پیدا کرده اند. برای چنین کسانی، پیامهای قرآن، روشن و قابل درک است. قرآن به صورتی موزون و دل انگیز، قوا و استعدادهای انسان را بسوی رشد و بالندگی سوق می دهد و همواره بر آن است که بین جسم و روح، عاطفه و عقل، دین و دنیا، فکر و عمل، کار و عبادت در نهایت، بین انسان و خدا، ارتباطی منسجم و پیوندی ناگسستنی و پایدار ایجاد کند.

قرآن کریم، انسان را بصورت واحدی غیرقابل تجزیه و برخوردار از پیوندی حقیقی با نظام آفرینش در نظر می گیرد و در عین حال به تک تک قوا و استعدادها و نیازهای جسمی و روحی وی توجهی خاص مبذول می نماید. قرآن کریم بر مکتبهای که انسان را صرفاً موجودی مادی می انگارند و تنها به غرایز مادی او مجال ظهور می دهند و ابعاد معنوی روح او را نادیده می گیرند و همچنین بر فلسفه هایی که انسان را تنها به زندگی زاهدانه آکنده از بی خبری و بی دردی دعوت می کنند و سایر ابعاد وجودی او را از نظر دور می دارند مهم بطلان می نهد. چرا که، هر دو بینش منکر رشد و شکوفایی متعادل قوا و استعدادها و همچنین بهره وری طبیعی از نعمتها برای رشد و بروز خلاقیت ما در حیات طیبه انسانی است. مکاتب روان شناسی، بطور کلی، انسان را تنها از دیدگاه انگیزه ها و علاقه ها و نیازهای مادی و اجتماعی و یا واکنش های انعکاسی رفتار می نگرند و غالباً بر یک یا چند ویژگی انسان تکیه کرده و از بقیه ابعاد وجودی و ژرفای ضمیر باطنی وی و ارتباط آن با مبدأ نظام آفرینش غفلت ورزیده و آن را از نظر دور می دارند و طرحها و برنامه هائی را که ارائه می دهند معمولاً نارسا بوده و انسان را بصورت موجودی تک ساختی و یک بعدی پرورش می دهد. با بررسی مکتبهای تربیتی و روشهای گوناگون آنها یک بار دیگربا تضاد اصولی ارزشهایی که در شناخت انسان به عنوان مبانی کار خود قرار می دهند روبه رو می شویم. از دیدگاه قرآن، انسان شگفت انگیزترین موجودات عالم خلقت است. و خود عالمی است با امکانات بی شمار و دارای شایستگی مقام خلیفة الهی در روی زمین و مسجود فرشتگان. قرآن در معرفی انسان، همه ابعاد وجودی او را در نظر می گیرد و خطوط  کلی برنامه هائی را که ارائه می دهد او ار هماهنگ با طبیعت و فطرت و همسو با نظام آفرینش در جهت کمال دعوت می کند. قرآن همواره انسان را زا افراط و تفریط در ارضای نیازهای طبیعی خود بر حذر می دارد و او را به سوی رشدی متعادل و متناسب سوق می دهد. در تعالیم اسلام، محور همه تلاشها و کوششهای پیامبران، آگاه کردن انسانها به سرمایه های ذهنی و درونی و ارزش های وجودی و عزت نفس است. به کارگیری این سرمایه ها پس از تزکیه نفس و زدودن تمام قید و بندها و عادات و رسوم غلط جاهلیت، در شکل و فرم جدید و قدیم آن، در جهت تبلور و شکوفایی تام و تمام استعدادها فطری است. در همه برنامه های تربیتی توجه به مبدا هستی کاملا محسوس است چرا که اسنان مظهر جمیع اسماء و صفات الهی است و تنها رشد و پرورش انسان در ارتباط مستمر با مبدا آفرینش است که معنا و جهت پیدا می کند و به انسان ارزش می دهد و او را برای حرکت به سوی کمال نهایی و قرب الهی آماده می سازد، ارزشهائی که قرآن برای زندگی انسان معرفی می کند دارای اصولی ثابت و مطلق است و فضیلت هی که مطرح می سازد، امری قراردادی و اعتباری نیست. سعادت و رستگاری جاوید حقیقتی است که انسان تنها در سایه سعی و تلاش خالصانه و آگاهانه خود می تواند بدان دست یابد. از دیدگاه قرآن، انسان قدرت خودسازی و تاثیر گذاری در خود و دیگران دارد.

همچنانکه از دیگران نیز متاثر می شود. از این رو، موجودی است قابل تعلیم و تربیت پذیر و نیازمند بدان و اساساً  خود موضوع تعلیم و تربیت است. شناخت حقیقت انسان و آشنایی با شوؤن وجودی وی و ارزشهائی که او باید بدست آورد و همچنین آشنایی با اسوه های و شخصیت های برجسته ای که قرآن ترسیم می کند و عملکردها و موضع گیریهای پیامبران در موقعیت های مختلف اجتماعی در مقابل طاغوتها و ستمگران و قدرت طلبان و پیامها و رسالت آنان در ارتباط با مردم و حمایت از مستضعفین، همه و همه اساس تعلیم و تربیت قرآنی را تشکیل می دهند.

آیات قرآنی، راه و روش زندگی و دستیابی به حیات طیبه را برای هر انسانی و با هر ظرفیتی ایمان و عمل صالح می داند. مبانی تعلیم و تربیت در قرآن بر اساس تکیه گاهها و نگرشهای این کتاب الهی، نسبت به حقیقت انسان و شوؤن وجودی وی و هدف و کیفیت رشد و حرکت او به سوی کمال ترسیم می شود. هدف از تعلیم و تربیت قرآنی، هدایت انسانها به سوی کمال مطلق است و روشی را که ارائه می دهد برای هر چه بیشتر فراهم نمودن زمینه های رشد و خلاقیت در جهت تکامل است، به طوری که در مسیر زندگی تکاملی از عزمی راسخ برخوردار می باشد به نحوی که در فرآیند عملی و در برخوردهای زندگی، روشی صادقانه داشته و همواره بر اساس راستی و صداقت زندگی می کند. چنین شخصیتی مقرب درگاه الهی و سرشار از ایمان است، بطوری که می تواند رهبری و هدایت خود و دیگران را به عهده بگیرد. برای شناخت انسان ابتدا از آیات قرآنی بهره می گیریم و آن گاه بر اساس شخصیتهای نمونه ای که به عنوان(اسوه) معرفی شده اند و دیدگاه خود را درباره انسان متعالی دست یابی به نظام تعلیم و نربیت اسلامی ارائه می دهیم.

فصل اول: شناخت انسان

بخش اول: حقیقت انسان الف) بعد مادی و خاکی ب) بعد روحی و الهی

الف) بعد مادی و خاکی: از دیدگاه قرآن، سرشت اولیه انسان را، عناصری مادی و خاکی تشکیل می دهند و بخشی از شخصیت محسوس او به طبیعت گره خورده است، تامل و تفکر درباره انسان که از چه آفریده شده، علاوه بر این که ما به شناخت یکی از شگفت انگیزترین آیات الهی رهنمون می سازد، موجب تنبه و تذکر و اصلاح روحی و روانی و اخلاقی شخصیت انسان نیز می گردد. در قرآن اشاره شده که آدم ابوالبشر از خاک، گل، گل چسبیده، گل خشک شده، لجن، لجن متعفن آفریده شده است. اینها همه ناظر به بعدی از انسان است که سر منشا آن در نشئه طبیعت است.( فأنا خلقناکم من تراب  ما شما ار از خاک آفریدیم . حج/5) ( و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حما مسنون. ما آدمی را از گل خشک، از لجن متعفن آفریدیم. حجر/3)

ب) بعد روحی و الهی: با تامل در آیات دیگر، در می یابیم که انسان تنها یک موجود ماید و محسوس نیست بلکه دارای وجودیی ماورایی است که بعد از مرگ بدن در نئشه طبیعت، نیز باقی می ماند و حیاتی جاوید و سعادت و یا شقاوتی ابدی خواهد یافت. در واقع حقیقت و انسانیت انسان به روح او است و جسم، تنها به منزله ابزاری برای فعالیت و محرکی برای سیر و حرکت روح در این دنیا تلقی می گردد.( انی خالق بشراً من طین. فاذا سویته و نفخت من روحی فقعواله ساجدین. من بشری را از گل می آفرینم. چون تمامش کردم در آن از روح خودم میدم، همه سجده اش کنید . سوره ص/آیه71و 72)

و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویمها:

از دیدگاه قرآن در نفس انسان نسبت به انجام کارهای خوب و بد، هدایتی وجود دارد بدین معنا که وقتی انسان کار بدی انجام می دهد از درون، خویشتن را ملامت می کند و در مقابل، وقتی عمل خوبی انجام می دهد از درون، روح و روانش راضی می گردد و احساس مسرت می نماید و به نوعی خویشتن را تحسین می کند. البته این احساس در همه انسانهایی که صفحه دلشان را زنگار و غبار گناه و معصیت نپوشانیده باشد وجود دارد. پس رد عمق روح انسان حقیقتی نهفته است که در پرتو آن خوب و بد را می شناسد. و بدین جهت است که خداوند در روز قیامت نفس انسان را قاضی قرار می دهد و می فرماید: (اقرا کتابک لفی بنفسک الیوم علیک حسیبا) در اینجا قرآن راه فلاح و رستگاری  انسان را در گرو خویشتن داری و تزکیه نفس می داند. در یان دیدگاه شقاوت و انحطاط انسان در نادیده گرفتن بعد الهی و ارزشهای متعالی و همچنین نادیده انگاشتن ندای عقل و وجدان و رها کردن عنان غریزه است.

شوؤن وجودی نفس انسان: 1- فطرت 2- عقل 3- قلب 4- عواطف 5- اختیار

1-        فطرت: فطرت منشا حرکت و تکاپوی دایمی انسان به سوی کمال است. کششها و گرایشات فطری برخلاف کششهای غریزی، ریشه در اندامهای جسمی ندارند و از ویژگیهای ثابت و اصیل روحی هستند . بنابراین گرایشهای فطری، قابل تربیت و پرورشند. گاهی این گرایشات بر اثر عدم هدایت و پرورش صحیح از مسیر اصلی خود خارج گردیده و زمینه و وسیله ای برای وسوسه های شیطان واقع می گردد.

دیدگاه قرآن نسبت به نحوه دستیابی به امینی و امنیت و تحلیل قرآن از امنیت و علت از دست دادن آن:

احساس امنیت پدیده ای روانی است که ریشه در فطرت آدمی دارد. واقعیتی است که ارتباط تگاتنگ با روح و وران انسان دارد در نظر قرآن شناخت، پیروی، ذکر، یادآوری و ارتباط با مبدا آفرینش و بهره گیری از هدایت های انبیاء در زندگی تنها ضامن آرامش و امنیت خاطر حقیقی انسان خواهد بود. همانند حضرت ابراهیم که حتی با سقوط در آتش در آرامش و امنیت  حقیقی بسر می برد.

( و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا البلد ءامنا و ابراهیم گفت: ای پروردگار من! این سرزمین را ایمن گردان. ابراهیم/ آیه 35) خداوند قریه ای را مثال یم زند که امن و آرام بود، روزی مردم به فراوانی و از هر سو می رسید اما کفران نعمت خدا کردند و خداوند به کیفر اعمالشان به گرسنگی و وحشت مبتلایشان ساخت.

( والذین ءامنوا و لم یلبسوا ایمنهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون. کسانی که ایمان آورده اند و ایمان خود را به شرک نمی آلایند ایمنی از ایشان است و آنان هدایت یافتگانند. سوره انعام/آیه82)

گرایش فطری به برتری جویی و عزت طلبی و هدایت قرآن در این باره:

( من کان یرید العزة فلله العزة جمیعا هر کس خواهان عزت است بداند که عزت همگی از آن خداست . فاطر/ 10)

( و لله العزة و یوسوله و للمومنین و لکن المنفقین لایعلمون. و البته عزت از آن خدا و پیامبرش و مومنان است ولی منافقان آن ار نمی فهمند. منافقون آیه 8)

2-        عقل:

قوه عاقله یکی از شئونات مهم نفس و سبب برتری انسان بر سایر موجودات جهان است. قرآن کریم در آیات بسیاری انسان را دعوت به تعقل و تفکر و تدبر می نماید و در به کارگیری این نیروی شگفت انگیز تاکید فراوانی دارد. بنابراین از دیدگاه قرآن درتعلیم و تربیت، هدایت و رشد انسان، در گرو پرورش قوه عاقله در زمینه سازی برای شکوفایی قوای عقلی و از جمله قدرت استدلال تفکر است. پست ترین موجودات در پیشگاه خداوند کسانی هستند که عقل خویش را بکار نگرفته و نمی اندیشند.

( و یجعل الرجس علی الذین لایعقلون و خداوند پلیدی را بر کسانی که خرد خویش را بکار نمی اندازند، مقرر می سازد. یونس/ آیه100)

3- قلب: قلب در قرآن به عنوان کانون فطرت و مظهر و تجلی گاه روح است. قلب مفهومی اختصاصی تر و محدودتر از نفس دارد. قلب مهمترین شوؤن وجودی روح و کانون همه مکتسبات و اعمال نیک و بد انسان است بطوری که حتی به روح هم قلب اطلاق می شود.

( و لایؤاخذکم الله باللغو فی ألمنکم و لکن یؤاخذ کم بما لبست قلوبکم  و الله غفور حلیم  خدا شما را به خاطر سوگنهای لغوتان باز خواست نمی کند بلکه به خاطر نیتی که در دل نهان می دارید بازخواست می کند خدا آمرزنده و بردباراست. بقره/ 225) تنها خلوص قلبی و صداقت و سلامت قلبی موجب رستگاری انسان است. ( و یوم لاینفع مال و لابنون. الا من اتی الله بقلب سلیم. روزی که نه مال سود می دهد و نه فرزندان. مگر آنکس که با قلبی دسته از شرک به نزد خدا بیاید. شعراء آیه 88و89) قلب انسان کانون آزمایشهای الهی است.

4- عواطف: عواطف یکی دیگر از ابعاد مهم شخصیت آدمی است. گرایشات عاطفی، نقشی اساسی در طرز رفتار و سلوک انسان در زندگی دارد عواطف همانند غرایز و انگیزه ها می تواند به رفتار و کردار و حتی آدمی

اعتقادات آدمی جهت بدهد. از دیدگاه قرآن نقش و اهمیت عواطف و انفعالات به حدی است که امام صادق در روایتی ایمان را ؟؟؟؟ در حب و بغض نموده است.

معیار قرآن نسبت به اعمال  صحیح حب و بغض: (و من یتولهم منکم فانه منهم کسی زا شما که دوستی آنان(دشمنان) را در دل بپروراند از آنان خواهد بود. مائده/51).

از دیدگاه قرآن چگونگی پرورش عواطف و دخالت دادن آگاهی، و رشد عاطفی و تکامل شخصیت انسان تاثیر بسزایی دارد.

دیدگاههای تربیتی قرآن. هدایت قرآن نسبت به دوستی و دشمنی:

( یا ایها الذین ءامنوا لاتتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جاء کم من الحق. ای کسانی که ایمان آورده اید. دشمن من و دشمن خود را به دوستی اختیار مکنید. شما با آنان طرح دوستی می افکنید و حال آن که به سخن حقی که بر شما آمده است ایمان ندارند. ممتحنه/1) عشق به خدا: ( والذین ءامنوا اشد حبا لله  آنان که ایمان آورده اند عشق به خدا دارند. بقره/165.)

حجت به اهل بیت پیامبر اکرم(ص):

( قل لا اسئلکم علیه أجراً الا المودة فی القربی. بگو بر این رسالت مزد یاز شما نمی خواهم جزء دوست داشتن خویشاوندان(ائمه معصومین) شوری/23)

محبت به همسر: ( من لباس لکم و انتم لباس لهن) آنها (همسرانتان) پوشش شمایند و شما پوشش آنایید.بقره آیه 184 ( و عاسروهن بالمعروف. با زنان برخورد نیکو داشته باشید. نساء آیه 19)

انفعالات: 1- خشم- 2 ترس- 3- حزن و اتندوه- 4- فرح و شادی- 50- گریه و خنده  6- خرص

1- خشم:

خشم یکی از حالههای مهم انفعالی است که هنگام دفاع برای حفظ صیانت ذات در انسان پدید می آید.

رهنمودترین تربیتی که قرآن در مورد جایگاه ابراز خشم و برای کنترل خشم:

در مواقعی که حق مطرح است برای طرفداری از آن باید خشم و شدت عمل نشان داد.

(یا ایها النبی جهدالکفار و المنتفقین و اغلظ علیهم. ای پیامبر با کفار و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر . توبه آیه 73) در مواقعی که حق شخصی مطرح است و یا انسان در مقام تعلیم و تربیت است باید غضب و خشم خویش را کنترل کند.

(ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوه کانه ولی حمیم) بدی خلق را به بهترین شکل پاسخ ده تا همان کس که گویی با تو سر ستیز دارد دوست و یار تو گردد. فصلت آیه 34

2- ترس:

ترس یک واکنش انفعالی طبیعی در آدمی است که سبب می گردد انسان از خطراتی که او را تهدید می کند دوری جوید. هدایت قرآن نسبت به واکنش ترس و رهنمودترین آن در مورد ترس:

(قال لا تخافنا انی معکما اسمع و اری. مترسید. من با شما هستم . می شنوم و می بینم. طه آیه 46)

فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون" کسانیکه پرهیزگاری کنند و به صلاح آیند غمگین نمیشوند. آیه 35 سوره اعراف" 

(الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون) آگاه باشید که بر دوستان خدا بیعی نیست و غمگین نمی شوند. یونس – آیه 62

3- هدایت قرآن درباره غم و اندوه:

ما ثبکم غما نعم نکیلا تحزنوا علی مافاتکم و لما ما اصبکم والله خبیر بما تعلمون

پس به پاداش غمی بر غم شما افزود. اکنون اندوه آنچه را که از دست داده اید یا رنجی که به شما رسیده است مخورید. خدا به هر کاری می کنید آگاه است . آل عمران- آیه 153)

قال انما اشکوا بثی و حزنی الی الله- "گفت: جز این نیست که شرح اندوه خویش را تنها با خدا می گویم. یوسف آیه 86"

4- فرح و شادمانی: شادمانی ممدوح از دیدگاه قرآنی:

(لله الما مومن قبل و من بعد و یومئذ یفرح المومنون بنصر الله. فرمان خداست چه پیش از پیروزی و چه بعد از آن و در آن روز مومنان به یاری خدا شاد مانند. روم/ آیه4)

( و الذین ءاتهینهم الکتب یفرحون بما انزل الیک. اهل کتاب از آنچه بر تو نازل شده شادمانند. رعد/آیه 36) ( فرحین بما ءاتهم الله من فضله. از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند. آل عمران/170)

5- گریه و خنده: واکنش عاطفی گریه و خنده در انسان یکی دیگر از آیات الهی است. ( و ان الی ربک المنتهی. و انه هو اضحک و ابکی. پایان راه همه، پروردگار توست و اوست که می خنداند و می گریاند.)

دیدگاه تربیتی قرآن نسبت به واکنش عاطفی گریه: (اذا تتلی علیهم ءایت الرحمن خسروا و سجدا و بکیا. چون آیات خدای رحمان بر آنان تلاوت شود. گریان به سجده افتند. مریم/آیه 58).

دیدگاه تربیتی قرآن درباره واکنش طبیعی تعجب:

( و لامة مومنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم. و کنیز مومن بهتر از آزاد زن مشرک است هر چند شما را به تعجب وادارد. بقره/آیه221) ( قل لما یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث. بگو ناپاک و پاک برابر نیستند هر چند فراوانی ناپاک تو را به اعجاب افکند. مائده/آیه10)

6- حرص:حرص یکی دیگر از حالات نفسانی است که ریشه در روان آدمی دارد.( ان الانسان خلق هلوعاً فاولئک هم المفلحون. و آنان که از حرص نفس خویش در امان باشند رستگارند. تغابن/آیه 16)

5- اختیار: یکی از ویژگیهای مهم انسان اختیار و آگاهی است. بر اساس آیات قرآن، انسان آگاهانه می تواند مسیر صحیح و تکاملی خویش را بپیماید و به سعادت ابدی دست یابد و هم می تواند با سوء انتخاب، در راه سقوط و انحطاط قدم بر دارد و به شقاوت همیشگی دچار گردد.

دیدگاه تربیتی قرآن درباره پرورش اراده: ( و إن تصبروا تتقوا فان ذلک من عزم الامور )  اگر شکیبایی کنید و پرهیزگار باشید تین نشانه عزم و ارداه درکارهاست. آل عمران – آیه 186

(واصبروا کما اصب اولی العزم من الرسل و لما تستعجل ؟؟؟. پس بید هم چنان که پیامبران اول العزم پایداری کرده بودند و در عقوبتشان شتاب مکن. احقاف- آیه 35)

رهنمود قرآن درباره مسئولیت اجتماعی انسان (کنتم خیراً امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله. شما بهترین امتی هستید از میان مردم پدید آمده که امر به معروف و نهی از منکر می کنید و به خدا ایمان دارید.)

(تعاونوا علی البر و التقوی و لما تعاونوا علی الاثم والعدوان. درنیکوکاری و پرهیزگاری همکاری کنید نه در گناه و تجاوز. مائده آیه 2)

بخش دوم: تفاوتهای فردی و دیدگاه قرآن در مورد تفاوتها:

انسانها از نظر سرمایه های وجودی و خداوندی، اعم از نیروهای بدنی و تواناییهای روانی یکسان نیستند . چانکه برخورداری آنان از نعمتهای طبیعی و اجتماعی و تواناییهای هوشی متفاوت و مختلف است. در تعلیم و تربیت باید به این تفاوتها بخصوص اختلافات ناشی از طبیعت ذاتی فرد توجه کرد و هر کس را به میزان توانایی که دارد مورد آزمایش و ارزشیابی قرار داد و استعدادش را در جهت مناسب خودش هدایت کرد(و قد خلقکم اطورا. و حال آنکه شما را به گونه های مختلف آفریدیم. نوح آیه 14)

(قل کل یعلم علی ساکلته. بگو هر کس بر حسب ساختار (روانی و بدنی) خود عمل می کند . اسراء آیه 84)

(و لو ساء الله لجعلکم امه واحده و لکن لیبلونکم فی مآئااتکم. و اگر خدا می خواست همه شما را یکسان قرار می داد ولی خواست در آنچه که به شما ارزانی داشته باشد شما را بیازماید. مائده آیه 48)

فصل دوم: تکریم شخصیت انسان در قرآن:

کرامت انسان: همه انسانها از دیدگاه قرآنی و امامی کرامت ذاتی اند چرا که انسان موجودی برگزیده الهی است که خداوند او را نسبت به سایر موجودات عالم در آفرینش کرامت بخشیده و د میان موجودات این جهان از مواهب و تواناییها،ظرفیت و قابلیتهای خاصی برخوردار است که او را از دیگر آفریدگان ممتاز می سازد.

از دیدگاه قرآن انسان در آفرینش بطور بالقوه موجودی کریم است. شایستگی مقام خلیفة اللهی و و مسجود فرشتگان بودن را داراست و هم امکان رسیدن به این مقام را بالفعل دارد. در نظام تعلیم و تربیت قرآن، هر کس باید به خود و دیگران با این دید نگاه کند و ار زش خود و دیگران را بداند. شخصیت خود را خوار نپندارد و ار زش و کرامت ذاتی خود را بداند.

کرامت تکوینی و ذاتی انسان از دیدگاه قرآن:

(و لقد کرمنا بنی آدم و حملنهم فی البر و البحر و رزقنهم من الطیب و فضلنهم علی کثیر عن خلقنا تفضیلاً. ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بردریا و خشکی سوار کردیم و از چیزهای خوش و پاکیزه روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری نشان دادیم. امراء. آیه 70)

(لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. البته انسان را در بهترین نظام خلقت بیافریدیم. ؟؟ . 4)

شرافت و قرب تکوینی انسان از دیدگاه قرآن: یکی از کرامتهای ذاتی و شایستگیهای وجودی انسان همان قرب تکوینی انسان به خدای متعال است. انسان برای پیمودن راه ترقی و کمال با پذیرش دعوت خدا بدان واسطه می تواند با خدای خویش ارتباط برقرار کند و ایت ارتباط را همواره حفظ کند تا آنجا که به اوج کمال نایل گردد و قرب تکوینی به قرب ارزشی منتهی می شود.

در قرآن نحوه این قرب و نزدیک بودن انسان به خدا این چنیی تصویر گردیده است:

(و اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوالی و لیومنوا بی لعلکم یرشدون. در زمانیکه بندگان من درباره من از تو می پرسند به آنان بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می دهم. پس دعوت مرا اجابت کند و به من ایمان بیاورند ت رشد یابند. بقره. آیه 186)

( و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من قبل الورید. ما انسان را آفریده ایم و از وسوسه های نفس او آگاه هستیم . زیرا ما از رگ گردن به او نزدیکتریم. ق. آیه 16)

خلافت الهی

اوج کرامت ارزشی انسان د نزدیکی به بارگاه خداوندی و در دست یابی به مقام خلافت الهی است. با توجه به این نکته، هدف خلقت و آفرینش و در نتیجه هدف از تعلیم و تربیت انسان دراین عالم در آیات ذیل چنین بیان می گردد:

(و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: می خواهم در زمین خلیفه و جانشینی قرار دهم . فرشتگان پرسیدند: آیا کسی را در روی زمین خلیفه قرار می دهی که فساد و خونریزی می کند در صورتیکه ما تو را تسبیح و تقدیس و ستایش می کنیم؟ پروردگار فرمود: من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید. آنگاه همه نامها را به آدم آموخت و سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می گویید من را از نامهای اینها خبر می دهید، فرشتگان پاسخ دادند. منزهی تو، جز آنچه که به ما آموختی، ما را دانشی نیست، تو دانا و حکیمی، فرمود: ای آدم آنها را از نامهایشان آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد. خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان و زمین را می دانم و بر آنچه که آشکار و پنهان می کنید آگاهم. بقره. آیه 30-32)

 در این آیات هدف از آمدن انسان به اینجهان خلافت و جانشینی در روی زمین معرفی شده است.

انسان مظهر اسماء الهی:

تقدیر الهی چنین اقتضاء کرده که بر روی زمین موجودی بیافریند که نشانه جانشین و نماینده او در این طبیعت خاکی باشد و در طول زندگی اش داین جهان، با رفتار و اعمالش به مرحله ای برسد که صفات الهی شود و مقام و شخصیتش برتر از موجودات دیگر و حتی برتر از فرشتگان الهی باشد.

خواست پروردگار چنین بود که تمامی زمین و نعمتهایش و دریک کلمه اسماء در اختیار انسان گذارده شود و او با بهره گیری از آنها و با پیمودن سیر آفاقی و انفسی به قله تکامل یعنی مقام خلافت الهی برسد.

(و علم آدم الاسماء کلما. بقره آیه 30) مقام خلیفه الهی مربوط به نوع انسان است. و اسماء در نوع انسان به ودیعه گذاشته شده است که در طول تاریخ به تدریج آثارش نسل به نسل ظاهر می گردد . بطوریکه اگر فرزندان آدم در مسیری که از طرف خداوند بر ایشان برنامه ریزی گردیده است قدم بگذارند می توانند درپرتو اسما، همه استعدادهای بالقوه خود را به فعلیت رسانیده و به کمال قرب و شایستگی خلافت درزمین نائیل گردند.

درآیات قرآنی از پاسخی که خداوند به فرشتگان می دهد مقام شامخ و برجسته آدم به سبب ارائه اسما به فرشتگان مشخص می گردد . گر چه در این محاوره فرشتگان و کلیت انسانها تنها بعد منفی او یعنی فساد و خونریزی وی را مطرح می کنند و تسبیح و تقدیس و تحمید را بعنوان تنها مدت برتری و شایستگی برای خلافت خود ابراز می دارند.

خداوند به کلیت وجودی وی نظر می کند و نه صدور فساد و خونریزی را از انسان نفی می کند و نه تسبیح و تقدیس فرشتگان را، بلکه انچه روی آن تاکید می ورزد و نشانه برتری انسان به فرشتگان به حساب می آورد. همانا ارائه اسماء از طرف انسان بوده است و بس. فرشتگان پس از این که اسما را همانند انسان دریافته اند و در پاسخ خداوند چنین می گویند:

(سبحانک لما علم لنا الل ما علمتنا)

بنابراین از جهت دریافت کردن اسما میان آدم و فرشتگان فرقی نبدوه است. قرآن سپس می فرماید: (فلما انبئهم باسمائهم. پس هنگامیکه آدم اسمایشان را به آنان خبر داد) خداونر فرمود: قال الم اقل لکم انی اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون)

بنابراین انچه از قضیه خلافت آدم و فرشتگان مهم است و قرآن بدان تصریح می کند، کرامت و ارزشی است که باید انسان به آن دست یابد و این همه امکان پذیر نیست مگر با پیدا کردن عزم و اراده ای قوی برای تحقق بخشیدن به استعدادها و خلاقیتهای خود و بهره گیری از آنها درجهت قرب و کمال پیش برود و به مقام خلیفه الهی نایل گردد.

بنابراین آفرینندگی و خلاقیت و بکارگیری قدرت و توان ارائه اسما در راه وصول به هدف و پیمودن راه تکامل ، مختص انسان بوده و فرشتگان از اینکه در چنین موقعیتی قرار بگیرند محرومند و در عین حال که به اسما واقفند نمی تواند چنین آثاری از خود بروز دهد. منتهای ظرفیت علمی آنها هم همان مطلبی است که خداوند به آنان تفهیم داده است و در مقایسه با شخصیت انسان ناتوانند و از این رو در برابر خلاقیت و ارزش آفرینی انسان و نقش برجسته او درارائه و عینیت بخشیدن به اسما از سپیده دم خلفت تا آخرین ادوار حیات این جهان سر تسلیم فرود آورند و برای آنها آشکار شد که تنها انسان است که لایق جانشینی خداوند در روی زمین است.

فصل سوم: معرفی الگوهای تربیتی درقرآن:

اسوه های جامعه و تاریخ:

از آنجا که ارائه الگو موثرترین و موفقترین روش تربیتی است قرآن کریم اسوه ها و الگوهل و نمونه های عینی انسانهای به کمال رسیده را معرفی می نماید که در رأس همه آنها رسول گرامی اسلام(ص) بعنوان بهترین سرمشق و بهترین اسوه و الگو قرار گرفته است.

(و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه ) هم اینان مصداقهای عملی در موقعیتهای تاریک تاریخ بشری درخشیده اند. در مکتب تعلیم و تربیت قرآن، علاوه بر مقررات و راهنماییهایی که از طرف شارغع نقدس ارائه گردیده تبعیت از سیره پیامبران و این نمونه های بزرگ تربیتی با عمل به وظایف و احکام قرآن، حکایتگر امکان عمل در واقعیت زندگی است .

انسانها ضمن درس آموزی از این نمونه های کامل براساس حس همانند سازی و تقلید، با نتلاش و عمل تطبیق می دهند.

معرفی شخصیتهای نمونه و بندگان شایسته خدا در قرآن:

1- آدم(ع): (و اذ قلنا بملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس. و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید. همه سجده کردند جز ابلیس. بقره آیه 34)

2- ادریس(ع)( واذکر فی الکتب ادریس انه (ادرس) کان صدیقا نبیا و رفعته مکانا. و د راین کتاب اردیس را یاد کن . او راست گفتاری پیامبر بود . لو را به بلند فرا بردیم . مریم آیات 56-57)

3- نوح(ع)(و اتد علیهم نبا نوح اذ قال اقمه بقوم ان کان کبر علیکم مقامی و تذکیری ثابت الله فعلی الله توکلت. برایشان داستان نوح را بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: ای قوم من اگر درنگ کردن من درمیان شما و یادآوری آیات خدا بر شما گران می آید من بر خدا توکل می کنیم.)

4- هود(ع)(و الی عاد اخاهم مودا قال یقوم اعبدوالله ما لکم من اله غیره افال تتقون. و بر قوم عاد برادرشان خود را فرستادیم گفت: ای قوم من الله را بپرستید که شما را جر او خدایی نیست و چرا نمی پرهیزید؟ اعراف آیه 65)

5- صالح(ع)(به قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم گفت: ای قوم من الله را بپرستید که شما را جزو او خدایی نیست. از جانب خدا برای شما نشانه ای آشکار آمد . این ماده شتر خدا، برایتان نشانه ای است رهایش کنید تا در زمین خدا بچرد و هیچ آسیبی به او نرسانید که عذابی دردآور شما را فرا خواهد گرفت اعراف آیه 65)

6- ابراهیم(ع)(و اذ ابتکی ابراهیم ربه بکلمت ما تمعن قال انی جاعلک للناس اماما) و پروردگار او ابراهیم را به کاری چند بیاموزد و ابراهیم آن کارها را به تمامی به انجام رسانید. خدا گفت: من تو را پیشوای مردم گردانیدم. بقره آیه 124)

7- لوط(ع)(لوط را فرستادیم آنگاه به قوم خود گفت:  چرا کاری زشت می کنید که هیچ کس از مردم جهان پیش از شما نکرده اند؟ اعراف آیه 80)

درقرآن کریم همچنین از پیامبران دیگری چون حضرت یعقوب(ع)، ایوب(ع)، یوسف(ع)، شعیب(ع)، موسی و هارون(ع)، اسماعیل(ع)،الیاس(ع)، لقمان(ع)، داوود(ع)، سلیمان(ع)، زکریا(ع)،یحیی(ع)، حشرت عیسی(ع)، عزیز(ع)، یونس(ع)، یاد شده است.

 همچنین از حضرت محمد(ص) بعنوان بهترین الگوی تربیتی و اسوه حسنه یاد شده است. قرآن درباره ایشان می فرمایند: (محمد پیامبر خداست و یاران و همراهانش نسبت به کافران بسیار دل سخت و با یکدیگر دوست و مهربان و نان را بینی که رکوع می کنند به سجده می افتند و جویای فضل و خشنودی خدایند . نشانشان اثر سجده ای است که بر چهره آنهاست . این است وصفشان در تورات و انجیل، که چون تشنه ای هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پاهای خود بایستد و کشاورزان را به شگفتی وادارد تا آنجا که کافران را به خشم آورد. )

خدا از میان آنها کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند به آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است. فتح – آیه 29

قرآن در جایی دیگر در معرفی پیامبر او را رسول خدا و خاتم پیامبران معرفی می کند و به بیان فضائل آن حضرت می پردازد. همچنین قرآن چهار زن را بعنوان الگوی زنان معرفی می کند. آسیه همسر فرعون  که دست از ایمان خود برنداشت و دراین راه شکنجه های بسیاری را تحمل کرد.

حضرت مریم (علیها سلام) که مادرحضرت عیسی(ع) می باشند و قرآن درمورد ایشان می فرماید: (و فرشتگان گفتند: ای مریم خدا تو را برگزید و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برتری داد . ای مریم از پروردگارت اطاعت کن و سجده کن و با نماز گزاران نماز بخوان. آل عمران- آیه 42-43). حضرت خدیجه(س) همسر و یار دیرینه پیامبر اکرم که جان و مالش را درراه اسلام نثار کرد. و حضرت فاطمه (ص) که قرآن ایشان را سیدة نساء العالمین معرفی می کند او مادر امامت است و بعنوان الگوی زنان معرفی شده است.

فصل چهارم: د منزلت تعلیم و تربیت در قرآن:

هدف کلی و نهایی تعلیم و تربیت: 1- پرستش الله  2- قربی الهی    3- لقاء الله   4- تنبیه

پرستش الله: (و لقد بعثنا کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت. به میان هر ملتی پیامبری مبعوث کردیم که خدا را بپرستد و از طاغوت دوری جوید . نحل. آیه 36)

2- قرب الهی:(السابقون السابقون. اولئک المقربون. آنها که سبقت جسته بودند پیش افتادند . اینها مقربند. واقعه آیه 10-11)

3- لقاء الله:

(و الیه یرجع الامر کله. و همه کارها بسوی او بازگردانده می شود. هود آیه 123)

4- تنبیه:

1- توجه به طبیعت نفسانی خویش:(لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. براستی که ما آدمی را در نیکوترین وجه آفریدیم  . تین آیه 4)

2- توجه به طبیعت نفسانی:  (قتل الانسان ما اکفره . من ای شیء خلقه. مرگ بر آدمی که چقدر ناسپاس است او از چه آفریده شده است؟ عبس. آیه 17-18)

3- آگانیدن انسان نسبت به حقایق مهم در ارتباط با خویش: (خلق الانسان من عجل ساءهم ءایاتی فلا تستعجلون. آدمی شتابزده آفریده شده، آیات خود را به شما نشان خواهم دادو شتاب مکنید . انبیاء- 37)

درقرآن نیز چهره انسان صالح ترسیم شده است.(براستی آنان که گفتند پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند فرشتگان بر آنان فرود می آیند که شما مترسید و غمگین مباشید. شما را به بهشتی که وعده داده بودند بشارت باد. فصلت آیه 30)

این انسان صالح و بهشتی که خدا وعده داده است میوه و ثمره تربیت است. بنابراین در پایان می توان اینگونه عنوان کرد که قرآن کریم، بزرگترین هدیه ای الهی برای انسانهاست که ایشانرا بسوی سعادت جاودانی هدایت می کند، قرآن چشمه عرفان است.

«الحمد لله علی ما الهم و له اشکر علی ما انعم»

 

 

راز سعادت

راز سعادت

    اگر دلداده اهل وفایی         گر از اهل صفای مصطفایی

اگر با وادی دل انس داری    اگر رهپوی راه اولیایی

اگر صبح و مسا جویای فیضی     اگر همدل، اگر همراز مایی

بیا تا روز و شب قرآن بخوانیم                 که دل گیرد ز نورش  روشنایی

به عشقف آباد ما هرگز دلی نیست مگر مدهوش عطر آشنایی

زفای دل نوای شوق خیزد           رسد گر گوش جان را و ربنایی

سحر از نغمه جانبخش قرآن        شب از نجوای نای نینوایی

نسیمی می وزد هر دم دل انگیز    زکوی روشنایی و الضحایی

شفای دردها آیات قرآن               که دارد بهر هر درد و دوایی

تو را ممکن شود با بال ترتیل      سفر تا مرزهای ماورایی

صدای بال جبریل گویا               تلاوتهای آیات خدایی

الفبای خداجویی همین است          اگر با این الفبا آشنایی

جواد محدثی

مسلمان را بود برنامه اعمال قرآنش                         مسلمانی و این اعمال ما، هیهات

کند تطبیق اعمال خود از دستور قرآنی                      چرا جانم تو آیین مسلمانی نمی دانی

                                                      

                                                      

«کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور» سوره ابراهیم آیه 1

«ای محمد(ص)» قرآن کتابی است که به سوی تو فرستادیم تا مردم را از تاریک ها(جهل) به سوی روشنی بیرون آری»

ـ « لو انزلنا هذالقرآن علی جبل رایته خاشعاً متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون سوره حشر آیه 21

«اگر در این قرآن را بر تو می فرستاده بودیم، پس دیدی که از ترس خدا سرافکنده می شد و از هم می پاشید این مثل ها را برای مردم می زنیم، باشد که اندیشه کنند»

- «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور و رحمة للمومنین»

«ای مردم عالم نامه ای که همه پند و اندرز و شفای دل های شما و هدایت و رحمت بر مومنان است از جانب خدا برای نجات شما آمد.

 

 

فهرست

مقدمه

شناخت قرآن

راه سعادت

تربیت قرآنی

قرآن و رسانه های جامعه

قرآن و تهاجم فرهنگی

غفلت از قرآن

گامی فراتر

انقلاب قرآنی

فهرست منابع

 

 

 

 

مقدمه

«بسم ا... الرحمن الرحیم. الحمد ا... الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا ا....»

قرآن، سفره گستر و پرنعمت است، دریای مواج و لبریز از در گران و مروارید و لؤلؤ و مرجان است. قرآن را باید شناخت، که شناختنش بر هر مسلمان ضروری است.

قرآن را باید خواند، که تلاوتش، کلید ارتباط با مبدا است.

قرآن را باید فهمید که فهمش راهگشای ذهن انسان به عوالم ملکوت و گنجینه های حکمت و عرفان و معراف و احکام است.

جاذبه قرآن از ؟؟؟ تا کنون، دلها و دیده ها، هوش ها و فکرها، عقول و قلوب را به خود جذب کرده است و این معجزه جاویدان الهی، همواره می درخشد و جلوه این نور خدایی، دلهای بسیاری را روشن ساخته و عطر آیات این مائده ربانی از همان آغاز نزول و صبحدم بعثت، جان های مستعدی را معطر کرده است.

آنان که«اهل قرآن» بودند و هستند به شکل های مختلف و در باره امور گوناگون حیت خویش، از این «صحیفه نور خدایی» بهره جسته و با عمل به این منشور زندگی، سعادت دنیا و آخرت را به دست آورده اند. قرآن، بهار دل های خزان است، قرآن، حیات قلبهای مرده و طراوت اندیشه های افسرده است.

قرآن کتاب مقدس و پرارزشی است که محصول مغز بشر نیست، مجموعه ای از سخن الهی است که در مدت 23سال به وسیله امین وحی خدا(جبرئیل) بر قلب نازنین پیشوای گرامی اسلام نازل گردید.

کلمات نغز قرآن سایه روشن هائی است که بلندای معانی و فصاحت آن از اوج تصور هر خردمند بالاتر است. به حدی که با آنکه پانزده قرآن است فریاد «تحدی» و مبارزه طلبی آن در جهان طنین انداز است، جهانیان در برابر این دعوت سر در گریبان حیرت فرو برده اند و در مقابل جلال و عظمت بیکران آن مات و مبهوت مانده اند.

معانی ظریف آن چون پرتو آینه لرزان و از دسترس گریزان است ولی وقتی در دلی افتاد تا ناپدیدترین زوایای او نفوذ کرده و آن را دو بست مجذوب خود می سازد.

تعالیم و رهنمودهای آن شعله های فروزانی از نور الهی است که در طی سالهای زیاد بر جهان دانش گرمی و نور پاشیده و بشر هر اندازه درجاده علم به پیش رود و از اسرار پیسچیده جهان خلقت پرده برمی دارد و چهره پرفروغش درخشان ترین و حقیقتش نمودارتر می شود.

پس باید با قرآن بیشتر آشنا شویم، با قرآن زندگی کنیم و با قرآن و برای قرآن و در راه قرآن بمیریم. در این شب تا ظلمانی که مکاتب گمراه شرق و غرب، فرصت تفکر را از آدمی گرفته اند و جهان پرحادثه امروزی، آنچنان مشغول شان داشته است که آخرت را از یاد برده اند و در کنار این فراموشی ها و خود فراموشی ها، قرآن را نیز که خورشید جهان تاب وحی آسمان است، و این شب تار را تنها آن خورشید است که می تواند به سحر برساند، فراموش کرده اند، وظیفه هر فزد مسلمان است که بهر ترتییب که می تواند از مخاطرات این فاجعه عظیم بکاهد و هر بهره ای که از این آفتاب عالم تاب دادر شمع شب تار خواهران و برادران مسلمانش گرداند.

دراین مجال موتاه به ضرورت آشنایی و اتنس تمامی مردم جامعه مان با قرآن می پردازیم که انشاءا... شاهد باشیم در کنار عالمان قرآنی،  نابغه های قرآنی خردسال (و....) کشورمان، تمامی اقشار جامعه مان با قرآن مانوس شدند و اعمال شان و برنامه زندگی شان را بر پایه قرآن استوار نمودند و ایرانی اسلامی_ قرآنی داشته باشیم.(را شاهد باشیم)

«ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنگک رحمه انک انت الوهاب»

شناخت قرآن

قرآن سفره رحمت رحمیه است که فقط برای انسان گسترده شده است. طعام این سفره غذای انسان است که به ارتزاق آن متعلق به اخلاق ربوبی می گردد و متصف به صفات ملکوتی می شود و مدینه فاضله تحصیل می کند.

قرآن سفره الهی است، هیچ کس از کنار این سفره با دست خالی و تهی برنمی خیزد. آن کس که مصحف را گشوده و نوظته اش را زیادت کرده است به همین اندازه از این سفره الهی لقمه ای برداشته است و بهره ای برده است که ان النظر فی المصحف عبادة. آن کس کع قرائتش کرد، لقمه بهتر از آن برداشته است و آن کش که به ترجمه تحت اللفظی آن آکاهی پیدا کرد، لقمه بهتر برمی دارد و بهره بیشتر می برد و آن کس که می تواند آیات را با یکدیگر تلفیق کند و ترتیب و انسجام دهد تا نتایجی حاصل کند او بهره های بهتر می برد. درجات قرآن بی نهایت است چه کلام هر کس به فراخور عظمت وجودی اوست. قلم هر کس به اندازه سعه وجودی اوست. همان گونه که خداوند سبحان وجود غیر متناهی است. کتاب او مطلقاً غیرمتناهی است،«قل کل یحمل علی شاکلة فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا»[1] قرآن را حد؟؟ نیست که کسی در حدی بایستد و پندارد که به منتهی رسیده است، قرآن عین صراط مستقیم است، «و هی الطریق المستقیم الی کل خیر» خط مستقیم کوتاه ترین مسافت میان دو نقطه است که راه راست میان مبدأ و منتهی است. قرآن کریم صورت کتیبه انسان کامل است و قرآن به راست ترین و درست ترین راه هدایت کننده است،«ان هذا القرآن یهدی للتی هی القوم و یبشر المومنین الذین یحملون الصلحت ان لهم اجرا کبیرا»[2] یعنی قرآن کریم عین صراط مستقیم است. «و ان هذا صراطی مستقیماً فاتبحره و لا تتبعوه الیبل فتفرق بکم عن سبیله ....»[3] سوره انعام/153

هر کس که حقیقت قرآن را درخود پیاده کرده است راه مستقیم به سوی هر خیر را پیموده است و هر کس به هر اندازه که واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان و به انسان کامل تقرب جسته است.

قرآن برای ادب و تقویم انسان است. از این ادب و دستور الهی ادب فرا بگیریم و حد انسانی خودمان را حفظ کنیم و بدین دستور خودمان را راست و درست به بار آوریم و به فعلیت برسانیم. حد صورت و حقیقت انسان را قرآن نگاه می دارد که به صورت انسانی محشور می شود و گرنه از حد خود بدر می رود و در یوم تبلی السرائه با صورت سریرتری زشت خارج از صورت انسانی محشور می شود که هر کس آن درود عاقبت کار که کشت.

به بسم ا... الرحمن الرحیم                       که عقل اندر صراط مستقیم است.

صراط عقل بسم ا... باشد                                    که انسان را همین یک راه باشد

دگر راهی که پیش آید به ناگاه                  نباشد غیر راه نفس گمراه

نمی بینی که لفظ نور مفرد                       به قرآن آمدست ای مرد بخرد

قرآن را به صورت طبیعی و سیاق عادی عربی مبین، بدون اعمال اصطلاحات صناعی، با اعلام تحدی(و ان کنتم فی ریب مما انزلنا علی عبدنا فأتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدانکم من دون الله ان کنتم صادقین) طوری نازل فرموده است تا عامی و فقیه و بدوی و مدنی هر یک به مراتب خود از آن بهره برند و هیچ کس در کنار این سفره الهی بی طعمه نماند.

 قرآن کتاب جامع الهی است. امام صادق(ع) در این باره فرمودند:«خداوند تعالی در قرآن بیانی برای هر چیز نازل فرمود، به طوری که به خدا قسم! چیزی از نیاز بندگان را فرو نگذاشته است تا بنده ای نتواند بگوید: ای کاش در قرآن ذکر شده بود، جز آن که خدا را در قرآن آورده است» و همچنین از امام باقر(ع) روایت شده است که«خداوند متعال است را به همه چیز دعوت نفرمود جز آنکه آن را در کتابش نازل و برای رسولش(ص) فرمود و برای هر چیز حدی قرار داد و دلیلی که بر آن دلالت کند و برای آن کس که از این حد تجاوز کند حمدی مقرر فرمود.»

دستورالعمل انسان ساز فقط قرآن است که منطق وحی است«ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» و عظمت انسان را می توان از عظمت قرآن شناخت . همچنانکه قرآن سفره الهی است و فقط برای انسان گسترده شده حال ملاحظه می کنیم که قابلیت انسان و سعه وجودی او تا چه حد است که تواند صاحب این همه جوامع کلمات نوریه گردد. آن نیک بختی که درمسیر تکامل انسانی منازل و مراحل قرآنی را پیموده است ولی و صاحب ولایت تکوینی است که:

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید           دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد

انسان شاگرد مکتبی است که کتاب او قرآن است و معلم او صاحب قرآن.

حضرت امیرالمومنین علی(ع) به فرزندش ابن حنیفه وصیت می کند و میفرماید:«فرزندم! بدان که درجات بهشت بر عدد آیات قرآن است و چون روز قیامت شود به قاری قرآن گفته می شود بخوان و بالا برو، در بهشت بعد از نبیین و صدیقین کسی به حسب درجه برتر از قاری قرآن نیست.

گوهر معرفت آموز که با خود ببری           که نصیبت دگرانست نصاب و زر و سیم

بنابراین درجات بهشت به عدد آیات قرآن است و قرآن حکیم است، پس بهشت است و آیات او حکمت اند، پس بهشت اند، پس درجات بهشت به عدد آیات قرآنند. حال هر کس صحیفه وجود خود را مطالعه کند و ببیند پایه بهشت است(حکمت بهشت است پس قرآن بهشت است)

قرآن نردبان معارف است، هرکس از این دستورات استوار الهی از این مننطق وحی، از این مادبه ا... به هر اندازه بهره برده است و درجات قرآن شده است ، به همان اندازه انسان است و به همان اندازه بهشتی.

درجات، اشاره به صعود انسان دارد، (اقراوارق) انسان که بالا می رود درجات را می پیماید، درکات در مقابل درجات است که به سقوط و هبوط انسان اشاره دارد، انسان که پایین آید درکات را طی می کند لذا جهنم را درکات است.

انسان باید بداند که شفاعت را باید از این جا با فرد ببرد آن قدر که با انسان کامل یعنی امام عصرش(ع) سنخیت دارد به همان اندازه از شفاعت بهره مند است و با قرآن و عترت پیوسته است، پس هم قرآن شفیع است و هم عترت.(و ممکن است که شخص شفیعی هم شفیع جمعی شود)

قرآن کریم معیار و میزان انسان سنج است. باید حقائق و اسرار آیات در انسان پیاده شود که نفس ناطقه آن حقایق و آیات شود. و در حقیقت قرآن غایت سیر انسان است، آیات قرآنی روزنه ها و درها و بحرها و عالم ها برای اشخاص اند، تا بینش درچچه پایه، و خواننده ها در جدی بوده باشند .

(چه این که خود قرآن کریم که مهمترین منطق وحی است، فهم حقایقش را گاهی اضافه به دانشمندان فرمود و گاهی به خردمندان و گاهی به اندیشمندان و گاهی به صاحبدلان و نظایر آنها فرمود:«و یری الذین اوتوا العلم الذی الیک من ربک هو الحق» و فرمود:«انا انزلنا قرآنا عربیا لعلکم تعللون»و فرمود:کذالک تفضل الآیات لقوم یتفکرون»). به عبارت دیگر این کتاب الهی معراج انسان یعنی وسیله عروج انسان است مه آیات آن به منزله ی درجات این معراجند و پا به پای این نردبان اند.

آیات قرآن رمز است، نه تنها کلمات مقطعه قرآن، از قبیل الم و طس و یس و نحو آن رمز است، همه آیات قرآن رمز است و ما را به فهم همه این رموز دعوت فرموده اند که این فهمیدنی ها آب حیات نفس ناطقه انسانی است. «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا الله و للرسول اذ دعاکم لما یحییکم»[4] انفال/25 حضرت رسول(ص) نیز می فرماید: هیچ حرفی از حروف قرآن نیست مگر اینکه آن را هفتاد هزار معنی است»

حرف قرآن را مدان که ظاهرست              زیر ظاهر با طنی هم قاهر است

زیر آن باطن یکی بطن دگر                     خیرگردد اندر او فکر و نظر

زیر آن باطن یکی بطن سوم                    که در او گردد خردها جمله گم

بطن چارم از نبی خود کس ندید                جز خدای بی نظیر بی ندید

همچنین تا هفت بطن ای بوالکرم               می شهر تو زین حدیث معتصم

تو زقرآن ای پسر ظاهر مبین                   دیو و آدم را نبیند غیر طین

ظاهر قرآن چو شخص آدمیست                که نقوشش ظاهرست و جانش خفیست

مر د را صد سال عم و خال او                 یک سر مویی نبیند حال او

قرآن اقیانوس لایتنهای الهی است، آب حیات زندگانی است. قرآن عظیم است ، آنقدر که در وصف مان نمی گنجد و از طرف دیگر غفلت ما (غافلان) نیز بسیار است، آنقد که از این دریای رحمت الهی حتی ذره ای نصیب نبرده ایم.

قرآن کتاب تدبراست، اصلاً آیات می توان کتابی را با بی توجهی خواند و از آن بهره هم ببریم.

در مورد قرآن هم این چین است. مسلم است اگر هدف مان ثواب بردن باشد با بی توجهی آیان را تلاوت می کنیم و صدق ا... می گوییم ، غافل از اینکه هر چه تعمق مان در قرآن بیشتر باشد بهره وری مان هم بیشتر خواهد بود. چه خوب است (اگر عربی نمی دانیم) همراه با تلاوت آیات به ترجمه فارسی آیات هم نظری بیفکنیم.جای افسوس دارد که عمرمان بگذرد بدوم اینکه یک بار کتاب ا... را با تدبر و تفکر خوانده باشیم. یک بار یک دوره تفسیر را مطالعه کرده باشیم.

اساس قرآن بر تلاوت یا تدربر ایت، نه قرائت بی تدبر. لذا پیامبر(ص) فرمود: «ویل لمن لاهلا» وای به حال کسی که آن را بخواند و نیندیشد و چون قرائت زمینه ای برای تدبر است ازاین میفرماید: «نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن» در احادیث و روایات آمده است که شایسته است هر فرد مسلمانی روزانه پنجاه آیه یا ربع جزء از قرآن را تلاوت کند اما چگونه تلاوت کردن است . هر روز که آیات را تلاوت می کنیم باید توجه داشته باشیم که خدا ما را دعوت کرده است و در حضر کلام خدا رامی خوانیم سپس باید ششدانگ حواسمان جمع باشد و از همه جا بریده و فقط متوجه کلام الهی باشیم به طوری که به اوضاع و احوالی که در اطراف مان می گذرد بی توجه باشیم . اگر اینگونه عمل کنیم وقف قرآن هستیم .«افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیرا... لوجدوا فیه اختلافا کثیرا» [5]نساء/82

آنکهدر قرآن و انسان تعقل کند قرآن را سفره پرنعمت الهی و وقف خاص انسان یابد، هم آن را بی پایان یابد که کتاب ا... است.

زمانی که در قرآن تدبر کردیم و در فهم آن کوشیدیم(تا جایی که امکان داشته باشد) می توانیم حقایق را از قرآن بدست آوریم و صراط مستقیم را بشناسیم و از آنجایی که قرآن معیار حق و میزان صدق و اصل درمعارف است . میزان هرچیزی به حسب آن می باشد (و زمانی که روایتی را قرآن امضاء نکند، اگر در کتب اربعه هم باشد نمی شود آن را اخذ کرد)

بنابراین هر مساله ای از جمله مساله امامت(امامت حضرت علی ع و ...) را می توانیم بوسیله این معجزه جاوید روشن سازیم و حقانیتش را اثبات کنیم.

در این قسمت در رابطه با این مساله مهم و اساسی آیاتی را بعنوان سندی غیر قابل انکار می آوریم. از میان آیاتی که ویژگی های امام را روشن می سازد تنها به آیه ای که به عصمت امام اختصاص دارد اکتفا می کنیم.

«و اذا تبلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین» سوره بقره/124

«هنگامی که خدا ابراهیم را بوسیله اموری امتحان کرد و او همه آنها را به اتمام رساند خدا به او گفت: تورا امام مردم قرار می دهم. ابراهیم گفت: از نسل من نیز (به این کقام نائل می شوند؟) خدا فرمود: عهد من به ستمکاران نمی رسد.»

«چه کسی ولی مومنین است»

«انما ولیکم ا... و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون»

«همانا ولی شما تنها خدا و رسول اوست و کسانی که ایمان آورده و نماز به پای می دارن دو در حالی که در رکوعند زکات می دهند» مائده/55

«اولو الامر چه کسانی هستند؟»

«یا ایها الذین ءامنوا اطیعوا ا... و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» سوره مبارکه نساء/59

«ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر از خودتان را اطاعت کنید»

«آیه تطهیر»

«انما یرید ا... لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» احزاب/33

«جز این نیست که خداوند اراده کرده است که ناپاکی و پلیدی از شما اهل بیت دور گرداند و شما را کاملاً پاک و طاهر سازد»

«دوستی خاندان نبوت»

«قل لا اسئلکم علیه اجرا لا المودة فی القربی» شوری/23

«بگو ای پیامبر در برابر انجام رسالتم از شما خواستار اجر و پاداشی نیستم جز مودت و دوستی خاندانم»

«آیه سرنوشت ساز»

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس»

«ای پیامبر! آنچه از پروردگارت به تو نازل شده است، ابلاغ کن و اگر چنین نکنی رسالت او را انجام نداده ای و خداوند تو را از گزند مردمان در امان می دارد» مائده/67

و بدانیم آنکه قرآن شناسند امام شناس نیز هستند و آنانکه پرو قرآن هستند پیرو قرآن ناطق نیز هستند.

نکته دیگری که بیانش ضروری است آنکه با توجه به معیار حق بودن قرآن و صراط مستقیم بودنش و همچنین این مطلب که در احادیث وارد است که چون روایتی شنید عرضه بر کتاب کنید اگر مخالف آن بود نپذیرید، درمی یابیم همه چیز را باید با قرآن بسنجیم حتی علومی را همه که از غربی ها می گیریم باید ببینیم که ایا با قرآن مطابقت دارد و تنها در صورت مطابقت داشتن آن علوم را بپذیریم . در پایان این قسمت آیاتی از قرآن را می آوریم تا دریابیم که خدا چقدر زیبا با ما سخن فرموده است( و حقیقت و حقایق فقط در قرآن است)

سوره مبارکه عنکبوت آیه 41 «مثل الذین التخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعملون»

«مثل حال آنانکه غیر خدا را بدوستی برگرفتند حکایت خانه ایست که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانید سست ترین خانه خانه عنکبوت است»

سوره مبارکه اسراء آیه 85«و یسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا »

«و ای رسول خدا تو را از حقیقت روحمی پرسند جواب ده که روح به فرمان خداست(و بیواسطه جسمانیت به امر الهی به بدنها تعلق می گیرد) و آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است و حقیقت چیزی را به علم جویی خود در نمی یابید»

سوره مبارکه جمعه آیه 2«هو الذی بعث فی الامین رسولا منهم یتلوا علیهم و ءابیه و یزکیهم و یعلمهم الکتب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»

«اوست خدای که میان عرب امی(یعنی قومی که خواندن و نوشتن هم نمی دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی تلاوت کند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاک سازد و شریعت کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد با آنکه پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند»

سوره مبارکه کهف آیه 104«قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالا الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا»

ده فرمانی که در قرآن آمده (البته غیر از ده فرمانی که بر حضرت موسی(ع) نازل شده است) سوره فرقان/ 74-63

و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هرنا و اذا خاطبهم ایجعلون قالو سلما* و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیما* والذین یقولون ربنا اصرف عنا عذاب جهنم ان عذابها کان غراما* انها ساءت مستقراً و مقاماً* والذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذالک قواما* والذین لا یدعون مع الله الها و اخروا لایقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لا یزنون و من یفعل ذالک یلق اثاما* یضعف له العذاب یوم القیمه و یخلد فیه مهانا* الامن تاب و ءامن و عمل صلحاً فاولئک یبدل الله سیاتهم حسنت و کان الله غفورا رحیما* و من تاب و عمل صلحاً فانه بیوت الی الله متابا* والذین لا یشهدون الزور و اذا مروا بالغو مروا کراما* والذین اذا ذکروا بایت ربهم لم یخروا علیهما مما و عمیانا* والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریتها قرة اعین و اجعلها للمتقین اماما*

«و بندگان خدای رحمان آنان هستند که برروی زمین ره بتواضع و فروتنی روند و هرگاه مردم جاهل به آنها خطاب و عتابی کنند با سلامت نفس و زبان خوش جواب دهند* و آنان هستند که شب را به سجده و قیام نماز برای رضای خدا روز می کنند و روز را به نیکی با خلق به شب آرند* و آنان هستند که دائم بدها و تضرع گویند پروردگارا عذاب جهنم را از بگردان که سخت عذاب مهلک دائمی است* که آنجا بسیار بدقرارگاه و منزلگاهی است* و آنان هستند که با خدای یکتا کسی را شریک نمی خوانند و نفس محترمی را که خدا حرام کرده به قتل نمی رسانند و هرگز گرد عمل زنا نمی کردند که این عمل کند کیفرش را خواهد یافت* و عذابش در قیامت مضاعف شود و با ذلت و خواری به دوزخ مفلد گردد* مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و با ایمان به خدا عمل صالح بجا آرند پس خدا گناهان آنها را بدل بثواب گرداند که خداوند در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربانست* و هر کس توبه کند و نیکوکار شود البته توبه اش بدرگاه خدا(و بارگاه قبول) خواهد رسید* و آنان هستند که بنا حق شهادت ندهند و هر گاه به عمل لغوی از مدوم هرزه بگذرند و بزرگوارانه از آن درگذرند* و آنان هستند که هر گاه متذکر آیات خدای خود شوند کر و کورانه در آن آیات ننگرند تا بر مقام معرفت و ایمان شدن بیفزاید* و آنان هستند که هنگام دعا با خدای خود گویند پروردگار ما را از جدت مان فرزندان مرحمت فرما که مایه چشم روشنی ما باشند و ما را پیشوای اهل تقوی قرار ده»

سوره مبارکه روم آیه 7(یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم غافلون)

«ظاهری از حیات دنیا را می دانند و از آخرت غافل می باشند»

با توجه به این چند آیه، در می یابیم که هر آیه قرآن درس عبرتی است یا آموزنده حکمتی است.

قرآن و پیشرفت علم

چون قرآن به میان آمد از هر علم دری به روی جهانیان بگشود، و درهر قسم، برتر از اندیشه یونانیان و بالاتر از افکار ایشان گفتاری تازه آورد که به خوبی در دلها جا پیدا کرد و دانشمندان سر تسلیم به پیش او نهادند و اهتمام تمام در فراگرفتن قرآن و دانستن الفاظ و معانی آن داشتند تا کم کم علم قرائت پیش آمد و برای حفظ ترکیب جمله ها و خطای دراعراب و بناء و صحت و اعتدال، کتبی در نحو و صرف نوشتند. و برای دانستن معانی قرآن احتیاج به لغت و تاریخ و جغرافیا و کلام و حکمت و فقه و مانند آنها پیدا شد. و برای معرفت قبله باد و تمیز اوقات بحث از هیئت و نجوم و شعب ریاضی پدید آمد و ... که چندی نگذشت آن کتابی همه را رسیده و آن علوم مورد نیاز همگی شد و زبان عربی زبان علمی جهان گردید و زبان هزار و اندی یونانی در بستر خاموشی نخفت.

گواه این ادعا(اسلام و رشد علوم مختلف) ، درخشش فارابی ها، کندی ها، شخ رئیس ها، علامه حلی ها، محی الدین ها، خواجه نصیرها ، ملاصدراها و .... در عالم علم معرفت هستند، این نوابغ از اشراقات و افاضات منطق وحی رسول امی، از قوه به فعل رسیده اند و از اماثل روزگار شدند.

این نکته لازم به ذکر است که پیشرفت کنونی غرب در تکنولوژی از یاد ما نبرد که آنها، همه علوم را از مسلمانان گرفتند و گرنه خود هیچ نداشتند(هر چند در حوزه محتویات هم اکنون هم هیچ ندارند)

راه سعادت

عاملی که رفتار و حرکت انسان ها را معین می سازد،شاخص هدف است در غیر اینصورت جهان همیشه در حال رنج و گرفتاری خواهد بود، اگر سوال شود برای چه؟ جواب این است، برای اینکه نتوانسته است هدفش را مشخص کند. لیکن باید پرسید: برای اینکه جهان در حال اضطراب و نگرانی نباشد چه باید کرد؟ لزوماً باید مقیاس و معیاری در دست ما باشد که به کمک آن بتوانیم تشخیص دهیم که چه باید بکنیم و چگونه آدمی بوسیله آن از ترس ها و نگرانی ها نجات یابد.

هر هدف در زندگی انسان وسیله ایست برای رسیدن به هدف عالی تر و از آنجا که غایت و پایان همه هدفها سعادتمند ساختن انسان است، آدمی در طول تاریخ به دنبال آن بوده است. عاملی که سعادت انسان را تامین می کند عبارت است از اینکه حرکت انسان با هدفش هماهنگ باشد و هرگاه حرکت با هدف تطبیق نکند طبعاً و الزاماً این عدم هماهنگی نگرانی و پریشانی خاطر را فراهم می سازد. بنابراین لازمه حرکت، هدف است تا بدانیم به کجا می رویم و گرنه حیران و سرگردان می مانیم(همانطور که در سر چهارراهی بایستیم و ندانیم از کدام راه برویم )

حقیقت امر این است که ما از واقعیتی که با آن روبرو می شویم افسرده نمی شویم مگر بدان جهت که آن آرزویی که در دل داشته ایم عملی نشده است و باید پرسید: آن آرزویی که آنرا برای زندگی می خواهیم چیست؟ تا اینکه بدانیم اگر به آن رسدیم مطمئن و راحت باشیم و اگر نرسیدیم مضطرب و ناراحت باشیم. به هر صورت ناگزیریم هدف را معین کنیم و اگر هدف معین نباشد حرکت مان از خر جهت کورکورانه خواهد بود مانند کودکی که با هدف مشخص به مدرسه می رود در مقایسه با کودک دیگری که بدون هدف مانند دیگر کودکان راهی مدرسه شده است. حرکت آن اولی در زندگی همان حرکتی است که او را به سوی هدف پیش می برد و به هدف می رساند ولی آن کس که در زندگی هدفی ندارد که به سوی آن برود، حرکتش به کدام شمت و با کدام نشانه گیری است؟!

اشتباه ما در زندگی همین است که هدف خود را معین نکرده ایم.(البته آنهایی که در خواب غفلتند) انسان عر حرکتی را که بدون برنامه انجام دهد عملش شر خواهد بود، پس بدین ترتیب چه چیز باید بر حرکت انسان حاکم باشد؟ به هر حال وقتی که خوب دقت می کنیم، می بینیم کارهای که از ناحیه انسان برای انسان صورت می گیرد، معمولا رنج آور است، ولی انچه به حکم (ا... ) در طبیعت انجام می گیرد به هیچ وجه رنج و مشقتی به همراه نمی آورد. مثلا: هنگام شب، یکی برای روشنایی از برق استفاده می کند ، و دیگری فانوس می آورد و هر کس بنابر امکاناتش .... وقتی سپیده صبح می دمد، و خورشید طلوع می کند، می گوییم: چراغهایتان را خاموش کنید که خورشید(ا...) طلوع کرد! و همه در پرتو نور خورشید خداوند یکسان شدیم. می بینیم که هر چیز که در رابطه با خداست راحتی بخش و آسایش آور است، و هر چیز در رابطه با ما افراد بشر است، رنج آور و دشمن آسایش ما!

این همه اضطراب و نگرانی ، بدان جهت است که آدمی قوانینی را در محدوده شناخت خود وضع می کند و به جهان بشریت تحمیل می کند و مادامی که چنین است، روح و روان انسانیت همچنان باید با آن عقده های که دست به گریبان اوست کلنجار رود، و ملکات انسانی و درخواستهای والای انسانیت همچنان بی خواب بماند. ما زا کجا می دانیم مطلوب انسانها  چیست؟ انسانی که هنوز(با این همه پیشرفت ها) از شناخت پیکر مادی اش انگشت به دهان گرفته، انسان یکه در مساله شگفت انگیز روح درماند و ناتوان از درک است و به طور کلی انسانی که هنوز از شناخت خودش عاجز است چگونه میتواند مطلوب خویش را بشناسد و بشریت را به سوی  آن هدایت کند! ولی آفریننده، روح و روان انسانیت، آن مقامی است که انسانها را می شناسد، و مادامی که برای ما مشهود و محسوس است که فقط آفریننده می داند و بس – پس برای قانونگذاری اولی و احق همان مقام الوهیت و ربوبیت است، و او بهتر می داند که چه نوع قوانینی موجب آسایش روان انسان خواهد بود.

بدین ترتیب ما این قوانین الهی را در مکاتب آسمانی و کامل ترین آنها را در اخرین مکتب نازل شده از سوی خدا، مشاهده می کنیم و کامل ترین و جتمع ترین دستورات که برای سعادت انسان لازم است در کتاب این مکتب آمده است، پس ما برای رسیدن به سعادت انسانی مجبور هستیم که از احکام و دستورات آن بهره جوییم و آنها را دز زندگیمان پیاده کنیم.

بنابراین قرآن، همان کتابی است که فراگیرنده همه قضایا و مسائل زندگی است، و مادامی که دین جاویدی که فراگیرنده زمان و مکان است در اختیار ماست، بایستی هر قضیه ای از قضایای زندگی انسان در آن حل شده باشد. چنانکه«ادوارد کیور انگلیسی» گفته است:« هر دماغ فلسفی یکتا پرستی می تواند حکم کند کههر قضیه ای در قران در افقی بالاتر از افق سیر تحول علوم و اندیشه بشری است.»

علاوه بر اینکه برنامه قرآنی همه قضایای زندگی را رد بردارد، از لحاظ اینکه قرآن با هیچ حقیقتی از حقایق حیات در این جهان هستی که منتهی به تشخیص عقول عمیق و اندیشه های موشکاف بشود، تعارض ندارد، و در این باره «آنکسی لوازین» گفه است: «محمد بر جهان کتابی از خمود باقی گذاشت که سجل بلاغت و آیت اخلاق، و انسجام تام و تمام میان تعلیمات اسلامی و قوانین طبیعی است، و هیچ تعارضی بین یک حقیقت عملی و یک حقیقت قرآنی مشاهده نمی شود، و این....»

وقتیکه انسان در حرکتش – چه عمل و چه تحرک عمل – مطیع برنامه خدایی باشد، و در قالب تکلیف ربانی زندگی کند، ماند همه چیزهایی که مسخر اراده الهی است. همواره در حرکتش نتیجه بخش خواهد بود و هیچگاه زیان نخواهد دید، و همانند دیگر موجودات جهان آفرینش که مسخر ارده الهی هستند، زندگیش کاملا تحت نظم و انضباط دقیق در خواهد آمد، و همه کارش مانند طلوع و غروب خورشید، و نقل و انتقال ماه در برج های گوناگون و طی مسیر و گردش یک ماهه اش، انتظام خواهد گرفت، و هم خود او آسوده خواهد شد و هم آسایش دیگران را فراهم خواهد آورد.

تربیت قرآنی :

بدون تردید خدای متعال موهبت های یعنی استعدادها و قابلیت هایی از قبیل عقل و اراده بر انسان بخشیده است، تا او را در این عالم هستی در معرض ازمایشها بگذارد چنانکه قرآن می فرماید:

«احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنّا و هم لایفتنون»، لیکن در انسان نقاط ضعفی است که اگر انها را بوسیله تربیت ازبین نبرد در زندگی این دنیا و رد اخرت زیانکار خواهد برد:

« و لقد خلقنا الانس و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه»[6] سوره ق/آیه 16 و یا می فرماید: « و ما ابری نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم  ربی ان ربی غفور رحیم»[7] سوره یوسف/ آیه 53 با توجه به اهمیت تربیت باین این نکته ضروری به نظر می رسد که یکی از امور مسلم در تربیت این است که لفراد همانطور که از لحاظ محیط هایی که در آن قرار می گیرند با یکدیگر تفاوت دارند. د رموهبت ها و استعدادها و لیاقت ها نیز با یکدیگر متفاوتند و برای همه نباید نتایج یکنواختی وتوقع شویم و همه ار نبایستی در سطح واحد به شمار آوریم و البته بدیهی است تفاوتهای فردی موجب تجددو تنوع در حیات اجتماعی می شود و این معنا ناشی از اختلاف موهبت ها و استعدادها و تمایلات و نبوغ های گوناگون است  و باتوجه به این نکته، چون زندگی اسنان یکنواخت نیست و همه افراد در یک قالب ریخته نشده اند هر نسل تازه ای که وارد اجتماع می شود طبعا تجدد را همراه دارد و نیز هر نسلی نبوغ تازه و طرز فکری جدید با خود می آورد با استفاده از این مطلب نتیجه می گیریم که تربیت و پرورش و روشهای تربیتی در هر عصری و زمانی متفاوت خواهد بود و مثلا برای اینکه در جامعه مان افراد از تربیت قرآنی برخوردار باشند، باید با توجه به استعدادها، تفاوتهای(،...) این نسل برنامه ریزی کرد.

در این فرصت به روشها و سبک تربیتی در قرآن می پردازیم ( همانطور که می گوییم )همه چیز در قرآن است این موضوع را نیز از قرآن می گیریم، چرا که باید در همه امور منبع و مرجع تقلیدمان قرآن باشد که البته این کشف مطالب (و...) از قران و نتیجه گیریها بوسیله عالمان و متخصصان قرآنی انجام می گیرد.

بدون تردید روشها و سبک هایی که برای تربیت در قرآن کریم بکار رفته، هر یک آیتی است از اعجاز و این سبک های تربیتی با پیشرفته ترین مفاهیمی که فکر تربیتی قدیم و جدید به ان رسیده و یا نرسیده برابری می کند.

تربیت قرآنی عبارت است از حفظ کردن الفاظ قرآن نیست بلکه موضوع ایمان و اخلاق در کار است و همچنین قضیه «علم و عمل» و البته این معانی مستلزم سبک و اسلوب های عملی مناسبی است که قرآن حاوی آن است. لیکن در حال حاضر اغلب مسلمان ها، کمتر به روشهای تربیت قرانی توجه می کنند و در انجام وظایف نیز بهندرت از این سرچشمه گوارا و لذت بخش استفاده می کنند که انشاءا... هر چه زودتر این نقص رفع شود و بکوشیم تا ازتربیت و فرهنگ قرانی بهره مند شویم. و اینک به سبک های مطرح شده نظر می افکنیم:

« امر به معروف و توصیه به حق»

یکی از سبک های اساسی در تربیت قرانی این است که بر عهده انسان دعوت به خیر را واجب قار می دهد، تا افراد اجتماع همانطو رکه در یکدیگر تاثیر دارند، یکدیگر را هم تربیت کنند و این همان چیزی است که قران ضرورت یادآوری و امر به معروف و نهی ازمنکر و توصیه به حق را واجب قرار داده است.

«یا بنی اقم الصلوة و امر بالمعروف و انه عن امنکر و اصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور»[8] سوره لقمان/ آیه17

«سبک نصیحت و موعظه»

یکی از سبک های معروف برای تربیت از قدیم الایام سبک و اسلوب موعظه و نصیحت یا پند و اندرز بوده است، انسان گاهی با میل و رغبت برای شنیدن نصیحت از دوشتان و پندآموزان آمادگی دارد.

بنابراین موعظه در این حالت دارای تاثیر عمیقی خواهد بودو بر روح مخاطب اثر بلیغی می گذارد، مخصوصا هنگامی که از مبدا محبت بیان شده باشد و این اثر پند و نصیحت است که گاهی مسیر زندگی انسان ها را تغییر می دهد. قران کریم لبریز از نصایح و مواعظ روشن و آشکار است و حتی خود قرآن فرموده به منظور موعظه مردم آمده است: « یا ایها الناس قد جاء تکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و هدی و رحمة للمومنین»[9] سوره یونس/ آیه57

«سبک داستان سرایی»

همه می دانند وقتی داستان در قالب عاطفی موثری قرار گیرد در روح انسان تاثیر خواهد داشت و داستانی که دارای مفهوم و هدف اخلاقی مهیجی باشد در اعماق نفس انسان تاثیر می کند و عمامل خیرخواهی و نیکوکاری را در انسان بر می انگیزد و در عین حال تمایلات زشت و شرارت آمیز را طرد می کند. قرآن یک نوع داستانهای تربیتی آورده است که از لحاظ اهمیت در روابط اخلاقی انسانی و علاقه های روحی وی مقام خاصی دارد و رد قران هم از این سبک تربیتی به وفور یافت می شود: «لقد کان فی قصصهم عبره الاولی الاباب ماکان حدیثا یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدی و رحمة لقوم یومنون»[10] یوسف/ آیه111

«سبک سرمشق و محبت»

یکی از مهم ترین عواملی که در تربیت کودک و در زندگی انسان موثر است«قدره» یعنی سرمشق سات که کودک به آن اقتدا می کند و سپس محبت های که در نهاد کودک یا انسان اثر می گذارد. بدون تردید سرمشق یا محبت اگر پاک و پاکیزه باشد در ساختمان شخصیت انسانی تاثیر نیک خواهد داشت و اگر زشت باشد انسان را نابود خواهد کرد. به همین دلیل قرآن کریم بر اهمیت سرمشق و محبت در تعیین سرنوشت انسان به شدت تاکید می کند و به همین جهت است که مسلمانان را دعوت می کند تا سیره رسول اکرم را مطالعه کنند و آن را سرمشق خود قرار دهند. باید انست که معلم و یا آموزگار هم در همین حکم است و اگر از کسانی باشند که خدای ناکرده، دانش آموزان و یا دانشجویان را گمراه می کنند آنان را در مسیرخای خطرناک قرار می دهند و وسیله شر و نابودی را فراهم می سازند. « یویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا» سوره فرقان/ آیه 38 « وای بر من ای کاش که فلن(مرد کافر و رفیق فاسق) را دوست نمی گرفتم»

(باین این نکته لازم است که معلمها و مخصوصا معلمان قران باید خوش اخلاق ترینها باشند و ...)

«سبک عبرتهای تاریخی»

یکی از سبکهای بسیار تاثیرگذار اس، از این روش در ترویج قرآن می توان بهره ها برد(همچین از سبکهای دیگر) مثلا به مردم بگوییم، آی مردم بدانید که اگر نعمت داشتیم اگر قران داشتیم و از آن بهره بخستیم و قران در میانمان مهجور ماند و اعمال مان از آن فاصله گرفت. خدای ناکرده نکند که خدا نعمتش ار از ما بگیرد و عذابش را بر ما نازل کند.«... انی اخاف علیکم عذاب یوم عظیم» سوره اعراف/ آیه 59 « وما بر شما سخت از عذاب بزرگ قیامت می ترسم»

«سبک و اسلوب محاکمه عقلی»

یکی از لقب هایی که قران را متمایز قرار می دهد سبک محاکمه عقلی است  و رهبری اسنان به سوی خیر. قرآن کریم انسان را واردار می کند تا عقل و منطق و روش صحیح تمیز بین حق و باطل را با حجت و دلیل و مشاهده حسی به کار برد و در این راه اجبار و تقلید کورکورانه پسندیده نیست. به همین دلیل است که قران کریم در این زمینه همه را دعوت می کند تا زا راه لطف و مسالمت نه از طریق اجبار و الزام مردم، بکوشند تا از طرف مقابل را به فهم وادار کنند و او خرد به طرف حق مایل شود. (با اگاهی کامل)

«ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة وجد لهم بالّتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضلّ عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین»[11] سوره نحل/ آیه125

«سبک جوابگویی»

یکی از طریقه های تربیت قرآنی طریقه جوابگویی است و آن عبارت است از آنکه گوینده سوال هایی را از مخاطب بنماید و از او بخواهد تا خودش به موفقیت راه یابد. و این طریقه از روشهای تازه ای است که در تدریس معمول شده لیکن روشی است قدیم مانند، قدیم بودن سقراط و قرآن کریم این سبک راه به شکلی زیبا و در عین حال اقناع کننده و معجزه آسابه کار می برد.«... و هم لایفتنون»[12] عنکبوت آیه 2   «سبک تمثیل»

یکی از وسایل تاثیر تربیتی در قرآن، به کار بردن تمثیل یا تشبیهاتی است که دارای مفهوم و هدف اخلاقی باشند و نا گفته پیدا است که اینگونه مثل ها در عواطف تاثیر عمیق دارند و هر تاثیر در رفتار انسان نقشی را ایفا می کنند به شرطی که با حکمت و ظرافت و در موارد مناسب بیان شود، بسیار سودمند است.

«و تلک الامثل نضر بها للناس و ما یعقلها الا العلمون»[13] آیه 43 سوره عنکبوت

(به مردم بگوییم: آی مردمی که قرآنی در زندگی شما نقش ندارند مثل شما، مثل کسی است که در ظلمات و تاریکی قرار گرفته و در دستش چراغ است، اما چشمهایش را بسته و از نور چراغ برای روشن شدن راه استفاده نمی کند)

«سبک بیان سحر آمیز»

و باز یکی از سبک هایی را که در در تربیت قرآنی می یابیم، سبک جمال تصویر و حسن تعبیر، بیان سحر آمیز و آهنگ موزون و شیرینی است که این عوامل در نفس و روح انسان تاثیر دارند و تا اعماق روح نفوذ می کنند و انسان را به سوی خیر خواهی و حق پرستی سوق می دهد.

«سبک ترغیب و تهدید»

بدون تردید، سبک تشویق و تهدید از سبک های طبیعی است که مربی در هر زمانی و رد هر مکانی از آن بی نیاز نیست. این مطلب در حدودی بدیهی است، زیرا مادامی که کودک یا انسان نداند که عمل و روش او نتایج مسرت انگیز یا خوف آوری را به بار خواهد آورد،شاهد اندازه در زمینه تربیت کوشا باشید و هر کار بگکنید نخواهید توانست به نتیجه برسید! به هر حال انسان اگر عمل نیکی را انجام دهد مسرت و شیرینی آن را در خواهد یافت و اگر عمل زشتی را مرتکب شود طعم تلخ و درناک آن را احساس خواهد کرد. قرآن کریم سبک تشویق و تهددی را به صورت وسیعی به کار می برد. قرآن بیم جهنم را به شکل رعب آوری مصور می سازد و باز نعمت های جاوید را بر مردم پرهیزگار و نیکوکار و کسانی که در راه خدا انفاق می کنند به صورت وسیعی پخش می کند و شعله خشم الهی را بر سر کافران، ستمکاران، منافقان، فاسقان، محتکران، سرکشان،... بر می افروزد. (به مردم بگوییم. مردم دوری از قرآن، نزدیکی به آتش غضب الهی است و...)

«فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره  و من یعمل مثقال ذرة شرا یره» سوره زلزله/ آیه7و8

«سبک آمرزش گناهان»

قرآن کریم بعد از به کار بردن همه کوشش های تربیتی که برای انسان مبذول می دارد با این حال راه امرزش را بر روی کسانی که کور و گمراه شدند و رد راه باطل سیر کردند مسدود نمی سازد، بلکه باب آمرزش را به روی کسانی که به این راه رفته اند باز می گرداند تا اینکه به راه راست برگردند و راه آن این است که در برابر خود توبه و استغفار کنند و زندگی تازه و پاکیزه ای را شروع نمایند.

«و من یعمل سودا او یظلم نفسه و ثم یستغفر الله یجد الله غفورا رحیما»[14] سوره نساء/ آیه110

بیان این سبک های تربیتی که در قران مطرح شده، به این دلیل بود که مانیز برای اینکه در امر تربیت و آن هم تربیت قرانی  موفق شویم از آنها استفاده کنیم و همچنین برای زنده شدن قرآن و جاگرفتن آن در دل های مردم، از این سبک های تاثیرگذار نهایت بهره ار ببریم. (ان شاء ا...)

«قران و رسانه های جامعه»

در دنیای امروز، رسانه ها (رادیو، تلویزیون، روزنامه،...) آن چنان قدرتی دارند که می توانند با تبلیغات و برنامه های شان دروغ را راست، راست را دروغ، کوچک را بزرگ، بزرگ را کوچک، باارزشترین را کم ارزش ، باارزش را بی ارزش و... جلوه دهند و مردم را به هر سو که مایلند، بکشانند.

برای روشن شدن مطلب، فرض کنید یک روز در جامعه انفجار تبلیغاتی درباره شیوع یک بیماری خطرناک صورت بگیرد، با چنین وضعی آیا شما می توانید زندگی خود را بدون توجه به این موضوع ادامه دهید؟ آیا هراسی در شما ایجاد یم شود؟ برای پیشگیری از انتقال بیماری به شما(و خانواده تان....) چه می کنید؟

مسلم است، که شما تحت تاثیر این خبر قرار می گیرید، چرا که آن را می بینید در روزنامه و رادیو و... هشدار می دهند. اگر از هیچ رسانه ای استفاده نکنید، شما باز هم در جهت رفع خطر و رهایی و پیشگیری از بیماری برمی آیید! به این صورت که در طی روز در تعاملات تان با خانواده و دوستان و... از خبر شیوع بیماری آگاه می شوید.

بنابراین، رسانه ها می توانند نقش بسیار مهمی در آگاهی دادن و ارتقاء اطلاعات مردم داشته باشند. حال با چنین برداشتی از قدرت رسانه های جامعه، اگر بخواهیم درباره مهم ترین، با اهمیت ترین و اساسی ترین مساله زندگی تبلیغ کنیم. آیا اطلاع رسانی آسان تر و تاثیرگذاری بیشتر نخواهد شد؟ (و آن مساله ضرورت نیازمندی ما به قران است.)

زمانی که رسانه ها، مردم را از شیوع بیماری خطرناک، دوری از قرآن آگاه سازند، مردم هم در جهت پیشگیری و رفع خطر اقدام می کنند، زمانی که رسانه ها توانستند قران را خوب بشناسانند، مردم نیز به تبع آن قرآن را خوب(بهتر) می شناسند و در اعمال شان پیاده می کنند.

قرآن و برنامه های قرآنی باید در رسانه ها بسیار مورد توجه قرار گیرد و نیازمندی به قرآن را نشان دهند. رسانه ها باید، پیامدهای نزدیکی به قران و همچنین عواقب دوری از آن را به مردم گشزد کنند، مسلما زمانی که قدرت تبلیغاتی رسانه های جامعه بر روی یک موضوع متمرکز شود، مردم متوجه آن موضوع می شوندو از غفلت و بی توجهی به آن خودداری می کنند. (چرا که می بینند نیازشان را یافته اند.)

زمانی که مردم احساس خطر کردند، واکنش نشان می دهند و در جهت رفع خطر برمی آیند، رسانه ها باید برای مردم (غافل زا قرآن) زنگ خطر دوری از قرآن را به صدا در آورند و یادآوری کنند، دوری از قران  دوری از سعادت انسان، دوری از خدا و رسیدن به تباهی است.

مردم جامعه باید به لازمه عمل، که آگاهی است دست یابند و یان آگاهی دادن بر عهده رسانه هاست.(هر چند که خود مردم می توانند به دنبال آگاهی و شناخت قرآن بروند، اما در ان صورت، دیگر دوری از قرآن را در جامعه مشاهده نکردیم.)

تلویزیونی که هر شب یک سریال چهل، پنجاه دقیقه ای (در هر شبکه) پخش می کند(صرف نظر از دیگر برنامه ها) باید برنامه ای هر روز به قرآن اختصاص دهد.

رسانه ها، باید از طریق برنامه ها ی قرانی جذاب و پربار، فرهنگ قرآنی مردم را افزایش دهند و تصوری که مردم به قران دارند و از آن بی بهره اند را تغییر دهند. تا مردم، قرآن را به زندگی شان بیاورند و برای آن جایگاهی قائل شوند. (ان شاء ا...)

قرآن و تهاجم فرهنگی:

تهاجم فرهنگی با اینکه صداهای وحشتناکی ندارد اما صدمات و عواقب وحشتناکی را به ارمغان می آورد. مدتی است که دشمنان، حملات شان را در عرصه فرهنگی آغاز کردند تا شاید این بار در این بار در این جنگ فرهنگی پیروز شوند. (و این خیال باطلی است چرا که ما قرآن داریم....)

البته تاثیر گذاری این تهاجم نیز به واسطه دوری از ما قرآن است، اگر در دلهای جوانان نور قرآن باشد، آیا باز هم این تهاجم می تواند بر جوانان ما اثرگذار باشد؟! هرگز هرگز ...

همان گونه که قرآن و مکتب اسلام انسان ساز است، حفظ کننده هم است، کسی نیست که در این مکتب پرورش کند و بعد تحت تاثیر، زرق و برق دنیا، لذات دنیا،.... و تهاجم فرهنگی دشمنان قرار گیرد.

ما اگر به قران متوسل شویم دیگر چه ترسیم از حمله های (هر نوع حمله ای) شرق و غرب داریم؟

جوان ما(و یا هر فرد جامعه مان) اگر قرآنی شود، دیگر این تهاجمات کاراآیی ندارد، نمونه عینی این مطلب الحمدا... در جامعه مان (بعد از پیروزی انقلاب) به فراوانی یافت می شود. حافظان و قاریان خردسال، نونهال، نوجوان و... که مایه افتخار کشورمان هستند، آیا به فکر شما خطور می کند که تهاجم فرهنگی بر این قاریان الهی تاثیر بگذارد؟! مسلما حتی به فکر نمی رسد، چرا که آنها تربیت شده قرآن هستند و بدین وسیله از همه گزندهای دشمنان در امانند.(همچنین راه هشان را پیدا کرند.)

نکته دیگر اینکه، تمام جاذبه های در قران است، کسی که به سوی آن قدم گذاشت، متوجه  جاذبه های قرآن می شود و مدام جاذبه های بیشتری را از آن درک می کند و دیگر هیچ جاذبه ای قدرت جذب او را ندارد. به همین خاطر است که می گوییم، امواج مرگبار تهاجم فرهنگی، اصلا جاذبه ای برای انس گرفتگان با قرآن ندارد تا آنها را مجذوب خود کند.

بنابراین، مهم ترین و کارآمدترین وسیله در مقابل تهاجم فرهنگی، قرآن است که ان شاء ا... با برنامه های جذاب و اصولی، جوانان به سوی آن گرایش یابند و از آسیب ها(و....) درامان مانند.

قران روح تشنه جوانان مسلمان را نیز سیراب خواهد کرد و به آموزگاران و دبیران و استادان نیروئی خواهد بخشید تا جوان ها را به هدایت قرآن ارشاد نماید و با حفظ این میراث نفیس که ارزنده ترین مواریث گرانبهای انسانیت است، برای نسل های آینده نیز رهنمایی باشد  ثابت و قاطع، و در خاطر بسپارند که مرحوم دکتر اقبال می گوید: «پس از مطالعات دقیق و دامنه دار طولانی در زمینه علوم طبیعی و فلسفه کشف کردم که مسائل اساسی و ضروری همه دانش ها و علوم (تجربی) جوابگویی شده است.» و ان شاء ا... جوانان به این حقیقت برسند که هر چه بخواهند در قرآن است. (و زمانی که به قرآن متمسک شوند، پوچی تهاجمات فرهنگی و فرهنگ مبتذل غرب برایشان روشن می شود.)

غفلت از قرآن:

پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرمایند: «آنگاه که فتنه ها و آشوب ها چون سیاهی شب بر شما چیره شد. بسوی قرآن بشتابید و چنگ امید بر قرآن زنید، زیرا قرآن راهنمایی روشنگر است.»

کسی که از قرآن راهنمایی و راهداری و آموزش جدید، به سوی بهشت و زندگی جاویدان روان است، و کسی که قرآن را نادیده گرفت و دستورات آن را پشت گوش افکند، قرآن او را به سوی آتش می برد.

و حضرت علی(ع) می فرماید: «بدانید که قرآن نصیحت گریست که خیانت نمی کند و راهنمایی است که گمراه نمی سازد و حدیث کننده ای است که دروغ نمی گوید. هیچکس با یان قرآن همنشین نشد مگر آنکه از نزد آن برخواست به زیادتی یا نقصان، زیادتی در هدایت و نقصان در کوری و گمراهی.»

 بدانید هیچکس را بعد از قران نیاز و فقری نیست (یعنی بعد از نزول قرآن به هیچ قانون و برنامه ای در اصلاح امور معاش و دنیا و آخرت نیازی نیست.) و هیچکس را پیش از قرآن بی نیاز نیست.

پس برای دردهای خود از آن شفا بجویید و بر سختی ها از آن کمک و یاری بخواهید زیرا در آن شفاست از بزرگترین دردها و آن درد کفر و نفاق و تباهی و گمراهی است.

قرآن شده است نازل بر شأن آدمیت        شروع از این بیان است عنوان آدمیت

سر دفتر حقیقت این است در حقیقت           کز هر بیانش امضاست تبیان آدمیت

این دفتر الهی قسطاس مستقیم است         کز حکم او توان یافت، میزان آدمیت

حالتی که در اکثر جوامع بشری به وضوح دیده می شود ، سرگشتگی فکری و روحی افراد است. همه می گویند «چه کنیم؟» همه بدنبال «عاملی» هستند تا از این آوارگی و گمگشتگی و چه کنم چه کنم نجات شان بخشند.

این عامل خوشبختی وجود دارد: به ما بسیار نزدیک است، و نسبتا به ما بسیار صدیق و مهربان است، زبانی نصیحت گو و دهانی پندآلود و دستوراتی حکمت آمیز و خوشبختی بخش دارد، ولی متاسفانه ما کمتر بدان توجه داریم.

این هستی ساز و نجات بخش بی تردید، فقط «قرآن» است، مردم این زمان بیش از هر وقت به قرآن و دستورات جامع و کامل آن نیاز دارند تا از آزادی به مفهوم واقعی آن برخوردار باشند (شوند)، آزادی از بند شهوات، آزادی از چنگ زورگویان صاحب زرو و زور، آزادی از چنگال استعمارگران فکری و روحی و بنیادی، آزادی از قدرت های مسلح که بشریت  را در راه منافع و مطامع فرد سوق می دهند و آنچه برایشان ارزش ندارد آزاید انسانهاست. آزادی از دست نیروی مخربی که انسان را به کار اجرای اغراض شیطانی خود گرفته و تا سرحد مرگ شیره آن را می مکد، آزادی از چنگ استثمارکنندگانی که به بهانه سخیف و کودکانه نژاد و رنگ، بند اسارت بر گروه کثیری از مردم دنیا کشانده و با حکومتی ظالمانه، بر وحشیانه ترین وضعی با آنها رفتار می کنند.

بشر امروز با یان همه گرفتاری ها و آلودگی که دارد< با این همه سرگشتگی که زائیده تکنولوژی و سرمایه داری غلط است، بیش از همیشه به اسلام و دستورات کاملش (قرآن) نیاز دارد و باید برای رهایی دست به دامن آن بزند.

بیا به دامن قرآن زنیم دست امید          که درد را به جز این نسخه هیچ درمان نیست

سالهای سال است که طراحان استعماری بریا تسلط به نیروی انسانی و ثروت های مسلمانان (و سلطه بر جهان)، کوششی پیگیر و بی امن دارند تا دستورات قران را وارونه جلوه دهند و مردم را از اجرای دستورات اسلام و قرآن بازدارند. آنها کوشیده اند تا به مردم بقبولانند که قرآن کتابی برای تیمنو تبرک است و دستورالعمل های قرآن جز برای نماز و روزه و اوارد و اذکار نیست.

استعمارگران فکر و روح بشر در تلاشند تا به مردم  بگویند که قرآن فقط بت پرستی را منع کرده و پرستش خدای یگانه را توصیه کرده است و مسلمانان را به ریاضت کشیدن و تحریم لذات مشروع واداشته است. آنها سعی کرده اند تا دستورات انسانی اجتماعی بی نظیر قرآن را تا حدامکان از دسترس مردم دور نگهدارند و نگذارند مردم دنیا بفهمند که قرآن دستورالعمل یک نظام عالی اقتصادی، اجتماعی، حقوقی جزایی، زندگی های فردی، حتی آیین نامه ها و برنامه کار روزانه هر فرد علاقمند به سعادت است.

بشر امروز بیش از همیشه نیاز دارد که بداند قرآن قانون بین المللی و دنیایی برای کلیه شئون زندگی است. قرآن قانون جزاست، قانون مدنیت است، قانون آزادی است،... بشر امروز برای رهایی از بندهای فراوان مرئی ونامرئی که به دست و بال او بسته شده و او را هم چون اسب عصاری  با چشم بسته به دور خود می چرخاند، بیش از پیش به قران محمد و آئین نامه اسلام نیازمند است.

در اینجا مناسب است نظری بر غرب بیندازیم تا دریابیم چه بلایی بر سر انسان و انسانیت آورده است: دو اشتباه غرب در این بوده که کسب معارف دنیوی محض را دنبال کرده و آنرا هدف قرار داده است. البته درتسخیر قوای طبیعت هم موفق بوه و با استفاده از تکنولوژی و علوم طبیعی به میزان وسیعی ترقی کرده، ولی پس از طی طریق طولانی و این راه: حتی پس از تسخیر کره ماه، احساس می کند که از طریق نفی و بی توجهی به اخلاق و معنویت به عالم تاریکی قدم گذاشته است تا جایی که همه میدانیم و می بینیم که قدرتها و نیروهای گوناگونی را که خود کشف کرده، موجودیتش را تهدید می کند! و به عبارت دیگر به جای غلبه بر اختراعات و تسلط بر تکنولوژی، خود مقهور آن گریده است!

روشنفکران و متفکران و متأدبان و ادیبان همه ناراحت و ناخرسند زندگی را می گذرانند! بشر، راحتی را از دست داده است! فساداخلاق> بشر را از آفریننده جهان دور کرده است! مانورهای سیاسی (نظامی) نمی تواند مشکلات بشر ار حل کند. بلکه تنها کاری که از او ساخته است> این است که صورت مساله را تغییر دهد.

پمپدو رئیس جمهور فقید فرانسه گفته است:«این بحران سیاسی نیست بلکه بحران تمدن است این وضع بی هدفی نیروهای تخریب را آزاد ساخت تا اینکه به شکل غیر قابل اجتنابی به نابودی بشریت منتهی گردید.»

محققان و متفکران می گویند: «بررسی دقیق فیلسوفان اجتماعی غرب از اشنگلر تا راسل به این حقیقت منتهی می شود که تمدن فعلی غرب روی به انحطاط گذاشته و در آینده تمدن جدیدی جایگزین آن خواهد شد و تمدن جدیدی که جایگزین تمدن فعلی شود> مذهبی و ایده آل خواهد بود.»[15]

در چنین شرایطی است که مسلمانان باید افکار خود ار عرضه دارند. با توجه به این حقایق مسلم> خوشبختانه این که میدان مبارزه برای مسلمانان باز شده و باید بکوشند تمدنی را از نو بوجود آورند تا زندگی بشر را سرو سامان و نظم و انضباطی بدهند و برای سیر و سفر آینده بشر گذرنامه ای به دستش بسپارند آمیخته با سعادت و لبریز از مواد اخلاقی و معنوی و مادی و علمی.

به هرحال> همانطور کمه از طلوع خورشید فردا اطمینان داریم، اوضاع و احوال در هم شکسته غرب به ما اطمینان می دهد که ایدئولوژی اسلامی معینی و رسم خدایی روشن و پاکیزه ای که قران کریم طرح کرده و گمشده انسانیت است، مورد استقبال همگان قرار خواهد گرفت کما اینکه فعلا نه تنها در کشورهای اسلامی ، بلکه در کشورهای غربی چه اروپا و چه آمریکا، جوانان برومند و روشنفکر مسلمان مجالس و مجامعی تشکیل داده و به وسیله نشریات و کنفرانسها (حتی اقامه مراسم نماز جمعه و جماعت).

مشعل فروزان تبلیغ فکر اسلامی ار در دست گرفته اند و به راهنمایی و ارشاد غربیها پرداخته اند، و هر روز عده ای از افراد جوامع غربی هدایت می شوند و نیز ملاحظه می کنیم که عده ای از جوانان مغرب زمین برای تسهیل گمشده خود به کشورهای شرقی سرازیر می شوند و راه نجات می جویند.

بنابراین راه نجات و سعادتمان قران است (البته منظور از سعادتمان همه انسانها است.)

البته برای رسیدن به چنین امر مهمی (بیدارسازی مردم دنیا و آشنایی آنها با مکتب اسلام و معارف قران) باید از جامعه خودمان (که مسلمان هم هستیم) شروع کنیم و مردم را از بی توجهی شان به قرآن آگاه کنیم و گوییم:

اگر دستورات قرآن در جوامع بشری، یا لااقل رد جوامع مسلمین رسوخ و نفوذ کامل داشته این همه تبعیض وجود نداشت: این همه تحقیر و تخویف و خواری و زبونی وجود نداشت این همه توسری خوردن از مشتی استعمارگر وجود نداشت.

اگر دستورات قرآن در برنامه کار مسلمانان جهان قرار داشت سرنوشت آنان در کاخهای در بسته شرق و غرب تعیین نمی شد و هر لحظه و هر آن چپاول گران بین المللی برای هستی ما و ثروتهای ما نقشه نمی کشیدند و ما را چون عروسک خیمه شب بازی به رقص نمی گرفتند و هر روز سرمان را با یک دلخوشی گنگ گرم نگه نمی داشتند تا همه چیز را تاراج کنند.

روزگاری بر اسلام گذشت که پرچمش با قدرت هر چه تمام تر بر شرق و غرب عالم به احتزاز در آمد و مردم باطیب خاطر دستوراتش را می پذیرفتند و در پناهش آسایش و آرامش و امن و امان م یجستند و امروز را دارد که مردم مسلمان ضعیف ترین  خوارترین و تو سری خورترین مردم است، جیره خوار است، چشم بر دهان و دست دیگران دوخته است.

قرآن باید به میانمردم برگردد تا این همه سرگشتگی پایان یابد، قرآن باید به میان مسلمانان باز گردد تا سیادت و آقایی گذشته را باز یابد و این قرآن که می گوید: «انتم الا علون ان کنتم تومنین» اگر ایمان داشته باشید شما برترین مردم هستید، قرآن باید به میان مردم بازگردد تا دنیا صفحه امن و امان و آسایش شود، قرآن باید به میان مردم بازگردد تا مردم از همسرش بیمناک نباشد و زن از شوهرش نگریزد، تا دنیا کالاهای مبادله ای شهرت نباشد، تا زن بزم آرای شهوتگران نشود، تا مرد پذیرای تحقیر نباشد و بدین ترتیب قران تنها نسخه دردهای اجتماعی است و این تردید ندارد، زیرا خدا در آیه82 سوره بنی اسرائیل فرمود:«آنچه درمان و بهبودی و رحمت است با، قرآن به سوی شما می فرستیم»

با توجه به اینکه دوای، دردهای مان در قران است پس چگونه است که از آن دوری گزیده ایم!

آن چه که ما را از قرآن دور داشته (علاوه بر نقشه های استعمارگران)، غفلت ما زا آن است، غفلت در شناختن قرآن، زمانی که قرآن را نشناختیم به آن اهمیت نمی دهیم و از آن در زندگی مان بهره ای نمی بریم و حتی الامکان برای ثواب بردن و یا ثواب رساندن به روح مردگان در شب جمعه یا زمانی که از کارهای دیگر فارغ شدیم(و کاری برای انجام دادن پیدا نکردیم)، چند خطی از آیات آن را تلاوت می کنیم بدون اینکه در ما شور و حالی ایجاد نماید، بدون اینکه از تدبر و تفکر و تعمقی خبر باشد! و مسلم است که بدین شکل نمی توان از آن بهره ای برد. زمانی که طرز استفاده و کارکردهای یک وسیله اختراع شده برایمان ناشناخته بود چگونه می توانیم از آن استفاده کنیم؟

جامعه قرآنی زمانی بوجود می آید که خانواده هایی قرآنی، مدارس قرآنی و دانشگاه قرآنی داشته باشیم و آن زمان است که آمار انحرافات، جرایم، طلاق ها و... به عدد صفر نزدیک می شود.

اگر امروز شاهد مسائل ضد ارزشی هستیم به این خاطر است که قرآن را به فراموشی سپرده ایم، اگر امروز از نظر پیشرفت صنعت و تکنولوژی عقب مانده ایم، اگر جامعه مان با مسائل دردناکی از قبیل کودکان خیابانی، بچه های فرار... مواجه است و خلاصه اگر با هر معضل و بلای اجتماعی دست و پنجه نرم می کنیم به خاطر غفلت از قران است.

ما در زندگی به دنبال بدست آوردن خواست های مان هستیم که نسبت به آنها احساس نیاز می کنیم یعنی اول احساس نیاز بوجود می آید و سپس حرکت(برای رفع نیاز)، مثلا کارگری که از صبح تا شب کار می کند به این خاطر است که در مقابل بتواند ارضاء نیاز(تهیه خوراک....) کند.

آدمی نیازهای متعددی دارد از جمله نیازهای فیزیولوژیکی یا جسمی، اجتماعی، روحی- روانی، با توجه به این مطلب، چگونه است که ما برای نیازهای مختلف مان برنامه ریزی می کنیم و برای بدست آوردن آن حرکت می کنیم اما برای مهمترین آنها که نیازهای روحی – روانی است دست بر روی دست گذاشتیم. (البتهاین نکته را دوباره یادآوری می کنم که منظور مردمی هستند که زرق و برق دنیا آنها را به خود مشغول ساخته (و یا هم عامل دیگری) و از آن فراموش کردند و همچنین از آخرت و مرگ و حساب و کتاب آن دنیا.)

چگونه است که والدینها، تحساس نیاز می کنند  که فرزند دلبندشان را (برای رشد استعدادهایش) به کلاس های مختلفی از قبیل کامپیوتر، هنری ، زبان، و....  بگذاردند، اما قرآن و کلاس های قرآنی ... (البته والدین به این نکته کاملا واقفند که، یادگیری کامپیوتر و زبان انگلیسی در دنیای امروز واجب است  و برای تامین زندگی مادی فرزندشان ضروری است اما زا قران که تامین کننده سعادت دنیا و آخرت است کاملا غافلند و این جای بسی تعصف دارد!!!)

چگونه است که وقتی را برای تفریح و سرگرمی مان می دهیم اما نوبت به قرآن می رسد با کمبود وقت مواجه می شویم، چگونه است که از صبح تا شب به دنبال پول و مشکلات زندگیمان هستیم و یا چگونه است برای مساله های کم اهمیت ، بیشترین اهمیت را می دهیم، برای فلان مهمانی رفتن، فلان مجلس عروسی رفتن(مخصوصا در خانم ها) احساس می کنیم که به لباس مناسبی (و...) نیاز داریم. چگونه است که ساعت ها، به تماشای سریالها و برنامه های سرگرم کننده تلویزیون(و در بعضی خانواده ها، فیلم های ویدئویی، سینما رفتن....) می پردازیم، چگونه است که به دنبال علاقمندی های خودمان هستیم و به آنها بها می دهیم(مثلا رفتن به ورزشگاه و استادیوم ورزشی برای دیدن یک مسابقه فوتبال) و چگونه است که برای همه کارها و ریزه کاریمان وقت می دهیم، اما به اساسی ترین، مهم ترین، سرنوشت سازترین عامل تعیین کننده زندگی مان، دنیای مان، آخرت مان بی توجه هستیم. (و یا خیلی کم توجه) مگر نه این است که باید برای مهم ترین مسأله، بیشترین وقت را اختصاص دهیم، همانطور که برای یک داوطلب کنکور، وقت و درست استفاده کردن از ان باارزش ترین امر در این مرحله از زندگی اوست و به این ترتیب برای باارزش ترین امر، عاقلانه است که بیشترین وقت را اختصاص دهیم، امام منگر نه این است که همه ما(کوچک، بزرگ، زن، مرد) دریک کنکور شرکت کرده ایم که البته عده ای آگاهند و مدام در تلاشند و عده ای نیز حتی خبر هم ندارند، این کنکور، کنکور الهی است، و هر که اعمالش بهتر باشد، نتیجه اش بهتر خواهد بود.

با توجه به این مطلب این سوال مطرح می شود که تفاوت این دو کنکور(کنکور دانشگاه و کنکور و امتحان الهی) چیست؟ البته جواب بسیار ساده است، به کنکور دانشگاه بیشترین وقت را می دهیم، به کنکور الهی کمترین وقت، اکثر داوطلب ها خود را برای کنکور دانشگاه آماده می کنند اما برای کنکور الهی اکثرا با عدم آمادگی به استقبال آن می روند(البته به اجبار)، کنکور اولی سوالاتش نامشخص است و بیشترین تلاش ها برای بدست آوردنش می کنیم اما کنکور دومی سوالاتش کاملا مشخص است و از جمله آن سوال ها، این است: اعمال شما چقدر با قرآن هماهنگی دارد؟ چقدر در دنیا با قران مانوس بودید؟ و قرآن چه نقشی در زندگی تان داشت؟ اما با اینکه سوالات مشخص است اما تلاش کمی می کنیم! داوطلبین کنکور اول دچار اضطراب و استرس هستند: اما اکثر داوطلبین کنکور دوم اضطراب و دلهره ندارند! واقعا عجیب است که ما در این دو کنکور با توجه به اهمیتش، شاهد دو گونه عملکرد غیر منطقی هستیم.

خلاصه کلام، اینکه ما به اهمیت ترین موضوعات در زندگی مان، بیشترین ارزش را می دهیم و از مهم ترین مساله غفلت می کنیم!

البته این طبیعی است! زمانی که از قرآن دور شدیم، آخرت و روز حساب رسی مان را ز یاد می بریم زندگی را در همین چند روز کوتاه می بینیم و متاسفانه، متاسفانه از همین چند روز، زودگذر دنیا هم لذتی نمی بریم! چرا که خیر و برکت این دنیا و آبادی آن دنیا(آخرت) باز هم بر می گردد و به قرآن، اگر به اطراف خود کمی با دقت بنگریم، می بینیم و در می یابیم که چنین است، تنها کافی است که زندگی آنهایی که با قرآن مانوس هستند را با زندگی افرادی که قران در برنامه شان جایی ندارد را مقایسه کنیم تا درستی این مطلب را تایید نمایید. اگر ما در زندگی مان، جایی به قران اختصاص دادیم و قران را جزو برنامه زندگی مان قرار دادیم، درهای پیشرفت و خیر و برکت به رویمان گشوده می شود.

ما که ادعای مسلمانی داریم، این ادعا ما، همین که می گوییم مسلمانیم، مگرنشانه نمی خواهد! مگر مسلمانی ما بواسطه داشتن قرآن ما نیست، آیا می شود ما مسلمان باشیم و قرآن نداشته باشیم؟!

مگر می شود دانشجویی بگوید: من دانشجوی پزشکی هستم اما زا کتب این رشته بی اطلاعم! پس همانطور که به چنین فردی نمی شود گفت دانشجوی پزشکی، کسی هم که می گوید مسلمانم اما از کتب دینم بی اطلاعم، آیا می توان گفت، او مسلمان است؟

نکته دیگر، تفاوت ما با آنهایی که مسلمان نیستند، در چیست؟ مگر این نیست که ما معارف الهی را در اختیار داریم که انها ندارند، مگر نه این است که ما راه و رسم و برنامه زندگی داریم که اعمال و زندگی مان با آن فرق می کند (البته غیر از اصول مشترکی که ادیان الهی است.)، همه این معارف، برنامه ها و دستورات زندگیمان در کجاست؟ در کتابمان، قرآن کریم، حال اگر از آن بی خبر باشیم از این همه معارف و دستورات محروم گشته ایم! اعمال و زندگیمان هم رنگ و بوی قرانی ندارد و به مسلمان ها شباهتی ندارد! چرا که زمانی اعمالمان به مسلمانان شباهت دارد که قرآنی باشد و آن هنگامی از قران بی بهره بودیم، نمی توانیم اعمالی قرآنی پسند داشته باشیم.

نکته مهم دیگر، اینکه استعمارگران و سلطه گران جهان از چه می ترسند و موانع موجود در سر راه شان برای رسیدن به مقاصد شیطانی شان چیست؟ این موانع، انسان های آگاه و ظلم ستیز هستند، چرا؟ مسلم است، به خاطر دستورات دین شان که در رابطه با مبارزه با ظالم و طاغوت(و...) آمده است.

«یا ایها الذین ءامنوا قتلوا الذین یلونکم من الکفار و...»[16] سوره مبارکه توبه/آیه 133 و یا ایه 74 سوره مبارکه نساء که می فرماید: «الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقاتل فی سبیل ا... فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» [17]

مسلمانها هستند که در جهان به رهبری آقایشان (قائم آل محمد) می خواهند حکومتی برپایه عدل و عدالت برپا کند و همه ظالمان و جباران را از صفحه گیتی پاک شوند.

بنابراین، سلطه گران و استعمارگران سعی در مهجور کردن قرآن ندارند چرا که با دستورات آن مخالفند، حال اگر ما از قرآن غفلت کنیم و به دستورات آن بی توجه باشیم. ناخواسته همان راهی را رفته ایم که دشمنان اسلام خواهان آنند. زمانی که مسلمانان با قرآن انس گرفتند، دیگر نمی گذارند که وحشیان خونخوار بر برادران و خواهران مسلمان فلسطینی مان، ظلم و ستمشان را ادامه دهند.

گامی فراتر:

زمانی که ان شاء ا... جامعه مان با قران  اسن گرفت، اعمال مان قرآنی شد(البته با برنامه ریزیهای اساسی و... ) نوبت به گامی فراتر می رسد و آن این است که به عنوان مسلمان بر جهانیان ندا دهیم و معارف اسلامی و قرآنی مان را برعرضه کنیم.

همه می دانند که بشریت با آن همه پیشرفت در علم و صنعت و اختراعات و اکتشافات بر اثر انحرافات اخلاقی دچار مشکلاتی شده است که صاحبنظران و متفکران را متحیر ساخته است. بدلیل اینکه در همین اواخر یکی از متفکران غرب آشکارا گفت: «ما یاد گرفته ایم در هوا مانند مرغ پرواز کنیم و در دریا مانند نهنگ شکار کنیم، ولی یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم.» باری چنین است وضع عمومی جهان، که همه کم و بیش می دانیم و اعترافات فلان متفکر غربی که بدان اشاره شد دلیلی است قاطع که رهبران و کاروان سالاران قافله بشریت برای اینکه چگونه زندگی کنیم، حیرت زده مانده و اعتراف می کنند که هیچ یک از این مکتب های فکری بشری آن توانایی و صلاحیت را ندارد که برای بشر، رهبر و رهنمای موفق و کامیابی باشد، در حالی که جامعه اسلامی دارای مکتب مشخص و ممتازی است که به شهادت تاریخ صلاحیت رهبری و ارشادش را به همه جهانیان نشان داده و در کتاب مقدسی که این مسولیت رت بر عهده داشته  مانند زوال بر اصالتش باقی است و جاوید بودنش را(و....) تضمین کرده است.

این کتاب مقدس، همان مفتاح سعادتی است که از اوائل قرن 7 مسیحی در اختیار بشر قرار گرفت و در مدت کمتر از صد سال در سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا نفوذ کرد و جهان تازه ای آفرید. اینک، مسلمانان ما باید تصمیم بگیرند معانی و تعلیمات آن را در جان و روح شان روان سازند و ضمنا رسالت جهانی خود را بدان وسیله انجام دهند و سپس به جهانیان نشان دهند که «چگونه باید زندگی کرد»

مرحوم دکتر اقبال متفکر بزرگ جهان اسلام، رسالت قرآن را چنین تصویر فرموده و گفته است:

نقش قرآن چونکه بر عالم نشست             نقشهای پاپ و کاهن را بشکست

فاش گویم آنچه در دل مضمر است           این کتابی نیست، چیزی دیگر است

چونکه در جان رفت، جان دیگر شود      جان چو دیگر شد جهان دیگر شود

مثل حق پنهان و هم پیداست این              زنده و پاینده و گویاست این

اندر او تدبیرهای شرق و غرب              قدرت اندیشه پیدا کن چو برق

با مسلمان گفت: جان بر کف بنه             هر چه از حاجت فزون داری بده!

محققان بیگانه نیز، هر یک آثار اعجاب آمیز قران را به گونه ای خاص ستوده اند از جمله دکتر گوستاولوبن فرانسوی، چنین گفته است: «هر نوع سیستم تربیت جدیدی برای بشر سه دوره لازم دارد تا بتدریج از ا« بهره مند شوند و در پایان امر برای نسل سوم ثمربخش شود ولی قرآن آن چنان کتابی است که آثار تربیتی اش را در همان نسل اول به حد کمال نشان داد و امتی را تربیت کرد که در کمتر از یک قرن بر سه قاره آسیا ، اروپا (اسپانیا) و آفریقا حکومت نمود.»

با توجه به اعترافات دانشمندان غرب، وضع عمومی جهان به نقطه خطرناکی نزدیک شده و پژوهشگران با کمال نگرانی می کوشند تا راه نجاتی برای بشر کشف کنند، بنابراین موقع آن فرارسیده که مسلمانان از این فرصت بهتر استفاده نمایند و امر مبارک پیشوای انسانیت(ص) را به کار بندند که فرمود: «هر وقت، پرده های تاریک براجتماع سایه افکندند، به قرآن روی آورید و زا راهنمایی آن بهره مند شوید.»

در این زمان، ما باید بر جهانیان، فریاد برآوریم و بگوییم:

ای مردمی که اضطراب و استرس ها، بیماری های اعصاب، ناراحتی های روانی زندگی را بر شما تنگ کرده، ای دردمندانی که ، درمانهای بشر بی اثر بوده، ای انسانهای که به پوچ گرایی رسیدید و به موسیقی های شیطانی و مواد افیونی پناه برده اید، ای انسانهای که در اثر فقدان معنویت دچار بحران ها(و....) شده ایدو، ای انسانهای که نمی دانید، «چگونه و باید زندگی کرد» و... باییید در مکتب ما بنگرید، دوای دردهایتان را از قرآن ما بگیرید و ببینید، دین ما چگونه آب حیات را به پیروانش می دهد و چگونه آرامش واقعی را نصیب پیروانش می کند و چه هدف های عالی و چه سعادت بزرگی برای انسان یقین کرده و چه زیبا راه سعادت دنیوی و اخروی را نشان داده است.

ان شاء ا... ما با حرکت خودمان، تشنگان معنویت در سراسر جهان را سیراب کنیم.

انقلاب قرانی:

در جامعه اسلامی همه مردم باید با قرآن انس داشته باشند و از آنجایی که آشنایی و نزدیکی به قرآن ضرورتی اجتناب ناپذیر است، باید انقلابی قرآنی صورت گیرد. (همانطور که انقلاب اسلامی صورت گرفت.)

و چه زود خواهد بود که ثمره های آن به بار بنشیند و چنین جامعه ای است که به خود، رنگ عفاف، اعتماد و صفا و صمیمیت می بیند، عقب ماندگی ها(در عرصه علم و تکنولوژی) جای شان را به پیشرفت ... می دهند. مشکلات و معضلات اجتماعی حل می گردد، از شمار بیماران جسمی و روانی کاسته می شود، قرآن در مدارس و دانشگاهها رونق می گیرد. (بیان یک نکته فراموش شده خطاب به بعضی تحصیلکرده ها (استید محترم، آقایان دکتر، مهندسین) و خارج رفته ها و دانشجویان جای بسی تاسف است که آدمی، عمرش بگذرد و تنها به کتبی اکتفا کند که ساخته فکر است و تنها در این علوم بشری تخصص یابد و از گرانبهاترین کتاب سعادت و برنامه زندگی آدمی چشم بپوشد.) از فاصله طبقاتی کاهش می یابد، انحرافات، دروغ و نفاق  و هر چه بدی(و...) است، از رخسار جامعه پاک می شود و این، جامعه ای است که برای ظهور امام زمانش آماده می گردد.

بنابراین، با توجه به اینکه قرآن کتاب هدایت است، «و هی الطریق المستقیم الی کل خیر»، پس باید در همه امورمان اساس باشد و مردم جامعه در هر جایگاه اجتماعی و با هر فرهنگی که هستند به قرآن نزدیک شوند و همه دارای یک فرهنگ اسلامی- قرآنی واحد شوند. و البته، تحقق این امر نیاز دارد به یک عزم ملی، یک حرکت عظیم فرهنگی، که ان شاء ا... با جهت گیرهای رسانه ها (در این امر) تمرکز برنامه های فرهنگی کشور در این حوزه، تلاش عالمان دین و قرآن و حافظان و قاریان ، و حرکت یک پارچه مردم ، به این مهم دست یابیم و شاهد باشیم که انقلاب قرآنی به وقوع بپیوندد. (همانطور که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.)

چنگ در گفته یزدان و پیمبر زن و رو            

کانچه قرآن و خبر نیست فسانه و هوس

    اول و آخر قرآن زچه آمد و سین  

    یعنی اندرره دین رهبر تو قرآن وبس

خدایا: قرآن را به ما بشناس و ما را، با قرآن مانوس بگردان، با قرآن بمیران و با قرآن محشور بگردان.«والسلام»  24/9/1381

فهرست منابه و مآخذ:

1-        سیمای قرآن تالیف: عباس عزیزی( قرآن در آثار علامه حسن زاده آملی)

2-        هزار موضوع هزار آیه تالیف: جواد محدثی

3-        بینش اسلامی سال دوم دبیرستان

4-        انسان و قرآن تالیف: دکتر محمد صادق رجحان

5-        قرآن و برنامه زندگی انسان تالیف: علامه شیخ محمد متولی الشعراوی ترجمه سید غلامرضا سعیدی

6-        درس زندگی تالیف: محمد جلال الدین اشعری

7-        با خادمان قرآن مباحثه و نگارش  تالیف : ولی ا... عرب مختاری نصرآبادی

8-        تربیت از دیدگاه قرآن تالیف: دکتر محمد فاضل جمالی

9-        تربیت از دیدگاه قرآن (سبکهای تربیتی قرآن ) تالیف: ...

 

 

 

 



[1] -- «تو به خلق بگو که هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد و خدای شما بر آنکه راه هدایت یافته از همه کس آگاه تر است. سوره اسراء آیه 84»

 

[2] - هما نا این قرآن خلق را به راست ترین و استوارترین ظریقه هدایت می کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت می دهد. سوره مبارکه اسراء/آیه 9.

[3] - و این است راه راست پیروی آن کنید و از راهای دیگر که موجب تفرقه شماست جز راه ا... متابعت نکنید.

[4] -« ای اهل ایمان چون خدا و رسول شما را به ایمان دعوت کنند اجابت کنید تا به حیات ابد رسید....»

[5] - آیا در قرآن از روی فکر و تامل نمی نگرند (تا بر آنها ثابت شود که وحی خداست) و اگر از جانب غیر خدا بود در آن  بسیار اختلاف می یافتند.

[6] - «و ما انسان رال خلق کرده ایم از وساوس و اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم که از رگ گردن او به او نزدیکتریم.»

[7] - «و من خود ستایش نکرده و نفس خویش را زا عیب و تقصیر مبرا نمی دانم زیرا نفس اماره امسان را به کارهای زشت و ناروا وا می دارد» «جز آنکه خدا به لطف خاص خود آدمی وانگهدارد که خدای من بسیار آمرزنده و مهربان است.»

 

[8] - «ای فرزند عزیزم نماز بپادار و امر به معروف و نهی از منکر کن و بر این کار از مردم نادان هر آزار بینی صبر  پیش گیر که این صبر و تحمل در راه تربیت و هدایت خلق نشانه ای از عزم ثابت (مردم بلند همت) در امور لازم عالم است.»

 

[9] - «ای مردم عالم نامه ای که همه پند و اندرز و شفای دلهای شما و هدایت و رحمت مومنان است ا زجانب خدای برای نجات شما آمد.»

[10] - «همانا در حکایت آنان برای صاحب عقل عبرت کامل خواهد بود این (قرآن) نه سخنی است که فراتوان یافت لیکن کتاب آسمانی مانند خود را تصدیق کرده و هر چیزی را نفصل بیان می کند و برای اهل ایمان هدایت و رحمت خواهد بود.»

[11] - ( ای رسول ما  خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو براه خدا دعوت کن و با بهترین طریق مناظره کن که البته خدا(عاقبت حال) کسی که از راه تو گمراه شده و آنکه هدایت یافته بهتر می داند.)

[12] - هیچ امتحانتان نکنند؟

[13] - و ما این همه مثلها می زنیم (تا حقایق) برای مردم روشن شود و به جز مردم دانشمند کسی تعقل آن نخواهد کرد.

[14] - «هر که عمل زشتی از او سر زند یا به خویشتن ظلم کند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو کند خدا را بخشنده و مهربان خواهد یافت.»

[15] - که ان شاء ا... آیین مقدس اسلام و قرآن است.

[16] - ای اهل ایمان با کافران از هر که با شما نزدیکتر است شروع به جهاد کنید...

[17] - و مومنان باید در راه خدا با آنکه حیات مادی دنیا را بر آخرت گزیدند جهاد کنند و هر کس در جهاد به راه خدا کشته شد یا فاتح گردید زود باشد که او را (در بهشت ابدی) اجر عظیم دهیم.